ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
نه، محض رضای خدا!
عکس قشنگیه
چه بلایی سرت اومده؟
دیروز توی خیابون گیر افتادی؟
ربطی به قائلۀ دیروز نداره
غَرّه شده بودم
- کی این بلا رو سرت آورده؟ - چیزی نیست
کسی رو زنده نذاشتم که تو بخوای گوشمالیش بدی
نباید با این وضع بیای بیرون
بعد از ماجرای دیروز
فقط لازم بود که بیام بیرون
تا مطمئن بشم هنوز سرجاشه
انگار تو هم روز شلوغ داشتی
واسه اون میگی؟
اون که فقط یه نقاشیه
دماغم رو خیلی گُنده کِشیده
در هر صورت،
یه فرصته
تو نمادِ مردمت هستی
این فقط یه نقاشی روی دیواره. محو میشه
ولی الان عکست اینجاست
مردم دنبالهروتـن
میتونی توی یه جنگ برنده بشی
- یا یه جنگ رو تموم کنی - من تصمیمگیرنده نیستم
- این کارِ یانگ جونه - عکس یانک جون رو
روی دیوار نکِشیدن
آهای!
بیا بریم خونه
میدونی چی شد که زنده موندم؟
- چی شد؟ - مای لینگ نجاتم داد
چی؟
اون کارهای وحشتناکی کرده و
احتمالاً بازم دست به اینجور کارها میزنه
ولی وقتی دید دارم میمیرم، به دادم رسید
اینجا
از همهمون آدمهای بدتری ساخته
ما زیادی درگیر بقاییم
یه قهرمان لازم داریم
یکی که یادمون بیاره واقعاً کی هستیم؛
یا چه جور آدمی میتونیم باشیم
شاید وقتشه که تو همون آدمِ روی دیوار باشی
من قهرمان هیچکس نیستم
یه قهرمان دقیقاً همین رو میگه
بیا
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
چه غلطی داری میکنی؟
من دیگه نیستم
لی، وایسا
ببین
گهگداری این فکر به سر همهمون میزنه
بعد از شورش دیروز، نمیتونم بگم مقصری
ولی دیروز استثنا بود
جداً؟
اراذل، چینیها رو میکُشتن، تبهکارها دخل اراذل رو میآوردن
و این وسط، هیچ کاری از دست پلیس بر نمیاومد
گوش کن. ما محکوم به شکستیم، بیل
عملاً داریم برای سیاستمدارها پشه میکُشیم تا اونها رأیهاشون رو بشمارن
از روزی که اومدی اینجا دارم همینو بهت میگم
پس چرا این کارو بکنیم؟
چون هنوز یه فرصت هست، لی
هر روز بین تمام این کثافتکاریها و
سیاستها، هنوزم این فرصت هست که کارهای خوبی انجام بدیم
که نذاریم شهر به هم بریزه
اونقدر جنگ دیدم که ارزش اینو درک میکنم
و همینطور ارزشِ پول به جیب زدن رو
تو پسر باهوشی هستی، لی
پس، نمیخوام بهت بگم من دست از پا خطا نکردم
و خدا شاهده برام گرون تموم شدن
خیلی وقت نیست که تو رو میشناسم
منتها مطمئنم که تو بهتر از این حرفهایی
امیدوارم یه روز واقعاً باورت بشه
تو جوانی
ولی شاید بهخاطر جوونیت نیست
شاید به این خاطره که نسبت به من، آدم بهتری هستی
در هر صورت،
اینجا بهت نیاز داریم
من لازمت دارم
کارت رو ول نکن. حداقل الان نه
شرمنده. ولی فکر میکنم به درد این کار نمیخورم
لی
هر چقدرم به خوک شکار یاد بدی؛
بازم سگ نمیشه
یعنی چی؟
یعنی تو پلیسی
نه کَسِ دیگهای
گمونم میفهمم
وقتی دشمنت یه انجمن دیگهست راحتتره
اون موقع حداقل میتونی برای تلافی نقشه بکِشی
اما نمیشه با یه شهر درافتاد
و ایضاً یه کشور
نه، گمونم نمیشه
خب، خیالم راحت شد که اینو گفتی
ولی سخته که نخوای تلافی کنی
بله، سخته
اما باور کن
جنگهایی که ازشون اجتناب میکنی
درست به اندازۀ جنگهایی که واردشون میشی، اهمیت دارن
بابت همه چیز متأسفم
واقعاً نمیخواستم اونطوری بشه
شاید هر دومون به این جنگ نیاز داشتیم
حماقت اونقدر توی رفتار ما ریشه دوانده بود که
نیاز به یک تبَر بود
آدم از بیرون بزرگ میشه، ولی از درون
هنوز حس میکنم یه جوون ۲۵ سالهام که تنم حسابی میخاره
و این برای آدمی به سن و سال من، احساس خطرناکیه
خوشحالم که برگشتی
من برنگشتم
الان دیگه دور، دور توئه
این باری که روی دوشته؛
این دلهرهای که درست نمیدونی بهخاطر چیه؛
آره
یاد بگیر باهاش کنار بیای
آتشِ سیاستهای شهردار قبلی بدجوری دامنگیرت شد، آقای باکلی
درگیری اون روز در محلۀ چینیها
کابوسوار بود؛
مایۀ ننگ این شهر بود
بله، همینطوره
از عواقبِ موضع ضعیف شهردار قبلی در قبال
معضل چینیهاست
موضع من اینه که چینیها
جایی در این کشور ندارن، آقای آزوالد
اگر صاحبان شرکتهای بزرگ، مثل خودت و شما، آقای کلمنز،
همچنان با استخدامِ ،کارگرهای چینی پول در بیارید
وقتی دولت فدرال بالأخره از این کشور بیرونشون کنه، براتون خیلی گرون تموم میشه
امیدوار بودیم ساز ناسازگاری رو کوک نکنید، آقای باکلی
اگر میخواید این رویه رو در پیش بگیرید،
دوستان زیادی رو اینجا از دست میدید
آقای کلمنز، ما دوست نیستم. هر چی زودتر این رو بفهمید،
زودتر میشینید سر جاتون تا توافق کنیم
توافق؟
آقایون، شما اولین نفر از موضع من حمایت میکنید و
منم در ازای وطن پرستیتون
چند تا مزایای مالی در اختیارتون میگذارم تا
- افزایش مخارجِ کار رو تا حدی جبران کنه - مزایای مالی؟
حالا خوشحال شدی، آقای باکلی؟
عین سگ تو خیابون کُشتنش
آقایون، بحثمون رو بعداً ادامه میدیم
بله، قربان
خانم
خانم بلیک
مشروب میل دارید؟
جیکوب رو اعدام کردن
و تو حتی یک نفر رو هم بازداشت نکردی
صداتون رو بیارید پایین
مگه میخواید همه بشنون که برای آدم اشتباهی عزا گرفتید؟
میتونستی حقیقت رو بگی
- خودت میدونی جیکوب عمداً ساموئل رو نکُشت - واقعاً؟
ولی به جاش، عزمت رو جزم کردی که خودت رو جلوی رأیدهندههای جدیدت قهرمان جا بزنی
کاری میکنم تاوانشو پس بدی
میدونی، قبلاً خوشم میاومد بیام اینجا؛ چون کسی مزاحمم نمیشد
تو باعث و بانیِ این اتفاقی
دستهای تو هم به خونش آلودهست
ببخشید، ولی داریم درمورد کی حرف میزنیم؟
شُمار تلفات شورشی که بهخاطر تو به پا شد داره از دستم در میره
الان مال و منال بلیک به تو رسیده
اگر جیکوب نبود که الان داشتی به جُرمِ قتل شوهرت محامکه میشدی
پس، اگر برای تشکر اومدی اینجا، داد و بیداد نکن و بشین
نه؟
پس بیوۀ خوبی باش و برو خونه
نلسون، لطفاً خانم بلیک رو تا کالسکهشون همراهی کن
مشخصاً خیلی آشفته هستن
- البته... - من حالم خوبه
تو دوست داری بشینی پشت صندوقِ خیمهشب بازی و نخهای همه رو بگیری تو دستت
ببینیم چه حالی میشی وقتی
نخهای تو هم بیفته دست یه نفر دیگه
اینجا سوت و کور شده، مگه نه؟
بازم شلوغ میشه
پس، پدر جون جونت رو نجات داد، آره؟
من کم توی جنگ نبودم، ولی باید بگم وقتی
به لولۀ تفنگ اون دیوث زُل زده بودم،
به فکرمم نمیرسید
میدونستم میمیرم
همه جا ساکت شد و
و یهو همه چیز آروم شد
میتونستم حسش کنم، میدونی؟
مرگ رو میگم
بعد، دیدم اونجاست
پدرم رو میگم
مثل همیشه
جون منِ کسخل رو نجات داد
انگار میدونست بهش نیاز دارم
نمیدونم رهبری مثل اون میشم یا نه
اونم یه زمان جوون بوده
شک دارم
بعضاً فکر میکنم با همون وضعِ چشم راستش
و نیمچه ریشش از شکم مامانش اومده بیرون؛
و از همون موقع رئیس انجمن بوده
مای لینگ میخواد باهامون ملاقات کنه
واقعاً؟
برای چی؟
گمونم بدون فانگ های حس میکنه آسیبپذیره
میخواد ببینه اوضاع از چه قراره
میخوای چیکارش کنی؟
فقط بهش میگم از این به بعد شرایط چطوریه
- عاشقش میشه - آره
راستش، دل تو دلم نیست
میرم یه سر به آتوی بزنم
از طرف من واسهش آرزوی سلامتی کن
یه حسی میگه درست نیست وقتی اوضاعش اینقدر تباهه، کُس بکنم
پس میری خونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.