ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
این خونه ایه که من توش بزرگ شدم
یک ماه پیش چندتا از بچه های گروه مقاومت رو دیدم
گفتن باید بریم دنور
جایی که شیما رو توش نگه میدارن یه جایی تو راه دنور ـه
ممکنه دیلان اونجا باشه
بزار یک بار برای همیشه شورش رو از پا در بیارم
تو به هیچ وجه حق نداری کاری کنی
پس اون زنه چی؟
خودمون داریم پیگیری میکنیم
سوزان ضعیف بود
تو میدونی اون خطره
بهش بگو حقیقت رو بهش بگو
ما قاتل نیستیم. بقیش با سرنوشته
- لعنتی - حالت خوبه؟
باید حرکت کنیم
هردومون میدونیم به عنوان یه انسان چه کارایی ازش برمیومد
به عنوان یه خوناشام؟ حتی دلم نمیخواد بهش فکر کنم
زود باش زودباش
الان حق انتخابی نداریم
باید بمونیم و بجنگیم
نه باید فرار کنیم به اندازه کافی برای خودمون زمان خریدیم
لعنتی
هی
هی محمد
سم ، باید بیخیال این قضیه شی
بیا اینور تا بتونم یه بار برای همیشه کارتو تموم کنم
منتظره چی؟
فکر کنم حق با من بود
سم چه انسان باشه چه خوناشام بازم از آب میترسه
خیلی خب زود باش ، زود باش
پیداتون میکنم
میکشمتون
میتونم صداتونو بشنوم
فکر کنم گممون کرد
به این راحتیا تسلیم نمیشه
نمیتونه زیاد بدون خون دووم بیاره
آره ولی سم هم باهوشه هم سر سخت یه راهی برای غذا خوردن پیدا میکنه
- بذار به زخمت یه نگاهی بندازم -چی؟
گندش بزنن
انقدر آدرنالینم زده بود بالا که اصلا متوجه نشدم
میدونی چیه؟ اونقدر عمیق نیست که بخیه بخواد
ولی باید بانداژش کنیم
به درک
ازین بدتراشم سرم اومده
این چیزی نیست که نگرانشم
لعنتی ، انگار داریم براش آدرسمونو میفرستیم
گندش بزنن
بیا
به زودی شب میرسه یه نقشه لازم داریم
خب من یه چند مایل پایین تر یه جاییو میشناسم
باید به حرکتمون ادامه بدیم
عالیه
مرسی
جای رودخونه از کجا میدونستی میترسه؟
بهم گفته بود که وقتی بچه بوده نزدیک بود غرق شه
از اون موقع از آب متنفره
خالی به نظر میاد
خالی خوبه
قبلا اینجا بودی؟
آره یه بار تابستون اومده بودم اینورا گردش
نشان لیاقت جنگل بانی گرفتم
ایول پیشاهنگ
همینطوره
چرا ؟ انقدر باورش سخته؟
خیلی بهت نمیخوره
چی ؟ حتما به پسرای سفید پوست دهاتی طبقه متوسط میخوره؟
سیاه پوستا هم سرگرمی دارنا
نه میدونم
فقط..خیلی به نظرم شبیه آدمایی که
دوست دارن از دستورات پیروی کنن نمیای
میدونی..کسی که از سازمان و تشکیلات خوشش بیاد
اره اون موقع ها فرق میکردم
قبل از..میدونی..قبل از همه این اتفاقا
امشب اینجا جامون امنه
من درباره اینجا به سم چیزی نگفتم
فردا چی؟
میخوایم چیکار کنیم؟
ما اینجاییم
انتهایRampart Ridge
چند مایل جلوتر به سمت شمال شرق یه تابلو راهنما هست
اگه گذرگاه تاکوما رو دنبال کنیم
و از این مزرعه قدیمی بگذریم
تا شب میرسیم به کمپ
بعدش چی؟
نمیدونم ، همینطوری که پیش میریم فکرشو میکنم
ببین وقتی داشتیم غذا میخوردیم بخاطر اتفاقایی که افتاد
اینو بهت نگفتم ولی
من خیلی خوشحالم که دوباره باهمیم.
منم همینطور
چجوری ردمون رو زدی؟
همینجوری شانسی بود یا چی؟
خب من داشتم دنبالت میکردم بعدش صدای زنگ رو شنیدم
و بعدشم مریض شدم
اِما من رو برد اونجا
ولی سم پیدا کرد
احساس گناه میکنی؟
درمورد سم؟
خب اون دوست من بود
دوستی که آدمای زیادی رو کشت
فکر کردی خودم نمیدونم؟
ببین اون هرچی که بود و به هرچی که تبدیل شد
همیشه حواسش بهم بود
من زندگیمو بهش مدیونم
چطور؟
یه مدت بعد ازینکه من و خواهرم ازاد شدیم
شروع کردیم به گشتن با این گروهه
خواهرم و دو نفر دیگه رفتن دنبال غذا
و تو یه مغازه خواربار فروشی قدیمی توسط نگهبان های دیمیتری دستگیر شدن
من سعی کردم نجاتشون بدم من و دونفر دیگه
ولی فیدر ها از قبل اونجا منتظر بودن
تقریبا همه رو کشتن من تا دم مرگ خونریزی کردم
سم پیدام کرد
به سختی زنده بودم
ازم مراقبت کرد بهم غذا داد
به جیز شیما ، سم نزدیک ترین فرد زندگیم بود
اما فهمیدن اینکه سم قاتله و حالا ام یکی ازوناست
سم تو جنگل قبل ازینکه ترکش کنیم یه چیزی گفت
گفت حقیقت رو بهش بگو
چه حقیقتی محمد؟
اون از ترس جونش اون حرفا رو میزد
میخواست یکاری کنه که به کاری که میخواستیم بکنیم شک کنیم
و جواب هم داد
همه رو گول زد
هی..هیچ راهی نبود که بشه فهمید
درسته ؟ ما به آدما اعتماد میکنیم
ولی بعضی وقتا باعث میشه آسیب ببینیم
محمد..من نمیدونم چجوری اعتمادمون رو حفظ کنیم
فقط میدونم اگر اینکارو نکنیم
یه قدم فاصله داریم تا مثل اونا بشیم
بهتره خاموشش کنی
نور چراغ از بیرون دیده میشه
مخصوصا توسط اونا
خونه ها خالین
انسان ها همه رفتن
اون اینجا توی ایدن بود با بقیه
از کجا میدونستن ما داریم میایم؟
احتمالا یکی بهشون هشدار داده
هشدار داده ؟
هشدار داده؟
کی؟
تو؟
اصلا
اینجا قبلا خونه تو بود
تو به انسان های اینجا اجازه دادی زنده بمونن
شاید به اونا بیشتر از من وفاداری
نه
نه گوش کن
یکی از افراد ما که اون زنه تبدیلش کرد به انسان
من گازش گرفتم
اون تبدیل نشد
مقاوم بود
من یه چیزایی حالیمه
و هرکاری برات میکنم ژولیوس
هرکاری
حاضری برام بمیری؟
میدونی که حاضرم
خونه هارو بسوزون
شکارشون کن
همشونو شکار کن
داریم کجا میریم؟
تا جاییکه میتونیم از ایدان دور شیم
گلوله های خیلی شاخی نداره ولی از هیچی بهتره
اگه بخوایم قبل از تاریکی برسیم به کمپ باید سریع حرکت کنیم
هی
خوبی؟
چقدر از زمانیکه از کمپ فرار کردی گذشته؟
مطمئن نیستم حدود یکی دوماه
از کجا میدونی هنوز اونجاست؟
- شیما؟ - اره
خب..چون..
صبر کن..برای چی؟
حس میکنم دارم بدون هیچ برنامه ای
دنبال دیلان میگردم
من دارم بهت میگم توی اون کمپ یه ساختمونایی هست
- که اونا بچه هارو نگه میدارن - ببین حسم میگه..خب؟
حسم میگه اونجا نیست
متاسفم..یه چیزی رو دارم از قلم میندازم و نمیتونم بفهمم چه چیزی رو
ونسا ، نمیتونی دوباره اینکارو باهام بکنی
فکر میکردم داریم باهم روش کار میکنیم
هنوزم میتونیم
خب من هزاران مایل تا دنور نمیرم
اونم وقتی خواهرم یه نصف روز باهام فاصله داره
محمد..اون ممکنه اونجا باشه ممکنه نباشه
بهتر از هیچیه
خیلی خب ببین ببین
برای اینکه بتونیم بریم دنور در هر حال
باید از اون کمپ عبور کنیم
چه ضرری داره یه نگاهی بندازیم؟
ممکنه دوباره بگیرنم
و ممکنه نتونم فرار کنم
بعدش چی ؟ ها؟
بعد چجوری دیلان رو گیر بیارم؟
و من فکر میکردم قراره دوباره یه خانواده بشیم
همه ی اون حرفایی که از اعتماد میزدی
خب اگه نمیتونی اعتماد کنی پس لیاقت بدست اوردنشم نداری
میفهمم
نه برو بیرون
بیرون منتظرم باش
اونا اینجا چیکار میکنن؟
No comments yet. Be the first to leave one.