ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« دبی، امارات متحدهی عربی »
یا خدا
کراون اومده، فهمیده
فرار کنین، زود باشین
برو
گفتم فرار کنین
نمیتونیم همچین کاری بکنیم قربان
گوش کنین چی میگم، جونتون در خطره
« دامـاک »
درنگ نکنین
امنه
گندش بزنن
کراون داره میاد بالا وقت چندانی ندارین
دشمن روبهرو!
یالا
« منتظر بمانید »
داره ارسال میشه! « درحال بارگیری فایلها »
داره گوش میده؟
خدا لعنتت کنه
شرمنده نایجل
« ارتباط قطع شد »
« جـک رایـان: جـنـگ مـخـفـی »
« نیویورک »
- سلام - سلام
شرمنده. ببخشید
مسخرهمون کردی؟
تعجبی نداره رفتی تو کتابفروشی
و یه رستوران
- دیدی که رستوران هم رفتم - آره
ناسلامتی معاون سازمان سیا هستی نمیتونی زنگ بزنی؟
- این کجاش کیف میده؟ - یه قهوه بهم بدهکاری
حله
- خوشحالم میبینمت - آره
منم خوشحالم میبینمت
دارم به دفتر خبر میدم منو دزدیدن
ممنون
پروازت چه ساعتیه؟
چهار ساعت دیگهست
خب... اینجا والاستریته، آره؟
خب اصولاً "برادوی"ـه، ولی...
توی کدوم ساختمون کار میکنی؟
اون بلنده
الان میخوای ازم بپرسی از شغل جدیدم راضیم یا نه؟
خب، راضی هستی؟
از سازمان سیا رفتی و یه شغل غیرنظامی خوب گیر آوردی
اومدم یه سری بهت بزنم
آره. تو از شغل جدیدت راضی هستی؟
مزخرفه بابا
دیدی؟ حس جفتمون مشابهه
ببین، نمیتونستم اون کارها رو انجام بدم و همزمان یه زندگی عادی داشته باشم
زندگی عادی؟ هدفت همین بود؟
بیخیال بابا. خودت که گفتی شغلم غیرنظامیه
همهچی یا سیاهه یا سفید نمیدونم والا، پسر
فکر نکنم بهدرد اون مسائل خاکستری میخوردم
خب... این اواخر دیدیش؟
نه. از بعد از کریسمس ندیدمش
آره. متاسفم
نه، نباش
تلاشمون رو کردیم، میدونی؟ آدم جز این چی میتونه بخواد؟
کاتی مشغول کاریه که بهش علاقه داره
تو چی؟
من چی؟
میدونی چیه، اونقدر از سازمان دور نبودم
که یادم بره خر شدن چجوریه
خر شدن؟ خر شدن کجا بوده
خودت گفتی
تمام تلاشت رو کردی
خب؟ و این؟ این زندگی؟
هیچوقت برات کافی نیست
سخنرانی خوبی بود
ولی هرکاری که داری، رو من حساب نکن
ببین، ازت نمیخوام برگردی فقط ازت میخوام بری دیدن یه نفر
نـه
جک، خودت داری میری دبی طرف هم اونجاست
اون میاد پیشت فقط قراره یه چیزی تحویل بگیری
- عه، فقط قراره یه چیزی تحویل بگیرم - آره
آها، صحیح. چی ازش تحویل بگیرم؟
اطلاعات. دادههای نظارتی
خب بالاخره کدومشه؟
خدا بگم چیکارت نکنه، جک. طرف دوستمه
- اونم حاضره همینکارو برای تو بکنه؟ - عمراً
نایجل محتاطترین جاسوسیه که میشناسم
ولی من آدم بهتریم
همیشه هستی
خب قضیه چیه؟
پاکسازی سازمانیه
یه عملیات مشترک قدیمی با امآی6ـه
امآی6؟
یا خدا. یکی از اونا رو زیر نظر دارین یا یکی از ماها؟
- جفتش - اصلاً جالب بهنظر نمیاد
عجبا
با اینکه نمیخوای پات به این قضیه باز بشه خیلی سوال میپرسیا
خب چون میدونم وقتی موقع انجام یکی از کارهات
توی بخش خصوصی گیر میفتم چی میشه
- هیچکس خبردار نمیشه - واقعاً؟
- آره - خیلی مطمئن بهنظر میای
خیال میکنی تک و تنها میفرستمت اونجا؟
عجب. میخوای نیروی کمکی هم بفرستی؟
پشمام، ببین کی اینجاست
عه
پس عمداً میخوای منو به کشتن بدی
- بهم برنخورد - اینه؟
مامورهای درجهی یکی که الان توی سازمان دارین مثل اینن؟
فقط دارم سعی میکنم جای خالی تو رو پر کنم، رفیق
- بصورت پیمانکاری - آخ
ولی میدونی چیه؟ حداقل ماموریت دوبروونیک که عالی پیش رفت، مگه نه مایک؟
وقتی تموم شد بهم خبر بده
- چشم - وایسا ببینم، کجا داری میری؟
خوش برگشتی
گفتم انجامش نمیدم
اینطوری نکن
اینکارا از تو بعیده
کارش درسته، مگه نه؟
- بلیط بهتری برات گرفتم - خودم که بلیط داشتم
- فرستکلاسه بابا، برای جفتمون گرفتم - واقعاً عوضبشو نیستیا
انگار مرض داری
چمدون هم با خودت میاری؟
آره. سفر کوتاهیه
میتونم وسایلم رو توی کیف دستیم جا بدم مشکلی نیست
سلام
اشکال نداره اینو بدم پایین؟ از پرواز میترسم
واقعاً؟ ای وای من
میدونستم تو رو خبر میکنه
- گریر گفت داری میری دیدن یه نفر - نه، نه، نه، نه
نمیرم دیدن کسی
نه، جفتمون میدونیم قضیه هیچوقت به دیدن یه نفر ختم نمیشه
گفت چیز خاصی نیست، خب؟
- طرف میاد پیش تو - واقعاً؟ آخه الان سوار هواپیماییم
خب اول ما باید بریم پیش اون. باشه
ولی بعدش اون میاد پیش تو خودت میفهمی منظورم چیه
نه نمیفهمم اصلاً چرا خودت نمیری؟
چون باید مطمئن بشم کسی تعقیبت نمیکنه
چرا باید کسی منو تعقیب کنه؟
- چون هیچوقت به دیدن یه نفر ختم نمیشه - چون هیچوقت به دیدن یه نفر ختم نمیشه
آره میدونم، منم همینو گفتم
چه بامزه
بهنظرت سازمان اطلاعات امارات پوشش صندوق مالیت رو باور میکنه؟
- این پوشش نیست، زندگی واقعیمه - اوهوم
- نه، نه، میدونم - معاون ارشد یه موسسهی...
- مدیریت ریسک... - همینطور بگو، رفیق
- صدات کمکم میکنه بخوابم - سلام. شامپاین میل دارین؟
صدای یه فرشتهست؟
اولین باره فرستکلاس سوار میشم
اگر نمیگفتی امکان نداشت بفهمه
- ممنون - اون یکی مال یه نفر دیگهست
- بیخیال بابا - معمولاً دو تا به یه نفر نمیدن
اوهوم
- نفری یکی میدن - اوهوم
- نفری یکی میدن - اوهوم. نوش
بازار معاملات جاکارتا نه تنها دوباره سرپا شده
بلکه تابحال اینقدر قوی نبوده
دکتر رایان، چیز دیگهای هست که بخواین بگین؟
جک؟
اوه... نه
نمیخوام خوشبینیتون رو خراب کنم
بهنظرم همهمون موافقیم که رژیم جدید بازار رو تقویت کرده
دقیقاً. دقیقاً
بهنظرم سوالی که باید از خودمون بپرسیم اینه که "چرا؟"
چون این رژیم جدید قوانین دنیای قدیم رو هم برگردونده
و این روزها، داره برای همه راحتتر میشه
که پیامدهای سیاسی چیزی رو نادیده بگیرن
تا بتونن پیامدهای مالیش رو بررسی کنن
منظورم اینه که...
طبق تجربهی خاص من...
اونجور افرادی که میخوان دوران گذشته رو برگردونن
خیلی اوقات بیثباتیهای زیادی رو هم برمیگردونن
بهنظرم خوب پیش رفت
بهنظرم لطف داری
بهنظرم نگران شغلتی که بایدم باشی
چون مشخصه که صداقت راه و روش خیلی خوبی نیست
خب، احتمالاً وقتی پای وقایع جهانی وسط نباشه چندان راحت نیستی
وایسا ببینم، ببخشیدا در مورد جاسوسی تیکه پروندی؟
- آره - خیلی طولش دادیا
- چی بگم والا - ببین...
تا تهدید هستهای فوری رو تجربه نکردی در موردش بد نگو
خیلی باحاله
خب، گمونم اسالجی امشب برای تیممون توی شیرو میز رزرو کرده
عه. شیرو چیه؟
از اون رستورانهای باکلاسیه که در موردشون مستند میسازن
- واقعاً؟ - آره
ای وای
خب...
مطمئن نیستم بتونم امشب بیام
و ببین...
اهل شکایت نیستما
واقعاً میخوای بهونهی خستگی پرواز رو بیاری
پیش تو؟ هرگز
پیش تو بهونهی "تهدید جهانی فوری" رو میارم
فردا میبینمت. باشه؟
امیدوارم
- بریم دیدن یارو - نه
هیچوقت به دیدن یه نفر ختم نمیشه در موردش که حرف زدیم
و منظورم دقیقاً همین بود
خیلیخب، قراره چی تحویل بگیرم؟
نمیدونم
چی؟
اصلاً اینجا چیکار میکنی؟
راستشو بگو
جفتمون میدونیم سازمان اطلاعات امارات تعقیبم نمیکنه
No comments yet. Be the first to leave one.