Avatar: The Last Airbender

Avatar: The Last Airbender

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Avatar The Last Airbender S03E13
കമന്ററി എഴുതിയത് ehsan_202064

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2011-09-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 75
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: Yes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 110 വരികൾ.

خب، نقشه ي جديد چيه؟

نقشه ي جديد، نقشه ي قديمي.

تو فقط نياز داري که بر روي تمام چهار عنصر مسلط بشي و قبل از اومدن شهاب سنگ با ارباب آتش رو به رو بشي.

کجا من قراره يک معلم کنترل آتش گير بيارم.

سلام. زوکو اينجاست، من فکر ميکنم وقتشه که به گروهتون بپيوندم...

و به آواتار کنترل آتش ياد بدم.

و من ميدونم که سرنوشت من کمک کردن به شما براي بازگرداندن تعادل به جهانه.

من فکر ميکنم تو بايد معلم کنترل آتش من بشي.

من ميدونم تو عصبي هستي، اما يادت باشه... کنترل آتش به خودي خود چيزي نيست که ازش بترسي.

بسيار خب. چيزي نيست که بترسي.

اما اگه بهش احترام نذاري، اون مثل يک کرگدن کومودو گازت ميگيره و سوراخت ميکنه!

حالا بهم نشون بده چي گرفتي. هر چقدر آتش که ميتوني بسازي.

شايد من يه مقدار بيشتر دستور کار نياز دارم. شايد يه نمايش تجربي؟

فکر خوبيه.تو شايد بخواي که يه چند قدم بري عقب.

اون چي بود!؟ اون بدترين کنترل آتشي بود که تا الان ديدم!

من فکر کردم اون خوب بود.

چرا اين اتفاق ميفته؟

- شايد بخاطر ارتفاعه. - آره، ميتونه باشه.

- فقط نفس بکش، و... - اون يه جور داغ بنظر ميومد

منو تشويق نکن. تو ميدوني اين بايد شبيه چي باشه!

ببخشيد مرد آتشين سيفو.

و گفتن اونو به من بس کن!

هي، احمق ها. مشکلي هست اگه من شما دوتا احمق رو درحاليکه کنترل احمقيتتون رو انجام ميديد نگاه کنم؟

از اينجا برو بيرون!

باشه، بيخيال. من فقط داشتم شوخي ميکردم. کنترل احمقيت، هنوز دارمش.

همگي گوش بديد. من چند تا خبر خيلي بد دارم. من چيزهامو گم کردم.

به من نگاه کن. من به چيزهات دست نزدم.

من درباره ي کنترل آتشم حرف ميزنم. اون رفته.

متأسفم. فقط داشتم به مسخره ميخنديدم

ميدوني... چقدر اين براي ما خوب بود اگه تو کنترل آتشت رو خيلي خيلي پيش از دست ميدادي؟

خب اين گم نشده. اون فقط بخاطر برخي دلايل ضعيف تر شده.

شايد تو فقط به اونقدري که فکر ميکني خوبي خوب نيستي.

اوچ.

من شرط ميبندم اين بخاطر اينه که من طرفم رو تغيير دادم.

اين خنده داره.

من نميدونم. شايد اينطور نيست. شايد کنترل آتش تو از خشم مياد....

... و تو فقط عصبانيت کافي نداري تا به اون حالتي که قبلا بود بهش سوخت بدي.

پس، همه کاري که ما نياز داريم بکنيم اينه که زوکو رو عصباني کنيم.به اندازه ي کافي آسونه.

خيلي خب، بس کن! ببينيد... حتي اگه شما درست بگيد...

من نميخوام که ديگه روي تنفر و عصبانيت تکيه کنم. اينجا بايد يک راه ديگه باشه.

تو نياز داري که کنترل آتشت رو از منبع متفاوتي برداري

من منبع اصلي رو پيشنهاد ميکنم

اون قراره چطور اينکارو بکنه؟ با پريدن توي يه آتشفشان؟

نه. زوکو نياز داره که به هرچي که منبع اصلي کنترل آتش هست برگرده

خب اون پريدن توي يک آتشفشان هست؟

من نميدونم. براي کنترل خاک، کنترل کنندگان اصلي موش کورها بودند

يک روز، وقتي کوچيک بودم، فرار کردم و در يک غار مخفي شدم

اونجا جايي بود که من ديدمشون

اونها کور بودند، دقيقا مثل من...

بنابراين ما همديگه رو ميفهميديم. من قادر بودم کنترل خاک رو ياد بگيرم

... نه فقط به عنوان يک هنر جنگ بلکه به عنوان يک اضافه از احساساتم.

براي اونها، کنترل کننده هاي خاک اصلي،

اين فقط درباره ي جنگيدن نبود. اين راه اونها براي نشان دادن روابط متقابل با جهان بود

اين شگفت انگيزه، تاف. من از راهبان ياد گرفتم، اما، کنترل کننده هاي اصلي باد بايسون هاي آسماني بودند.

شايد تو بتوني يه وقت هايي بهم درسي بدي رفيق

خب، اون به من کمک نکرد

کنترل کننده هاي آتش اصلي اژدهايان بودند، و اونها منقرض شدند

منظورت چيه؟ روکو يک اژدها داشت، و وقتي من بچه بودم تعداد زيادي اژدها اينجا وجود داشت

خب، اونها ديگه اين اطراف نيستن، خيلي خب؟

باشه، باشه. من متأسفم

اما شايد اينجا راه ديگه اي باشه...

اولين مردمي که از اژدهايان ياد گرفتند جنگجويان خورشيد باستاني بودند

جنگجويان خورشيد؟ خب، من ميدونم اونها وقتي من بچه بودم در اطراف نبودند

نه، اونها هزاران سال پيش مردند، اما تمدن انها خيلي از جايي که ما الان هستيم دور نبود.

شايد ما بتونيم يه چيزي با استفاده از سرک کشيدن اطراف خرابه هاشون ياد بگيريم

اين مثل چيزيه که راهبان عادت داشتند بهم بگن. بعضي اوقات، سايه هايي از گذشته ميتوانند در حال احساس بشوند

خب، چي؟

شايد تو مقداري انرژي خارق العاده چند تا جنگجوي خورشيد رو فقط با ايستادن در جايي که اون ها هزار سال پيش ايستادن به دست بياري؟

بيشنر يا کمتر. بهرحال من يک راه جديد براي کنترل آتش پيدا ميکنم، يا آواتار بايد يک معلم جديد پيدا کنه.

ما براي ساعت ها سواري ميکرديم. نميدونم چرا، ولي من فکر ميکنم اين چيز بايد خيلي سريع تر باشه.

آپا درست ميگه، زوکو. تو گروه ما، بطور عادي ما مأموريت هامون رو با يک مقدار حالت خوش بين تري شروع ميکنيم

اين باورم نميشه.

نگران نباش. خودت خواهي فهميد

ووا!

حتي با وجود اينکه اين ساختمان ها باستاني هستند، اينجا يک چيزي بصورت ترسناکي درباره اشون آشناست.

من ميتونم بگم معابد حکيمان آتش يک جورايي زاده ي اين ها هستند.

باشه، ما يه چيزي درباره ي معماري ياد گرفتيم.

اگه خوش شانس باشيم، يه چيزي درباره ي کنترل آتش هم ياد ميگيريم. گذشته ميتونه يک معلم بزرگ باشه.

زوکو، من فکر ميکنم گذشته سعي ميکنه منو بکشه.

باورم نميشه. اين تله بايد قرن ها سن داشته باشه، و هنوز کار ميکنه.

اينجا احتمالا خيلي بيشتر هست. شايد اين معنيش اينه که ما نبايد اينجا باشيم

اون حالت خوش بيني که درباره اش حرف ميزدي کجاست؟

به علاوه، مردم تله نميسازند مگر اينکه چيزي با ارزش داشته باشند که محافظت کنند.

ببين. اين اميد بخش بنظر مياد.

با وجود اينکه من مطمئن نيستم اين درباره ي منبع اصلي کنترل آتش چي بهمون ميگه.

اون ها بنظرم خيلي عصباني ميان.

من فکر ميکردم اژدهايان با جنگجويان آتش دوست بودند.

خب، اونها يک راه بامزه توي نشون دادنش داشتند.

زوکو، يه چيزي توي اين 100 سال گذشته اتفاق افتاده. چيزي که تو بهم نميگي.

پدربزرگ بزرگم سوزن اتفاق افتاد

اون رسم شکار اژدها براي افتخار رو شروع کرد. اونها کنترل کننده هاي آتش نامحدود بودند

و اگه تو بتوني يکيشون رو شکست بدي، مهارت هاي کنترل آتشت افسانه اي خواهند شد

... و تو لقب افتخار آميز «اژدها» رو به دست مياري

آخرين اژدهاي بزرگ خيلي وقت قبل از اينکه من به دنيا بيام شکست داده شده بود، توسط عموي من.

اما من فکر ميکردم عموي تو...نميدونم...خوب بود؟

اون يک کشمکش در گذشته داشت. سنت خانوادگي، فکرميکنم. بيا فقط ادامه بديم.

اين قفل شده.

صبر کن. اين يه تقويم آسمانيه. دقيقا مثل اوني که حکيمان آتش در معابدشون دارند.

من شرط ميبندم اون سنگ خورشيدي در رو باز ميکنه، اما فقط وقتي که نور خورشيد فقط در زاويه قائمه بهش بخوره، توي انقلاب هاي زمستاني و تابستاني

ذات تقليدي! دوباره انقلاب؟ ما نميتونيم اون قدر زياد اينجا صبر کنيم.

نه نميتونيم.

اما شايد ما بتونيم به زمان سرعت بيشتري ببخشيم. بذار ببينيم که ما ميتونيم سنگ خورشيدي رو فريب بديم يا نه.

هيچ چيز اتفاق نميفته.

بيا...

ميدوني، زوکو، برام مهم نيست افراد ديگه درباره ي تو چي ميگن، تو خيلي باهوشي.

آروم باش. اونها فقط مجسمه اند

اين ميگه اين چيزيه که بهش ميگن اژدهاي رقصان.

زوکو، بيا اينجا. من ميخوام تو باهام برقصي.

چي ؟ - فقط انجامش بده -

بيا قدم هاي مجسمه ها رو دنبال کنيم.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left