ആദ്യത്തെ 186 വരികൾ.
هیچ راهی برای رام کردنت نیست،نه؟- نه-
پس همین طوری که هستی حسابت رو میرسم
دوست من،تو نمیدونی من کی هستم
هرگز به هیروت برنگرد.تو دیگه برام مردی
بخشی که مادرت برات چیده رو،بازی کن
وقتی قدرت رو ازش بگیریم،اون انتظارش رو نخواهد داشت
میخوای شاه باشی؟
به داییم بگو که دیگه کارم باهاش تمومِ
تو خیلی وقته که توی سایه ها قایم شدی
اگه قدرت میخوای،پس بگیرش
اگه به مادرم حقیقت رو بگم،اعتمادش تسبت به خودم رو از دست میدم
و همچنین فرصت حکمرانی رو هم از دست میدم
اما اگه آبریکان حمله کنه،هیروت ممکنه سقوط کنه
من تصور این رو دارم که عظیم ترین قبیله بشیم
آبریکان میخواد به هیروت حمله کنه
نمیزارم کسی بهت صدمه بزنه
هرگز نمیزارم
سریال به گویش اسكانديناوى و انگلیسی میباشد به همین خاطر ترجمه نیز دشوارتر است اگر مشکلاتِ کوچکی وجود داشت به بزرگی خودتون ببخشین البته مشکلی نخواهد بود امیدوارم لذت ببرین
آبریکان هرگز بهم خیانت نمیکنه
دارم حقیقت رو میگم
شنیدم که مردمش رو برای خمله به هیروت فراخواند
داره یه ارتش تشکیل میده
این مرد یک دزد و قاتل هستش
من حرفش رو باور دارم
دشمن ما واریگ ها و این پیامبرِ رازاک هستش نه برادرم
اسبم رو آماده کنین
اومدی و بهم میگی که آبریکان یه خائنِ؟
خب،من میرم از خودش میپرسم
!ریدا،نباید بری
!صبر کن
بئوولف خیانت آبریکان رو به مادرت گفت
اون چجوری میدونه؟
مهمه؟مادرت داره به سمت بریگان میره
من باید برم
باید به مادرم بگم
،این تو بودی که وارنی رو دشمن جلوه دادی
با آبریکان برنامه ریختی تا مادرت رو سرنگون کنی؟
نه،اون نمیتونه بره
....اگه اون برنگرده
تو پادشاه میشی
ریدا،تو نباید به بریگان بری
اگه این حقیقت باشه و آبریکان یه خائن باشه
پس تو داری مستقیما به سمت ارتش دشمنون میری
داری از برادرم حرف میزنی
بزار من به جات برم- نه-
لااقل یه محافظ از هاسکارلا با خودت ببر
اگه واریگ ها حمله کنن،افراد باید اینجا باشن
حالا جفتتون برین کنار- مادر-
مردم رو برای مبارزه با دشمن واقعیمون !آماده کنین،مادبورن.برو
آبریکان بهش صدمه نمیزنه
،هرکاری هم کرده باشه یا داره برنامه اش رو میریزه اون هیچوقت به خواهر خودش صددمه نمیزنه
امیدوار باشیم که حق با تو باشه
من یه سرزمین میبینم
سرزمینی که مادبورن ها آزدانه دارن درش پرسه میزنن
میان سنگ های خرد شده و کاخ های خالی که یه زمانی خونه ی ما بود
زمانی که ما چیزی جز خاطره نیستیم
مثل غول ها که قبل ما اینجا حکمرانی میکردند
این آینده ی ماست
مگر اینکه قوی باشیم
بعضی ها به مراقبت من از مردم بریگان،شک کردند
مردم من بهم شک کردند...به پادشاه مشروعشون
من یه زمانی یاد گرفتم که یک مرد خوب با دل و جرأت
اون ها رو مورد بخشش قرار میده تا بهشون بفهمونه که در اشتباه هستن
با دل و جرأتی که منتظر بخشش هستش
من همچنین از تو یاد گرفتم که یه مرد خوب باید با دل و جرأت
برای چیزی که بهش باور داره،آماده ی خدمت باشه
نقشه ی حمله ی ات به خواهر خودت،من رو متغیر کرد
بابت اینکه این درس آخر رو بهم یاد دادی،ممنونم
یک مرد خوب و یک پادشاه خوب یکی نیستن
اگه میخواین شیلدلنز پابرجا بمونه،ما باید قوی باشیم
!و من باید حکمران باشم
درود بر اسکالن،سردسته ی وولفینگ ها
من از آبریکان پادشاهِ بریکان،برای شما پیشنهادی دارم
در پی تحویل یک پسر وولفینگی
شما گوش خواهید داد تا اینکه من رو بکشین
خوبه
چیزی که داری برنامه ریزی میکنی رو خواهرت خواهد شنید
میدونم.و اون خواهد آمد
وقتی اومد،اون رو دار خواهی زد؟
"تو کسی هستی که گفتی"بی باک باش
تو توی بریگان بودی
اگه بریگان جنگ شروع کنه،چند تا مبارز میتونن به نبرد بیان؟
بیشتر از 50 تا نیست اما اونا نظیر و حریف ما نیستن
هاسکارلا هم داره مردم رو تمرین میده
به هرکسی که بتونه شمشیر بلند کنه،تمرین بدین
به جز گداز کار ها اونا از زیر دست کسی کار کردن خوششون نمیاد
شاید از هاسکارلا خوششون نیاد
اون ها با من
اگه جنگی وجود داشته باشه،پس کل مردم باید برای مبارزه آماده باشن
شما همه اینجایین تا یاد بگیرین که مثل هاسکارلا بجنگین
شما اهالی شهر قراره برای محافظت از هیروت،همراه ما بجنگین
لیلا،تو بامنی
!همگی یه سلاح بردارین.بجنبین
چجور لطفی؟
خب،اگه راجع به آبریگان حق با تو باشه
ما به هر چیزی که کمک کنه نیاز داریم
پس لطف اینه که...بهشون یاد بده تا بجنگن.کثیف هم بجنگن
!گدازکاران
مثل تو،اون ها رو هم نادیده میگیرن
به خاطر همینه که باید بهشون آموزش بدی
این بریکاست
بعضی هاتون میشناسینش
بعضی هاتون هم سرش شرطبندی کردین
اون اینجاست تا چند تا چیز رو باهاتون سهیم بشه
...صبر کن.بئوولف
بجنبین!عرق بریزین،زحمت بکشین اگه مجبور بشین خون بریزین حتی
این هیروت یا پادشاه نیست که شما براش دارین میجنگین
وقتی که مادبورن بیاد اینجا
وقتی بیان میان ما
!شما ها باید به خاطر چیز هایی که دوست دارین و واریگ بجنگین
!اگه باهم متحد و قوی باشیم،میتونیم جنگ رو ببریم
درسته.شنیدین که چی گفت!برگردین سر تمرین
باریکه ی چوب
این به درد شما نمیخوره در جنگ واقعی به دردتون نمیخوره
آهن
این سلاح بی نقصیِ
و فقط یک نفر رو نمیکشه،بلکه دفنش هم میکنه
بهتر
بهتر
نگو که تحت تأثیر قرار نگرفتی
اگه اول ضربه بزنی زنده میمونی،اگه نزنی میمیری
دیدین،بهتون که گفتم بزارین بیان سراغتون
اگه ازشون فرار کنین،فرصت فکر کردن پیدا نمیکنین
و اگه فکر نکنین،اتفاقات بدی میفته
!سخت تر
گیل،ترول گشنشه
بهت گفتم،باید خالی کنین
ما باید ترول رو برگردونیم چند ساعت پیش باید بهش غذا میدادیم
وقتی کارمون تموم بشه- مردم میتونن یه استراحتی بکنن-
همین الان خالی کنین
تاحالا یه ترول اعصبانی دیدی؟- دارم یکیش رو میبینم-
!گیل- اون نمک نیاز داره-
برین عقب
!بریکا
اون مرده
میبینین؟
مسئله فقط زمان بود اونوقت مادبورن یکنفر رو کشت
اون یه انسان رو کشت اعصبانیه و میتونه بازم بکشه
ما باید بکشیمش
گیل،همراهش برو
تو برگرد اونجا
همه برگردن سر تمرین
منم میای
خیله خب
نزار بکشتش
زنده برشگردون
چیکار داری میکنی؟
...الوینا رفته،من فکردم که
من دارم بی عاطفه میشم
...البته
تو عمیقانه براش مهم بودی
من دوستش داشتم
باید خیلی برات سخته بوده باشه که
اون رو با بئوولف
خوشحال و خوشبخت ببینی
ما باید سودمند باشیم.هیروت به یک طبیب نیاز داره
الان که از همه طرف دشمن داریم،خیلی به طبیب نیاز داره
فکر میکنیبتونی جای الوینا رو بگیری؟
جاش رو بگیرم؟
نه،من فقط میخوام کمک کنم
من به خاطر این کار دنبال اجازه ی تو نیستم
اما اگه دعای خیر بکنی بدم نمیاد
خیله خب.فقط یه وقت کسی رو مسموم نکنی
الوینا
...بئوولف گفت
چی گفت؟
گفت که مردی
...متأسفم،من
اسلین میدونه تو زنده ای؟
کیلا،هرچیزی که بین من و اسلین بوده در گذشته است
دلیلی نداره که ازم بترسی
شاید بتونی کمکم کنی
چی داری درست میکنی؟- واسه درمان کردن زخم هاست-
این خارا گوشِ؟- طبیبِ توی میِر ازش استفاده میکرد-
آره.و سلادین؟
آره
میخوام که باهام دوست باشیم
مگه نیستیم؟
البته که هستیم
چیزی که داری استفاده میکنی زخم رو درزگیری و ترمیم نمیکنه اما این درد رو بی حس میکنه
بئوولف گفت که واریگ و رو کشت
من از میان جنگل فرار کردم
کیلا
داری بهم میگی که برم؟
لطفا
بئوولف حقیقت رو میدونه
No comments yet. Be the first to leave one.