ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...گذشت "Turn: Washington's Spies" آنچه در
در تصویر سازی تو, من,در حقیقت, اصلی رو فراموش کردم
اون در آغوش افسران ارشد بسیاری دیده شده
اون احتمالا اون ها رو بابت اسرارشون اغفال میکرده
چه اتفاقی برای کیلب افتاده؟ اسیر شده
من مدارکی دارم که اون یک جاسوس کلیدی هستش
...تالمج رهبره, تو پیکی
وودهال پوششه
دزدای اونا یکی از ما رو گرفتند
توهم مال ما رو داری که یکی از اونا رو بگیری
ما قراره برگردیم و قاضی وودهال و پسرش رو بدزدیم
و در قبال بروستر مبادله شون کنیم
Ali_master
زودباش
هاوایینز, پیت رو بردار. منطقه رو شناسایی کنید
اونا احتمالا از طرف خلیج بیاند
زودباشید. زودباشید. برید به آسیاب خانه
میتونید یه مدت اینجا بمونید
سعی میکنم که طناب ها رو زیاد محکم نبندم
ببین, من نمیدونستم افسر ها ممکنه (regulars:واحد مشخصی از ارتش بریتانیا که با یونیفورم های یکدست قرمز و تاکتیک های منظم جنگی شناخته میشند)
که بیاند وقتی که اومدند اونا هیچ راه چاره ای برام نذاشتند
نگران ما نباش. مبادله کی هستش؟
اونا امروز رو قبول کردند, و یه فدیه به بهای 500پوند در کنارش
همش همین؟
و ما کیلب رو برمیگردونیم این چیزیه که واقعا مهمه
ما چیزیمون نمیشه
تو... هرکاری که لازمه انجام بده
میدونی, حق با اونه
هیچ کس نمی تونست ببینکه که ویکفیلد داره میاد می دونم
یا اون میمرد یا ما !میدونم
ششش
تالمج کار درستی رو کرد
من کار درستی نکردم
من سعی کردم که جلوش رو از شلیک کردن به کاپیتان بگیرم
...خب
ویکفیلد دوستت بود
اگه نجاتش میدادم,
هممون تیر میخوردیم یا اعدام میشدیم
...من یه
من یه قاضی ام.قانون رو میدونم
و بعد از دقیق فکر کردن قضاوت میکنم
و در نظر میگیرم, بعد از اینکه تمام طرفین رو سنجیدم.
اما تو مزرعه, ...تو یه لحظه ای مثل اون
تو وقت نداشتی که فکر کنی
چطور خودتو باهاش وقف میدی؟
خودت رو وقف نمیدی
فقط با خودتت تا دفعه ی بعدی حملش میکنی
من قانون رو ترجیح میدم
...و منم کشاورزی رو,اما
حالا دیگه اینجاییم
حالا دیگه اینجاییم
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
چهل و هفت دلار برای عوض کردن آیینه؟
همه به خودشون توی آینه نگاه میکنند چی,در پایین گ.شه
شکاف هنوز هم قابل مشاهده ست و داره بدتر هم میشه
باید عوض بشه و این لباس شب چیه که
زیپورا میگه هنوز اندازه گیریش نکردی؟
فکر کنم ضروریه که من برای
سرگرمی های آیندمون لباس بپوشم, مگه نه؟ ضروری؟
گاهی اوقات فکرمیکنم که تو لباس هات بیشتر از دکمه های منه
برای خوب نمود کردنه, بندیکت.
بله, خوب نمود کردن. دقیقاً.
که همه چیزه
اگر که میخوایی تو خونه های پر اعتبار و نفوذ اینجا راهت بدن
این کار رو نصفه و نیمه انجام بده تا ما خودمون رو قلنبه شده
توی نوکیسه ها پیدا کنیم
باورم کن, منم مثل تو به فکر آیندمون هستم
بله, و من تو فکر اینم که چطور هزینه اش رو بدم
آقای. پارکر اینجاند که شما رو ببینند, آقا.
ببخشید, خانوم. آرنولد.
لازم دارم که با این آقا یه لحظه تنها باشم
البته
خدمه ات آماده اند؟
یه نفر کم دارم, به لطف بروستر,
اما امروز جاش رو پر میکنم.
خوبه. بعدش بلافاصله برو
من موقعیت رو برای مبادله علامت کردم
یه آسیاب در لب ساحل کانتیکات هستش
در نزدیکی شهر لایم.
دقیقا 500پوند اینجاس که از کمیساریا گرفته شده
و سرهنگ کوک انتظار دارند تک تک سکه ها تحویل داده بشند (سکه استفاده شده در انگلیس مابین سال های 1663تا1813 هر گنیه معادل یک پوند و یک شیلینگ بود)
میفهمی؟ ...من به فدیه دست نمیزنم , قربان, اما
کار رو خیلی خطرناک تر میکنه
انتظار دارم که پاداشش ارزش کار رو داشته باشه
پاداشش وقتی میاد که من یه هنگ برقرار کرده باشم
و خودم رو نیازمند یه حامل
برای کالاهای ثبت نشده بدونم
چه نوع کالاهای ثبت نشده؟
تنباکو, ابریشم, درختچه .
هر کالایی که این ارتش میتونه ازش چشم پوشی کنه
قربان.
جرج بهم یه پوند داد
!باید شیش تاش میکردی !بس کن
دنبالم بیا!زودباش
!کدوم طرف !درست اینطرف
صحیح,یه ساعت وقت داری
و اینم از جاکش های پیر
کارت ها رو بندازید بالا, آقایون .
برای بندیکت آرنولد؟
محاله, پارکر.
برام مهم نیست چقدر پول میده
پنچ شیلینگه, میگز.
یه کار راحته
مثل همون قبلیه که برای اون ماره انجام دادی؟
شنیدم که اون دادش چطور مرد
اون فرق میکرد
من به کانتیکات نمیرم که با اون پوست فروش ها معامله کنم
هی, هی, دوست, نگاه.
حالا, شرط میبندم میتونی اون زبون بسته رو
برای یه مشت پول خرد ترتیبش رو بدی
بهت گفتم,من یه زن دارم
صحیح, صحیح,سعی میکنی سکه رو
تا وقتی که اون برمیکرده تو دستت نگه داری
بگم از کجا برمیگرده؟
و تو هم چیزی نمیگی
!آه, ایناهاش
به نظر میرسه تو این سِت چیزی به دستت نمیرسه
حق با توئه
سلام, پسرا. برای ما؟
نه, نه برای من
شغلِ, چقدر طول میکشه
یه هفته, شاید.
تجربه جنگی داشتی؟
تجربه زد و خورد رو داشته ام
با بدتر از پوست فروشا جنگیدم
حقوقش سه شیلینگه
تو بهش گفتی پنج
آره
اما من میشناسمش
و اون یه دست از پا دراز نیستش
راحت باش
گمان میکنم اونا ممکنه به یه مکمل نیاز داشته باشند
برای همچین مبادله ی نابرابری
این پول عالیه اش میکنه
چی رو عالی میکنه
توجیه ما رو
دوازده نفر از دسته های قدیمی جمع کن,افراد راجرز
خودتون رو به عنوان راهزنان شمالی تغییر قیافه بدید
و قاچاقچیان آرنولد رو از بندر تا هر جایی که مبادله هست تعقیب کنید
برای همه شون کمین کنید
فدیه رو هرجور که خودت مناسب میدونی تقسیم کن
برای همه؟
شورشیان، توری ها، و به ویژه گروگان ها.
هیچ نجات یافته ای نباشه
و شما, قربان؟ من باید اینجا بمونم.
توجیه بله,قربان
خواهش میکنم, لطفا به سرپرست بگید
که من افسر های در خدمت زیادی رو میشناسم
اسم من فلومینا چییر هستش
!من حتی با سرگرد آندره به تاج و تخت خدمت کردم
!میتونم ثابتش کنم.خواهش میکنم
حالا, این یکی قاچاقچی معمول ات نیستش
اونن یه تبر از بیست فوتی گذاشت در یکی از خدمه ام
حواست ازش پرت نشه
فکر کردم که جنگ دیده ای
من دیدمش
میشناسمش
میشناسیش؟چطور؟
سال ها پیش سعی کرده بودیم هم دیگه رو بکشیم
...بعد میله رو بیار پایین و
در اطراف قاب بپیچش
و مو ها؟ تفاله ذرت هستش
مرطوب نگهش دار.بیشتر دوام میاره
متشکرم
شما آنا استرانگ هستید؟
بله
...میتونم کمکتون کنم,ستوان
راندال.
من میفهمم که شما و سرگرد تالمج حسابی باهم صمیمی هستید
نمیدونم کجا شنیدیش, قربان,
اما من در فیلادلفیا یه شوهر دارم
و من به سختی فکر میکنم که این نگرانی شما باشه
...من
من یکی رو لازم دارم که گوش های سرگرد رو داشته باشه
شنیدم که سعی کردید برای زن سرجوخه کارنی قبل از اینکه طرد بشه چیکار کردید
و اینکه شما دلسوز شرایط کمپ هستید
شما یه سواره نظام هستی چرا نمیتونید گوشش رو خم کنید؟
به خاطر اینکه من رو حقیر به شمار میارند
شما همونی هستی که اون کتکش زد
مردی که به اون زندانی شلیک کرد
اون موضوع به پیش دادرس برده شد,
و حق با من اعلام شد
و هنوز هم من در طرف حق ام
میدونستید که تمام هنگ منتظر یه سال پرداختی هستند؟
...میدونم, اما سرگرد تالمج مسئولش نیست
میتونه با فرمانده حرف بزنه میدونم که واشنگتن بهش توجه میکنه
و باید به اونا هشدار داده بشه که در دسته هاشون چه اتفاقی می افته
از چه چیزی متنبه بشن؟
میترسم که اگه اونا نتونند شکایت خودشون رو به طور مناسب خطاب کنند,
اونا به دنبال اعاده اش با خون خواهند بود.
به تالمج خبر بدید
ببخشید,بانوی خونه هستند؟
کی میپرسه؟ من قبلا اینجا با خانوم آرنولد کار میکردم
اوه. خب, اون نمیخواد کسی مزاحمش شه
و شغل تو هم گرفته شده
درک میکنم
نمیخوام که خودم رو تحمیل کنم, اما میتونم یه پیام بذارم؟
خانوم. آرنولد هیچی وقتی برای هیچ پیامی نداره
!آبیگل
!سیسرو, تویی؟ بیا تو, بیا تو
No comments yet. Be the first to leave one.