A Series of Unfortunate Events

A Series of Unfortunate Events

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

A Series of Unfortunate Events S02E01 WEBRip x264-ION10
A Series of Unfortunate Events S02E01 720p WEB x264-METCON
A Series of Unfortunate Events S02E01 1080p WEB x264-METCON
A Series of Unfortunate Events S02E01 480p WEB x264-RMTeam
A Series of Unfortunate Events S02E01 720p WEB HEVC x265-RMTeam
A Series of Unfortunate Events S02E01 720p WEBRip x265-HETeam
A Series of Unfortunate Events S02E01 1080p WEBRip x265-HETeam
A Series of Unfortunate Events S02E01 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
A Series of Unfortunate Events S02E01 1080p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
കമന്ററി എഴുതിയത് Cannibal
█► عـلیـرضا ابراهیـمی | LiLMeDiA.TV ◄█

ടാഗുകൾ

webrip
web
720p
720
BRip
x265
TS
x264
HEVC
2CH
480p
480
1080
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2018-03-31
ഡൗൺലോഡുകൾ: 70
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

«مجموعه‌ی بدبیاری‌ها»

‫یه جای دیگه رو نگاه کنین، ‫یه جای دیگه رو نگاه کنین،

‫یه جای دیگه رو نگاه کنین، ‫یه جای دیگه رو نگاه کنین،

‫این نمایش عصرتون، کُل زندگیتون ‫و روزتون رو خراب می‌کنه

‫تک‌تک قسمت‌ها چیزی جز ‫ترس و نگرانی ندارن

‫پس یه جای دیگه رو نگاه کنین، ‫یه جای دیگه رو نگاه کنین،

‫توی مدرسه، بودلرها مجبور به ‫زندگی توی یه کلبه‌ی قدیمی میشن

‫راحتی، لذت و امنیت چیزاییه ‫که اونا کم دارن

‫اونا یه عالمه نرمش کردن تا ‫بتونن بدنشونو تو فُرم خوبی حفظ کنن

‫ولی تو اونی هستی که باید از ‫این فرصت استفاده کنه و فرار کنه

‫پس یه جای دیگه رو نگاه کن، ‫یه جای دیگه رو نگاه کن

‫چیزی جز ترس و دردسر در ادامه‌ی راه نیست

‫از هر آدم عاقلی بپرسی "من باید اینو ببینم؟" ‫بهت خواهد گفت

‫یه جای دیگه رو نگاه کن، ‫یه جای دیگه رو نگاه کن،

‫یه جای دیگه رو نگاه کن، ‫یه جای دیگه رو نگاه کن،

‫یه جای دیگه رو نگاه کن، ‫یه جای دیگه رو نگاه کن،

‫یه جای دیگه رو نگاه کن، ‫یه جای دیگه رو نگاه کن،

‫برای بئاتریس: تو همیشه در قلب ‫من و ذهن من خواهی بود

‫و همچنین در قبر خودت

ترجمه از علیرضا ابراهیمی

برای دریافت زیرنویس فارسی بهترین فیلم و سریال‌های @CannibalSubs :روز دنیا، به کانال تلگرام بپیوندید

‫احتمالاً‌ نباید اینجا باشی

‫اینجا یه گذرگاه سرّی ‫به یه منطقه‌ی ممنوعه‌اس

‫که حدود یک سوم راه به یه داستان ‫وحشتناک و ناراحت‌کننده رو شامل میشه

‫اسم من لمونی اسنیکت ـه

‫اگه شما هم مثل بعضیا از ‫نزدیک داستان رو دنبال می‌کردین،

‫پس میدونین که هیچکس ‫نباید اینجا باشه

‫چون فکر کردن درباره‌ی وضعیت ‫یتیم‌های بودلر

‫واقعاً وحشتناکه

‫فکر کردن درباره‌ی وضعیت ‫یتیم‌های بودلر،

‫خیلی هم لذت‌بخشه، آقای «تمرلین»

‫اگه علاقمند به داستان‌های با ‫پایان خوش هستین،

‫به جای درستی اومدین

‫این داستان، نه تنها پایان خوبی داره، ‫بلکه شروع خوبی هم داره،

‫و یه عالمه اتفاق‌های ‫خوب وسطش می‌افته

‫لذت‌بخش و آموزنده‌ست و برای ‫محیط خانواده مناسبه،

‫عبارتی که در اینجا به معنی ‫"لذت‌بخش و آموزنده..."

‫توی این داستان سه تا از خوش‌شانس‌ترین ‫بچه‌ها، که خیلی هم عزیز و باهوش هستن، حضور دارن

‫و کلی اتفاق خوش براشون می‌افته

‫اسمش "مهمونی اسب‌ها"ست و ‫نمی‌تونم بذارمش زمین، آقای تمرلین

‫«پو»، هنوز پشت خطی؟

‫- حواستو جمع کن، پو. بودلرها چی شدن پس؟ ‫- بله، بودلرها

‫- کتابو بذار زمین ‫- الان میذارم

‫حتماً، همونطور که یادآوری کردین، ‫از همون موقع که به بودلرها گفتم

‫مامان باباشون تو یه آتش‌سوزی ‫وحشتناک، هلاک شدن،

‫همه‌جور ماجراجوییِ هیجان‌انگیزی ‫توی همه‌جور جاهای عجیب‌غریب داشتن

‫از خونه‌ای پُر از مار ‫وسط ناکجا آباد گرفته،

‫تا دریاچه‌ای پُر از زالوها ‫وسط فصل طوفان،

‫و به دلایل نامشخص، چوب‌بُری

‫مشخص نیست چرا هیچ‌کدوم ‫از قّیم‌ها، خوب ظاهر نشدن

‫یتیم‌ها همش این فکر تو سرشونه که

‫بازیگری بنام «کنت الاف» همش دنبال اوناست،

‫ولی هیچوقت نمی‌تونن سر اینکه ‫قیافش چه شکلیه به توافق برسن

‫نمی‌تونید جلومو بگیرید!

‫من توی یه مدرسه شبانه‌روزی ثبت‌نامشون کردم،

‫جایی که بهترین آموزش‌ها رو می‌بینن،

‫با شهریه‌ی به‌شدت پایین

‫اونا دومین یتیم‌های پولداری ‫هستن که اونجا ثبت‌نامشون کردم

‫ولی مطمئنم با قبلیه ارتباطی ندارن

‫حالا که بولدرها به مدرسه‌ی پیش‌دانشگاهی «پروفراک» رفتن،

‫می‌تونم بهتون اطمینان بدم که دردسرهای ‫این بانک بالاخره به پایان رسیده

‫- پیش‌دانشگاهی پروفراک؟ ‫- آره، همین اسمو الان گفتم

‫- «ژاکلین»؟ منشیمه ‫- پو؟

‫حتماً دوباره می‌خواد از ‫اون مرخصی‌های طولانی بگیره

‫که فکر می‌کنه من اجازشو میدم

‫عجب احمقیه

‫بله، این روزها کمک‌حالِ خوب ‫سخت پیدا میشه، آقای تمرلین

‫پیش‌دانشگاهی پروف‌راک

‫دفتر مدیر

‫حس می‌کنم ماه‌هاست که ‫روی این صندلی نشستیم

‫خیلی وقته منتظریم،

‫«سانی» دیگه بیشتر شبیه بچه‌هاست ‫تا نوزادها

‫رشد ناگهانی؟

‫ما رو با خیانت و شرارت، عذابمون دادن

‫- ازمون کار کشیدن و زالوها به جونمون افتادن ‫- حالا هم مدرسه‌ی جدید

‫خب، مدرسه‌ی جدید که ‫هنوز عذابمون نداده

‫سلام، ریقو‌ها!

‫- سلام...

‫چیه چرا حرفتو کامل نمی‌زنی؟ ‫همه میدونن من «کارملیتا اسپتس» ام

‫من «ویولت بودلر»، و اینا هم خواهر برادرام ‫«کلاوس» و «سانی» هستن

‫«ریقو» یعنی چی؟

‫یعنی شما آدمای احمق و ریقوی هستین،

‫ولی من خاص‌ترین دختر مدرسه‌ام

‫باید بهتون اطرافو نشون بدم

‫اینجا دفتر معاون «نیرو» ـه. ‫اون یه نابغه‌ست. منو بیشتر از همه دوست داره

‫نیازی نیست لباس مدرسه بپوشم ‫چون خیلی دوست‌داشتنی‌ام. بیاین

‫مدرسه قاعدتاً باید جای امنی باشه

‫فصل جدیدی از زندگی برای ‫کشف معماهای اطرافتون

‫بیاین، ریقو‌ها!

‫فکر نکنم تعریف باشه ها!

‫مدرسه قاعدتاً جاییه که ‫دوستای خوب پیدا می‌کنی

‫حس می‌کنم ماه‌هاست ‫روی این صندلی نشستیم

‫مدرسه قاعدتاً باید جایی باشه که احساس راحتی کنی ‫و کُلی ماجراجویی داشته باشه، و حس خونه بودن رو بده،

‫مخصوصاً اگه خونه‌ی واقعیت توی آتیش سوخته باشه

‫ولی همونطور که من و شما می‌دونیم، کمتر مدرسه‌ای ‫پیدا میشه که این شکلی باشه

‫- بقیه دارن نگاهمون می‌کنن ‫- احتمالا بخاطر اینه که تازه‌واردیم

‫بخاطر اینه که خونه‌تون ‫تو آتیش سوخته

‫مثل این کلاس،

‫زندگی یتیم‌های بودلر ممکنه ‫کم و بیش‌ صحیح و سالم بنظر بیاد

‫ولی اگه اصرار به تماشا دارین،

‫باید شعار پیش‌دانشگاهی پروفراک رو بدونین

‫مثل بیشتر شعارها، روی ‫اکثر سطوح مدرسه این شعار نوشته شده،

‫از بَنری توی تالار کنفرانس گرفته،

‫تا اسکوربُرد زمین ورزش

‫اینجا زمین ورزشه. معلم ورزشمون ‫رفته یه جا دیگه مربی‌گری کنه،

‫پس من می‌تونم هروقت بخوام ‫به بچه‌ها بگم پروانه برن

‫"ممنتو موری"

‫وقتی بفهمی معنیش یعنی چی،

‫می‌فهمی که چرا این داستان ‫نمی‌تونه پایان خوشی داشته باشه،

‫و اینکه چرا هیچ داستانی ‫پایان خوشی نداره

‫"ممنتو موری" یعنی چی؟

‫یادت باشه خواهی مُرد

‫«لری»، ممنون که انقدر سریع اومدی

‫چه لباس خیسِ خوشگلی

‫از غواصی تو تعطیلات لذت می‌برم. ماموریتم چیه؟

‫اینو برسون به دست بودلرها

‫جواب همه‌ی سوالاشون توش نوشته شده

‫وقتی بخوننش، هرچیزی که لازمه ‫رو درباره‌ی شرکت مخفی‌مون می‌فهمن

‫ولی به شرطی که به دستشون برسونی. ‫می‌تونی اینجا پیداشون کنی

‫مدرسه‌ی پروفراک رو می‌شناسی؟

‫اونجا درس خوندم

‫این سفر بیشتر از یه ماموریت ‫مهم برای یه شرکت مخفی برام ارزش داره

‫- یه جور تجدید خاطره‌ست ‫- موفق باشی

‫پیش‌دانشگاهی پروفراک...

‫خب، خب، خب

‫یادت باشه خواهی مُرد

‫وقتی داری می‌میری، به خانواده‌ات فکر نمی‌کنی

‫به دوستات یا کارت فکر نمی‌کنی،

‫یا به منظره‌ی زیبای طبیعت ‫موقع غروب خورشید پشت کوهستان

‫بلکه به روزی فکر می‌کنی که توی ‫ورزش تیم مقابل رو شکست دادی!

‫پروفراک! پروفراک! پروفراک!

‫- پروفراک! پروفراک! ‫- یکی وسط جاده‌اس

‫سلام. ماشین غذافروشیم خراب شده،

‫و باید هرچه سریعتر خودمو ‫به پیش‌دانشگاهی پروفراک برسونم

‫می‌بینم که با خودت کتاب آوردی

‫- هیچوقت بدون کتاب سفر نمی‌کنم ‫- خرخون

‫خب، کجا بودیم؟ درسته، نابودیِ کاملِ...

‫پنچر کردیم

‫من میتونم درستش کنم. من در 39 سالگی ‫توی برلین، مُربیِ سال شدم

‫الان برمیگردم

‫این چنگکه؟

‫آره دیگه

‫الان درش میارم

‫فکر می‌کنی چه بلایی سر اعضای ‫تیم ورزش که انداختیشون پایین، میاد؟

‫- مربی ورزشه داشت گریه می‌کرد ‫- همینطور راننده

‫آه، اون زنیکه‌ی غرغروی اعصاب‌خوردکن ‫هیچوقت قابل‌تحمل نبود...

‫وقتی پیش‌دانشگاهی پروفراک می‌رفتم

‫اوه، تو توی پروفراک درس خوندی؟ ‫تحت تاثیر قرار گرفتم

‫بایدم قرار بگیری. آی‌کیوی من جزو بالاترین ‫آی‌کیوهای دو رقمی بوده که تاحالا اندازه‌گیری شده

‫این سفر صرفاً برای ‫من دزدیدن سه تا بچه

‫و ارثیه‌ی عظیمشون نیست

‫بلکه یه جور تجدید خاطره‌اس

‫نمی‌دونم اون ساختمون چیه ‫و هیچوقتم توش نمیرم

‫روش نوشته کتابخونه

‫فقط یه ریقو به همچین ‫چیزایی توجه می‌کنه

‫به وضوح نوشته خُب

‫سلام. شما باید دانش‌آموزای ‫جدید باشین. خیلی دربارتون شنیدم

‫بودلرها، درسته؟

‫نباید با خانومِ کتابخونه حرف بزنین، ‫چون یکم عجیب غریبه

‫کارملیتا، از دیدنت خوشحال شدم

‫کتابخونه حکم یه جزیره رو ‫توی دریای پهناور نادانی داره

‫مخصوصاً اگه کتابخونه‌اش دراز باشه و

‫اطرافش رو سیل گرفته باشه

‫بیاین بریم!

‫خب...

‫به اینجام سر بزنین

‫اینجا دفتر معاون «نیرو» ـه،

‫که قرار بود ده دقیقه پیش ‫بیاین اینجا و الان دیر کردین

‫آهم

‫- آهم ‫- آهم؟

‫- دستت درد نکنه؟ ‫- دستت درد نکنه که کافی نیست

‫رسمه که وقتی یکی یه تور مدرسه‌گردی ‫براتون برگزار می‌کنه، تهش بهش انعام بدین

‫انعام؟

‫آره، انعام! نکنه هم کورید هم ‫کَرید، ریقو‌ها؟

‫کی جرئت کرد تمرین یه نابغه رو خراب کنه؟

‫بودلرها هستن. برای ملاقاتشون ‫با شما یکم دیر کردن

‫چطور جرئت کردین دیر کنین!

‫ممنونم کارملیتا که بهم گفتی. ‫راستی، چه سنجاق سینه‌ی قشنگی

‫صاحب واقعیش هم خیلی دوستش داشت

‫چه دختر دوست‌داشتنی‌ای. به شیرینی ‫یه تافیِ شیرین می‌مونه!

‫مامان باباش هردو زنده‌ان

‫خب، بیاین تو. کُل بعد از ظهر رو ‫که وقت ندارم!

‫حالتون چطوره؟

‫وقتی یه اجرای عالی می‌شنوین،

‫رسمه که بعدش دست بزنین و تشویق ‫کنین و "آفرین" بگین!

‫-آره! ‫- آفرین!

‫ممنونم. خیلی ممنون

‫و خوش اومدید دانش‌آموزای جدید

‫و از این چرندیات

‫اسم من معاون «نیرو» ـه ‫و دومین دغدغه‌ی زندگیم

‫اینه که قوانین آکادمیک پیش‌دانشگاهی ‫پروفراک رو به خوبی رعایت کنید

‫اولین دغدغه‌تون چیه؟

‫یه ویولینست خوب بشم

‫من همه چیز رو دربارتون میدونم

‫از این قیم به اون قیم فرستاده می‌شدین، ‫و مصیبت همیشه دنبالتون میومد

‫راستی، مصیبت یعنی همون دردسر

‫از نظر ما، مصیبت یعنی «کنت الاف»

‫اون باعث و بانی همه‌ی دردسرهای ما بود

‫اینجا توی مدرسه‌ی پروفراک،

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left