ആദ്യത്തെ 25 വരികൾ.
تقديم ميکند minar
نم نم بارون صبحگاهي
در يک روز تابستاني
تو يه شهر قديمي
جايي که فردا فرا رسيده
و روز شروع ميشه در حاليکه من احساس ميکنم گم شدم
مثل يک بازيچه از کار افتاده
که تو از ديدنش سير شدي
و چشماي درشت کودکانه ات ديگه نميخوادش
و عشقي که بين ما بود ما رو ترک کرد
تو باهاش رفتي و عشق در من جان سپرد
ميتوني دعا کني ، ميتوني اشک بريزي
عشق تو رو يادش رفته ، تو چطوري ميتوني فراموشش کني
فرسوده کردن قلبت کار بي فايده ايه
دنبال دستي باشي که يه جاي ديگه بهش ميرسي
سرتو از آب بيرون بياري
وقتي که از قايقت خيلي دور شدي
و عشقي که بين ما بود ما رو ترک کرد
مثل گردابي که نميشه متوقفش کرد
مثل اسب سرکشي که افسار گسيخته اس
زمان رو لگد مال ميکنه و دلش براي کسي نميسوزه
از پرواز پرنده ها گذشتيم
وقلبمون رو پاره پاره کرديم
در رقص ديوانه وار گردش روزهاي سپري شده
و عشقي که بين ما بود ما رو ترک کرد
No comments yet. Be the first to leave one.