Therapy for a Vampire

Therapy for a Vampire (Der Vampir auf der Couch)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

thera py for a vampire 2014 limited 1080p bluray x264-bipolar
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian Der Vampir auf der Couch 2014 زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-03-23
ഡൗൺലോഡുകൾ: 18
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

وقتی کسی رو بابت همه‌چیز می‌بخشی

دیگه کارت با اون طرف تموم شده

جایی در نزدیکی وین

برای اجاره

عصر بخیر

اجاره داده شد

درمانِ یک خون‌آشام

تموم شد. می‌خوام ببینمش

نه، اول باید خشک بشه

بذار ببینم

این کیه؟ منظورت چیه؟ چرا؟

دوباره همون کار رو کردی

اینجوری بیشتر بهت می‌آد. ولی ازش خوشم نمی‌آد

بهش حسودیت می‌شه؟

این آخرین بار بود. قول می‌دم

قسم بخور. قسم خوردن خلاف اصول منه

آخ، گاز نگیر. بی‌انصافیه. قسم بخور

قسم می‌خورم. جمله‌ رو کامل بگو

قسم می‌خورم

که دیگه هیچ‌وقت تصویری دروغین ازت نکشم

آخ

اون دوشیزه‌ی جوان روی درخت رو کشیدی؟

بله، کشیدمش

بسیار خب

بعد درخت تبدیل به یه موجودِ دورگه از گرگ و انسان می‌شه

حالا اون دوشیزه توی یه غار روی یه تخته‌سنگِ بزرگ دراز کشیده

و موجودات افسانه‌ای با هیجان دورش پرسه می‌زنن

او همزمان احساس شهوت و گناه می‌کنه

این ممکنه برای طیف وسیع‌تری از مخاطبان جذاب باشه

باید ازت بخوام در مورد این تصویرگری‌های رویا، کاملاً رازدار باشی

صد سال دیگه، آزادی هر چقدر دلت خواست در موردشون حرف بزنی

این‌ها فقط طرح‌های اولیه‌ان. طراحی‌های نهایی رو بعداً انجام می‌دم

برای شما

این کیه؟ یه خیال و فانتزی

هر فانتزی، برآورده کردنِ یک آرزوئه

اصلاحِ واقعیتِ ناخوشایندِ آدم

چرا اینو به من می‌دی؟ برای تشکر از اینکه بهم کار دادین

این تصویرِ دوست‌دخترته. و اون ازش خوشش نمی‌آد

جای چنگ روی صورتته

رنگش هنوز خشک نشده ولی خراب شده

شاکی بودی که دوست‌دخترت شلوار می‌پوشه

آرایش نمی‌کنه

و موهاش رو مدل گوجه‌ای می‌بنده

ولی بهش می‌آد

ببخشید پروفسور

کنت کوز... کوخ

ایشون به انتشارات روان‌کاوی کمکِ مالی کردن

اومدن اینجا. بسیار خب

ممنون، پاولا

منو ببخشید. نمی‌خواستم مزاحم بشم

کنت گزا فون کوزنم. کنت فون کوزنم. البته

امیدوارم خیلی منتظر نمونده باشین

اجازه بدین بابت کمکِ مالی سخاوتمندانه‌تون تشکر کنم

شما انتشاراتِ ما رو از ورشکستگی نجات دادین

خب، چی باعث شده بیاین اینجا؟

من توی خودکاوی خوب نیستم

به کمکتون نیاز دارم

احساسِ پیری و خستگی می‌کنم

همه‌چیز رو دیدم

دیگه چیزی واسه کشف کردن برام نمونده

دیگه عطشی برای زندگی ندارم

حتی غذا

حوصله‌م رو سر می‌بره و خسته‌م می‌کنه. مثل بقیه‌ی چیزها، یکنواخته

خونم به سردی و آرامی توی رگ‌هام جریان داره

از این شبِ ابدی جونم به لبم رسیده

این تاریکیِ ابدی که داره منو می‌بلعه

مشتاقِ نورم

نوری درخشان

جایی که بتونم ناپدید و محو بشم

توی هوا محو بشم. دود بشم برم هوا

یک، دو، سه... پنج... چهارده

بیست و هشت

درمان زمانِ زیادی می‌بره

صرف‌نظر از اون کمکِ مالی، ساعتی ۱۰۰ شیلینگه

درمانی که مجانی باشه، فایده‌ای نداره

مدتی در وین می‌مونید؟

اما با توجه به شرایطم، فقط غروب‌ها می‌تونم بیام پیشتون

شغل‌تون چیه؟

من

یک کنت هستم

تکه کردنِ گوشت گاو به روشِ وینی

چیزی توی چشممه؟ نه

مطمئنی؟

یه چیزی توی چشمشه

پس یه چیزی هست؟ نه

واسه منه؟

واسه توئه

گشنمه

با اون نقاشی چیکار کردی؟

از سرِ عشق به تو، آتیشش زدم

کجاست؟

پیشِ پروفسوره

پیشِ پروفسور؟

واقعاً همه‌چیز رو بهش نشون می‌دی. اون در هر صورت همه‌چیز رو می‌بینه

می‌تونم نگاهی به این بندازم؟ نه

ممنون بابت اعتمادت! می‌شناسمت

تو چیزی واسه پنهان کردن داری، نه من

منظورت چیه؟ این کاره. بین من و پروفسوره

تو و اون پروفسورت

سرِ کار در مورد ما هم حرف می‌زنین؟ در مورد مسائلِ مهم‌تری بحث می‌کنیم

منظورم کارهای پروفسور بود. معلومه که تو برام مهمی

این حرفت تازگی داره. برو بابا. من برات فقط یه مِدلم

دوشیزه سدلاچک؟ یه چیزی از دستم افتاد

پیداش نمی‌کنم

حضورِ همسرم بیشتر از هر چیزی اذیتم می‌کنه

خیلی وقته که با همیم

معشوقه داری؟

به زنِ سومی توی زندگیم نیاز ندارم

زنِ سوم؟

برای من فقط یک نفر وجود داره

خیلی قبل‌تر از اینکه با همسرم آشنا بشم بود

بر اثرِ اتفاقاتِ ناگواری از دستش دادم

سال‌های زیادی منتظرش موندم

ولی حالا دیگه امیدم رو به گور بردم

اون تنها کسی بود که وجودم رو قابل‌تحمل می‌کرد

این بانوی دیگه

نادیلا

نادیلا

چرا از دیدنِ دوباره‌ش ناامید شدین؟

صدها سال از رفتنش می‌گذره

بدونِ هیچ نشانه‌ای که ممکنه برگرده

در حالی که بهم قول داده بود برمی‌گرده

نادیلا صدها ساله که مرده؟

«می‌دانیم که مردگان فرمانروایان مقتدری هستند.»

توتم و تابو، فصل چهارم

منظورم اونجوری نبود

معنای واقعیِ این جمله هنوز درک نشده

شاید خودتون هم عمقِ مطلب رو دست‌کم می‌گیرین

نادیلا... چطور مُرد؟

درویش‌ها توی قسطنطنیه سرش رو بریدن

چرا؟

زنی بود که عطشِ زندگی داشت

اون منو به چیزی که امروز هستم تبدیل کرد

امروز چی هستی؟

واسه همین اینجام. خودم نیستم. یا اون چیزی که قبلاً بودم

مشکلم همینه

زندگی دیگه نیش نداره

با همسرت در مورد نادیلا حرف زدی؟

همسرم

اون منتظرمه

ازش متنفرم

خیلی حرف‌های بیشتری دارم. فردا ساعت ۸ شب؟

۸ بسیار خب. فردا شب، ساعت

سریع. قبل از اینکه کنتس برسه اینجا

درصد باکره ۶۰

درصد رقاصِ نایت‌کلاب ۴۰

می‌خوام با نفرِ بعدی قبل از اینکه دخلش رو بیارم، یه کم خوش‌گذرونی کنم

فقط حواست باشه دوباره پلیس رو نندازی دنبالمون

پس شامت رو خوردی

واقعاً از جوون‌ها خوب خون فواره می‌زنه

از این کثافت‌کاریِ خونی متنفرم

حرکت کن

به نظرت جذاب نیستم؟ امروز هیچی نگفتی

ولی من که هر شب بهت می‌گم. هر شبِ خدا

چی می‌خوای بشنوی؟ چه شکلی شدم؟

نه

تقصیرِ کیه که نمی‌تونم خودم رو ببینم؟

تقصیر منه که صورتِ خودت یادت نمی‌آد؟

چطوری یادم بیاد؟ تنها چیزی که می‌بینم صورتِ توئه

بهم بگو چه شکلی‌ام وگرنه امشب می‌تونی توی قبرستون بخوابی

کوچک‌ترین لمسِ لب‌هات، آتشی از اشتیاق رو درونم روشن می‌کنه

یه چیزی در مورد دماغم بگو

وقتی هیجان‌زده می‌شی، پره‌های دماغت آروم می‌لرزن

مثل گلبرگِ رز در غروبِ آفتاب. دوباره بگو

بسه دیگه. تو زیبا و بی‌نقصی. همین کافی نیست؟

به نظرت من خسته‌کننده و نچسبم

پس کمکم کن دوباره خودم رو ببینم. کلافه شدم

می‌خوام خودم رو ببینم

بالاخره می‌خوام خودم رو ببینم

می‌دونم

می‌شه برام پشت‌وروِش کنی؟

چی؟ کتابِ دستورپختِ گوشت گاوم رو یادم رفت

یه دقیقه دیگه برمی‌گردم

فقط بچرخونش، باشه؟

باشه، می‌چرخونم... بعداً

«فقط بچرخونش.»

باید ازت تشکر کنم

اما

این‌ها فانتزی‌های من نیستن

فهمیدم توی این سال‌ها چه چیزهایی رو از دست دادم

یا بهتر بگم

چه چیزهایی رو در کنارِ تو از دست دادم

این‌همه زحمت فقط واسه اینکه اینو بهم بگی؟

نمی‌ذارم با این سر و وضع بری بیرون

چه خبره؟ برو توی آشپزخانه، من گشنمه

چرا اون نمی‌تونه خودش رو توی آینه ببینه؟

هیچ‌وقت به این موضوع فکر نکرده. جالبه

نوعی ترس از دیدنِ خودش

دوست دارم نگاهی بهش بندازم

ولی چیزی واسه دیدن وجود نداره

چطوره از یه نقاش کمک بخواین؟

اون‌ها اغلب می‌تونن چیزهایی رو به تصویر بکشن که توی آینه دیده نمی‌شه

تا حالا هیچ‌کس نتونسته صورتش رو نقاشی کنه

بعضی نقاش‌ها از بقیه بهترن

این کیه؟

ویکتور هوما. یه هنرمندِ جوون و فوق‌العاده

منظورم خانومِ توی تصویر بود. دوست‌دخترش

این نقاش رو کجا می‌تونم پیدا کنم؟

این‌ها فقط رویاهای بیمارای پروفسورن

من فقط براش می‌کشمشون

Therapy for a Vampire subtitles in other languages

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left