ആദ്യത്തെ 128 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
آگوست.
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
این کاریه که کل روز میکردی؟
- خونه رو تمیز کردم. - اصلا معلوم نیست.
کارت دوباره همینه حالا که از سوئد برگشتی؟
پس کارت دوباره همینه،مگه نه؟
- چی؟ - فقط ولو بشی.
تعطیلات تابستانی ـه.
تو رقت انگیزی.
واقعا رقت انگیزی.
اون میگه ...
... "تو فکر میکنی من آدم خیلی بدی هستم."
درسته.
"من همیشه سعی میکنم باهات خوب رفتار کنم و تو همیشه با یادآوری گذشته ناراحتم میکنی"
اونم اینکارو میکنه؟
چی؟
سعی کنه باهات خوب رفتار کنه؟
نه.
چی؟
هیچی.
میدونی از وقتی من اومدم خونه تو چند وقت یبار میای اینجا؟
آره.
چرا؟
نمیدونم،من فقط ...
مجبور نیستی،فقط همین.
این واقعا تنها چیزیه که باید با اشتیاق در انتظارش باشم.
بیا اینجا ماریان.
برای مثال،ما آنتونی تامسون رو دیدیم،
که تو بازی آخر جلوی فرماناگ به بازی اومد.
دریافت خوبی بود. دوباره،برایان هاوارد.
به بهترین نحو انجامش داد. بازی خوانیِ اون
واسه بازیکن جوانی مثل اون خیلی عالی ـه.
دین راک.
این بار برایان فِنتون اشتباه میکنه و توپ رو از دست میده.
ضرباتِ آزادِ شانپاتون همواره با فشار زیادی همراه هستن.
کمی قبل تر در این بازی دیدیم که دوتا ضربه کوتاه اون توسط مدافع گرفته شد.
اون این دفعه ضربه ی بلندی میزنه و تیم دابلین هم خیلی خوب عمل میکنه.
در پشت ضربه ی آزاد ... لِئو مَکلون.
داره خوابت میبره؟
نه.
بین دو نیمه میتونم برگردونمت اگه بخوای.
- دست و بالت رو گرفتم؟ - نه،اصلا.به نظر خیلی خواب آلود میای.
این دفعه کان اوکالاهان.
به صف میشن.
دروازهبان میاد تا تیم رو نجات بده ضربه ی بدی که زده بود رو جبران کنه.
دیشب کجا غیبت زد؟
اوه،من ...
نمیدونم،یه مدتی تو اتاق سیگار بودم.
اون دختره رو آخر بوسیدی؟
نه.
به نظر در این لحظه اعتماد به نفسش از بین رفته.
من خیلی گرمم ـه.
به نظرت اینجا گرمه؟
نه،ولی میتونی پنجره رو باز کنی،اگه میخوای.
مهاجم های دوبلین خیلی فشار میارن.
سخت تلاش میکنن تا ...
در فینالِ لیگ ایرلند در سال 1992 ...
خُب،اریک دیشب دنبال تو میگشت،دیدیش؟
آره،دیدمش.
عجیب بود.
بنا به دلایلی میخواست ازم عذر خواهی کنه.
- بخاطر رفتاری که تو مدرسه داشت. - واقعا؟
- عذرخواهیش رو قبول کردی؟ - البته که آره.
کینه توز نیستم.
شانس آوردم.
شان پاتون.
داور،کانر لِین،به سوت خودش میدمه ...
بستنی میخوای؟
البته.
الان برمیگردم.
- ممنون. - ممنون.
- میشه دوتا بستنی راکت بدید؟ - دوتا راکت؟ - لطفا.
- خیلی ممنون. - به سلامت.
خیلی خوبه که اِریک ازت عذرخواهی کرد.
میدونم،راستش هم مدرسه ای ها باهام خیلی خوب برخورد میکنن از وقتی که برگشتم.
با وجود اینکه تلاشی واسه دیدنشون نمیکنم.
شاید بهتره اینکارو بکنی.
چرا؟فکر میکنی ناسپاسی میکنم.
نه،منظورم اینه که،مثلا ...
حتما یه جورایی احساس تنهایی میکنی.
عادت کردم.
کل زندگیم تنها بودم؛واقعا.
آره،میدونم منظورت چیه.
تو وقتی با هلن بودی احساس تنهایی نمیکردی،مگه نه؟
نمیدونم،بعضی وقت ها.
کاملا احساس نمیکردم که باهاشم.
کانل.
دیشب که باهم میرقصیدیم رو یادته؟
آره.
چطور؟
کاری کردم که باعث دلخوریت شد؟
چرا اینو میگی؟
خُب،وقتی رفتی و منو اونجا تنها گذاشتی ...
... یه جورایی ناجور بود
فکر کردم شاید ازم دلخوری.
خُب،ببخشید.
دلخور نبودم.
من ...
حس میکنم ...
... دوستیمون خیلی راحتت تر بود اگه مثلا
... چندتا چیز بخصوص متفاوت بود.
اگه من متفاوت بودم؟
نمیدونم.اوضاع ممکن بود کمتر گیج کننده باشه
اگه عناصر دیگه ی رابطه وجود نداشتن.
وقتی اولین سال دانشگاه باهم بودیم.
تو اون موقع احساس تنهایی میکردی؟
نه.
تو؟
نه.
بعضی وقت ها احساس ناراحتی میکردم ولی احساس تنهایی نه.
هیچوقت احساس تنهایی نمیکنم وقتی باهاتم.
آره.
اون یه جورایی راستش عالی ترین دوران زندگیم بود.
فکر نمیکنم هرگز قبل از اون واقعا خوشحال بودم.
من واقعا میخواستم دیشب منو ببوسی.
اوه ...
منم میخواستم ببوسمت.
فکر کنم دچار سوء تفاهم شدیم.
اشکالی نداره.
No comments yet. Be the first to leave one.