ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
مثل همیشه دیر کردی، ادی
سربازرس! این یارو کیه؟ داداشِ «پان تائو» ئه؟
بازرس «وری لانگ» شریکمه... و اینم «ادی سکسیه»، یه خبرچینِ قالتاق
خب، حالا چی برامون داری؟
یه خبرایی دارم... دربارهی «ویکسر»
«ویکسر»... در واقع
همکار قدیمیتونه... بازرس «رَدِر-شورت»
اینو که میدونیم
توی روزنامه هم چاپ شده بود
ولی بدبختانه فرار کرد
خیلی خب... «رَدِر-شورت» همین الان... تویِ
آخ
چی؟ تویِ «کون»؟
من شنیدم گفت توی «آرژانتین»
یا شاید «آخن»؟
این خبرچینه خیلی نامفهوم حرف میزنه
آره ادی، تو کارت درسته
تو بهترین خبرچین دنیایی! نفر اول
سرخپوستها
بپر کنار
تو از اون طرف برو
تکون نخور
ویکسر
زود باش «رَدِر»! اون ماسک مسخرهت رو بردار
یه قدم دیگه جلو نیای
لانگ
دارم میام
سربازرس، بگیرش
لعنتی
به خاطر تو «رَدِر-شورت» باز فرار کرد
نه، فرار نکرده
«رَدِر-شورت» همینجا افتاده. چون ریق رحمت رو سر کشیده
رَدِر
این یعنی: یه «ویکسر» جدید پیدا شده
و ۶ تا قبر دیگه هم هست... ولی همهشون خالیان
سربازرس، فکر کنم به مشکل خوردیم
فکر کنم تو یه مشکل داری
سلام! ادگار والاس صحبت میکنه
صبح بخیر
هفت تا قبر، هفت تا کله
و این کیه؟
این منم قربان
ها، جدی میگم، این یارو ریختوپاشیده کیه؟
واقعاً خودشه
و این دخترهی وروجک کیه؟
قربان! ایشون دوشیزه «ویکتوریا دیکهام» هستن
چی؟! همون ویکتوریا دیکهامِ معروف؟! اصلاً نمیشناسمش
ایشون دخترِ لُرد دیوید هستن، همون که قبل از شما اینجا بود
دیوید دیکهام، بهترین مأمور اسکاتلندیارد. یه اسطوره
آه بله، دیکیِ تبهکارِ قدیمی. اون سه تا سیاهپوست اونجا کیان؟
همهشون عینِ هم به نظر میان
از اونا فقط اسم داریم. برینکمن داره روشون کار میکنه
چرا اسم من کنار اسم این آدما توی لیست مرگ اومده؟ من اصلاً نمیشناسمشون
ولی لطفاً زیاد جدی نگیرید. فکر میکنید من تا حالا چند بار اسمم توی لیست مرگ بوده؟
چرا نمیفرستیمش تعطیلات؟
نمیشه. دیگه مرخصی براش نمونده
اوه، چه بدشانسیای
یا میبریمش یه جای امن و صبر میکنیم تا همهچی تموم شه
میخوای بهش توهین کنی؟! بازرسِ اسکاتلندیارد بمیره هم پروندهش رو ول نمیکنه
خیلی خب! پس همینجا بمون
بیدلیل نیست که به دفتر من میگن «امنترین جای روی زمین»
بخواب رو زمین
یه خبر خوب قربان! انگار سرطان ندارم
این ویکسرِ جدید هر کی که هست، اصلاً شوخی نداره
از همین حالا هفت تا تابوت سفارش داده، همهشون هم واسه فردا
این یعنی کلاً یه روز وقت داریم
و همچین روزی چند ساعته؟
بیست و چهار ساعت
اسم من سربازرس «ایون لانگره». و این طولانیترین روز زندگیِ منه
هر چی میبینید همزمان داره اتفاق میافته. فقط با سرعت خیلی بیشتر
خب، اگه اینجوریه، اول یه قهوه مشتی ردیف میکنم
باید همینجا باشه
بعدازظهر بخیر آقایان. چه کمکی از دستم برمیآد؟
اسکاتلندیارد! باید فوراً با لُرد دیکهام صحبت کنیم
باعث افتخاره. ببینم لُرد وقت دارن یا نه. بفرمایید تو
لهجهی باحالی داری
اهل آلمان هستم
آها
اِم، بانو... این مَرده چاقه با دستیارش میخوان با شما حرف بزنن
اسکاتلندیارد
ولی وکیلم که همهچی رو توضیح داد! اون بچهها خودشون رو کوبیدن به رولز رویسِ من
دربارهی دخترخوندهتونه
اوه
من سربازرس «ایون لانگر» هستم. اوه، اِم... ببخشید، من... فقط سریع
دقیقاً میدونی اون پایین دنبال چی میگردی؟
اِم، لُرد دیکهام! خوشحالم بالاخره میبینمتون
دماغ قشنگم... تازه عملش کرده بودم
یکی دیگه برات میخرم عزیزم. حالا آروم نفس بکش، خیلی آروم
و شما! دقیقاً ده ثانیه وقت دارید توضیح بدید، وگرنه باید برید آبخنک بخورید
نیازی نیست قربان، ما از اسکاتلندیاردیم. واقعاً باعث افتخاره که
بالاخره شما رو از نزدیک میبینم. کسی که تنهایی «زینکر» رو دستگیر کرد
اِم، اون «هاینتس دراکه» بود
و فکر کردی با چه چیزی میتونی وقت باارزشِ منو تلف کنی، جناب سربازرس؟
اوه، یه سوتفاهم شده
بازرس ایون لانگ... اِم، سربازرس ایون لانگ... برعکس
ای وای. مثل اینکه توی اسکاتلندیارد خیلی چیزا عوض شده
زمان ما، یکی مثل اینو میانداختیم زندان
دربارهی دخترتونه قربان. جونش در خطر جدیه
ویکتوریا! اوه خدای من
اراجیف نگو! دختر من توی پناهگاهِ حیواناته و داره به خوکچههای هندی که اختلال گوارشی دارن کمک میکنه
دختر من توی لیست مرگِ ویکسر؟
نگران نباشید قربان. برای امنیتش، میبرمش پیش خودم. به اسکاتلندیارد... تا ازش محافظت کنم
همونطوری که از زنم محافظت کردی؟ عمراً
حالا هم جفتتون جلوی چشمم نباشید! توی ویلای اَبی سنت فوکو منتظرمونن
عروسی سلطنتی اونجا برگزار میشه
چه عالی! مهمون داریم
ویکتوریا
بابا نگاه کن، این کبوتر بیچاره رو توی ورودی پیدا کردم
آخی، تصادف کرده؟
در نگاه اول شاید، ولی این کبودیِ روی سرش
نشونهی قطعیِ دخالتِ یه عامل خارجیه! صحنهی جرم رو گشتی؟
معلومه! و اینو اونجا پیدا کردم
این مال کیه؟... پسرِ خدمتکارمون
اعتراف کرد؟ - تحویلِ والدینش دادمش
تبریک میگم خانم واتسون! - ممنون، آقای هلمز
ببخشید خانم دیکهام! متأسفانه خبرای بدی براتون دارم
مطمئنم یه سوتفاهم شده
بهتره این تهدید رو جدی بگیرید. ویکسر آدم خیلی خطرناکیه
اینو میدونیم! واسه همین خودمون مراقب امنیت دخترمون هستیم
دالی، لطفاً یه کارآگاه خصوصی استخدام کن
آخه بابا، من خودم میتونم از پسِ خودم بربیام. کی میخواد به من صدمه بزنه؟
اونم توی یه روز قشنگ مثل امروز
ول نکن! پایین رو نگاه نکن
حواست باشه، الان میکشمت بالا! یک، دو
سه، چهار، پنج، شش! اعصاب آدم رو آروم میکنه
برات یه لیوان آب میارم. منم برات براندی میارم
منم برای خودم یه لیوان شامپاین میریزم
ویکتوریا، خیلی نگرانت بودم
همهچی مرتبه
دربارهی خودمون با بابا حرف زدی؟ مطمئنم ازت خوشش میاد
خوشش بیاد... یه کم... بگذریم، بذار بگیم که تفاهم داریم
خدا رو شکر! خودت میدونی رضایتِ اون چقدر برام مهمه
خب، کی میخوای بیای خواستگاریم؟
توی اولویتِ کارامه
بفرمایید اینم آبتون خانم دیکهام
ممنون
اون «چاکی نوریس» بود! کاملاً مطمئنم! توی باغ دیدمش
آها
این دیگه نورِ علی نور شد! کلاً یه روز وقت داریم جلوی پنج تا قتل رو بگیریم
حالا باید پرستارِ یه بچهی بیادب هم بشیم
ولی من حس کردم شما دو تا از هم خوشتون میاد
منظورت از این حرف چیه؟
هیچی
باشه، بغلش کردی و بوسیدیش. ولی این که دلیل نمیشه
آدم خیلی وقتها غریبهها رو هم بغل میکنه و میبوسه
آره آره، باشه! حق با توئه
بعد از جنیفر کاملاً ناامید شده بودم. خیلی احساس تنهایی میکردم
حتی مشروب رو هم ترک کردم
من و ویکتوریا... با همیم... مکملِ همیم
چه خوب! - خوب؟ آره جونِ عمهت
دیدی باباش چه فکری دربارهم میکنه. اون مهمترین آدمِ زندگیشه
ولی به کسی چیزی نگیا، افتاد؟! رابطهی من و ویکتوریا فقط کاریه
گرفتی چی شد؟
البته! کاملاً کاری
ولی واسه وارد شدن به دنیای اشراف، باید یه دستی به سر و روت بکشی
یه سالادِ گِفیلتهی ترکیبی، لطفاً
سُس؟ - سرکه و روغن زیتون، لطفاً. ممنون
دوستدخترتون چی میل دارن؟ - من برگر با سُس میخورم
نه نه نه! سربازرس از این به بعد رژیمه. چی واسش داری؟
غذای رژیمی... بفرمایید
ممنون
شکست خوردی! - آره میدونم، من
فرار عروسی سلطنتیه. فقط یه روز وقت داری! - الو، الو
چرا گوشی رو قطع کرد؟! حتی نذاشت خداحافظی کنم
واقعاً بین تو و خانم دیکهام جدیه؟
تا حالا هیچچیز برام اینقدر جدی نبوده
هی! سالن غذاخوری رو اشتباه اومدی
ویکتوریا اولین زنیه که منو همینجوری که هستم دوست داره، و من باهاش ازدواج میکنم
میدونی، من خیلی شکست خوردم... ولی ویکتوریا فرق داره
آره میدونم: جوونه، خوشگله... و از یه خونوادهی اصیله
و منم خسته و پیرم و توی ماشینم زندگی میکنم
با این حال ما مالِ همیم. میفهمی چی میگم؟
تو... - آره آره، نه تیپ دارم، نه اخلاق
ولی من مثل تو توی مدرسههای خصوصی درس نخوندم
اِم، من میخواستم... - میخوای بهم کمک کنی؟
هوم؟
نذار التماست کنم دیگه! دیدی لُرد دیکهام چقدر از تو خوشش میاد
فقط باید آداب معاشرت و این چیزا رو یادم بدی
باعث افتخارمه
بیا از همین الان شروع کنیم. - چی؟ الان نه. ۵ دقیقه دیگه باید پزشکی قانونی باشیم
همینقدر وقت هم زیاده
عالی شد
خیلی شیک شدی. این همون سربازرسیه که زنها بهش اعتماد میکنن
آره، ولی این بالاش خیلی تنگه. - اتفاقاً اون بالا خیلی هم خوبه
پروفسور برینکمن، دو تا دلقک اومدن
بچهها نگاه کنید کی اومده. خوکِ چاق و خوکِ باهوش
پسرم داره ۸ سالش میشه و خونه رو داریم بازسازی میکنیم. واسه همین مجبور شدیم جشن رو بیاریم اینجا
۲۰۷ زنت کجاست؟ - اونجا، کشوی شماره
آره دیگه، کارهای خونه تلهی مرگه. کیک میخوری؟
بگو ببینم، متوجه تغییری توی سربازرسمون نشدی؟
چاقتر شده، نه؟
بریم سر اصل مطلب. چیزی فهمیدی؟
خیلی چیزا
این قطعاً «رَدِر-شورت»ه، شک نکن
این «رَدِر-شورت» نیست
درسته
این «رَدِر-شورت»ه! و یه نکتهی جالب: مرده
هی کلوسی، بیا عینکات! - مرسی عمو برینکمن
هنوز از کاندیداهای مرگ خبری داری؟ البته! خیلی پیشرفت کردیم
این تویی! و اونم یکی از فامیلهای دورِ ملکه است
No comments yet. Be the first to leave one.