ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بابت آشفتگی پیش اومده معذرت میخوایم...
ولی از شهروندان دانمارک میخوایم که صبور باشند، همه سوار خواهند شد.
خودروهای خود را فقط در مکان مشخص شده پارک نمایید. لطفا مزاحم تردد خودروها نشوید.
هم تردد اتوبوسها و هم مسافرین عزیز.
گذرگاه شرقی از مسیر هلند فقط فرصت 36 ساعتهای داره.
لطفا تمامی مجوزهای لازم به منظور جلوگیری از اتلاف وقت موجود باشند.
من ابتکار عمل دانمارکیها رو تحسین میکنم.
اما خواهشا احتیاط کنید و طبق برنامه پیش برید.
چمدانتون آماده بررسی امنیتی باشه.
سیستم بانکداری تا اتمام نقلمکانها فعالیت خواهد کرد...
اتحادیه اروپا تا سال دیگر که سال آخر فعالیت واحد پول دانمارک است از آن حمایت میکند.
خودروهای خود را فقط در محل مشخص شده رها کنید.
خواهشا مزاحم تردد خودروهای دیگر نشوید...
نه، میدونی که امکانش نیست.
چی؟ دو تا بچه میخوان با باباشون خداحاظی کنن.
گذرنامهی دانمارکی دیگر صادر نخواهد شد.
برای کسب اطلاعات بیشتر دربارهی ویزاها به خدمات شهروندی در راهروی یازده مراجعه کنید.
واحد پول دانمارک دیگر معتبر نیست.
تبدیل پول در کشتی ورودی 8اف امکانپذیر میباشد.
به محض رسیدن اتوبوسهایی در نقاط آ3، آ6، آ7، س11 و س13 حاضر خواهند بود...
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
امیدوارم به زودی به نتیجه واضحی برسیم.
- قیافت طوریه انگار خوابت نبرده. - کل شب توی دفتر نخستوزیر بودیم.
- بیرون در. اولیشه. - خیلیخب، کی اونجا بود.
ما وزیران دائمی.
کمیته هماهنگی صدامون کرد و چند تا سوال پرسید و بیرونمون کرد.
- چی گفتن؟ - خب، اختیار گفتنش با من نیست.
تمامی حزبها حاضر بودن، ولی فقط نخستوزیر میدونه که چه اتفاقی رخ میده.
اصلا چیزی نمیتونید بگید؟
خب هارتونگ...
چیزی بهم گفت که شبیه به راهنمایی بود.
همه شما اینجا کارمند وزارت هستید.
لزومی نداره که رازداری حرفهای رو به شما گوشزد کنم. با هر کسی!
حتی همسرانتون و فرزندانتون. قبل کنفرانس خبری چیزی رو افشا نکنید.
- حتما، ولی خدمات شهروندی... - بسه، متوجه منظورم هستی دیگه.
همه ما خسته شدیم، خب؟
نمیتونم اطلاعاتی به اشتراک بذارم.
ببخشید، متوجه هستم که خیلی دیر اطلاع میدم...
همهی شما حرفهای هستید و از وظایفتون اطلاع دارید.
- سلام مامان. - سلام عزیزم. به این زودی رفتی؟
- آره، گذاشتم بخوابی. - دیرم شد ولی. لطف داری عزیزم.
دو هفتهی دیگه میبینمت.
لپتاپت و...
کتابها و شارژر و کیفت رو یادت نرفت؟
نه، زود بیدار شدم که همه وسایلم رو جمع کنم.
اینجا بدون تو خیلی دلگیره. حالت خوبه؟
آره، فقط باید واسه امتحان بخونم.
باشه. بابات رو از طرفم نبوس.
- باشه دیگه. - خداحافظ. میبوسمت.
سلام. سلام.
هیس. بوس.
خداحافظ لابان.
باز هم هست؟ باشه، بیشتر اضافه میکنیم...
- عزیزم؟ فکر کردم امشب میای. - کلید دوچرخهام رو میخوام.
مال تو رو قرض گرفتم. مال من هنوز پنچره. کلیدش توی دفتر توی کیفمه.
- وای لارا. انگار پوشک عوض کردن متنفری. - آره.
ولی دوستش داریم، نه؟
مگه عاشق لارا نیستیم؟
- بابا کجاست؟ - توی دفتر.
- کی اونجاست؟ - برادرم و هنریک.
بابات داره پروژه ساختمانشون رو درست میکنه. قرارش امروز بوده.
برو بالا.
- سلام عزیزم. - اومدم دنبال کلیدهام.
- سلام لارا. خوشحال شدم دیدمت. - من هم.
- سلام نیکولای، اوضاع چطوره؟ - خب...
فقط اومدم کلیدهام رو بگیرم و برم. میبینمتون.
میبینمت. صبحونه خوردی؟ باشه پس خداحافظ.
چه خبر؟
چیکار میکنی؟
الیاس داره کونت رو دید میزنه.
گمشو. نگاه کن. همیشه با زنها بد حرف میزنه.
- گمشو کثافت! - بیخیال والده!
نه، گمشو بابا!
آروم بگیر عوضی!
- جدا؟ - آره.
چه مهربون!
تو پشتم بشین من برونم.
- آره... - جدی؟ عالیه! برو عقب.
- راحتی؟ - آره.
خوبه.
وای! بریم.
باید عجله کنیم. جلسه داریم. من هم کاوبل میزنم.
ببخشید. شکست.
ببخشید.
- حقه مخزنی قدیمی. - صد درصد!
- اسمش رو گذاشتیم دلشکسته. - نه، من رفیق شفیقم.
و دلشکن.
- سلام. - چه خبر؟
الیاس چه غلطی میکنه؟
- خیلی مهربونه. - پسرعموته.
میدونم. همچنان میتونم... نه، تو میتونی.
من رضایت میدم.
- الیاس! - نه!
چیکار میکنی؟ چیکار میکنی؟
- همینطوری ایستادم. - چرا دوستم رو دید میزنی؟
جالبه که میگی. چون کل صبح هم دیدش میزد.
- از لارا خوشت اومده؟ - صرفا اینجا ایستادم.
چه خبر؟
خونهاتون زنگ نداره.
نه، باید از این استفاده کنی.
هوشمندانهست. بههرحال، یه چیزی رو یادت رفت.
- چی؟ - پدالت رو خراب کردم دیگه.
واسه همین یکی جدید خریدم. واسه معذرتخواهی.
ندرسه نبودی. چیکار میکردی؟ خواب بودی؟
تکالیفم رو انجام میدم.
منطقیه.
دوچرخهات کجاست؟ بگو که درستش کنم.
میخوای... بیای داخل؟
مگه واسه همین نیومدی؟
- نمیدونم. - بده خودم.
باشه. حتما.
مدرسه میبینمت پس.
خوب بخوابی.
بعد فروپاشی اقتصاد هلند، هزاران هلندی مهاجرت کردند.
ویویان وسترگارد از بروکسل گزارش میدهد.
هیچ کشوری تا به حال اندازهی هلند که...
در زمینی بسیار پست قرار گرفته برای حفاظت از ساحل خرج نکرده.
ولی بهاش صرفا ورشکستیهای متعدد بوده...
آهای.
آهای!
- جیکوب؟ سلام جیکوب. - ببخشید که اومدم داخل.
- خوشحالم میبینمت. - شوهرت کجاست؟
عزیزم، جیکوب اومده.
واسه در اتاق انتظار یه طراحی جدید کشیدم.
بلوط روغنی به جای کاج سفید رنگ شده.
در غیر این صورت مشکلی نداریم.
- برادرزن، خواهرت سلام رسوند. - مگه لغو نکرده بودین؟
- نه، گفتی باید در موردش حرف بزنیم. - گفتم یه وقت دیگه.
- الان اومده دیگه. - در مورد چی حرف بزنیم؟
همه چیز خیلی سریع داره رخ میده. دیدم که زنگ زدی ولی...
ولی...
قضیه اینه که داریم اکثر املاک تجاریمون رو میفروشیم.
- چی؟ - اکثرشون طی چند روز آینده به فروش میرن.
قیمتشون رو پایین گذاشتیم. زودی فروش میرن.
پول پیشتون مال خودتون...
ولی قضیه املاک و ساخت و ساز ما تموم شده.
چی؟
چرا؟
نه!
قبلا هم گفته بودن. مگه تکذیب نشد؟
آره، سه سال پیش، ولی همچنان دارن در مورد بالا اومدن پیوستهی سطح آب بحث میکنن.
- آخه همیشه میکنن. - آره.
خب چرا الان؟
- در این مورد مطمئی؟ - دانمارک توی زمین پسته.
در درازمدت نمیشه جلوش رو گرفت.
پس بهتره تا وقت داریم تخلیه کنیم.
- وای! - خوبه دیگه. تلاش و کوشش همیشگی دانمارک.
بخشیش بخاطر فروپاشی اقتصاد دانمارک توی ماه گذشتهست.
منحرف کردن و باز داشتن این همه آب خیلی هزینه داشت.
واسه همین هلندیها دارن میرن.
و با حرکت دسته مهاجرین از جنوب...
مرزهای کل اروپا به روی دانمارکیها بسته میشه.
واسه همین مقامات میخوان تا مرزهای اروپا بسته نشده مردم برن.
یه سیستم سهمیه بندی وضع میکنیم که اجرا بشه...
ولی بهتره تو و خواهرم زودتر برید.
نمیتونی به عنوان معمار خارج از کشور کار پیدا کنی؟
- فرانسه کار نمیکردی؟ - فرانسه مال خیلی وقت پیشه.
فرانسه مقصد مشخصیه دیگه. خوشت میاد و اونجا هم آشنا داری.
میکل هم که بزرگتر شد آمالی میره سرکار. فرانسوی هم بلده.
اونقدر بلد نیست که به عنوان روانشناس کار کنه.
ولی هر سال تابستون با بابا میرفتیم. جفتتون هم فرانسه رو دوست دارید.
- آره لطفا. - بیا.
ممنون ولی قراره رانندگی کنم.
ما دیروز اینجا شروع کردیم به مشروب خوردن. نه هنریک؟
خیلی خبر بزرگیه.
نمیتونم... بفهمم این شامل چی میشه.
وزارت امور خارجه خانههای سالمندان رو به خارج از کشور منتقل میکنه.
همچنین بیماران و زندانیهای بلندمدت رو...
همراه با تعداد زیادی از خانوادههای معمولی.
کارمون مشخص شده.
- به جیکوب بگو کی اعلام میشه. - پنجشنبهی هفتهی دیگه.
هیچچیزی صد درصدی نیست.
آلمان و فرانسه و بریتانیا کلی واسه کنترل سیل هزینه کردن.
اقتصاد اونها از هلند بزرگتره، واسه همین دوام آوردن.
نروژ، سوئد و فنلاند مرتفعترن. واسه همین گزینه معقولین.
ولی جیکوب...
- جیکوب، جیکوب. - بله.
در یه سطح عملیتر باید بدونی...
بانکها تحت فشار قرار میگیرن.
چون پول همه توی املاکه که قراره سقوط کنه.
نمیتونی توی کشوری که همه قراره تخلیهاش کنن ملک بفروشی.
اوضاع قراره عجیب و غریب بشه.
حالا میدونی دیگه.
پیشنهاد میکنم خونه رو بفروشی.
تا پنجشنبه که کنفرانس برگزار میشه وقت داری.
باید خونه رو بفروشیم؟ به این سرعت که نمیشه.
- سعی کن. - ولی الان...
- فقط تخلیهاش کن. - قیمت فروشش رو کم بذار.
No comments yet. Be the first to leave one.