ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هیس، هیس، هیس!
دونا، میتونی یه راز رو نگه داری؟
این یه رازه که تو به ما دادی
ما اینجا هستیم تا اونو بهت پس بدیم
همانطور که همه سالهای پیش خواسته بودی.
ما واسه مراقبت از شما اینجا هستیم
کاملا درسته ، کاملا درسته.
کاملا درسته . هیس!
خواهی دید که بعضیاشون باهاش میجنگن
گاهی سالها طول میکشه
وقتی که پیره نمیخواد بیخیال بشه.
اوه نه ، نه، نه!
هیس ، هیس ، هیس
کیه؟
اف بی آی، گروه ویژه مراقبت،
به دنبال ویلیام اندرسون هستیم.
دیر وقته. میتونم کارت شناساییتونو ببینم؟
بیل اینجا نیست.
اگه بیل اندرسون داخله،
و شما حقیقتو نمیگید،
هر دوتون تو دردسر میوفتین.
کجاست؟
کجاست؟
میدونی کجاست؟ داری چیکار میکنی؟
من اصلا نمیدونم. من نمیدونم
- به من بگو کجاست. - من نمی دونم کجاست!
آروم باش!
آروم باش.
- لطفا! - لعنتی.
من نمی دونم!
نه، من نمی دونم! من نمی دونم! خدایا!
وای خدا، وای خدا.
الو؟
اوه، شمارش 5122 ...
یه مزاحم توی خونست.
اون یه تفنگ داره.
اوه مامان.
اون ... داره میاد داخل ....
اه ! اه!
سلام جک
- سلام - فردا تولد امی نیست؟
چرا نمیاید داخل؟ یه کادویی بهش بدین
نه... امروزه.
ولی اون از روز تولدش متنفره.
واسه همین ما به ندرت تولد همو جشن میگیریم.
اون اینجاست.
امی، بابی می گه امروز تولدته.
آره هست. برود. ولی من میتونم این تولدو نگیرم.
اوه، زندگی من از زمانی که به سن تو بودم شروع شد.
یالا. میبینمتون.
خدا حافظ. - خداحافظ.
امی، یالا!
چه موسیقی مزخرفیه!
من ... من فکر کردم شما از جاز متنفری.
یه مساله شخصیه.
من بهش احترام میذارم .
من من من هیچ وقت نشنیدم تو به اون گوش دادی قبلا.
معذرت میخوام عزیزم.
حدس میزنم موسیقی حواسمو پرت کرده.
امشب،
که من از اونا واستون میگم...
از هیچ کس نمیترسم.
اینو نمیگم چون مکان من نامعلومه
نمایش من مثل عروسک جورابیه
نه
من از هیچ کس نمیترسم چون ترس
از ناشناخته ها نتیجه میشه
سه هفته اخیر،
من درباره بیل اندرسون حرف میزدم
و الان شما درباره اونا میدونید
کویی ریورتی
کسایی که سعی کردن اونارو بکشن
زنش ، جودی ، و پسرش ، مت ، جونشونو از دست دادند
زمانی که سعی کردن اونارو از ما بگیرن
ولی نمیتونن مارو ساکت کنن
نه بیل اندرسون. تو نمیتونی.
بنابراین، زمانی که آنها می آیند در خونتون در میزنند
افتخار جودی و مت اندرسون
از جواب دادن نترسید
چون این زندگی ماست
مال اونا نیست.
نه، نه، نه، نه، مال اونا نیست.
از هیچ کس نترسید
با صدای بلند
این پروفسور پوردو است
از همه جا به شما زنگ میزنه
و از هیچ جا
تمام شد و رفت
این کادوی تولد نیست
پس هیچ چیزی به من ندین
حالا میخواید برید؟
آره باید بریم.
شما خودتون نبودید
یه آرزو کن
یکم امتحان کنید
این کیک شماست.
یالا دیگه. خوبه. یالا!
نه، مال شماست.
نه
ممم
میدونی چیه؟ حالا من یکم میخوام.
چی میخوای سیمون؟
ما داریم شمع های مدیسون رو فوت می کنیم.
نه
گوش کن. من اهمیتی نمیدم که تو باباشی
مدیسون نمی خواد با شما صحبت کنه.
چون نمیکنه
خدایا، سیمون.
سیمون ...
مدیسون، داری کجا میری؟
از آب دور شو
از گوشیت زنگ میزنی یا دفتر؟
گوشی
به دفتر زنگ نزن
خداحافظ.
امی؟
آره.
باشه
نه
شما؟
FBI.
چطور شما اینقد پیر شدین ولی من نشدم؟
گری فیشر؟
The dead do come مرده زنده شده؟ هان؟
بیا داخل.
آخرین باری که ازت شنیدم سالها پیش بود.
توبودی که تموم کردی تو ..
ایندیانا؟
ایلینوی. اوینستون.
اوه، آره. بیرون شیکاگو.
آره من اینجا یه دفتر املاک میگردونم
من یه وکیل هستم.
بعد از اینکه کتابت بیرون آمد، من به LAPD زنگ زدم که پیدات کنه
و اونا گفتن تو اینجا اومدی
چطور اینجا رو پیدا کردی؟
زنم پیدا کرد
امی؟ اسمش امی بود؟ درسته؟
امی این وراست؟
تو ازش بخواه انگار که تو نمیخوای باشه.
نه، نه، به هیچ وجه. فقط ...
از کجا میدونستید چطور منو اینجا پیدا کنید؟
در این آدرس خاص؟
اوه، همسایتون، زیمرمنز
وقتی اومدم نمایش تو رو از پنجرشون دیدم
من دیروز دیدمت، گری.
من ماشین تورو با صفحات ایلینوی دیدم.
تو میدونستی من اونجام ولی صبر کردی تا امی خونه رو ترک کرد.
تا زمانی که هیچ کس اطراف اینجا نبود
بعد فقط رفتی پیش پلیسایی که شخصا میشناختی
چون یه جورایی تو دردسر افتاده بودی. درسته؟
کجا میتونیم صحبت کنیم؟
اینجا خوبه
نه، این طور نیست.
من نمی توانم به شما بگم .
مامان، من می توانم درباره اون به شما بگم.
من نمی دانم.
صبر کنید.
مدی؟ همه چیز خوبه؟
بهتر از این نمیتونست باشه
خیلی خوب، سه هفته پیش،
اینجا در سیاتل، یک مادر و پسر،
16 سالش، در خانه شان به قتل رسیدند.
جودی و مت اندرسون.
بدون شوهر؟
این همیشه شوهر بود
پسره در تماس با 911 اشاره میکرد
به یه مزاحم در خانه.
هیچ وقت نگفت باباش
اون کجاست؟ باباش؟
هیچ کس نمی دونه
بیل اندرسون.
او استاد مهندسی آکوستیک
در دانشگاه واشنگتن است.
در زمان قتل،
اندرسون با دو استاد نیرومند و درشت هیکل بیرون بود.
این واست چه معنی داره؟
این مربوط به املاکیه که من در شیکاگو پشتشون هستم.
فقط مربوط؟
شما همه این راهو اومدین اینجا
که به من بگید تو جنگل.
تو یه پلیسی. یه پلیس بودی.
به علاوه، تو ایالتی زندگی میکنی که اون اتفاق افتاده
ممکنه یه داستان خوب برای کتاب بعدیت باشه.
شما تجربه تحقیقاتی دایرن.
میدونی که من هیچ وقت دنبال کاراگاه نبودم.
از وقتی اون اتفاق افتاد
این روش گفتنت به منه؟
تو یجورایی به اطلاعات پرسنلی من دسترسی داری؟
جک، ببین ، من فقط در موردش شنیدم.
فکر کردم شما ممکنه به عنوان یک پلیس علاقه مند باشید بهش.
این مرد بیل اندرسون یا خودشو تا یه هفته دیگه میکشه
یا تا 18 ماه گرفتار میشه
با چنتا پیش خدمت در ناخن خوک در یووا.
همیشه همینطوری تموم میشه.
اونا فقط یه عمر واسه زندگی کردن دارن و نمیتونن کمکی به دمیدنش کنن
آره.
بهتره من برم ، جک.
به هر حال دیدنت خوب بود.
آره تو هم همینطور.
یالا
No comments yet. Be the first to leave one.