ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.آه، اون دیگه اومد
.همون هالیوود قدیمیه خودمون
،فروختنش به عنوان سرزمین رویاها
.ولی واسه اکثریت مردم، این شهر یه جای کاملاً عقبافتادس
،قصهگوها و بازیگرا دور اون چراغهای چشمکزن جمع میشن
،جایی که برای باورپذیر کردن نقشهاشون میجنگن
تا اینکه یه عدهی معدود قد میکشن
.و خودشون میشن همون دروازهبانها
وقتی بعضیا به اوج میرسن، دست کمکشون رو پس میکشن
.و به جای اون، به همون هنرمندای پایینتر از خودشون تف میندازن
. سلام به همگی، به Entertainment Evening خوش اومدید
،امشب کلی مطلب داریم براتون
...از جمله یه درگیری روی فرش قرمز
،اما شب کریسمس
یه گروه شش نفره از هنرمندای شکستخورده
با یه هدیهی اسرارآمیز و غیرمنتظرهی کریسمس
.سرنوشتشون عوض میشه
،مهمان گرامی
شما را به... دعوت میکنیم
یک شب فوقالعاده و اختصاصی ...
.که تا آخر عمر زندگیتون رو عوض میکنه
.بلیت طلاییتون پیوست شده
. و یه پیشپرداخت ۱۰۰۰ دلاری از ثروتی که در انتظارته
،روی بلیت، اسم مستعار شما
.زمان ورود و آدرس حک شده
.تو "شبح" هستی
. و در آخر، سه قانون برای این مراسم داریم
،گوشی همراه نیارید
در مورد زندگی شخصیتون حرف نزنید
.و دیر نکنید
.امشب میبینمتون
شرط میبندم یه مشت آدم مشهور میان بالا اینجا با اسنپ، ها؟
.اونا سرویس اشتراکی سوار نمیشن
.آهان. آهان
.آهان
هی، عجیبترین چیزی که تو رانندگیت دیدی چیه؟
.باشه، باشه، یه چیزی یادم اومد
.یه بار دیدم یه کبوتر از کیف یه زن پرید بیرون
.این کاملاً واقعیه
.خب، من اینجا نشسته بودم صندلی جلو
حالا، دو تا زن که همدیگه رو نمیشناختن
.عقب نشسته بودن
،خب، اون یکی که کیسهی خواربارفروشی داشت خوابش برد
!و همین که خوابش برد، یهو بوم
،یه کبوتر میپره بیرون، اینم بال میزنه
.و حسابی شلوغ میکنه
،و اون خانوم مسنی که کنارش نشسته بود
،کبوتر رو میگیره
،با یه حرکت ساده گردنش رو میشکنه
.و دوباره میذارهش تو کیسه
و جالبترین قسمت ماجرا اینه که
.خانوم صاحب کیسه حتی از خواب بیدار نشد
به من فهموند که چقدر چیزا رو از دست میدیم
.فقط با بستن چشمامون
لعنتی... یادم اومد اون مونولوگ رو
.از کلاس لئونارد کان
چی میگی؟
.آره، سال ۲۰۱۷ رفتم اونجا
.همون مونولوگ رو اجرا کردم
.خوب بودی
.فقط باید آهستهتر میگفتیش
.اوهوم. اوهوم
ببخشید، روی... روی کدوم قسمت؟
...ممنون از دعوتتون به
.ممنون. ممنون
روز بخیر. خیلی ممنونم از این دعوت ناگهانی
.به این خونهی خاکیتون
.هیچکی اینطور حرف نمیزنه
.سلام. روز بخیر. از ملاقاتتون خوشحالم
خوشحالم که در این اقامتگاه شیک
.و در عین حال خاکی شما هستم
.ممم. دیر کردی و لهجهات هم مثل مورمونهاست
.آره. نه، نه، نه
ببخشید. رانندم من رو یه کم اونطرفتر
.پیاده کرد !اوه
.اون ندارتش
.آه نه، نه. نه، نه. دارمش
کارت رو؟ .آره، دارمش
.آره، نوشته... نوشته... نوشته من "قهرمان" هستم
!آره، آره، آره. اوه
.باشه، یه لحظه
.تابلو رو بخون. کفشات رو پاک کن
.آه. آره
.فقط یه کم اینجا برزنت بویه
.آره، کلی برزنت هست. خیلی شبیه فیلم روانی آمریکایی شده
.ووهو. آره، موافقم
.هی .سلام به همه
.بفرما. اینو بخور، ولی آهسته
.الکل زیادی اینجا نداریم
.باشه بچهها، این قهرمانه
.دیر کرده. قهرمان، این هم بقیه
.منتظرت بودن
.بیا، خودتو معرفی کن
.رو کارتم نوشته "شبح" هستم، ولی شبح نیستم
.آره، نه، من فضانورم .عالیه
.من تو یه زندگی قبلی تو اسکاتلند بز بودم
.نه، ولی الان اینجا جلوی شما هستم
.سلام. پرنسس .چطوری. کابوی
.و من بانو هستم
خب، تو این دورهمی رو ترتیب دادی؟
.نه. نه، من... کاش اینطور بود
.خب، پس این ما شش نفریم
اوه، از کجا میدونی؟
.شیش تا صندلی هست
.درسته باشه، حق با توعه، اون
.آره، حساب کتاب درسته، همه
...خب، کسی همدیگه رو میشناسه، یا اینکه
.نه .نه
.ممم ،هیچکی هیچی نمیدونه
.ولی معلومه که این یه مسابقهی تلویزیونیه
،پس فقط میخوام الان بگم
،وقتی خواستیم تیمبندی کنیم
.بگم که من خیلی خوششانسم
.فوقالعاده خوششانسم
.مثلاً، هر سگی که تا حالا داشتم بیشتر از ۱۵ سال عمر کرده
.پونزده سال! ها! این دیگه باورنکردنیه
.شک دارم مسابقه باشه
.شاید یه کار فرقهای باشه
.راستش، فکر کردم یه مداخلهی دیگهس
.پس من همین الان برنده شدم
میدونی، ممکنه داشته باشن تکتکمون رو
.میفرستن از اون در آبی بزرگ
هاه؟ ...اوه
.در آبی یعنی جایی که گاوها رو میبرن کشتارگاه
میبینی، اونا نمیدونن کجان
.تا اینکه یه گلوله میخورن تو کلهشون
!آه
صبر کن، اون صدای چیه؟
اون صدای چیه؟
.بیایید. هی، هی، هی، بچهها، بیایید
.قانون شماره یک دعوتنامه اینه که گوشی همراه نیاریم
گوشی همراهت رو آوردی با خودت، نه؟
.نه، دیدی که از خونه بیرون اومدم
پس اون صدای زنگ چیه؟ تو جورابت قایم کردیش؟
گوشی رو آوردی؟ !گوشی لعنتیم نیست
.گوشیم رو نیاوردم
.باشه، قانون شماره دو اینه که از زندگی شخصیت حرف نزنیم چ... چی داره میشه الان؟
چی داره میشه الان؟
.خب، تو... تو... تو خودت اون حرف سگ رو زدی
.ولی سگ چیز دیگهایه
.سگ جزو زندگی شخصی نیست !ساکت
.باشه، خب، اون برادر منه
.همیشه گیر میده به من ...بهشون میگه
.بالاخره خودشون میفهمیدن
.نمیدونم از من چی میخوای
.باید دهنت رو ببندی
.عیسی مسیح !همه، خفه شید
.گوش کن !خفه شو
.خدایا، هنوز مهر و مومه اون توشه؟
.آه، صبر کن
روی کارت چی نوشته؟
«زینت رو ببند برای یه شب وحشی.»
فکر کنم یکی باید بیاد تو؟
.آره، درسته
.خب، موقعیت رو از دست دادی
.زینت رو ببند
.هیچکس؟ بیایید، بیایید
.این یه سرنخ آماتوری بود
.هرکدوم از شماها میتونستین سرنخ بهتری از این بسازین
.شاید یه چیزی زیر یه صندلیمون هست
شاید یه جور کار سکسیاس
و باید جفتجفت بشیم؟
.وای خدای من چی؟
جالب اینجاست که اون کلاس گویش برداشته بود
،تا لهجهش رو از بین ببره
ولی وقتی رزرو میکنه
.با اسم متیو مککانهی این کار رو میکنه
خدایا، چرا؟
،چون این شهر پر از آدمای مغروره
.و این روش منه برای هماهنگی با اونا
.چه زرنگی
.منظورم اینه که خودم فرض کردم همهمون تو صنعت سینماییم
بازیگری؟ .آره
،ولی تازه منیجرمو عوض کردم
...و راستش دارم پسانداز میکنم برای یه سری عکس جدید، پس
.باشه
.شرط میبندم میتونم شغل همهتون رو حدس بزنم
خب، تهیهکنندهی پررو؟
.صبر کن، صبر کن بچهها
.فکر نکنم باید راجع به زندگیمون حرف بزنیم
...باشه. پس، تهیهکننده، بازیگر
.هوم ...فیلمنامهنویس، و
.دو کارگردان
.مم. نه .آره
.که هیچوقت تو هیچی توافق ندارن
.آره .و بازیگر
.ها! نه .بازیگر بد
.نه، گوش کن، تو هیچی از من نمیدونی
.کی پوست کلفتی نداره
.باشه، برو گمشو
،بیایید بفهمیم که، اوه
.«زینت رو ببند» یعنی چی
.ربطی به صندلیها نداره
!پادری جلوی در
!عیسی !اوه! پادری
.همهمون احمقیم
یکی دیگه از این میخوای؟
.آره، بریز تو .باشه
.پادری. پادری
.پادریه. اینه... اوه، باشه
No comments yet. Be the first to leave one.