ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـــيـــم تــرجــمـــه قـــقـــنـــوس
برگردید سر کارتون یالا
شاید بهتر باشه با افراد بیشتری برگردیم
یا وقتی یانوش برگشت
ما نیومدیم اینجا جنگ به پا کنیم فقط اومدیم مالیات جمع کنیم
با روی خوش
نه با اسلحه
می تونید اینجا منتظر بمونید باهات میام
بجنبید
من ارژبت سیلاگی هستم همسر یانوش هونیادی
این سرزمین مال همسرمه
من اومدم تا با ارباب نمک صحبت کنم
به کارتون برسید
خب خب...
چه مهمان برجسته ای
چه حیف که نمی تونم به خود لرد هونیادی خوشامد بگم
با اینکه اوضاع اینجوریه
ولی شاید دیگه هیچ وقت این فرصت رو پیدا نکنم
برو شراب بیار
چه شانس باورنکردنی که تو یه روز ابری و پر از دردسر
بانوی عمارت با آمدنش اینجا رو نورانی کرده
چه بانوی زیبایی
شما ماه هاست مالیات ندادید
فکر کردم حتماً تو معدن مشکلاتی دارید که از پسش برنمیاید
من از پس همه چی برمیام
سربازات رو دیدم
چرا به این همه ارتش خصوصی نیاز داری؟ چه کسی از من محافظت می کنه؟
قلعه هونیاد
قلعه هونیاد
قلعه هونیاد باید شانس بیاره که بتونه از خودش در برابر یه موش محافظت کنه
معدنچی ها میگن بهشون حقوق نمیدی
داری با این مردم چیکار می کنی؟
هر کسی به سزای اعمالش می رسه
.البته مگه اینکه به من وفادار باشند
.تو دیگه مرخصی
مرخص؟
توسط تو و سربازهای اسباب بازیت که به زودی جاسنجاقی میشند؟
می دونی داری با کی حرف می زنی؟ من فقط از هونیادی دستور می گیرم
و متاسفانه به نظر می رسه که اون دیگه برنمی گرده
تا وقتی که برگرده من...
خب نظرت در این مورد چیه؟
حالا چی؟
شوهرت میخواد مچ منو بگیره؟
یه لحظه صبر کن...
هیس
نمیتونم صدای اومدنشو بشنوم تو میتونی؟
خب...
من اینجا اربابم
و تو یه زن تنها در اعماق کوهستانی
و در این کوه ها زنها فقط یک کاربرد دارند
میخوای یه چیزی بهت نشون بدم؟
تا حالا آدمای کمی اون رو دیدن
اما من به تو نشونش میدم
بانوی من لطفا به ما کمک کنید
اونا تمام روز اونجا منتظر میمونن
و وقتی صداشون میکنم
جسم و روحشون رو به من میدن
تو هم میتونی یکی از اونا باشی
من تا حالا بانوی بزرگی مثل تو نداشتم
اوضاع اینجا داره عوض میشه... بانوی من...
زود به زود بیا بانوی من
در من همیشه به روی تو بازه
اتفاقی افتاده؟
بریم
بدهیش را پرداخت کرد؟
چطور جرأت میکنی؟
میلان فرمانروایی میلان ایتالیا
ایل کوروو ایل کوروو
به سلامتی پیروزی
اگه میدیدند که کم تعداد بودید چه؟
اما بابا اصل مطلب همین بود
سینیور هونیادی از مه برای پنهان کردن اندازه ارتش ما از ونیزیها استفاده کرد
اون داره نحوه فریب دادنشون رو توضیح میده
به هر حال
یک اشتباه کوچک کافی بود تا همهتون کشته بشید
اگر ونیزیها اونقدر احمق نبودند همهتون میمردید
گاهی اوقات باید خطر کرد تا به چیزی که میخوای برسی
اما چند صد مرد؟ در برابر هزاران نفر؟
برای مجارها این عادیه
هرگز فکر نمیکردم زنده برگردی
اما حالا میلان با نام تو طنینانداز شده اون میگه شهروندان دوستت دارند
«ایل کوروو»
آنها تو را «ایل کوروو» مینامند: کلاغ
پادشاهت درست میگفت: تو ارزش طلا را داری
میگه تو ارزش طلا را داری
برای منه؟
دیر وقته عزیزم باید خوابت بیاد
دوست دارم بمونم
شب بخیر
جیووانی امشب شب توست
میگه امشب شب توست
با من بیا
راحت باش جیووانی
دوک میگه فکر کنم بتونم حدس بزنم
پیش من بمون
من هر سال هم وزن تو طلا پرداخت خواهم کرد
ایل کوروو
با او بمان و او وزن تو طلا پرداخت خواهد کرد
طلا در هر سال
گفتند می تونم شما را اینجا پیدا می کنم عمو بفرما
داشتم به ایل کوروو میگفتم اون دلقک زیگیسموند رو فراموش کنه
و اینجا در میلان بمونه
و شما سینیورا؟
جولیتا دی برینزا
در خدمت شما هستم
خواهرزادهام خواهرزادهاش
من تا به حال در این اتاق نبودهام عمو
من ازش فقط برای امور مهم مملکتی استفاده میکنم
تصورش رو میکنم
بیا اینجا
جولیتا همراه مناسبی برای شما خواهد بود
دوک میگوید
جولیتا همراه مناسبی برای شما خواهد بود
همراه؟
منظور دوک این است که من میتوانم اینجا در میلان خانهداری کنم
اون چی می گه؟ ویتز برایم ترجمه کن
او با شما زندگی خواهد کرد
با من؟
چند ماه بعد
دارم میام
من باز می کنم
چی می خوای؟ من یه نامه برای سینیور هونیادی دارم.
سینیور خوابیده.
به من گفتند...
که شخصا به دستش بدم.
حالا برو قبل از اینکه عصبانی بشم.
نامه ای رسیده؟
منتظرش بودم.
دوک می خواد بدونه که از هدیه اش خوشت اومده یا نه.
هدیه؟ چه هدیه ای؟
این باید خیلی ارزشمند باشه. مال منه؟
یادت نمیاد؟
اگرچه هر دوتون وقتی آوردنش کاملا مست بودید.
پس مال ویسکونتیه؟
اون اینو برات ساخته.
برای من؟
و گفت که باید از من تشکر کنی.
هر روز...
من منتظر یه مهمونم...
که نباید ما رو با هم ببینه.
هر طور میل شماست جووانی.
زیگیسموند ما رو به اولین پیشنهاد دهنده فروخت
و حالا باید به رم بریم؟ بیادبی نشه ولی اشتباه متوجه شدی
اگه زیگیسموند ما رو به ویسکونتی نمی فروخت
از کجا می خواستی ارتش به دست بیاری؟
من ارتشی ندارم
و اگر هم داشتم آنها را علیه ترک ها هدایت می کردم نه ونیزی ها
اگه زیگیسموند نباشه پس کی تو رو برای جنگ با مراد بفرسته؟
کی؟ تا کی باید صبر کنم؟
زمانش فرا خواهد رسید
هرگز...
و حالا رم؟
اون برای چه کاری در اونجا به من نیاز داره؟
تا تاجگذاریش به عنوان امپراتور رو ببینم؟
جووانی
من برایت لقمه ای غذا گذاشتم اگر گرسنه هستی
آه سینیور کامونیای بونجورنو
بونجورنو... بانوی زیبای من
چیه؟
کار یه سرباز همینه
دهکده هونیاد پادشاهی مجارستان
اسمش لاسلو هونیادیه
بچه زیباییه
خیلی شبیه پدرشه
می خوام باهات درباره ارباب نمک صحبت کنم
من دیدم اون با تو و دخترهای دیگه چیکار می کنه
اون مرد خوبیه حتی بهم اجازه داد الان برگردم خونه تا از مادرم پرستاری کنم
صبر کن
با ما بیا می توانی از لاسلو مراقبت کنی
دیگه هرگز مجبور نیستی برای اون هیولا کار کنی
اون هیچوقت نمی ذاره منو می کشه
حمله
ترکها اینجان
فرار کنید
کمک
زیباترینها رو برای سلطان ببرید
بانوی من
شما دو نفر اونجا رو بگردید
از این طرف
یک سال بعد ادیرنه امپراتوری عثمانی
حالا تو بگو
"آنیا"
"آنیا"
یعنی "مادر"
داری چیکار میکنی؟
دارم به مهمت کمی مجاری یاد میدم
تا بتونه به زبان مادریش صحبت کنه. برای چی؟
تا حالا شده اسبی رو در طویلهی آتش گرفته ببندی؟
میدونی چرا امپراتوری ما مقتدرترین امپراتوری روی زمینه؟
چون خدا با ماست
و ما از قوانین پیامبرش پیروی میکنیم
به همین دلیله که اینجا هیچ نزاعی برای تاج و تخت وجود نداره
چه قوانینی؟
وقتی سلطان جدید تاجگذاری کنه
همه برادر و خواهرهاش رو یکجا میکشه
بزرگسال و کودک
هیچ استثنائی وجود نداره
همه شون رو میکشه
این بلاییه که وقتی پسرم سلطان بشه سر تو میاد
No comments yet. Be the first to leave one.