ആദ്യത്തെ 194 വരികൾ.
مامان
تو...اینجا چیکار میکنی؟
دارم چک میکنم که ببینم زندهای یا نه
تو اصلا میفهمی چه دلشورهای میگیرم
وقتی خبری ازت نمیشه؟
فکرم هزارجا میره
یک نفرین مادرانست خب،یکی از اوناست
نگرانی دائمی و همیشگی
...من باید خبر میدادم،من همهچیز...من خوبم
این کاریه که میخوای انجام بدی پس،نه؟
بقا
نصیب کی میشه؟
نصیب کی نمیشه؟
همهاش به این بستگی داره که کی اول دستش به خونآلوده میشه
کَر...کَریل
خب،همهچیز...همهچیز مرتبه؟
من همهچیز رو درمورد این دختر شنیدم
این دختره،کارا
لطفا بگو که چیزی بهش نگفتی
اون مادر منه - آره،ولی ازش متنفری،لیو -
عالیه
...ببین،من...منظوری نداشتم
میدونی اگه کسی بدونه،چطور به نظر میرسه
آره
آره،افتضاح به نظر میرسه - آره،بعدش هم من میوفتم زندان -
و تو میوفتی زندان
فقط...بگو چقدر میدونه
لطفا
از تصادف کارا خبر داره
...و اینکه چهقدر
اینکه چهقدر درمورده همکارت پریشون شدی
اوه،لیوی
میدونی،امشب دلم میخواست بیام خونه و فقط استراحت کنم
آره ولی مادرم پاشد اومد اینجا - ...خب چرا -
چون اون نگران منه نگرانه اینکه ازدواجم توی خطر باشه
ولی...صبر کن ببینم تو هم لابد از این موضوع مطمئنش کردی،درسته؟
اگه تصور تو از یه رابطه بدون مشکل این شکلیه
پس تو قطعا یک جامعهستیزی
بهم گوش کن
ما اصلا نمیتونیم اجازه بدیم مادرت اینجا باشه و سوال پیچمون کنه
خیلیخب،گوش کن
گوش کن
ما...یکم نقش بازی میکنیم
ما یک کاری میکنیم که مطمئن بشه همهچی خوبه و اینطوری برمیگرده خونه
ما زندگیمون رو پس میگیریم ،و بعدش من به روش درستش
،تاکید میکنم که به روش درستش بهت نشون میدم لیو
که چطوری همهچی رو برات جبران میکنم،باشه؟
باشه؟
این چیزا روی من جوابگو نیست
لیو
لیو،لطفا
میدونی چه چیزی از پاچه خواریهای بی پایان تو بدتره؟
"اینکه مادرم بهم بگه"دیدی بهت گفته بودم
ما باید اولین ملاقاتت
به این خونهی بزرگمون رو جشن بگیریم
شامپاین خوبه،مگه نه عشقم؟
آم...آره مثل همیشه خوبه
هدیهای که برای عروسیتون دادم رو پیدا کردم
بین وسایل توی اون کِشو بود
عجیبه
احتمالا تمیزکار اونجا گذاشتنش
برای چه مدت اینجا پیش ما میمونی؟ - یک هفته،فرصت خوبیه که کنارتون باشم -
کار چی پس؟
اوه،از روز جسد سوزیه رآن مرخصی نداشتم
حتی نزاشتن یه نفسی بکشم
،قرار نیست مزاحمتون باشم اگه این موضوعیه که نگرانشین
به اندازه کافی سر موضوع کارا اذیت شدین
حتی متوجه نخواهین شد که من اینجام
تازه میبینین جه شانس باهام یاره؟ مبل هم از الان آمادست
نه،نه...مادر زن من قرار نیست روی مبل بخوابه
توی لوبِک یه جا برات ردیف میکنم
...لازم نیست به زحمت بیوفتی
نه لطفا.بحثی نباشه حداقل ترین کاریه که میتونم بکنم
منظورم اینکه،شما مهمونی
خب من مهمون نیستم،من عضوی از خانوادم
...البته،پس به عنوان خانواده
نظرتون رو درمورد این بگین،لطفا
ببخشید
ببخشید؛نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
تو واقعا با من خیلی خوبی
نظرت چیه؟
همچین رنگی
شجاعانه ست
برای...برای چه مناسبتی هست؟
اوه،مناسبتی نیست
فقط دوست دارم زنم رو خوشحال کنم
میبینم که بدنت رو خوب نگه داشتی
حتما الکلی نیستی و در هفته سه یا چهاربار به باشگاه میری،نه؟
من بوکس کار میکنم
چرا؟
هیچوقت دلیلش رو نفهمیدم
اینکه همش توی یک اتاقی که پُر از بوی عرق بقیهست در یک محدوده دَرجا بزنی
درحالی که میتونی بری به پارک
میفهمم،بعضیا بهش معتقدن
برای خانوم پارکر هم همینطور بود؟
آره،از تمرین کردن خوشش میومد چرا دارین اینا رو میپرسین؟
شما دوتا تاحالا شده باهم برین؟
نه،اون بیشتر علاقه داشت
پس نمیدونی توی کُمدش چی هست
چهل هزار دلار
کارت شناسایی
...لعنتی
و این
عشقت دنبال خونه میگشته
حرفی درموردش نزده بود
به نظرم اون تورو حساب نمیکرده،رفیق
ما یک کیف داریم
جایی پنهانش کرده بود که فکر میکرد تو پیداش نمیکنی
چون یه چیزه شخصی مربوط به خودش بود
...و داخل اون کیف
نقشهای برای فرار بود
...توی یوسِمیتی گفته بودی که
"در رابطه ما اوضاع از همیشه بهتر بود"
"ما توی تعطیلات بودیم و عاشق هم بودیم"
...جوری که من قضیه رو میبینم اینکه
تو و خانوم پارکر توی دوتا رابطهی جداگانه بودین
تو یا توهم زدی
یا...داری دروغ میگی
،اگه داری درمورد این موضوع دروغ میگی دیگه درمورد چه چیزهایی دروغ گفتی؟
بیدار بودم
سخته که باوجود صداهای خیابون بشه خوابید
برای همینه که همیشه خستهای
...درمورد این مبل شوخی نداشتین
خب،پس میری به لوبِک
خوب میشه که ببینی ویل کجا کار میکنه
مطمئنم که خیلی شیکه
،اون اکثرا جلسه داره
،ولی وقتی از دَویدنش برمیگرده اصرار داره که صبحونه رو خودش درست کنه
این شامله فشار دادنه دکمههای براقه قهوهسازش هم میشه؟
مامان
،هرچیزی که فک میکردی اینجا داره اتفاق میوفته الان میتونی ببینی که اتفاق نمیوفته
زن دیگهای وجود نداره بدون دعوا و موضوعهای دراماتیک
پس چرا این بیرون میخوابه؟
،چون همونطور که بهش اشاره کردی ،از دوران نوجوانی
من خُروپفهای وحشتناکی دارم
ویل هم یه جسلهی مهم داشت،موضوع همینه
...پس میشه لطفا،به خاطر من
بتونی باهاش کنار بیای
هیچوقت نمیتونم
یکی از همسایههاست
خیلی پُرحرفه
تو دوشِت رو بگیر،من بهش رسیدگی میکنم
!الان میام پایین
همهچیز روبهراهه،کاراگاه؟
خانوم تِیلور،صبح بخیر.میتونم بیام تو؟
راستش من میخواستم برم بیرون
میتونم همراهیتون کنم؟
البته
به نظرم بخواین بدونین که ما یه بازداشتی داشتیم
گارث لاناهان
شوکه نشدین؟
کاش میشدم
خب نشونههای هشداردهندهای بود؟
توی راه جنگلی
اوه،اونقدر پیش نرفتم
...میدونی فقط
میدونی جوری که کُتش رو دور اون پیجید ...نشونهی اینکه
میدونی از یه طرف حمایت گرانهست
از یه طرف هم نشونهی سلطه گراییه
خب اجازه میدم که کافهتون در آرامش بنوشید
ممنون کاراگاه
برای اینکه وقت گذاشتین
یه چیز دیگه هم هست
کسی از اینها رو میشناسین؟
...خب اینکه منم مشخصا،آم
اونم کاراست
آره،همینطوره
قبل از یوسِمیتی دیده بودیش؟
حرف ،حرف شماست
نه،فکر میکنم به یک باشگاه میریم
میرفتین
پس حتما اتفاقی بوده
،چون فرض بگیریم که دیده بودیش
،باعث میشد که من شک کنم که چرا باید درمورد همچین چیزی دروغ بگی
وچه طرز برخوردی با کارا در طبیعت بکر داشتی
اونها گارث رو دستگیر کردن
ولی اون...دوستش داشت با عقل جور در نمیاد
نه،برای همینکه با عقل جور درمیاد
کارایِ بیچاره
شاید اگه "نه"نگفته بود
گارث،اون شب ازش خواستگاری کرده بود
چرا بهم نگفتی؟
دلش برای اون سوخته بود قسمم داد که حرفی نزنم
حلقهای هم درکار بود؟
البته که حلقه بود،لیو
کارا بود دیگه یه الماس مسخره از تافین
حلقه الان کجاست؟
مهمه مگه؟اون رَدش کرد
چون باید به پلیس بگی - چرا؟ -
کس دیگهای توی اون عکس نیست
و چطوری باید توضیح بدم که این اطلاعات رو میدونم؟
نه
نه،ما قاطیش نمیشیم
چون بخشی ازش نیستیم
No comments yet. Be the first to leave one.