Dexter: Resurrection

Dexter: Resurrection

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Dexter Resurrection S01E07 720p HEVC x265-MeGusta
കമന്ററി എഴുതിയത് Overhaul
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼𝗯𝗼𝘅.𝘅𝘆𝘇 ● ســپـهــر 🔶◢◤

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-08-15
ഡൗൺലോഡുകൾ: 274
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم می‌کند

‫آنچه در «دکستر» گذشت...

‫متاسفم که دکستر ‫اون آدمی که فکر می‌کردی، نبود.

‫منم یه همچین تجربه‌ای داشتم.

‫توی کمدش، کپک سیاه پیدا کردیم.

‫همین باعثِ تنگی نفسش شده بود.

‫صاحب‌خونه‌ام جوابِ تماس‌هام رو نمی‌ده.

‫اجاره‌ش رو نداده.

‫تا وقتی که کپک اتاق دانته رو درست نکنی،

‫اجاره رو بهت نمی‌ده.

‫برای مستاجری که اجاره‌ش رو نمی‌ده،

‫هیچی درست نمی‌کنم.

‫دکستر یه پسر داره. هریسون مورگان.

‫هریسون مورگان رو می‌شناسم.

‫هریسون مورگان، رایان فاستر رو کُشته.

‫با روش‌هایی که پدرش بهش یاد داده.

‫دکستر مورگان هم ساعت رایان فاستر رو

‫توی آپارتمان میا لاپیر گذاشته تا ‫براش پاپوش درست کنه

‫و پسرش تبرئه کنه.

‫فقط می‌خوام عکس دکستر رو

‫به میا نشون بدم.

‫ممنون. که از دستِ پلیس‌ها نجاتم دادی.

‫- خواهش می‌کنم. ‫- اما من... من مثل تو نیستم

‫می‌دونم.

‫تو یه خوبی و انسانیتی توی وجودت داری

‫که من هیچ‌وقت نخواهم داشت.

‫از این حس عدالت مورگانیت استفاده کن

‫و شرایط رو بهتر کن.

‫مسیرِ خودت رو پیدا کن.

‫منم کنارتم.

‫یه مهمونی شام برای قاتل‌های سریالیه.

‫لوول غیب شده، میا مُرده.

‫- آره. ‫- اون قاتل جوزاست.

‫- گرت هم الان تبدیل به خاکستر ‫- ها؟

‫- توی کوره‌ی عزیزم شده. ‫- اوه. اوه نه.

‫آخرش می‌فهمن کار منه.

‫اون حروم‌زاده‌هایی که ‫دستور قتل میا رو دادن،

‫برای کُشتن تو،

‫لحظه‌ای درنگ نمی‌کنن.

‫قاتل‌های جوزا.

‫دوقلوان.

‫گندش بزنن.

فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.

«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::

::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::

‫مثل این می‌مونه که یه زامبی، ‫زاغ سیاهت رو چوب بزنه

‫گرت بمیر نیست.

‫حالا می‌دونم وقتی سروکله‌ی من پیدا شد، ‫هریسون چه حسی داشت.

‫چند روز این قلعه رو اجاره کردم.

‫به‌اندازه کافی برای رفع نیازهامون وقت داریم.

‫به‌خاطر کسایی که همراه‌مونن،

‫نمی‌دونیم کی ممکنه ما رو زیر نظر داشته باشه.

‫اگه از پسش برنمیای، برگرد شهر.

‫صرفا دارم میگم انقدر در معرض دید بودن، ‫خوب نیست

‫وظیفه‌ی من اینه که اینا رو گوش‌زد کنم.

‫منم دارم می‌گم کار کوفتی‌ای که ‫بهت می‌گم رو انجام بده.

‫اگه یه روزی بهم می‌گفتی

‫قراره با یه میلیاردر واقعی ‫بیام به یه قلعه،

‫می‌گفتم پاک عقلت رو از دست دادی.

‫آره، هرچی زودتر از قضیه تموم بشه، بهتره.

‫خیلی‌خب آقای بداخلاق.

‫هی رد، زیاد توی طبیعت وقت می‌گذرونی؟

‫اگه ماهی‌گیری حساب باشه.

‫و خلاص شدن از شر جسد.

‫به‌زودی شروع می‌کنیم آقایون.

‫هی، لوول کجاست؟

‫اون یکی هلی‌کوپترت رو می‌فرستی دنبالش یا...

‫نتونستم باهاش تماس بگیرم. ‫نمی‌دونم دوستِ خانمش

‫که تتو زده بود از راه به درش کرده یا چی.

‫اما اصلا حوصله‌ی این مسخره‌بازی‌هاش رو ندارم.

‫دوران سختی بوده.

‫دیروز، میا توی زندان به زندگیش پایان داد.

‫ماما میا...

‫مُرده؟

‫این اتفاقات ناگوار اخیر واقعا ناراحت‌کننده بودن.

‫حداقل می‌شه این‌طور گفت.

‫مسلما هیچ‌کس نمی‌خواست ‫شرایط این‌طوری پیش بره.

‫گردهماییِ اولین سالی که میا با ما بود رو،

‫توی این قلعه برگزار کردیم.

‫عاشق تجملِ اینجا بود.

‫یه لیوان شراب گرون‌قیمت هم ‫توی دستش گرفته بود.

‫شاتو هات‌بیونِ 2012.

‫جسور، جالب و پیچیده.

‫درست مثل میای خودمون.

‫تعجبی نداره شراب موردعلاقه‌ش بوده.

‫لطفا همراهم بیاید تا یه یادی ازش بکنیم.

‫به سلامتی بانوی انتقام.

‫خیلی زود از بین ما رفت.

‫اما خودش می‌خواست بره

‫یا یکی حذفش کرد؟

‫هوای تازه واقعا

‫آسمش رو بهتر کرده، نه؟

‫آها.

‫چی شده؟

‫درگیریم با صاحب‌خونه‌ام ‫داره بدتر و بدتر می‌شه.

‫کثافت جواب هیچ‌کدوم از پیام‌ها ‫یا تماس‌هام رو نمی‌ده...

‫مهم نیست. هرچی بیش‌تر بهم بی‌توجهی کنی،

‫ادله‌ی من قوی‌تر می‌شه.

‫یارو واقعا عوضیه.

‫شرمنده مجبور شدی ‫باهاش دهن‌به‌دهن بشی.

‫می‌دونم مشکلاتِ خودت رو با بابات داری.

‫راستش رو بخوای، ‫فکر نمی‌کنم مشکلی داشته باشیم.

‫با هم رفتیم بیرون و یه صحبت طولانی کردیم.

‫و... به‌نظرم این سری بابام ازم حمایت کرده.

‫هریسون، اینکه عالیه.

‫حتی باعث شد به این فکر فرو برم ‫که می‌خوام چی کار کنم.

‫خب... مهمان‌داری رو می‌ذاری کنار؟

‫یه‌جور خدمتِ دیگه‌ست.

‫می‌شه گفت یه کار توی سیستم قضاییه.

‫پس می‌خوای بری دانشگاه؟

‫آره.

‫به گمونم آره.

‫باید یه سر بری...

‫دانشگاه جرم‌شناسی کالینگز.

‫فامیلم اونجا امنیت رایانه‌ای خونده

‫اما رشته‌های متنوعی دارن.

‫بفرمایید یه چیزی میل کنید که ‫اشتهاتون باز بشه آقایون.

‫و البته یه غذا هم برای ‫دوستِ گیاه‌خوارمون ترتیب دیدم.

‫اوه.

‫نوش جان آقایون.

‫یا خودِ خدا.

‫مشکلی پیش اومده؟

‫راستش رو بخوای، انقدر قیافه‌ی اون گوشت خوبه

‫که داره خاطراتِ خوشِ گوشت‌خوری برام زنده می‌شه.

‫چه زمانی بهتر از الان. ‫لطفا بفرما.

‫خودم گوشت رو از «میزون وروت» توی پاریس آوردم.

‫اما گل سرسبدِ میزم، خاویار بلوگای ایرانیه.

‫هرچی دوست داری در مورد سیاست‌شون بگو

‫اما هیچ‌کس مثل ایرانی‌ها خاویار درست نمی‌کنه.

‫نوش جان.

‫ای خدای بزرگ.

‫این اصلا توی یه لیگ دیگه‌ست.

‫اوه خدای من، اینا رو ببین.

‫تا حالا دیده بودی گوشت رو ‫انقدر نازک برش بدن؟

‫باورم نمی‌شه.

‫هریسون داره به آینده‌ش فکر می‌کنه،

‫مثل یه بچه‌ی معمولی.

‫و می‌خواد منم بخشی ازش باشم،

‫مثل یه پدر معمولی.

‫از پسش برمیام.

‫فقط باید مطمئن بشم هر کاری که قراره

‫توی این اردوگاه قتل بکنیم، به موقع تموم بشه

‫که بتونم پیشِ هریسون باشم.

‫یه چیزی رو از من قایم می‌کنی.

‫اما شاید این دورهمی ‫از اون چیزی که فکر می‌کردم،

‫خیلی زودتر تموم بشه.

‫یادگاری‌ها و ابزارت.

‫گمون کنم چارلی بهت گفته بود بیاری‌شون، درسته؟

‫امیدوارم مشکلی نداشته باشی ‫امروز به گروه نشون‌شون بدی.

‫پس موضوع اینه... ارائه.

‫عه... حتما.

‫همین‌جان.

‫ببخشید که دقیقه نودی شد.

‫برنامه‌ریزی کرده بودم که امروز ‫فقط ال برامون ارائه بده

‫اما...

‫با توجه به شرایط، با خودم گفتم

‫بد نیست ارائه‌ی تو رو هم ببینیم.

‫ارائه. گندش بزنن.

‫بچه‌ها به‌عنوان کادوی کریسمس بهم دادن.

‫خودشه. برو بریم.

‫خیلی‌خب.

‫این راه خیلی راحت‌تری برای ‫درآوردن اطلاعات قربانی‌هامه.

‫وقتشه داستانِ راپونزل رو بشنویم.

‫سلام. من... امیدوارم از فیلمِ کوتاهم ‫خوشِت بیاد آقای پریتر.

‫چه ترسناک گفتم.

‫دوربین رو به کلاه ایمنیِ دوچرخه‌ام وصل کردم.

‫می‌دونید، اول امنیت.

‫موی دم‌اسبی. علاقه‌ی ال.

‫نیازش.

‫می‌خواد جلوی دوربین

‫این زن رو بُکُشه و من باید ‫کنار این هیولاها که از

‫ثانیه به ثانیه‌ش لذت می‌برن، بشینم.

‫هی، دارم از سمت چپ رد می‌شم!

‫- آره. ‫- سلام.

‫- اوه، ممنون. ‫- خواهش می‌کنم.

‫خیلی‌خب.

‫یه نفر کمکم کنه!

‫- کمک! ‫- اوه خدای من.

‫- لطفا بیا. ‫- خوبی؟

‫تایرِ جلوییم خورد به یه چیزی.

‫- پام آسیب دید. ‫- من که چیزی نمی‌بینم.

‫فکر کنم داره خون‌ریزی می‌کنه.

‫کجات درد می‌کنه؟

‫- این‍ـ... ‫- کجا؟

‫اینجام.

‫بابایی می‌گه وقتِ کوتاه کردنِ موئه.

‫همه‌شون باید بمیرن.

‫باید هرچه سریع‌تر ارتباطم ‫با این گروه رو قطع کنم.

‫اما فعلا...

‫باید قانع‌شون کنم که ‫سرِ آدم‌های بی‌گناه رو قطع می‌کنم.

‫چطور می‌شه یه جماعتِ روانی رو قانع کرد

‫که تو هم توی اصول‌شون جا می‌گیری؟

‫تا حالا دیدید یه نفر وقتی داره ‫توی خونِ خودش خفه می‌شه،

‫التماس کنه از جونش بگذری؟

‫هرچیزی که بخوام بدونم بهم می‌گن.

‫چیزهایی که تا حالا به هیچ‌کس نگفتن.

‫بی‌برنامگی، بهترین بخششه.

‫دوست داری؟ ها؟ ‫دوست داری پریتر؟

More Farsi Persian subtitles for Dexter: Resurrection

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left