ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
!پناه بگيريد
!پناه بگيريد
!پناه بگيريد
!رفع خطر
? بياييد، همهي چوببرهاي جوان ?
? خيلي شجاع و خيلي خوب ?
? بخت خود را جستجو نکنيد ?
? درون معادن ?
? مثل يک عادت شکل ميگيرد ?
? و در روح شما فرو ميرود ?
? تا جريان خون شما ?
? به سياهي زغالسنگ ميشود ?
? جايي که همچون سياهچال، تاريک است ?
? همچون قبر، نمناک است ?
? جايي که خطر دو برابر است ?
? و لذتها اندک هستند ?
? جايي که باران هرگز نميبارد ?
? خورشيد هرگز نميدرخشد ?
? تاريک است همچون سياهچال ?
? درون معادن ?
مترجم: اپيکور
از اينجا لبخند ميزنه؟ - !آره، براش لبخند بزن -
چرا دخترهاشون، لباسهاي واگني اونها رو پوشيدن؟
.اوه
? به مدت 42 سال ?
? که بسيار طولاني بوده ?
? زحمت کشيدم و رنج بردم ?
? در يک معدن زغال سنگ ?
? در يک گودال عميق ?
? آنجا که چراغهاي روشن ميدرخشيد ?
? پشت يک اتاق تاريک ?
? استخراج زغال سنگ ?
? استخوانهايم، تير ميکشند ?
? اوضاع کاسه زانويم بد است ?
? روي يک صخره سخت ?
? روي دستهاي زانوبند ?
? موتورها در حال کار بودند ?
? ماسه در موهايم است ?
? ريه از کار افتاده است ?
? از تنفس هواي بد ?
.استخراج زغال سنگ سخت بود
.هيجده و بيست ساعت
،خيس ميشي، مياي بيرون .بعد لباسهات خشک ميشن
،انگار يه جاروب آتشين به اونها اصابت ميکنه .صداي جانانهاي داره
.مثل قاطر يا حيوون براتون کار ميکنن
...يه بار شنيدم که رئيس ميگفت
...گفت: "مطمئن بشين که
اون قاطر رو جايي نبرين" .که صخره روش بيفته
".اون قاطر رو جاي بد نبرين
"گفتم: "خب، پس من چي؟
.من قاطر رو هدايت ميکردم
"اگه صخره روي من بيفته چي؟"
اون گفت: "هميشه ميشه يه مرد ديگه رو استخدام کرد ".ولي اون قاطر رو بايد خريد
به عبارت ديگه، اون بيشتر فکر قاطر .بود تا يه کارگر
...پدربزرگم معدنچي زغال سنگ بود
.و وابسته به اتحاديهي کارگران متحد معدن بود
.و با ريهي سياه شده مُرد
،يادمه اين اطراف مينشست ...ميدونين، زماني که کوچيکتر بوديم
و درمورد صف و سازماندهي .اعتصاب صحبت ميکرد
...منظورم اينه که اکثراً درمورد همين حرف ميزديم
.بعد از شام دور ميز مينشستيم و اين حرفها
...بيشتر گفتگومون در مورد اتحاديهش بود
...ميدونين، زماني که اتحاديه رو سازماندهي ميکرد
و چيزهايي که در صف اعتصابي رخ داد .و کارهايي که شرکت براتون انجام داد
،پس، از شرکت متنفر شدم ...ميدونين
.منظورم اينه که انگار هميشه اينطور بود .ميدونستم اونها دشمن ما بودن، ميدونين
...و بعد زماني که مُردنش رو ديدم
...و رنجي که از اون بيماري ريوي سياه برد
.ميدونستم که ميشه درموردش کاري انجام داد
بعد به خودم گفتم، اگه فرصتي واسه به چنگ آوردن .اون عاملين زغالسنگ بدست آوردم، استفاده کنم
...چون فکر ميکردم، ميدوني
.اونها، دشمن بودن
،زماني که اعتصاب شروع شد .فرصت رو غنيمت شمردم و جلو پريدم
بياين ساعت پنج صبح بيدار بشيم .و يه فنجون قهوهي خوب براتون درست کنم
بياين بريم اونجا و به اين کارگرهاي بروکسايدي .نشون بديم که چيکار ميتونيم براشون بکنيم
بياين روي دو پاي خودمون بايستيم و به اين پسرها .نشون بديم که ميتونيم در عقد قرارداد بهشون کمک کنيم
بياين به مردم هارلن کانتي نشون بديم .که کنار هم هستيم
.چون واسه اين قرارداد، صف بستين .ميخوايم اونو بگيريم
.هي، آتيش الان پرحرارت شده .کار زيادي نميتونيم انجام بديم
،تمام پسرها توي اون ميدون فوتبال .ميخوام صبح اونجا باشن
بياين به کارل هورن نشون بديم که .روي دو پا در هارلن کانتي ايستاديم
اونجا مينشينيم و زماني که داره .برف مياد، عرق ميکنيم
اونجا ميايستيم تا زماني که قرارداد کارگران متحد .معدن در بروکسايد امضا بشه
،همه شما اينجا در بلک ماونتن ...ما بسيار قدرداني ميکنيم
اگه اونجا طلوع خورشيد در ساعت پنج .در بروکسايد کنتاکي باشين
.بياين عقب نکشيم .اجازه ندين يه مرد، کار ما در هارلن رو تموم کنه
:آره، پسرها، وعده ما .بروکسايد، ساعت پنج صبح روز دوشنبه
.به اونجا بياين تا از کارگران بروکسايد حمايت کنيم
من حدود يه سال قبل در بروکسايد .آسيب ديديم
.حدود 300 پوند فولاد روي سرم بود
،بردنم بيمارستان .سرمو بخيه زدن
.اينجا روي بينيم يه پارگي داشتم
يه روز مرخصي بودم و سرپرست يه چوببر ... :رو فرستاد و گفت
.اجازه بدين دوباره برگرده و اينجا کار کنه" ".بهش آسون مي گيريم که وقت رو از دست نده
به اونجا برگشت و بعد اين .از تلافي يا هرچيزي منو نابود کرد
.با سر شکسته و باز شده برگشتم
.اينطوري ميخوان اونجا کار کني
!از خانوادهت محافظت کن .کارگران متحد معدن آمريکا
.پسرها، الان ملحق بشين .به حمايتتون نياز هست
!چندتا نامه واسه يه رفيق ببر !روي خونهست
!حالا يه رفيق واقعي هستي
.نياز به حمايتت هست، رفيق - .خدا نگهدارتون باشه -
.ميدوني خواهم بود - !خوشم اومد! خوشم اومد -
.اگه بخواي يکي ميذارم توي ماشين - .کارگران متحد معدن آمريکا، تمام مسير -
.بيا، يکي بهم بده .براش ميذارمش روي ماشين
...درست اينجا روي سپر "!تنسي، ايالت کارگران متحد معدن آمريکاست"
.ما به خاطر برچسبهاي کنتاکي هستيم .بيشتر از اينها لازم داريم
.فاقد سازمان رو سازماندهي کن
،با سازمان .کمک همنوع خودت رو داري
...بدون سازمان
...يه فرد تنها هستي
...بدون تاثير
.و بدون تشخيص از هر نوع
...يه استثمار
...از شما و خانوادهي شما
...وقتي به مذاق بعضي از کارخانهدارها خوش مياد
.کساني که ميخوان از بدبختي شما پول دربيارن
خب، ما مايليم هرکسي رو داشته باشيم که بخواد ...در اين وظيفهي اعتصابي همراه ما باشه
،قبل از رفتن اسمش رو به ما بده .و بعد از هم جدا ميشيم
...اين پسرها در کميته، اون رو تجزيه ميکنن
.و به چيزي خواهيم رسيد
.بياين و دور هم بنشينيم .چيز بزرگي نيست
،قرار نيست هيچ کاري انجام ندين .فرياد بزنين که چطور شکسته شدين، مثل من
.مطمئناً از اين قدرداني ميکنيم يه برچسب ميخواي؟
.ما اعتراض ميکنيم
...ما به کنترل دوک پاور بر اين مردان اعتراض داريم
...که به کارگران متحد معدن راي دادن
:و دوک پاور ميگه ".نه، شما نميتونين اون قرارداد رو داشته باشين"
...ما اونها رو ساختيم
...دهها و دهها پيشنهاد
...از زبانهاي مختلف
.در اين نواحي مخالف
.اونها رو خوندن و پس فرستادن
.هيچ پيشنهاد ضدي ندارن
،اگه ميتونين به آرومي اون رو حل کنين ...فکر کنم شايد اين کار رو انجام بدين و بگين
،شايد توي اين نبرد پيروز شدن" ".ولي از شرشون خلاص شديم
،خب، من تا اين حد با شما موافقم .مايلم از شرشون خلاص بشيم
طوري با ما رفتار ميکنن .انگار ما حيوونيم، سگ
.خب، نيستيم .ما شهروندان آمريکايي هستيم
...و اونها حقوق قانوني ما رو نقض ميکنن
وقتي ميگن که ما نميتونيم اتحاديهي ...مورد نظر خودمون رو داشته باشيم
.که اون مردها بهش رأي دادن
،اگه اون روز تلويزيون رو ديده باشين ...ديدين که زنها اونجا ميرن و مردها
!استيضاح نيکسون" "!استيضاح نيکسون
،ولي اجازه ميدين که ما اونجا بريم ...با علائم اعتراضي
...عليه دوک پاور
و اونها گردنکلفتهاي سلاح به دستشون رو .واسه ترسوندن ما ميفرستن
نظر شما چيه که اتحاديهها دارن تمام کشور رو نابود ميکنن؟
...آقاي هوفا در زندان هست
...اتحاديهي رانندگان کاميون، کمونيست شناخته ميشن
.باربر لنگرگاه، کمونيست شناخته ميشه
،هر اتحاديهاي در کشور اعتصاب ميکنه چه اتفاقي واسه کشور ما ميفته؟
،مردها دستمزد بالاتر ميخوان .به خاطرش اعتصاب ميکنن
.اتحاديه از اونها حمايت ميکنه
تا دستمزد بالاتر رو دريافت نکنن .به اعتصاب ادامه ميدن
،همونطور که واسه دخترم توضيح دادم، گفتم .يه قرقره نخ اونجاست
.اون نخ شايد پونزده سنت بوده
يه مرد به اعتصاب ادامه ميده، گفتم، اگه سي سنت .ديگه در ساعت ميخوان، سي سنتشون رو ميگيرن
زماني که برميگردن سر کار، اونها قيمت رو .افزايش ميدن تا اون دستمزد رو پوشش بدن
.اتحاديه، اين کاري هست که انجام ميده
.اتحاديهها، ايالات متحده رو اداره ميکنن
ده ساله بودم و سر کار ميرفتم و تختههاي سخت .زغالسنگ رو توي آتشخوان زغالسنگ ميذاشتم
...خب، اون زمان، ده ساعت در روز کار ميکرديم
.و حدود شش سنت در ساعت ميگرفتيم
...خب، ما پسرهاي مسئول شکستن
پامون رو توي کانال ميذاشتيم و ...و تخته زغال سنگ رو برميداشتيم
.زماني که يواشکي رئيس پشت سر ما حرکت ميکرد
...و اگه ميديد که يه تکه از تخته زغال سنگ ميشکنه
،اون رو برميداشت و بهت ضربه ميزد .و خيلي سخت ميزد
:و ميگفت "!اون زغال سنگ رو بردار"
.خب، در واقع، از ما سوءاستفاده ميکردن
خب، در نهايت به مرحلهاي رسيديم که فهميدم .بايد اعتصاب کنيم
اين زماني بود که من اولين درس سياسي ...واقعيم رو ياد گرفتم
در مورد اتفاقي که هنگام موضع گيري ...در مقابل اپراتورهاي زغال سنگ رخ ميده
.عليه سرمايهداران
...خب، اولين چيزي که اتفاق افتاد
مقامات اتحاديه پيش ما اومدن و به ما ...گفتن که بايد سر کار برگرديم
.که ما توافقنامه را نقض ميکرديم
.ما گفتيم: "گور پدر توافقنامه ".ما اعتصاب ميکنيم تا به خواستههامون برسيم
خب، بعد سياستمدارها به ديدنمون ميومدن .و به ما فشار مياوردن
.بعد کشيشهاي منطقه
خب، بالاخره شرکت زغالسنگ موافقت ...کرد که با ما ديدار کنه
و اونها قبول کردن که دستمزد ساعتي ...رو افزايش بدن
.از شش سنت به هشت سنت در ساعت
.پس با خودمون گفتيم امتيازات بزرگي کسب کرديم
.امروز ديگه چيزي نيست .فقط يه پول سياه
ولي در اون زمان واسه ما و چک حقوقيمون .کلي ارزش داشت
...خب، اين اولين درسم بود
که اگه به اتحاد با هم و سازمان ...خودتون بچسبين
.ميتونين شکستشون بدين
علاوه بر اين، فهميدم که سياستمدارها با .شرکتهاي زغال سنگ همکاري ميکنن
فهميدم که مسئولان اتحاديه با شرکتهاي .زغال سنگ کار ميکنن
همينطور فهميدم که سلسله سران روحاني کاتوليک .با مقامات زغال سنگ کار ميکنن
...اينجا ترکيبي از همهچيز وجود دارد، ببينين
که مجبور بودين در برابر کل ترکيبي اونها .دست و پنجه نرم کنين
وقتي پليس زغال سنگ و آهن فهميد که چه کسي ...در تلاش هست تا اتحاديه رو تحريک کنه
.خب، ازشون سوءاستفاده کردن
،معدنچيها فهميدن، خب ...تنها راهي که ميتونستن دفاع کنن
،سوءاستفاده از اونها بود .بخاطر کاري که ميکردن پول بهشون بدي
پس اونها شروع به استفاده، پس ...از اون، خشونت کردن
No comments yet. Be the first to leave one.