ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هنوز نرفتی خونه؟
دیگه میخواستم برم
من درکت میکنم
میفهمم که چرا میخوای بهم بزنی
آجوشی منتظرمه
قبل از رفتنت به حرفام گوش کن
...من
نمیتونم ازت جدا شم
جین هیوک- ...تو میتونی-
هرکار میخوای بکنی و بری
...ولی
توقع نداشته باش منم همونکارو کنم
من سر قولم میمونم
...سر تک تک قولایی که دادیم
میمونم
من تصمیم سختی گرفتم
میدونم که سخته
ولی باید بدونی
تو میتونی ازم جدا شی
ولی من به دوست داشتنت ادامه میده
بیا یه شرط دیگه ببندیم
یا همونجور که تو میگی جدا میشیم
یا همونجور که من میگم عشقمون موفق میشه
به سلامت برسی
فردا میبینمت
میتونی هرکار میخوای بکنی و بری
ولی توقع نداشته باش منم همون کارو بکنم
من نمیتونم ازت جدا شم
با توجه به اینکه تو اتاق تاریک داری کار میکنی
حدس میزنم مشکلی داشته باشی
آخرش بهم زدین؟
موندم چرا بهترین انتخاب واسش جداییه
ولی فکر نکنم جوابی بگیرم
پس چرا اینقد ناراحتی؟
چون از احوالش بی خبرم
و این نگرانم میکنه
میخوام به باغم سر بزنم
پس تو راحت باش
اینجا..اینجا رو ببینین
ببخشید- از سر راه برید کنار-
..درسته که شما بودجه
از رئیس شرکت تگیونگ گرفتین؟
رئیس چا از هتل دونگهوا هم خبر داشته؟
بهمون بگین- لطفا-
یه چیزی بگین..تگیونگ بهتون پول میداده؟
یه چیزی بگین
لطفا
..همسر نماینده چا
با دادستانی ملاقاتی داشته
اومد..اومد
...جین می اوک همسر نماینده چا
..تایید کرده که از تگیونگ پول گرفتن
و بعد از ساعتها بازپرسی اومده بیرون
. حقیقت اینه که در انتخابات 2008
..نماینده چا
..از رئیس کیم بودجه غیرقانونی گرفته
و این اتفاق در هتل سان رایز افتاده
بله؟
بابا خونه ای؟ من الان میام اونجا
نه نیا..اینجا پر از خبرنگاره
مامان به زودی میاد نگران نباش
..ولی بابا
..سوهیون همه چیز بالاخره
داره راست و ریست میشه
دیگه دلیل واسه ناراحتی نیست
بعدا صحبت میکنیم
باشه
تگیونگ با اطمینان اتهامات رو رد میکنه
..ولی براساس گزارشات
مدیر هتل سان رایز
نماینده چا قطعا زندانی خواهند شد
..رئیس کیم هم مورد بازپرسی
قرار خواهند گرفت
خودت درست کردی؟
صبحانه بخور
خوبه
تو هم بخور
زود باش آجوشی باید برم دیدن بابام
باشه
واقعا؟
باشه
آجوشی
سوهیون
پدرت بازداشت شده
چیکار کنم؟؟ حتی نتونستم ببینمش
وای بازداشت شده؟ بابای رئیس بازداشت شده
واقعا بازداشت شده- میدونم..چیکار کنیم؟-
وای نه
سوهیون
حتما شوکه شدی
خیلی گریه نکن
هستن کسایی که دوستت دارن
ما رو فراموش نکن
مطمئنم همه چی درست میشه
هیچی خورده؟
..قبل از اینکه بیاد سر میز
مامورا رسیدن
کاش قبل از رفتن یه چیزی میخورد
واسه اولین بار غذا درست کردم
...بابات
من خیلی اذیتش کردم
باید دووم بیاری
وقتی دادگاه ها شروع بشن سخت تر میشه
منم میرنجونی؟
..نمیدونستم که
همونجور که بابا خواسته کمک میکنی
گفتم حداقل یه بار مثل یه مادر رفتار کنم
نیازی نیست تحت تاثیر قرار بگیری
من خیلی افسوس میخورم
بیا بعد از دادگاه ها بریم سفر
فکر میکنی وقتشه که بریم سفر؟
فقط مراقب هتلت باش
بابات به عنوان یه سیاستمدار از وجدان حرف میزنه
ولی اینکارو کرد که از تو در مقابل تگیونگ دفاع کنه
اینجا بدون بابا مشکلی برات پیش نمیاد؟
میتونم تو هتل واست اتاق بگیرم
زحمت نکش
نمیخوام مردم منو ببینن
میدونی که من قوی ام
قرار نیست که بمیرم
باید بری
مامان
..اینجور مواقع
" با اینکه برای هردومون سخت و دردناکه"
"اشکال نداره..همه چیز درست میشه"
"باید شاد بمونیم"
امیدوارم همچین چیزایی بگی
این کلمات خالی چه معنی ای دارن؟
باید بهشون عمل کنیم
شنیدم همه اینجوری زندگی میکنن
..شاید عجیب و بی معنی بنظر بیاد
باید عمل هم بکنیم
باید بیشتر میخوردی
خیلی وقته واست غذا نگرفته بودم
خوشمزه بود
چون خیلی وقته قهوه نگرفتم، همه شو بخور
ولی هیچی از غذات نخوردی
نمیشه باهام صادق باشی؟
حرفی واسه گفتن نیست
فکر کردی نمیشناسمت؟
من دوستتم
ولی نمیدونم تو زندگیت چه خبره
مشکل اینه نمیتونم به رئیس کمک کنم
همین که کنارشی کافیه
میخوام که کنارش باشم
مشکلی دارین با هم؟
میخواد بهم بزنیم
..فکر میکنه من اذیت میشم و
نمیتونم تحمل کنم
حتما واست سخته
واسه رئیس سخت تره
اون چیه؟- یادت نمیاد نه؟-
تو واسم انتخاب کردی
من؟
چطوره؟ رنگش بهم میاد؟
خوشم میاد ازش..روشنه و راحت دیده میشه
منم داشتم همینو نگاه میکردم
واقعا؟ چه باحال
تو هنوز اینو داری؟
میخوای یه چیز جالب بشنوی؟
وقتی اینو خریدم
راستش از رنگش خوشم نمیومد
نمیخواستم بخرمش ولی پرسیدی چطوره
واسه همین گفتم که منم داشتم نگاهش میکردم
فکر کنم همینو گفتم..حالا
معمولا از رنگای جیغ خوشم نمیاد
جالب نیست؟
..بعضی وقتا داستان مینویسم
نه داستان نه
یه سری چیز سر هم میکنم
جین هیوک
خیلی خجالت میکشم اینو بگم
ولی من ازت خوشم میومد
واسه همین هروقت اینو نوشتم
..به این فکر میکردم که کی باید بهت بگم
و میگفتم یعنی کی متوجه حسم به خودت میشی
ولی یهو تو و رئیس با هم جور شدین
و رابطه ت باهاش جدی شد
حتما سر کار اومدن واست خیلی سخت بوده
واقعا سخت بود
ولی یه چیزی به ذهنم زد
..که من
واقعا تو رو دوست دارم؟
یا دورانی که دوستت داشتم رو دوست داشتم؟
وقتی رابطه تو با رئیس دیدم
از دید تو به ماجرا فکر کردم
و فکر کنم من ازت خوشم میومد یعنی عاشقت نبودم
نمیدونم چی بگم
ولش کن..اشکالی نداره
جین هیوک
تو پسر فوق العاده ای هستی
تو آدم فوق العاده ای هستی دقیقا مثل رئیس چا
پس میخوام بدونی که من پشتتم
هه این- چیه؟-
ممنون که دوسم داشتی
بهتر از اینه که برای نفهمیدن علاقه ت عذرخواهی کنم
کمتر خجالت میکشم
میخواستم همینو بگم
معذرت خواهی نکن
..واسه این بهت گفتم چون
No comments yet. Be the first to leave one.