ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اون کیه؟
اصلاً نمیدونم
داره منو زاغسیاه چوب میزنه
و من... من نمیتونم از دستش خلاص شم
از من دور بمون
تیم فنی فکر میکنن مقتول یه زنه
این فرضیهی ما رو تقویت میکنه که "جین میلر"
همون جسد مجهولالهویهمونه
میدونم کی هستی
میدونم چیکار کردی
هر کاری که این اولیور سنت لجر کرده
به نظر میرسه چیز خیلی بدی باشه
امیدوارم هیچوقت پیدات نکنه
اداره پلیس. جین میلر؟
چرا اینجا اینقدر برام آشناست؟
صاحب این آپارتمان کیه؟
همون شرکتی که صاحب آپارتمان اولیور کندیه
الیوت برهانی
الیوت بیشتر از اونی که لایقش باشم بهم لطف میکنه
فراموش نکن اون واقعاً کیه
اون خانواده نمیتونن تو رو همدست پنهانکاریشون کنن
فقط خودت رو قاطی نکن
زنِ آقای برهانی به تازگی فوت کرده
توی یه حادثه. اما مطمئنیم که واقعاً حادثه بوده؟
منظورت چیه؟ میخوام اینا رو امتحان کنی
تا بتونی اضطرابت رو بهتر کنترل کنی
دن... اون منو میشناسه
تو بهش پول میدی که بشناستت
من همینجام و تو بهم اجازه نمیدی
میدونی، کلِ بحثِ اعتماد
ریسک کردنه
و گفتنِ چیزایی که دوست نداری بگی
نگه داشتنش توی خودت
داره نابودت میکنه
چطور خوابیدی؟
امم، فکر کنم نه به خوبیِ تو
هوم، آره
خواب چی دیدی؟ یادت هست؟
اوه، نه
تو رو
اوه، جداً؟
نه، یادم نمیاد
داشتم دنبال اون میگشتم
از کشوی داروهات کش رفتمش
و برای یه موقعیت خیلی خاص نگهش داشته بودم
اما فکر کردم امروز
نمیدونم
روز سنت پاتریک
بوستون، پس بهونهمون جوره
"وحشت ارگانیک
شکلات روانگردان که مغزتون رو ذوب میکنه
یه تیکه: آرامش
رفعِ خجالت
دروننگری
الهام و کشف."
نمیدونم، حس میکنم باید برای "الهام و کشف" تلاش کنیم
تا حالا امتحانش کردی؟
سیلوسایبین؟
اوه
امم، چند باری
نمیدونم، حس میکنم برای
یه کم باز شدنِ ذهن و... اِ
برداشتنِ بعضی مرزها خوبه
بیخیال، میتونیم
با هم "رواننورد" بشیم
پرتاب میشیم به
اعماق فضا تو مغزمون و میبینیم چی پیدا میکنیم
امم، من معمولاً "میکرودوز" مصرف میکنم
آره، ولی منظورم اینه که اگه قراره انجامش بدیم، باید حسابی... انجامش بدیم
مگه نه؟
یالا دیگه
نمیخوای با من به "کشف و شهود" برسی؟
همچین کلمهای نداریم
به درک
باشه. قبول
بزن بریم. به سلامتی
کجایی، جین میلر؟
چرا از الیوت برهانی نمیپرسی؟
اون صاحبخونهاش بود
اوه، چون الیوت برهانی
با پلیس حرف نمیزنه
هی، شاید من بتونم، مثلاً، واسطه بشم
میدونی، فقط اوضاع رو ردیف کنم
اگه لازم شد بهت زنگ میزنیم
ببرش بیرون. فعلاً، رفیق
باشه، خیلی خب، حله
ولی ببین، اگه چیزی لازم داشتی
میدونی کجا پیدام کنی. بله قربان، میدونیم
میدونی، اون راست میگه؛ خیلی جلوتر بودیم
اگه برهانی رو به عنوان شاهد از دست نداده بودیم
لازم نیست اون به ما بگه که جین از اینجا نرفته
همهت وسایل و آشغالاش هنوز اینجاست
کاری که باید بکنیم اینه که شاید به واحد بررسی صحنه جرم زنگ بزنیم
بگیم تیم فنی رو بفرستن اینجا
قبل از اینکه ما کل اینجا رو بالا پایین کنیم و همه چیز رو بهم بریزیم
اینجا میتونه صحنه جرم ثانویه باشه
شایدم اصلی باشه
شاید همینجا کشتدش
و بعد بردتش پایین توی خونه خودش تا ذوبش کنه
چی؟
این فرضیهات یه کم ایراد داره
خودت ایراد داری
نمیدونستم هر روز داری میکرودوز میکنی
مـ... من نگفتم هر روز. هر روز؟
نه، نگفتم هر روز، فقط گفتم بعضی روزها
تراپیستم این رو برای... اضطرابم بهم داد
هوم. آره، فقط بهم کمک میکنه... کمک میکنه روی چیزا تمرکز کنم
هوم، هوم، هوم، منطقیه
میدونی، میخوام صادق باشم، باید یه چیزی بهت بگم
آره؟ فکر کنم یه الهام و کشفی داره بهم دست میده
خب، چی رو میخوای فاش کنی؟
امم
آره، خوبه، ولی قبلاً دیدمش، دیدمش
آره، ولی اونا... اونا ندیدنش. آهان
میخواستم این حسِ خوب رو با بقیه تقسیم کنم
یالا، یالا، یالا
ببخشید
چیزی نمیبینم. هی، اونا رو نگاه کن
همینجا، این پایین. اوکی
اینطوری میمیرم
وای خدای من، اینطوری قراره بمیرم
راه رو باز کنید
راه رو
باز کنید
تو فوقالعادهای
وای خدای من، تو خیلی خوشگلی
همه الان خیلی دلشون میخواد جای تو باشن
آره؟ من مردِ خیلی خوششانسیام
آره، میدونم. همهشون واقعاً حسودیشون میشه
اوکی، اوکی، باشه، خیلی خب
بیا از اینجا بزنیم بیرون
کلی دوست پیدا کردم
صبح بخیر. آمادهای؟
مراسم کلیسا زود شروع میشه، ولی باید سر راه اون قطرههای چشم رو بگیرم
کی رانندگی میکنه؟
لیز میاد دنبالمون
اگه بابات با اون زنیکه اونجا باشه چی؟
اون سالهاست که اونجا نرفته
چرا باید الان پیداش بشه؟
فقط برای اینکه حرصِ منو دربیاره
ببین، به درک، باشه؟
برامون مهم نیست
خب، خیلی خب، میرم لباسم رو عوض کنم
این دامن ارزون به نظر میاد، در حالی که نبود
خوبی مامان، عالی شدی
آره
دوستت دارم
یا جدِ سادات
این موجودِ زشت و بدترکیب رو نگاه کن
شبیه یه زنه
کارل، بیا اینجا
من تازه بیرون کارم رو شروع کردم
نه، جدی میگم، واقعاً دلت میخواد اینو ببینی
باشه، میام
من
میتونم کمکتون کنم؟
ببین کی نمرده
من خبرنگارِ آزادم
دارم روی داستانی درباره اولیور سنت لجر کار میکنم
در رابطه با خانوادهی بزرگش
آره، خب دیدگاهت چی بود؟
بچهپولدارِ قاتل با پول، عدالت رو دور میزنه؟
یه چیزی تو مایههای "الان کجاست و چه میکنه"؟
یه چیزی شبیه اون، بله
توی این ۱۶ سال، اولیور هیچوقت با رسانهها حرف نزده
داشتم بهش فرصت میدادم که خودش حرف بزنه
آره. خب، من ماشینت رو توی پارکینگ دیدم
پس فرض رو بر این میگیرم که مصاحبه زیاد خوب پیش نرفته؟
اون یه سایکوپاته
هنوز منتظر شیشه جلو هستم، پس
نه، هیچوقت مصاحبهام رو نگرفتم
چرا فکر کردی بهترین راه برای گرفتنِ مصاحبه
فرستادنِ یه نامه بینام و نشونه؟
در واقع دو تا نامه بینام و نشون فرستادم
اوه، چه بهتر
هیچ راهی نداشت که اون به مصاحبه جواب مثبت بده
اما اگه حس میکرد دورانِ طلاییِ
گمنام بودنش داره به پایان میرسه
ممکن بود در برابر پیشنهادِ من نرم بشه
که خودش روایت رو کنترل کنه
ببین، من به این میگم "دمِ شیر رو کشیدن"
خیلی غیرمتعارفه
شما دانشکده روزنامهنگاری رفتی، خانم میلر؟
نمیدونم کدومتونو توهینآمیزتر میبینم
بله. بله
فوقلیسانسم رو از دانشگاه بوستون گرفتم
اونجا یاد گرفتی که از پارانویا به عنوان یه استراتژی حرفهای استفاده کنی؟
این پارانویا نیست
این یعنی اجازه بدی سوژه حقیقتِ خودش رو بگه
و این کار برای تو و اون ماشین فیات چطور پیش رفت؟
شیشه جلو بشکنه بهتر از اینه که صورتم داغون شه
خب، آره، اون... حرفت منطقیه
تا حالا دوستدخترش رو دیدی؟
آره. چند باری
اسمش سیارا بود
سیارا... فامیلش رو نمیدونم. نگفت
خیلی خوشگله
موهای تیره
عجیبترین چشمها رو داره. انگار توی آدم رو میبینه
که با توجه به اینکه کل رابطهشون یه دروغ بود، کنایهآمیزه
No comments yet. Be the first to leave one.