Tires

Tires

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Tires S02E05 WEB Filamingo Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-22
ഡൗൺലോഡുകൾ: 2
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏پس آره، هنوز یه کسب‌وکار کوچیکیم.

‏یه جور خانوادگی، اگه بخوای.

‏می‌دونی، بخش بزرگی از این ‏کار حرف زدن با مردمه.

‏و... این کاریه که دوست داری انجام بدی؟

‏آره.

‏- خوبه. ‏- فروختن لاستیکه دیگه.

‏چقدر می‌تونه سخت باشه؟

‏- خیلی سخت. ‏- درصد بستن فروشت چقدره؟

‏- درصد شخصی خودم؟ ‏- آره.

‏من... این...

‏اِ... می‌دونمش.

‏پس دوست دارم بشنوم چرا فکر ‏می‌کنی متقاضی خوبی هستی.

‏نصف مواد شیمیایی که شماها استفاده ‏می‌کنین نانوبات دارن، باشه؟

‏و دولت ازشون برای کنترل ذهن استفاده می‌کنه.

‏هوم.

‏باشه، فرض کنیم توی یه مهمونی ‏تازه همدیگه رو دیدیم. سلام.

‏سلام.

‏وقتی کفش می‌فروختم، حداقل ‏85% فروش‌هام رو می‌بستم.

‏کسب‌وکار لاستیک خیلی با کفش فرق داره.

‏چطور؟

‏خب، دو تا کفش داریم. چهار تا لاستیک.

‏اونا...

‏- مردم باید... ‏- آها. می‌تونی بگیش.

‏- هر وقت بخوام می‌تونم بگمش. ‏- آره. همین.

‏پس می‌گی کار رو گرفتم یا نه؟ گرفتمش؟

‏نه.

‏چرا فقط شماره‌ت رو ‏نمی‌ذاری و من خبرت می‌کنم؟

‏آره، شرط می‌بندم خیلی دوست داری.

‏من یه زن متأهلم.

‏اگه هیچ‌کس دیگه‌ای از اون در نیاد ‏تو که حتی ذره‌ای دوست‌داشتنی باشه،

‏کار مال توئه.

‏باشه.

‏جورج؟

‏چه خبر؟

‏شین، چطوری؟

‏خوبم مرد. اینجا اوضاع محشر بوده.

‏کار پنجره‌هات چطور پیش می‌ره؟

‏دیگه اون کار رو نمی‌کنم.

‏ورشکست شدیم. ظاهراً سیاست آزار و اذیتمون،

‏که من فکر می‌کردم فقط پیشنهادیه، ‏کاملاً جدی و لفظ‌به‌لفظ بوده.

‏و حالا کسب‌وکاری که کل ‏عمرم با زحمت خودم ساختم

‏یه توده خاکستر دودکننده‌ست.

‏یا عیسی.

‏خب، حداقل خودکشی نکردی.

‏- آره. ‏- هی، جورج؟

‏- آماده‌ای؟ ‏- آره.

‏برای این کار مصاحبه می‌کنی؟

‏معلومه که آره.

‏آره که آره.

‏- پس... ‏- وجدان کاری من بی‌رقیبه.

‏و وفاداریم تا حد افراطه.

‏من همون آدمی‌ام که توی تیمت می‌خوای.

‏واو. خب، فقط یه سؤال ازت دارم.

‏کی می‌تونی شروع کنی؟

‏همین الان شروع کردم.

‏به تیم خوش اومدی!

‏- حالا من یه سؤال دارم. ‏- بپرس.

‏بیشترین تعداد فروش

‏که یه نفر توی یک روز کاری اینجا داشته چقدره؟

‏سؤال عالی‌ایه. فکر کنم ‏یه بار چهار تا داشتم...

‏عالی. امروز رکوردش رو می‌زنم. قول می‌دم.

‏باشه. موفق باشی.

‏- نیومدم که ببرم... ‏- بفرمایین. لذت ببرین. با احتیاط برونین.

‏- خواهش می‌کنم. ‏- نیومدم که ببازم...

‏تبریک، ماشینتون آماده‌ست. ‏خوب راه می‌ره. همه‌چیز مرتبه.

‏اومدم رقابت کنم...

‏این مال شماست. لذت ببرین. باشه.

‏- با احتیاط برونین. ‏- اومدم رقابت کنم.

‏اومدم رقابت کنم.

‏داداش، باور می‌کنی جورج ‏از صاحب کسب‌وکار خودش بودن

‏و اون همه پول درآوردن ‏رسیده به این؟ رقت‌انگیزه.

‏خب، داره دوباره سوار اسب می‌شه، پس دمش گرم.

‏نه، خوب نیست. خجالت‌آوره.

‏هی، اول اون کار رو به خودت پیشنهاد دادم.

‏بحث کار نیست.

‏چرا، هست. انگورترشه.

‏انگورترش دیگه چه کوفتیه؟

‏داستان روباهه که انگور ‏می‌خواست ولی خیلی بالا بود.

‏گفت: «اصلاً نمی‌خوامشون. ترشن.» تو هم همونی.

‏من انگورها رو نمی‌خوام. ‏می‌تونم بگیرمشون، نمی‌خوامشون.

‏- خوبه، چون الان جورج گرفته‌شون. ‏- خوب.

‏چون تنها کاری که من کردم این بود که ‏بارها انگورها رو بهت پیشنهاد دادم.

‏- دقیقاً. هر بار گفتم نه. ‏- گفتی نه.

‏پس فکر می‌کنی الان برام مهمه؟

‏- آره، چون جورج داره می‌خورتشون... ‏- اصلاً برام مهم نیست.

‏باشه. می‌شه برگردم به کارم لطفاً؟

‏اصلاً داری چیکار می‌کنی؟

‏دارم برای کنفرانس یه اتاق هتل رزرو می‌کنم.

‏- می‌خوای با من یه اتاق باشی؟ ‏- یه اتاق، دو تخت.

‏سوئیت ماه‌عسل بگیر. جکوزی هم داشته باشه.

‏نه، شین. این جشن انجمن دانشجویی نیست.

‏فقط بذار توی یه بست‌وسترن 150 ‏تا آبجو بخورم، خواهش می‌کنم.

‏150 تا آبجو نمی‌خوری. این...

‏من 150 تا می‌خورم. تو هم 150 تا می‌خوری.

‏شاید اصلاً به کنفرانس نرسیم. سه روز مستیم.

‏حتی نزدیک چیزی که قراره بشه هم نیست.

‏- خودت می‌دونی من داغون می‌شم. ‏- باید خوب استراحت کنیم.

‏دستگاه آپنه خوابم رو میارم.

‏یا خدا. با ماسک آپنه خواب کنار من جق می‌زنی.

‏- نه. ‏- شبیه خلبان جنگنده می‌شی.

‏دنبال هواپیمای دشمن می‌گردی. فقط...

‏بیداره؟

‏فشار 9 جی می‌گیره‌ت. بعد...

‏«بکش بالا.»

‏«زمین.»

‏«بکش بالا.»

‏- راستش قراره بامزه باشه. ‏- شاید بهتره دو تا اتاق جدا بگیرم.

‏ویل، باید یه چیزی نشونت بدم.

‏- نگاهش کن. ‏- زیاد رانندگی می‌کنین؟

‏- دارم به چی نگاه می‌کنم؟ ‏- جورج کوک زده.

‏- کیلا، بی‌خیال. ‏- پسر، عاشق صبحم.

‏کاملاً جدی‌ام.

‏همه‌ی پسرعموها و دخترعموهام از ‏طرف مامان و بابام کوک می‌زنن.

‏وقتی ببینم می‌شناسم.

‏تازه یه کار جدید شروع کرده.

‏احتمالاً هیجان‌زده‌ست. ‏می‌خواد رکورد فروش رو بزنه.

‏دیدی؟

‏یا دماغشه، یا خارش گرفته، ‏یا یه چیزی. بی‌خیال. ولش کن.

‏- اوه! ‏- اوه، یه ریم‌جاب کوچیک.

‏تو از این چیزا سر درمیاری.

‏- بی‌خیال! ‏- صبر کن.

‏چی؟

‏اون چیه؟

‏داداش!

‏این رو ببین.

‏اون لاک‌پشته؟

‏اینجا چیکار می‌کنی؟

‏هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم مردِ لاک‌پشتی ‏بشم، ولی این بهترین دوستمه.

‏- می‌خوای نگهش داری؟ ‏- معلومه که نگهش می‌دارم.

‏اون «چیز» نیست. اسمش جروم بتیسه. رفیقمه.

‏- یه لاک‌پشته. ‏- همین الان بیشتر از تو دوستش دارم.

‏چی؟

‏الو؟

‏هی، نمی‌تونم از فکر کردنت دست بردارم.

‏خیلی حشری‌ام.

‏فکر کنم شماره رو اشتباه گرفتی، ولی ‏اگه اون یارو جواب نداد دوباره زنگ بزن.

‏کلی‌ام.

‏- چه خبر؟ ‏- اوه، سلام.

‏هیچی. اِ... فقط...

‏- تو چه خبر؟ ‏- چیز خاصی نیست.

‏فقط، اِ... دارم برای جشن ‏تولد یه بچه کترینگ می‌کنم،

‏و یکی از بچه‌ها توی قلعه ‏بادی توی شلوارش ریده،

‏پس داریم جمع می‌کنیم.

‏- تجربه‌ش کردم. ‏- گرسنه‌ای؟

‏یه عالمه هوگی و نصف کیک خورده‌شده داریم.

‏اگه بخوای می‌تونم بیارمش.

‏حالا من شدم منحرف حشری لعنتی. آره!

‏باشه.

‏زیادی بود. به‌زودی می‌بینمت.

‏باشه، می‌بینمت.

‏اوه!

‏هی، اِ... هی جورج؟

‏می‌شه یه لحظه حرف بزنیم؟

‏انجامش دادم. رکورد رو زدم.

‏پنج تا فروش اضافه.

‏- همین الان؟ ‏- آها.

‏واو! ساعت 1:00 بعدازظهره.

‏آسون بود. زیادی آسون.

‏رکورد بیشترین فروش هفتگی مغازه چقدره؟

‏فکر کنم 16 تا؟

‏می‌زنمش. امروز می‌زنمش. ممنون ‏که خط پایان جدید بهم دادی.

‏وقتی هدف و انتظارها خیلی واضح بهم ‏گفته بشن بهترین عملکرد رو دارم.

‏16 تا خیلیه.

‏17 تا.

‏قرار نیست مساوی کنم. می‌خوام بزنمش!

‏17 تا؟

‏- پول خیلی زیادیه. ‏- قول می‌دم.

‏- باشه. ‏- لعنتی برات می‌میرم.

‏- کوک نزده! ‏- جدی می‌گی؟

‏- کوک نزده! الان باهاش حرف زدم. ‏- مسخره‌ست.

‏از کارش هیجان‌زده‌ست. همینه.

‏کی از این کار هیجان‌زده می‌شه؟

‏اِ... کسی که قراره کلی پول دربیاره.

‏باشه.

‏- باشه، ممنون. ‏- قابلی نداشت.

‏ممنون که اینو آوردی. عالیه.

‏خواهش می‌کنم. قبلاً برای دوست‌پسر ‏سابقم توی زندان ساندویچ می‌بردم.

‏یه جورایی همین حس رو داره.

‏شوخی کردم.

‏اوه!

‏یا خدا.

‏خیلی از زن‌ها از ساندویچ برای ‏قاچاق جنس به زندان استفاده می‌کنن.

‏- اینا واقعاً خوشمزه‌ان. ‏- نه؟ اسلایدر پولینزیایی‌ان.

‏از محبوب‌هامن.

‏اوه، پولینزیایی. زن جورج پولینزیاییه.

‏- واقعاً؟ ‏- آره.

‏منم همین فکر رو می‌کردم، ولی اینو بشنو.

‏یه روز میاد تو و بهم می‌گه: «جورج،

‏دوستت ندارم،

‏و هیچ‌وقت هم دوستت نداشتم.»

‏خب...

‏اِم...

‏می‌دونم تازه‌واردم،

‏و باید احترام و... اعتماد ‏همه‌تون رو به دست بیارم،

‏ولی بهش می‌رسم.

‏آخ!

‏خوبه.

‏خوبه.

‏برای تفریح چیکار می‌کنی؟

More Farsi/persian subtitles for Tires

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left