ആദ്യത്തെ 45 വരികൾ.
« ارائهاي از تيم ترجمهی ديباموويز »
« شب ماهی »
خب؟
داغون مثل فروش هفتهی پیشمون
داغونتر
عالیه
یعنی حرف نداره
هاه! آره، از این اتفاقها میافته
ولی یکی از راه میرسه و ما رو میرسونه
هیچکس گذرش به این راهبند نمیافته
هیچکس، جز احمقهایی مثل ما
هیچوقت نباید از این جاده میاومدیم
پدر رادیاتور رو درآورده
آب رادیاتور رو همونجوری که ازت خواستم توی «فینیکس» بررسی کردی؟
آره، و مشکلی نداشت
،خب، اگه توی فینیکس مشکلی نداشته پس الان نباید ما رو میذاشت
نه، لازم نکرده گردن من بندازیش، پیرمرد
خودت هی میگی، "این زمینها رو مثل "کف دست میشناسم، پسرم
آره، تو یه جهانگرد آمریکایی واقعی هستی
نباید اون رو توی رادیاتور بریزی؟
فاتحهش خونده شده، پسرم
دیگه کاریش نمیشه کرد
نه حتی واسه یه پلیموث
درسته
خب، چیکار کنیم؟
میتونیم شب رو اینجا استراحت کنیم
،و درست قبل از طلوع خورشید ،وقتی هوا خنکتره
راه میافتیم
راه میافتیم؟
قراره کل مسیر برگشت به آخرین توقفگاه رو پیاده بریم؟
آره
عالیه
یعنی حرف نداره
واسه اونموقع معذرت میخوام. تقصیر تو نبود
بعضیاوقات تلخی میکنم
فروش خونهبهخونه داره بهسرعت از بین میره
بیخیال
میدونی به چی فکر میکنم؟
همش به نگرشه
نگرش درست میتونه هرچیزی رو بفروشه
خب، مطمئناً تو نگرشت حرف نداره
اینجا من رو یاد دریا میندازه
هیچوقت اقیانوس رو ندیدم
باید حرفت رو قبول کنم
،میدونستی، میلیونها سال قبل این بیابون، کف دریا بوده؟
No comments yet. Be the first to leave one.