ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
آنچه در «دکستر» گذشت...
متاسفم که دکستر اون آدمی که فکر میکردی، نبود.
منم یه همچین تجربهای داشتم.
توی کمدش، کپک سیاه پیدا کردیم.
همین باعثِ تنگی نفسش شده بود.
صاحبخونهام جوابِ تماسهام رو نمیده.
اجارهش رو نداده.
تا وقتی که کپک اتاق دانته رو درست نکنی،
اجاره رو بهت نمیده.
برای مستاجری که اجارهش رو نمیده،
هیچی درست نمیکنم.
دکستر یه پسر داره. هریسون مورگان.
هریسون مورگان رو میشناسم.
هریسون مورگان، رایان فاستر رو کُشته.
با روشهایی که پدرش بهش یاد داده.
دکستر مورگان هم ساعت رایان فاستر رو
توی آپارتمان میا لاپیر گذاشته تا براش پاپوش درست کنه
و پسرش تبرئه کنه.
فقط میخوام عکس دکستر رو
به میا نشون بدم.
ممنون. که از دستِ پلیسها نجاتم دادی.
- خواهش میکنم. - اما من... من مثل تو نیستم
میدونم.
تو یه خوبی و انسانیتی توی وجودت داری
که من هیچوقت نخواهم داشت.
از این حس عدالت مورگانیت استفاده کن
و شرایط رو بهتر کن.
مسیرِ خودت رو پیدا کن.
منم کنارتم.
یه مهمونی شام برای قاتلهای سریالیه.
لوول غیب شده، میا مُرده.
- آره. - اون قاتل جوزاست.
- گرت هم الان تبدیل به خاکستر - ها؟
- توی کورهی عزیزم شده. - اوه. اوه نه.
آخرش میفهمن کار منه.
اون حرومزادههایی که دستور قتل میا رو دادن،
برای کُشتن تو،
لحظهای درنگ نمیکنن.
قاتلهای جوزا.
دوقلوان.
گندش بزنن.
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
مثل این میمونه که یه زامبی، زاغ سیاهت رو چوب بزنه
گرت بمیر نیست.
حالا میدونم وقتی سروکلهی من پیدا شد، هریسون چه حسی داشت.
چند روز این قلعه رو اجاره کردم.
بهاندازه کافی برای رفع نیازهامون وقت داریم.
بهخاطر کسایی که همراهمونن،
نمیدونیم کی ممکنه ما رو زیر نظر داشته باشه.
اگه از پسش برنمیای، برگرد شهر.
صرفا دارم میگم انقدر در معرض دید بودن، خوب نیست
وظیفهی من اینه که اینا رو گوشزد کنم.
منم دارم میگم کار کوفتیای که بهت میگم رو انجام بده.
اگه یه روزی بهم میگفتی
قراره با یه میلیاردر واقعی بیام به یه قلعه،
میگفتم پاک عقلت رو از دست دادی.
آره، هرچی زودتر از قضیه تموم بشه، بهتره.
خیلیخب آقای بداخلاق.
هی رد، زیاد توی طبیعت وقت میگذرونی؟
اگه ماهیگیری حساب باشه.
و خلاص شدن از شر جسد.
بهزودی شروع میکنیم آقایون.
هی، لوول کجاست؟
اون یکی هلیکوپترت رو میفرستی دنبالش یا...
نتونستم باهاش تماس بگیرم. نمیدونم دوستِ خانمش
که تتو زده بود از راه به درش کرده یا چی.
اما اصلا حوصلهی این مسخرهبازیهاش رو ندارم.
دوران سختی بوده.
دیروز، میا توی زندان به زندگیش پایان داد.
ماما میا...
مُرده؟
این اتفاقات ناگوار اخیر واقعا ناراحتکننده بودن.
حداقل میشه اینطور گفت.
مسلما هیچکس نمیخواست شرایط اینطوری پیش بره.
گردهماییِ اولین سالی که میا با ما بود رو،
توی این قلعه برگزار کردیم.
عاشق تجملِ اینجا بود.
یه لیوان شراب گرونقیمت هم توی دستش گرفته بود.
شاتو هاتبیونِ 2012.
جسور، جالب و پیچیده.
درست مثل میای خودمون.
تعجبی نداره شراب موردعلاقهش بوده.
لطفا همراهم بیاید تا یه یادی ازش بکنیم.
به سلامتی بانوی انتقام.
خیلی زود از بین ما رفت.
اما خودش میخواست بره
یا یکی حذفش کرد؟
هوای تازه واقعا
آسمش رو بهتر کرده، نه؟
آها.
چی شده؟
درگیریم با صاحبخونهام داره بدتر و بدتر میشه.
کثافت جواب هیچکدوم از پیامها یا تماسهام رو نمیده...
مهم نیست. هرچی بیشتر بهم بیتوجهی کنی،
ادلهی من قویتر میشه.
یارو واقعا عوضیه.
شرمنده مجبور شدی باهاش دهنبهدهن بشی.
میدونم مشکلاتِ خودت رو با بابات داری.
راستش رو بخوای، فکر نمیکنم مشکلی داشته باشیم.
با هم رفتیم بیرون و یه صحبت طولانی کردیم.
و... بهنظرم این سری بابام ازم حمایت کرده.
هریسون، اینکه عالیه.
حتی باعث شد به این فکر فرو برم که میخوام چی کار کنم.
خب... مهمانداری رو میذاری کنار؟
یهجور خدمتِ دیگهست.
میشه گفت یه کار توی سیستم قضاییه.
پس میخوای بری دانشگاه؟
آره.
به گمونم آره.
باید یه سر بری...
دانشگاه جرمشناسی کالینگز.
فامیلم اونجا امنیت رایانهای خونده
اما رشتههای متنوعی دارن.
بفرمایید یه چیزی میل کنید که اشتهاتون باز بشه آقایون.
و البته یه غذا هم برای دوستِ گیاهخوارمون ترتیب دیدم.
اوه.
نوش جان آقایون.
یا خودِ خدا.
مشکلی پیش اومده؟
راستش رو بخوای، انقدر قیافهی اون گوشت خوبه
که داره خاطراتِ خوشِ گوشتخوری برام زنده میشه.
چه زمانی بهتر از الان. لطفا بفرما.
خودم گوشت رو از «میزون وروت» توی پاریس آوردم.
اما گل سرسبدِ میزم، خاویار بلوگای ایرانیه.
هرچی دوست داری در مورد سیاستشون بگو
اما هیچکس مثل ایرانیها خاویار درست نمیکنه.
نوش جان.
ای خدای بزرگ.
این اصلا توی یه لیگ دیگهست.
اوه خدای من، اینا رو ببین.
تا حالا دیده بودی گوشت رو انقدر نازک برش بدن؟
باورم نمیشه.
هریسون داره به آیندهش فکر میکنه،
مثل یه بچهی معمولی.
و میخواد منم بخشی ازش باشم،
مثل یه پدر معمولی.
از پسش برمیام.
فقط باید مطمئن بشم هر کاری که قراره
توی این اردوگاه قتل بکنیم، به موقع تموم بشه
که بتونم پیشِ هریسون باشم.
یه چیزی رو از من قایم میکنی.
اما شاید این دورهمی از اون چیزی که فکر میکردم،
خیلی زودتر تموم بشه.
یادگاریها و ابزارت.
گمون کنم چارلی بهت گفته بود بیاریشون، درسته؟
امیدوارم مشکلی نداشته باشی امروز به گروه نشونشون بدی.
پس موضوع اینه... ارائه.
عه... حتما.
همینجان.
ببخشید که دقیقه نودی شد.
برنامهریزی کرده بودم که امروز فقط ال برامون ارائه بده
اما...
با توجه به شرایط، با خودم گفتم
بد نیست ارائهی تو رو هم ببینیم.
ارائه. گندش بزنن.
بچهها بهعنوان کادوی کریسمس بهم دادن.
خودشه. برو بریم.
خیلیخب.
این راه خیلی راحتتری برای درآوردن اطلاعات قربانیهامه.
وقتشه داستانِ راپونزل رو بشنویم.
سلام. من... امیدوارم از فیلمِ کوتاهم خوشِت بیاد آقای پریتر.
چه ترسناک گفتم.
دوربین رو به کلاه ایمنیِ دوچرخهام وصل کردم.
میدونید، اول امنیت.
موی دماسبی. علاقهی ال.
نیازش.
میخواد جلوی دوربین
این زن رو بُکُشه و من باید کنار این هیولاها که از
ثانیه به ثانیهش لذت میبرن، بشینم.
هی، دارم از سمت چپ رد میشم!
- آره. - سلام.
- اوه، ممنون. - خواهش میکنم.
خیلیخب.
یه نفر کمکم کنه!
- کمک! - اوه خدای من.
- لطفا بیا. - خوبی؟
تایرِ جلوییم خورد به یه چیزی.
- پام آسیب دید. - من که چیزی نمیبینم.
فکر کنم داره خونریزی میکنه.
کجات درد میکنه؟
- اینـ... - کجا؟
اینجام.
بابایی میگه وقتِ کوتاه کردنِ موئه.
همهشون باید بمیرن.
باید هرچه سریعتر ارتباطم با این گروه رو قطع کنم.
اما فعلا...
باید قانعشون کنم که سرِ آدمهای بیگناه رو قطع میکنم.
چطور میشه یه جماعتِ روانی رو قانع کرد
که تو هم توی اصولشون جا میگیری؟
تا حالا دیدید یه نفر وقتی داره توی خونِ خودش خفه میشه،
التماس کنه از جونش بگذری؟
هرچیزی که بخوام بدونم بهم میگن.
چیزهایی که تا حالا به هیچکس نگفتن.
بیبرنامگی، بهترین بخششه.
دوست داری؟ ها؟ دوست داری پریتر؟
No comments yet. Be the first to leave one.