ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ماه آگوست یه قتل رخ داده.
یه دختر بر اثر خفگی مرده. یه دختر دیگه گم شده.
برام یه مقاله جور کن.
چند ماهه ازت خبری نداشتم!
و یهو پیدات میشه و همه رو اذیت میکنی.
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
«: مـتـرجـمـیـن: مـارشـال و مـیـثـم مـوسـویـان :» .:: MeysaM.UnicorN , Marshall ::.
صبح بخیر.
کی گل ها رو اونجا گذاشته؟
مطمئن نیستم. چطور؟
میتونه یه نشونه عذاب وجدان باشه.
اینجا بهش میگیم " خوب بودن"
یا این که هر کسی که این کارو کرده خرافاتی بوده.
آره؟ چطور؟
خب فکر کردن اگه به مرده احترام بزارن،
شاید بچه هاشون مثل اون دوتا دختر کشته نشن.
یه تفکر جادوییه.
تا حالا به اون دریاچه رفتی که
جسن ان نش پیدا شد کاراگاه؟
آره.
آب راکدش
میاد روی شن الان.
بهد از مرگ ان،
مردم شهر رفتن و سنگ ها رو بیرون کشیدن.
همونا که پارچه ای رو نگه داشته بودن که
دور گردن ان بود.
اونا رو بار زدن،
بردنشون بیرون شهر و خردشون کردن.
خیلی راحت.
فکر کردن اگه اون سنگا رو نابود کنن
از شرارت های آینده محافظت میشن.
فکر کنم یکی دو تا سنگو جا انداختن.
چطوره اندازش؟
من یه آبی پررنگ هم دارم،
اگه ترجیح میدی.
نه، فکر میکنم رونهام
یکم بالاتر از تو باشه.
برجستست.
عیبی نداره.
خوبه... خوبه.
بزار خودم انجامش بدم.
این مراسم خاکسپاری
قراره خیلی سخت باشه.
من عاشق اون دخترا بودم.
چطور اون دخترا رو میشناختی؟
کامیل، من خیلی تو اجتماع فعالم.
این وظیفه خانوادگی ماست.
دخترای مرده بیشتر.
ماریان کافی نبود.
با ناتالی دوست بودی؟
اونقدری که ناراحت بشم،
برای همین من باید برم.
تو اینجا با گیلا میمونی
و بستنی میخوری.
میخوام بدونم که کجایی.
کمیل، شاید تو هم باید بمونی.
بخاطر وضعیت روحیت.
من باید برم. این شغلمه.
فکر کنم کمیل میدونه چطور رفتار کنه.
آدورا ما نمیخوایم دیر کنیم.
ما مشکلی نداریم، و من نمیخوام تو
اینجوری حرف بزنی که انگار برای شغلته.
ما میریم به اون مراسم تشییع که از اون خانواده بیچاره حمایت کنیم.
خانم ها، میشه لطفا بریم؟
بله
دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم.
با ماشین ما میای؟
نه خودم رانندگی میکنم.
باید برم کیفمو بردارم.
توی ماشین منتظر میمونم.
خیلی خب.
صبح بخیر.
بچه کانزاس.
میدونی، داشتم فکر میکردم.
چرا قاتل اینجوری روشش رو عوض میکنه؟
اولین جسد توی محل قتل
وسط جنگل رها میشه، اما ناتالی...
رو وسط شهر مثل یه عروسک میزاره.
دختر من یکی از اون عروسکا داشت.
یکم دهنش گشاد بود.
خیلی ترسناک بودن.
بردنش به اونجا براش خطرناک بود.
ممکن بود دیده بشه.
بعضی قاتلا دوست دارن دستگیر بشن.
یه جور درخواست کمکه.
این یکی دوست داره مردم رو بترسونه
- بخاطر دختراشون. - میشه ما
قضیه سکوت بره ها رو بزاریم برا یه وقت دیگه؟ (فیلم ترسناک مشهور از جاناتان دمی)
ببین، بیل...
میفهمم. این خونه توئه.
باید مراقب مردمت باشی،
اما احتمالش هست که قاتل بیاد اینجا
روی جو تاثیر بزاره.
منم اون کتابا رو خوندم مامور استارلینگ.
مراقب کسی باش که سعی میکنه
خودش رو وارد قضیه کنه.
هر کسی که خیلی دور و بر خانواده میپلکه.
ماهیت این جرم، شخصیه.
این آدم میخواد به شهر حکومت کنه.
شاید حکومت نکنه،
اما مطئمنا توجه ما رو جلب کرده.
- خوبه؟ - آره.
میدونم منو دوست داری،
اما معنیش این نیست که با هم ازدواج کردیم.
بیاید داخل خانم کرلین.
از این طرف.
ببخشید.
خیلی متاسفم.
بیا عزیزم.
برات جا گرفتم.
بیا بشین اینجا خوشگله.
ای خدا.
فکر کنم اندازه یه ماه از یکشنبه ها ندیدمت.
منو توی جستجو دیدی جکی.
واقعا ندیدمت.
بخاطر اثر محتویات چای شیرینه بود.
بگو که منتظر ما نبودید.
خب منتظر کشیش نبودیم.
اینو میدونم.
عالی به نظر میای.
نمیدونم چه انتظاری داشتم.
- تو کاملا... - جکی، آروم حرف بزن.
این مراسم خاکسپاریه.
عالی به نظر میای.
اونا نتونستن جسد رو بگیرن
بخاطر تحقیقات پلیس.
میتونی تصورشو بکنی؟
اونا بابا و مامان ناتالی هستن.
از هم طلاق گرفتن.
شخصی نگه داشتن قضیه رو.
ما اینجا جمع شدیم.
که به زندگی ناتالی کین ادای احترام کنیم.
مرگش یه حادثه غم انگیز بود،
اما ما باید دلهامون رو به نور روشن کنیم.
با چند کلمه از
مادر ناتالی، جینی کین شروع میکنم.
جینی؟
تولد ناتالی غیر منتظره بود.
اما ما بخاطرش خوشحال بودیم.
تقریبا 6 سال بعد از پسرمون
یه دختر.
من یه روبان صورتی برداشتم
و به سر کچلش چسبوندم.
اون برش داشت.
فقط با شش هفته سن دختر ما
میدونست که چی میخواد.
اون همیشه اینطوری بود...
شیطون بود، مخالف جمع بود،
زرنگ و بازیگوش بود.
خیلی باهوش بود.
یادمه وقتی دو سالش بود،
من بهش نگاه میکردم.
باور کنید اون با چشاش ناز میکرد.
توی خونه اولمون توی فیلادلفیا،
اون از خونه میزد بیرون و شهرو میگشت.
توی ویندگپ اون توی جنگل پرسه میزد
و هر چیزی که میدید رو به ما گزارش میداد.
اون خیلی حرف میزد.
اون وقتی حرفی برای گفتن داشت خیلی حرافی میکرد
و اگه حرفی برای گفتن نداشت ساکت میموند.
کاش بزرگترا هم همینطوری بودن.
وحشتناکه یه بچه رو از دست بدی.
اینطوری از دست دادنش غیر قابل تحمله...
که یه قاتل شرور بکشتش.
میدونم که باید بخشنده باشم،
اما من عصبانیم.
میدونم آدمای خوب چی میگن.
قصاص چشم در برابر چشم کل دنیا رو کور میکنه.
کاش میتونستم اینقدر خوب باشم.
من انتقام میخوام.
من عدالت میخوام...
برای باباش که نتونست
عروسیش رو ببینه.
برای برادرش که بهترین دوستش بود.
برای من که هیچوقت،
بعد از از دست دادنش مثل قبل نمیشم.
ما دوست داریم ناتالی.
بهشت قطعا
یه فرشته دیگه خواهد داشت،
اما ما باید بدونیم که ناتالی
به جای بهتری رفته که با خدا بشینه.
کمیل خواهش میکنم.
بخاطر خانواده خواهش میکنم.
حالا میشه بایستید
در حالی که کلماتی که
منجی ما مسیح به ما یاد داده رو با هم میگیم؟
پدر ما در بهشت،
نامت درخشان باد،
ملکوت تو می آید، این کار انجام خواهد شد.
روی زمین به مانند بهشت.
روزی ما را بده،
و عذاب ما را ببخش،
و کسانی که بر علیه ما بدی انجام دادند ببخش.
و ما را از وسوسه حفظ کن،
و ما را از شر مصون بدار.
- سلام سمی. - سلام.
- سلام آبجی. - اینجا چکار میکنی؟
نباید خونه باشی بستنی بخوری؟
No comments yet. Be the first to leave one.