ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
زیستن
دهه ۱۹۴۰
آقا فوگویی، باز هم باختی
اوه، امشب هیچی نبردم
بزن به حساب من
چقدر؟
چونشنگ
این روزها خیلی بهت بدهکارم.
دستخطت بهتر شده.
هی، لونگار، خیمهشببازی چش شده؟
همیشه فکرت پیش پول منه؟ خر از اینا بهتر میخونه.
از بس تمام شب رو خوندن خسته شدن، ریتمشون به هم ریخته.
چرا یه کار درست حسابی نشون نمیدی که افق دیدشون باز بشه؟
رئیس شی، عجب کار و بار پر رونقی راه انداختی!
به لطف شما.
بالا رو نگاه کن، آسمون هست.
شب عمیقه
Landlord's dirty song, I don't wanna translate it
لانگار، حسابها تقریباً تموم شده
اگه ارباب فوگویی همینطوری قمار کنه، به خواستهت میرسی
مبادا اشتباهی بکنی.
نه، نمیکنم. جزئیات حسابا مکتوبه.
ارباب فوگویی بیدار شدن، خدمتکارا آماده باشن.
مواظب خودت باش.
ارباب، مواظب خودتون باشین. - ارباب، سلامت باشین.
ارباب، برمیگردین؟
ارباب!
بابا.
پدرسگ! روباه پیر هیچوقت آدم نمیشه. پدرسگ!
بفرما! اگه همینجوری قمار کنی، پولامون ته میکشه.
دیگه چه غلطی بلدی بکنی؟ یکی رو بگو!
جز قمار، دیگه چه کاری از دستت برمیاد؟ نمیتونی یه چیزی یاد بگیری؟ پدرسگ!
اگه یه پیر خرفت نبود، من اصلاً اینجا بودم؟ مگه من الگوی خوبی داشتم؟
همیشه واسم سوال بوده که چرا سه تا حیاط ما شد یه دونه؟
اون سالا اون زوِ پدرسگ بدنام، نه من، خودِ تو بودی!
بس کن این پاک کردن رو.
چی گفت؟ کاچی بخور، بخور.
مامان، بعد از اینکه پاکش کردی، بابا رو ببر تو اتاق.
بابا، پدربزرگ باز داشت بهت فحش میداد؟
نه... پدربزرگت داشت آواز میخوند.
صبح
چی شده؟
گریه نکن.
گریهی صبحگاهی برای بچه خوب نیست.
قول دادی وقتی حاملهام قمار نکنی.
قمار نکردم، رفتم فقط نگاه کنم!
همه چیز رو میتونیم با هم حرف بزنیم، چرا گریه میکنی؟
اگه به فکر خودت نیستی، حداقل به فکر بچهمون باش.
بیا. بذار اشکاتو پاک کنم.
سعی نکن گولم بزنی.
باشه. خودت رو پاک کن، گریه نکن، گریه نکن.
فوگویی، من حرفی ندارم اینجا.
میشه فقط یه بار دیگه به حرفم گوش بدی؟ خواهش میکنم قمار رو بذار کنار!
ترک عادت قمار مثل ترک مواد مخدره.
اگه عجله کنی نابودت میکنه.
پس... باید صبور باشی.
صبر و شکیبایی؟ فنشیا داره بزرگ میشه!
من دوباره حاملهام، خواهش میکنم اینطوری زندگی نکن.
من هیچی نمیخوام جز یه زندگی آروم با تو.
فوگویی، چی میخوای؟ ما سه نفر رو یا قمار رو؟ بگو!
آقا، بردید!
امشب شانس با منه.
بنویس به حسابم، یالا.
آقا فوگویی، خانمتون اومدن.
تو اینجا چیکار میکنی؟؟
چی تو رو اینجا آورده؟
آقا فوگویی، آقا لانگاِر گفتن میتونید یه روز دیگه قمار کنید.
نه نه نه، صبر کنین، الان میام.
دفعه بعد دیگه قمار نمیکنم، باشه؟ قول میدم، قول میدم.
برگرد خونه، برگرد.
رئیس شی، میشه یه ماشین بگیرین خانمم رو برسونه خونه؟ الآن داغم.
نگران نباش. بسپارش به من.
آقا فوگویی، دوباره باختید.
یه بار دیگه.
آقا فوگویی
زود باشین، زود باشین، برای همسر آقا فوگویی یه جا پیدا کنین.
فوگویی، با من برگرد خونه، لطفاً، به حرفم گوش بده!
آقا فوگویی، بهتره با همسرتون برین، ما میتونیم یه روز دیگه دوباره بازی کنیم!
ببین. خانمتون اینجا وایساده.
داری چه غلطی میکنی؟ میشه راحتم بذاری؟!
داری منو تحقیر میکنی!
گمشو بیرون، برو، برو، برو!
حسابی گرم بازی بودم.
یالا... یالا.
ولش کن اون زن نفهم رو، یالا.
گمشو... برو گمشو!
گمشو بیرون.
بیا بازی کنیم.
بکنش!
استاد فوگویی، پولت تموم شده.
نمیتونی بازی کنی، چون چیزی برای از دست دادن نداری.
چیزی ندارم؟ منظورت چیه؟
ملکی که گرو گذاشتی رو لونگاِر برده.
حالا حتی یک وجب زمین هم نداری!
چی؟!
آقا شی، استاد فوگویی باید الان صورتحسابش رو پرداخت کنه.
اگر تو حساب اشتباهی نیست.
استاد فوگویی، حتی یک وجب از حیاطت رو هم برات نذاشتم.
منو برای این سنگدلی سرزنش نکن، فقط به خاطر اینکه حیاطت رو خیلی خیلی دوست دارم.
من باید برم... تا چند روز دیگه میبینمت.
تو که همه پولامو بردی، نمیشه همینجوری پاشی بری
من تموم نکردم، میتونم بازی کنم، بیا بازی کنیم
استاد فو گویی، متاسفم!
تو که چیزی نداری ببازی، چطور میتونی بازی کنی؟
اگه سؤالی داشتی، با رئیس شی صحبت کن. ببخشید!
نه نه نه نه نه!
استاد فو گویی، تو داری چیکار میکنی؟
کار ما تموم نشده. بیا. دوباره شروع کنیم!
لطفا بنشینید!
بشین، بشین، بشین... تو عمداً برام تله گذاشتی، تو...
بشین، بشین، بشین... رئیس شی، نمیتونه تموم شده باشه، باید همه چی رو پس بگیرم!
متاسفم، استاد، شما پولی برای شروع ندارید
دیگه چی رو میتونی گرو بذاری؟
من میتونم با جونم قمار کنم
ولش کن، دلم نمیخواد اینو بگم
ولی اگه پول نداشته باشی، جونت هم هیچ ارزشی نداره
ضمناً، ما اینجا چنین قانونی نداریم
چند روز دیگه، بزرگان و شاهدها میان خونهتون تا حسابها رو تسویه کنن
همه چیز جلوی پدرت روشن و واضح مشخص میشه!
اون وقت حرف میزنیم، باشه؟
استاد فو گویی، همسرتون مدت زیادیه که منتظرن
فو گویی، فقط منتظر تو بودم که یه چیز بهت بگم
من همه چی رو خوب فکر کردم، تو عوض بشو نیستی، و من دیگه نمیخوام باهات زندگی کنم
فنگ شیا رو با خودم میبرم
این دفعه، اگه بچه پسر باشه...
نمیذارم اون هم مثل تو بشه
استاد فو گویی، لطفا، برگردید
استاد فو گویی، چرا؟ چرا تو...
هیچی، من هیچی ندارم
آقای خو، حساب درسته؟
بله، درسته، اثر انگشت و اسم فو گویی روشه
لانگ اِر، این خونهی خو...
...برای پرداخت بدهی کافیه؟ بله بله بله
خوبه، خیلی خوبه
بدهی بدهیه، همیشه باید پرداخت شه
حالا که همه اینجا هستن، طبق قوانین تمومش کنیم
فو گویی بدهی رو با این خونه پرداخت کرد
فو گویی، لانگ اِر، همه چی تسویه شد
امضا کن
فکر میکردم میتونم با آرامش توی این خونه بمیرم
فو گویی
حرومزاده، بلند شو، میکشمت، لهت میکنم، تیکهتیکه ات میکنم، هرگز نمیبخشمت
لهت میکنم، تیکهتیکه ات میکنم، جونت رو میخوام
استاد
این فوقالعادهست، خراش نندازی... آروم
آروم، آروم، برو کنار!
مواظب باش، خرابش نکنی
استاد فو گویی، شما باید جابجا بشید، مادرتون خیلی مریضه
چرا شما اول جابجا نمیشید، و من چند روز از مادرتون مراقبت کنم؟
و وقتی اوضاعتون مرتب شد، میآید مادرتون رو میبرید
لازمه چند نفر رو استخدام کنم که کمک کنن؟
چند تا سوزن بخر، چند تا آبنبات بخر
مادربزرگ
جیا ژن (همسر فو گویی) داره برمیگرده
جیا ژن!
فو گویی، بیا پسرتو ببین
نگاه کن، شبیه توئه؟
شبیه جیا ژنه، نه من، اسمی داره؟
بله، اسمش «بیقمار»ه
خو بیقمار، امیدوارم این پسر توی زندگیش قمار نکنه
کی اسمش رو گذاشت؟
من
بیقمار خوبه، خوبه، از اون موقع قمار نکردم. حتی تو زندگی بعدی هم قمار نمیکنم
میدونم، وگرنه پیش تو برنمیگشتم
جیا ژن، تو واقعاً اسم پسرمون رو بیقمار گذاشتی؟
شوخی کردم، اسم واقعیش یو چینگه
یو چینگ خوبه، خوبه
جیا ژن، با برگشتن تو، خانوادهمون کامل شد
میدونم که با مادرت زندگی کردی و یو چینگ رو به دنیا آوردی، من همه چیز رو در مورد تو توی این یک سال میدونم، فقط روم نمیشد بیام ببینمت!
گذشته گذشته، مهم اینه که یه زندگی جدید رو شروع کنیم
من مقداری از جواهرات مادرم رو فروختم تا این خونه رو اجاره کنم
حالا همه اینجا هستن، ولی اتاق کوچیکتره
فردا مرتبش میکنم، میتونیم از پسش بربیایم
نگاه کن، مادر خیلی بهتره، حتی نمیتونست بلند شه، ولی به خاطر تو
من با پدرم قطع رابطه کردم واسه همین پول زیادی نیاوردم
بیایید اول با این پول مادر رو درمان کنیم، اما برای آینده چی؟
مقداری پول قرض میگیرم، شاید باهاش یه مغازه کوچیک راه بندازم
اگه دنبال من بیای، چیزی جز درد و رنج در پیش نداری!
این حرفو نزن، تمام چیزی که میخوام اینه که یه زندگی آروم با تو داشته باشم
اوه، چه مهمان نادری، استاد، این اولین باریه که امسال اینجا هستی
استاد نه، فقط فو گویی، فقط فو گویی
اجدادت چه خونهی عالیای داشتند، تابستون خنک، زمستون گرم، واقعا فوقالعادهست
بعد از اینکه اینو ازت گرفتم، حتی لازم نیست کار و کاسبیم رو اداره کنم
بشین، بشین
دیگه قمار نمیکنم مبادا مثل تو سرنوشتم بشه
بیقمار، بیقمار، اسم پسرم بیقمار
داری به من توهین میکنی؟
نه نه نه... اسمش یو چینگه
جیا ژن آوردش
اسم اصلیش بیقمار بود، بعد عوضش کردیم به یو چینگ
من اومدم اینجا تا مقداری پول قرض بگیرم تا بتونم یه کسب و کار کوچیک راه بندازم
میگن باید به داد آدمها برسی وقتی تو مخمصه افتادن، نه وقتی که صرفا فقیرن
نظرت چیه... من یه چیزی بهت قرض بدم که واقعاً میتونه تو رو از فقر نجات بده
وقتی رئیس نمایش سایه بودم، هرگز پول درخواست نمیکردم
فقط به تنهایی کارم رو انجام میدادم
چند نفر رو پیدا کن، کمکت کنن
چه زیبا
قلب ون ژونگ خیلی بده
جیانگ فیشیونگ دزد نفرتانگیز
چینگلونگ تعطیل شد و گریخت.
No comments yet. Be the first to leave one.