ആദ്യത്തെ 129 വരികൾ.
هل نکنید
تو صف بمونید
تا جایی که میتونید اسبهاتون رو نگه دارید
اینا میخوان سر به تنتون نباشه
وحشیانه میجنگن
ما هم همینطور، سرورم
جوجهسربازای لعنتی
پس گارد پادشاهی چی؟
دلت رو قرص کن بیزبری. سپیدجامهها با من
قسم خوردن که به خونِ سلطنتی آسیبی نزنن
این شرافتمندانهست، عالیجناب؟
خدایان بهمون نشون میدن
مامان تو رو بیشتر دوست داشت، هان؟
حیف شد
هیچکس مثل کسی که مادرش بهش کممحلی کرده، وحشیانه نمیجنگه
هوشیار باش
نَمیری یه وقت
سِر
نیزهم رو بده، ملازم
وقتی برگشتم بهتره همینجا باشی
اگه بهم دستبرد بزنی، با سگ میافتم دنبالت
با سگ
واق
بذار "هفت" شاهد قربانی خالصانه و خونین ما باشن
بذار به اعماق قلبهای فانیمون نگاه کنن و حقیقت رو بفهمن
بذار "جنگجو" پیروزی رو نصیبِ بیگناهان کنه
و دستِ گناهکاران رو رو کنه
بذار مرگ، تداومبخشِ زندگی باشه
یالله! یالله! برین
یالله! یالله! برین
هیا
لعنتی
ما... ما
مامان
متاسفم
نکن! آخ
داری چه غلطی میکنی؟
مُهر داره
داره میمیره
اگه بتونیم از تپه ببریمش پایین
شاید بابت فدیهش بهمون پول بدن. زود باش
لعنتی
دعایی چیزی بلدی؟
یعنی چی؟
ببین، وقتی این اعیانزادههای لعنتی ریقِ رحمت رو سر میکشن، باید براشون دعا بخونی
اوه
چرا؟ که مثل ماها
نَرن تهِ جهنم
من دعایی بلد نیستم
باشه. دهنش رو چک کن
یه جادوگر میشناسم که بابت دندون، سکه مسی میده
من ملکه شما هستم
برو بابا، عالیجناب
چی؟
تا حالا ندیدی کسی بمیره؟
چرا
ولی نه اینجوری
داشت مامانش رو صدا میزد
آره، مثلاً مامانش میخواد چه غلطی بکنه؟
اون اسب وامانده رو از رو پاهاش بلند کنه؟
لعنتی، راه بیفت
باشه، بیا دیگه
بیا
فقط نمیفهمم چرا دیگه برای رفتن اینقدر عجله داریم
جنگ تموم شده. "اژدهای سیاه" مُرده
فِرِت میگفت حالا دیگه به همه نون مجانی میدن
احمقی؟
هیچی تموم نشده
یادت نیست وقتی "پودینگ" برادر کوچیک سدریک رو کشت؟
اون یه اتفاق بود. آره
و همهمون فکر کردیم همونجا تموم میشه
اما سدریک یه سال بعد برگشت
و برای کشتن پودینگ، نزدیک بود نصف "محله ککها" رو به آتیش بکشه
هیچکس هیچی رو فراموش نمیکنه
به کسی آسیب بزنی، تلافی میکنه
اگه میخوای بمونی، بمون
ولی محله ککها پر از آدمای زخمخوردهست
مثل انبار باروتیه که منتظر یه جرقهست
آروم باش
حالت خوب میشه
ریف
دانک
تو کیسه چیه؟
موش
اوه
موش
خب نشونشون بده ببینیم
عوضیِ آشغال
نباید اون کار رو میکردی
خودت میدونی آلیستر چه آدمیه
آره، اون پستفطرت میخواست مال ما رو بزنه، منم مال اون رو زدم
منظورم این نبود
آهان، پس منظورت این نبود؟
دارم در حقش لطف میکنم
این آبجو مثل دستپختِ خودِ ملکه ترشه
بیا بریم
تا هفت نسل بعدمون داریم اون مقبره رو غارت میکنیم
هی
شورش دیمون تموم شده
چرمهای "بلکفایر"ت رو بردار ببر یه جای دیگه
کافیه؟
آره کافیه
هی، حالا دیگه وا نده
قسمتِ گندِ ماجرا تموم شده
میدونم
میزنیم به دریا و کلی ماجراجویی میکنیم
دلت اینو نمیخواد؟ من که میخوام
من فقط
چی؟
اگه شهرهای آزاد هم بهتر از اینجا نباشن چی؟
اگه بدتر باشن چی؟
خب میریم یه جای دیگه
اگه همه جا گند باشه چی؟
همه جا؟ اگه اینجا بهترین جایی باشه که وجود داره چی؟
اونوقت خیلی غمانگیز میشه
و اگه مادرم برگرده دنبالم چی؟
احمق نیستم، میدونم مُرده
ولی اگه فقط داره سعی میکنه از هر جایی که هست فرار کنه چی؟
درست مثل ما؟
اگه من برم، چطوری منو پیدا کنه؟
تو گاهی خیلی احمق میشی
اگه مادرت زنده هم بود
دیگه سراغت نمیاومد
تو از کجا میدونی
میدونم که با علاف موندن هیچوقت چیزی نصیبم نشده
خانواده میخوای؟
برو بیرون و واسه خودت یه خانواده پیدا کن
من فقط میخوام با تو باشم
چون دوستم داری
No comments yet. Be the first to leave one.