The Man Who Fell to Earth

The Man Who Fell to Earth

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Man Who Fell to Earth S01E01 Hallo Spaceboy 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Man Who Fell to Earth S01E01 Hallo Spaceboy 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Man Who Fell To Earth S01E01 2160p SHO WEB-DL DDP5 1 DV MP4 x265-DVSUX
The Man Who Fell To Earth S01E01 2160p SHO WEB-DL DDP5 1 HDR HEVC-NTb
The Man Who Fell To Earth S01E01 2160p SHO WEB-DL DDP5 1 DV HEVC-NTb
The Man Who Fell To Earth S01E01 HDR 2160p WEB H265-GGEZ
The Man Who Fell to Earth S01E01 NORDiC 1080p PMTP WEB-DL DDP5 1 H 264-DKV
കമന്ററി എഴുതിയത് SAHEB2485
🔴 30nama | بهادر و صـاحب 🔴

ടാഗുകൾ

web
HD
webrip
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HEVC
x265
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-04-25
ഡൗൺലോഡുകൾ: 56
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

لطفاً همۀ دوربین‌ها رو آماده کنین.‏

‫همۀ دوربین‌ها آماده.‏

‫صدا.‏

شروع پخش در پنج، چهار...‏

سه، دو، یک.‏

‫چه‌جوری به این نقطه رسیدیم؟

‫به این مکان.

‫به این لحظه.

‫اگه می‌تونستیم شکل کیهانی...

‫تمام انتخاب‌هایی که کردیم رو ببینیم...

‫شبیه یه خط زمانی مستقیم بود؟

‫یا پله‌کانی؟

‫یا به شکل نوار موبیوس؟

‫به اینجا اومدم چون انتخابم ساده بود.

‫زندگی...

‫یا مرگ.

‫من یه مهاجر هستم.

‫یه پناهنده.

‫برای زنده موندن...

‫باید دوباره...

‫متولد می‌شدم.

‫برای تکامل، باید به پوسته‌ای جدید...

‫وارد می‌شدم.

‫مثل لازاروس...

‫باید از درۀ سایه‌ها بر می‌خواستم... ‫

‫و به چیزی بزرگ‌تر‌...

‫تبدیل می‌شدم.

‫که این ما رو به دلیل ‫حضور شما در اینجا می‌رسونه.

‫اومدین تا جواب سؤالی رو بدونین...

‫که سؤال تمام دنیاست.

‫من کی هستم؟

‫خب، بر اساس نظریه‌های بسیاری که...

‫مثل طوفان اینترنت رو فرا گرفتن...

‫اینترنت سیری‌ناپذیری که...

‫ما با تیکه‌‌‌هایی از وجودمون تغذیه‌اش می‌کنیم...

‫به این امید خنده‌‌دار که ‫در عوض چیزی هم به ما برگردونه...

‫منی که از لحاظ اجتماعی...

‫و گفتاری مشکل دارم، منزوی هستم، ‫منی که به‌جای مواد از دماغم مورچه می‌کشم بالا...

‫در حالی که با ارتش شخصیم ‫داخل پناهگاه صحراییم...

‫که شکل یه تخم مرغه...

‫دارم تو ابرها سیر می‌کنم. ‫

‫من رو ظالم خطاب می‌کنن.

‫یه پادشاه.

‫یه خدای تکنولوژی. ویلی وانکا. ‫

‫که سرتاسر کارخونه‌م پر از اسراره.

‫و تمامش حقیقت داره.

‫خب...

‫بخشی که درمورد اسرار بود واقعیت داره.

‫پس نگین قبلش بهتون هشدار ندادم.

‫وقتی مردم راجع‌‎به کار من صحبت می‌کنن...

‫کلماتی مثل «انقلاب» به گوشم می‌خوره.

‫خب، امروز، این انقلاب رو معنی می‌کنه...

‫داخل این جعبه...

‫گام بعدی در راستای خط زمانی برتر قرار داره.

‫ولی قبل از اینکه بهتون نشون بدم ‫چه چیزی داخل این جعبه قرار داره...

‫می‌خوام داستان خودم رو براتون تعریف کنم.

‫داستان واقعی اینکه...

‫چه‌جوری این و خودم رو ‫در طی این مسیر ساختم.

‫دوست دارین بشنوین؟

‫باشه. باشه.

‫ساده‌ست...

‫به‌خاطر تمام چیزهایی که قیدشون رو زدم.

‫خونه‌م.

‫خانواده‌م.

‫مجبور بودم هر چیزی که ‫از دست داده بودم رو دوباره بسازم.

‫باید یاد می‌گرفتم چه‌جوری تبدیل به...

‫یه انسان بشم.

‫«مردی که به زمین سقوط کرد»

‫«کاری از بهادر و صاحب» ‫«Bahador_Sub & @SAHEB2485@»

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫تف توش!

‫گندش بزنن!

‫اصلاً نمیومدین دیگه. ‫خوب طولش دادین.

‫این دیگه چه مرگیه؟

‫از ملک من ببرش بیرون، دیو.

‫سومین عملیه که این ماه اینجا پیداش شده!

‫اندی، اسلحه‌ت رو بیار پایین.

‫دم خونه زندگی مردم ظاهر می‌شی ‫حداقل یه شلوار تنت کن.

‫- بچرخ. ‫- می‌شه یه نوشابه بهم بدین؟

‫نوشابه‌هاش تو اون کُلمن‌ان، ‫دقیقاً همون‌جا.

‫نه، نمی‌شه نوشابه بخوری!

‫بچرخ. آروم.

‫این حرومزاده رو از گاراژم ببرین بیرون!

‫دیو، این هفته دیگه باید به چند تا...

‫عملی که اینجا پیداشون می‌شه شلیک کنم؟

‫اندی!

‫اون اسلحۀ وامونده رو بذار کنار!

‫ای بابا، مرد. ‫رسماً مزخرف می‌گین!

‫می‌تونستم قبل از اینکه شماها پاتون...

‫به آکادمی پلیس برسه، پلیس بشم. ‫من خیلی...

‫یا خدا. ‫این دیگه چه مرگیه؟

‫می‌خوام شلنگ رو از دهنت بکشم بیرون.

‫حتی اگه یه پلک هم بزنی...

‫افسر هاوجن با شوکر بهت شلیک می‌کنه.

‫حقوق قانونی‌ت که برات ‫توضیح‌ دادم رو متوجه شدی؟

‫آخه...

‫چه‌جوری می‌شه.

‫لعنت.

‫یا خدای بزرگ.

‫- بشین روی زانوهات. ‫- بشین روی زانوهات.

‫یه بار، یه خوک دیدم ‫که شلنگ تو کونش بود.

‫- ساکت شو، آلیشیا! ‫- ساکت شو، آلیشیا!

‫- ممکنه اینجوری غرق بشه؟ ‫- کون. خوک. غرق شد.

‫- گفتم بشین روی زانوهات! ‫- مقاومت دربرابر دستگیری.

‫- داری مقاومت می‌کنی! ‫- همین الان‌‌!

‫اسلحه که نداره. لخته.

‫- خفه شو! ‫- خفه شو!

‫- می‌خوای بمیری؟ ‫- می‌خوای بمیری؟

‫«قسمت اول: سلام، پسر فضایی»

‫بیدار شو. بلند شو!

‫از سردخونه برات لباس آوردیم.

‫الاناست که به پرونده‌ت رسیدگی کنن.

‫می‌تونی سعی کنی مثل ‫عجیب‌الخلقه‌ها رفتار نکنی؟

‫وقتی گفتی فک مربعی شکل داره...

‫فهمیدم، آقا. باشه.

‫شب خوبی داشته باشین.

‫می‌دونی چرا اینجایی؟

‫می‌دونی...

‫چرا اینجایی؟

‫آهای.

‫بیدار شو.

‫تو شهر داشتی شلنگ قورت می‌دادی؟

‫مأموریت 9 ساعتی.

‫آره؟ ‫کدوم مأموریت رو می‌گی، عزیزم؟

‫28.0969

‫شمال، منفی 9...

‫ببخشید.

‫- 5، 3... ‫- هیس!

‫هیس!

‫سلام، عزیزم.

‫هیوندای کوفتی خواهرت...

‫تمام شب...

‫جلوی خونۀ اون آشغال پارک بود، کیتی.

‫فکر نمی‌کنم اینجوری باشه، عزیزم.

‫بعداً بهت زنگ بزنم؟

‫بعد از حکم دادگاه هم هنوز داره باهاش می‌خوابه.

‫خدایا.

‫هیوندای کوفتی خواهرت...

‫تمام شب جلوی خونۀ اون آشغال پارک بود.

‫کیتی، بعد از حکم دادگاه هم ‫هنوز داره باهاش می‌خوابه.

‫نمی‌دونم چه‌‌‌جوری این‌‎ها رو شنیدی...

‫ولی اینجا یه قانون خوبی داریم، ‫اینکه سرت به کار خودت باشه.

‫آب.

‫خیلی خب، اهل کجایی؟

‫آنتیا.

‫کجاست؟

‫واقعاً؟

‫اونجا چه‌جوریاست؟

‫گرمه.

‫کی انگلیسی حرف زدن یاد گرفتی؟

‫الان.

‫هر چی تو می‌گی. ‫این داستان رو به هیچ‌کس دیگه‌ نگو.

‫می‌ندازنت زندان.

‫اونوقت نمی‌تونی مأموریتت رو تموم کنی.

‫هر چی تو می‌گی.

‫مرتیکۀ لعنتی 100 ساله‌شه...

‫اونوقت جلوش رو گرفتی جریمه‌ش کنی؟

‫می‌خوای سر شیفت لعنتی تو بمیره؟

‫می‌دونی، بعضی‌وقتا، اینجا روی زمین...

‫وقتی از آدم‌ها چیزی می‌خوای...

‫اگه با صدای بلند بگی و زیاد ‫فحش بدی و لعنت بفرستی، جواب می‌ده.

‫- لعنت! ‫- یا خدا...

‫آب!

‫می‌دونی، شاید واقعاً آدم فضایی باشی...

‫ولی معنی‌ش این نیست که فضایی بودن...

‫مانعی برای مؤدب بودن باشه.

‫دوباره بگو. مؤدبانه‌تر.

‫لعنت.

‫آ‌‌ب؟

‫بگو «لطفاً».

‫لطفاً.

‫و اسمت.

‫ک فارادی. اسم.

‫کسی رو داری که باهاش تماس بگیرم؟ ‫کسی که بیاد دنبالت؟

‫جاستین فالز.

‫کیه؟

‫همۀ شما معلم من بودین...

‫ولی کسی که من رو مجبور کرد ‫انتخاب‌هام رو درک کنم...

‫کسی که مجبورم کرد...

‫انسانیت‌ام رو پیدا کنم...

‫خب...

‫ما همدیگه‌ رو انتخاب نکردیم.

‫منم خودم رو نمی‌شناسم.

‫تمام زن‌هایی که می‌شناسم خسته‌‌ان.

‫اون قبلاً انتخاب کرده بود...

‫که خودش رو قربانی یه معالمۀ بد کنه.

‫رویاهایی که در طول مسیر ‫مجبور به رها کردن‌شون شد...

‫ازش فاصله گرفتن ‫و تنهاش گذاشتن...

‫و اون قول داد که هیچ‌‌‌وقت آرزو و رویایی...

‫فراتر از زنده موندن نداشته باشه.

‫امید گرون‌قیمته.

‫خیلی خب. ‫بعداً می‌بینمت.

‫باشه، فردا می‌بینمت.

‫خداحافظ، عزیزم.

‫هی.

‫«فصل دوم. ‫من اونجا تنها زندگی می‌کردم...

‫هیچ‌کس رو هم نداشتم که باهاش صحبت کنم...

‫تا اینکه در صحرای ساهارا اتفاقی برام افتاد.»

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left