Coldwater

Coldwater

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

coldwater s01e04 720p web h264-skyfire
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 4 Coldwater زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 58
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

هیچ‌وقت نگفتی پدر داره.

خنده‌ای موذیانه

اوه! خدای من! پسرم گم شده.

اشکالی نداره بیای و کمکم کنی پیداش کنم، جان؟

بهم بگو کجاست. نه. نه!

اون تو گلاسکوئه. پیش خواهرهاشه؟

اینجا چه غلطی می‌کنی؟

اون چیه؟ گردنبند آنگوسه.

چه دلیلی ممکنه پدر داشته باشه که اون رو پیش خودش نگه داره؟

هردومون صبح میریم کُلدواتر.

همه چی خوبه؟ هنوز دوستیم؟ شب عجیبی بود.

صدای میو گربه

هارلِکوئین...

هارلِکوئین؟

کجایی، هارلِکوئین؟

بیسکویت‌هاتو آوردیم!

هارلِکوئین، کجایی؟ هارلِکوئین؟

کجایی؟

فکر کنم دیدمش!

هارلِکوئین؟

هارلِکوئین؟ برات یه بیسکویت آوردیم.

هارلِکوئین؟ اونجایی؟ سلام به شما دو تا.

پیشی کوچولوتونو گم نکردید، که کردید؟

جان نفس‌نفس می‌زند.

اوه، شکر خدا.

هری؟! وایولت؟!

چه خبره؟ اینجا چیکار می‌کنید؟

هارلِکوئین دیشب نیومد خونه.

اوه، عزیزم.

ممکنه یه شکارچی بدجنس پنجه‌هاشو توش فرو کرده باشه.

ممنون بابت کمکت دیشب، جان.

شب تو گروه مطالعه انجیل می‌بینمت؟

نه، تامی.

نمی‌تونم.

وای، هری؟ دیرتون میشه.

ما داریم میریم پارک بازی بنی گورکن!

پارک بنی گورکن! منم بچه‌هامو اونجا می‌بردم.

حواسم به گربه‌تون هست!

خب، سوار ماشین شید. عجله کنید. عجله کنید.

فی! فی! میخوام تو ببریشون.

چی؟ من الان اصلا حوصله ندارم که برم پارک بازی بچه‌ها.

بعد از هرچی دیشب اتفاق افتاد، میخوای به من بگی نه؟

کجا دارم میرم؟

دارن با دوستاشون از مدرسه قرار دارن. پدرشون اسمش دِیوه.

جزئیات رو برات پیامک می‌کنم. جز و پیپا کجا هستن؟

خب، اونا زود رفتن خونه. معلومه.

ببین، متاسفم. نمیخوام بشنوم.

میشه بعدا حرف بزنیم؟ یه چیزی دارم بهت بگم.

اونا باید الان اونجا باشن! دوستت دارم.

صدای پا

پس، وقتی بچه‌ها رسیدن، پیک‌نیک پیشنهاد می‌کنم.

فکر می‌کنم هرچی ما به عنوان یه... یه واحد خانوادگی عادی‌تر باشیم، بهتره.

این...

ماشین دور می‌شود.

تامی، اگه داری این تکانه‌ها رو تجربه می‌کنی، لطفا با من در میون بذار.

تحت کنترله. پس چرا یه گربه کشتی؟

از کجا فهمیدی؟

چون خوشحال به نظر میای و ده سال جوون‌تر شدی.

واقعا؟ آره.

فقط یه گربه بود.

اگه فقط یه گربه‌ست، پس خوبه.

اگه قراره چیزی رو خالی کنی... همین بود.

نگرانم که این نشونه‌ای از اتفاقات آینده باشه. نه.

این کارو بخاطر تو کردم.

بخاطر من؟ اوم.

داشت حساسیتاتو تحریک می‌کرد، مگه نه؟

اون یه گربه‌ی وحشتناک بود. منزجرکننده.

اسم مسخره‌ای بود. "هارلِکوئین".

تامی پوزخند می‌زند.

ماشین نزدیک می‌شود.

اوه، اونا رسیدن.

زنگ در به صدا درمی‌آید.

پس، یادتون باشه، خانواده‌های خوشحال...

لبخندهای بزرگ.

...میگن، "بابا دوستت دارم،" و یه بغل محکم بهش میدن.

فقط عادی باشید.

ما یه خانواده عادی هستیم، و از دیدنشون خیلی خوشحالیم.

ام!

مامان، خیلی متاسفم.

الان اینجایی، کامرون. همین مهمه.

بیا تو. بیا اینجا ببینم! خوشحالم دیدمت، مامان.

خوشحالم دیدمت. بیا تو، عزیزم. بیا تو.

دوستت دارم، بابا.

اوه، غرق احساسات شده.

خوشحالم دیدمت، مویرا-جین. تو هم همینطور.

خب، فکر کردم همه‌مون می‌تونیم بریم پیک‌نیک.

صدای بازی بچه‌ها در پس‌زمینه.

جان آه می‌کشد.

خب، از زندگی اینجا چطور خوشت میاد، راستی؟

متاسفم، اشکالی نداره حرف نزنیم؟ یکم...

...سردرد دارم.

ام، فکر کنم شما...

...خون دماغ شدید.

گرفتم. باحاله.

زنگ در به صدا درمی‌آید.

میتونم بیام تو؟

اگه اومدی شوهرمو ببینی، میتونی گورتو گم کنی. خونه نیست.

نه، نه! آخرین کسی که میخوام ببینم شوهرته!

اومدم با تو صحبت کنم. من؟ چرا؟

فقط... فیونا، میشه لطفا بذاری بیام تو؟

نمی‌خوام تامی منو اینجا ببینه.

در بسته می‌شود

خب؟

می‌دونی جان دیشب کجا بود؟

چرا اینو از من می‌پرسی؟

تامی و جان اومدن تو خونه‌م و بهم حمله کردن.

بهت حمله کردن؟ چی، جان بهت حمله کرد؟!

آخه جان واسه چی داره با یه آدم عوضی مثل تامی می‌گرده؟

نمی‌تونه بفهمه اون چه جور آدمیه؟ چطور؟ چطور بهت حمله کردن؟

تامی. تامی بهم حمله کرد. اون...

اون... گلومو گرفت، خفه‌م کرد تا جایی که دیگه نمی‌تونستم نفس بکشم.

فکر کردم داشتم می‌مُردم! جان چیکار کرد؟

جان... خب... خب، جان جلوشو گرفت. اون، اِم...

آره، اون... اون اونو از روی من کنار کشید و از خونه بردش بیرون.

فکر می‌کنم اگه جان اونجا نبود، تامی ممکنه بود منو کشته باشه.

فیونا، باید جلوشو بگیریم. من که فقط دارم فیلم بازی نمی‌کنم.

بهت قسم می‌خورم، جونم تو خطر بود.

آره، می‌تونم باورش کنم.

منم با تامی تو یه اتاق تنها بودم.

حس می‌کنم که چه کارایی ازش برمیاد.

من اینا رو قبلاً تجربه کردم.

چی رو؟ اون قبلاً هم خشونت داشته؟

نه، من... من بهتره برم. ف...

نذار جان گول تامی رو بخوره.

اون بهتر از این حرفاست.

م... متأسفم که هیچ‌وقت سر نمی‌زنم.

زندگی خیلی پرمشغله‌ای دارم. واقعاً.

چند تا تماس تلفنی بیشتر خوب می‌شد، خب... آره.

حتی یه آدرس که بتونم یه کارت کریسمس براش بفرستم.

میرم پیش روان‌درمانگر.

اوه. منظورت اینه که با یه روان‌درمانگر قرار می‌ذاری مثل یه دوست‌پسر؟

یا اینکه تحت درمانی؟ تحت درمانم.

اوه. چه خوب.

آره، خیلی کمک‌کننده است. بله. در مورد چی حرف می‌زنین؟

بیشتر در مورد بچگی‌مه، اینکه به فرزندی پذیرفته شدم و از این جور چیزا.

اوه. خب، درمان همینه دیگه، نه؟

راستش داشتم فکر می‌کردم، اِم...

...همه اون چیزایی که بچگی داشتم، هنوز اینجا هستن؟

چه چیزایی؟ خب، مثل...

...کارنامه‌های مدرسه و عکسای قدیمی، عروسکای نرم.

مطمئنم یه جایی تو گاراژ تو یه جعبه‌ای هستن. چرا می‌پرسی؟

خب، داشتم فکر می‌کردم که می‌تونم یه نگاهی بهشون بندازم.

شاید بعضی از چیزای خاص رو با خودم ببرم گلاسگو؟

وقتی دورم، دلم براتون تنگ میشه.

ما هم خیلی دلمون برات تنگ میشه، مویرا-جین.

اِمم.

میرم یه پتوی پیک‌نیک بیارم. فکر خیلی خوبیه.

منم همینجا وسایلمو جمع می‌کنم.

خب، چی شده، کامرون؟

ما داشتیم از نگرانی جون به لب می‌شدیم. متأسفم.

لطفاً دست از نگاه کردن به گوشیت برمی‌داری؟

خب، تو خودت داشتی با گوشیت کار می‌کردی. آره، خب، دیگه نمی‌کنم.

الان داریم حرف می‌زنیم. لطفاً تماس چشمی.

تو چیزی از منو برنداشتی، مگه نه؟

چرا باید چیزی از تو رو بردارم؟

آره. چرا باید این کارو بکنی؟

لطفاً از ماشین پیاده میشی، کامرون؟

چی؟ یادم رفت یه کاری باید انجام بدم.

خب، چیه؟

فقط پیاده شو.

صدای بسته شدن در، روشن شدن موتور

جان، می‌تونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟ وقت زیادی نمی‌گیرم.

هری، برو با دوستت بازی کن. پسر خوب.

نیتن می‌خندد.

پسر کوچولو چند سالشه؟ شش سالشه.

تا وقتی می‌تونی ازش لذت ببر.

زندگی انواع و اقسام وحشت‌ها رو براشون در آینده داره.

نمی‌تونم تصور کنم که یه بچه رو از دست بدم. خیلی برات متأسفم.

ممنون که تابوتشو حمل کردی.

اوه، افتخار می‌کردم که کمک کنم.

داشتم همینجوری فکر می‌کردم، تو...

تو گفتی که قبلاً هرگز اونو ندیده بودی، آره؟

آره. فکر کنم گفتم نمی‌شناختمش؟

ولی، آیا این واقعیه؟ من... من قبلاً اونو دیده بودم.

شبی که مرد،

من و اون تو یه مغازه... یه دعوا داشتیم.

خب، راستش نه یه دعوا. اون...

...اون منو تهدید کرد، و من ازش دور شدم.

بهت نگفتم چون معلومه که از اون جور چیزا نیست

که بخوای تو یه مراسم خاکسپاری به کسی بگی.

ممنون. می‌تونم اینو درک کنم. و ممنون که الان بهم گفتی.

خواهش می‌کنم. هری، لطفاً الان بیا پایین.

بیا. تو، اِم، اینو به پلیس گفتی؟

اونا هرگز ازم نپرسیدن.

خب، ایرادی نداره اگه من به پلیس بگم؟

چرا؟ چون من معتقدم پسرم به قتل رسیده.

به قتل رسیده؟

و این اطلاعات ممکنه بهشون کمک کنه تا رد پاشو تو اون شب پیدا کنن.

آره، البته. هر کاری برای کمک.

یواش‌تر!

تو، اِم... از شب دویدن لذت می‌بری؟

ببخشید؟ خب، تو از دویدن لذت می‌بری، آره؟

بله. پس، اِم، شب‌ها میری دویدن؟

گاهی اوقات. تو تاریکی دویدن باید سخت باشه، نه؟

ممکنه بیفتی. ممکنه به خودت صدمه بزنی.

نمی‌دونم چی می‌گی.

من یه شاهد دارم، جان.

شاهد چی؟

شاهدی که تو رو شب مرگ پسرم غرق در خون دیده.

از من چی می‌خوای؟ می‌خوام با من بیای.

More Farsi Persian subtitles for Coldwater

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left