ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
افسانههای عامیانه چیزی بیش از یه داستان هستن
اونا یه هشدارن
در ایرلند، داستان فچ رو تعریف میکنن
فچ همزاد ماورایی شماست
دوقلوی شما
و اگه اتفاقی خودتو دیدی
...یعنی همزاد خودتو ببینی
یعنی داری میمیری
بچهها همه برگردین عقب، لطفا
برید عقب
عقب، عقب، عقب، عقب
اون قایق سیموس نیست؟ فکر کنم همینطوره، خودشه
همگی لطفا، میشه برید عقب؟ شما هم نمیتونین فیلم بگیرین
سخت نگیر گروهبان؟
حالا باید برید، خواهش میکنم
آه... چی؟
فکر میکردم شما هم از این گروه "#زندگی توی وَن" باشین
خدای من، بچهها شما مشکلی نداره بمونین
اوه بله. بفرمایید
جسدی هم هست؟
سیموس؟
ما غواصان رو میفرستیم تو آب
خب، نه، ولی 20 یورو به دوستم بیلی دادم
بره تو آب و نگاهی بندازه
آره، اینجا که دقیقا شهر اسکیبرین نیست
ما وظیفه داریم برای استرداد یه نفر با پلیس محلی همکاری کنیم
از آنجایی که مافوقت تو بیمارستانه برای دستگیریش به کمکت نیاز داریم
"اسمش هست،"دووسا مالونی
...اوه
به اسلحه نیاز دارم؟ نه
...خب، شاید نه
فقط ازت میخوایم که دستگیرش کنی این حوزه مسئولیت شماست
من شما رو همراهی میکنم
الان گرفتم
وزارت دادگستری "قانون اسرار محرمانه سال 1989"
"بخش مجازات"
حداکثر دو سال حبس یا جریمه نقدی یا هردو
دو سال لعنتی
فکر میکنی سیموس میدونه؟
نه، بههیچوجه
...یعنی اگه میدونست، اون
امی، اتو داری؟ نه
خوب، به نظر میرسه از اون چیزای کسل کنندههای باشه که همراهت میاری
من اتو ندارم، داو
آها
از فروشگاه کلون سوسیس خریدم اونقدر چاق و چلهاس که شبیه پای خوکه
گوجه گیلاسی هم از بالیدهاب گرفتم
و از مشتری خودم تو بازار انگلیس تخم مرغ خریدم
تخم مرغ، تخم مرغ عالی میشه
چیزی که الان واقعا دوست دارم یکم ماسته
ماست؟
آره، یا مقداری میوه، شاید
...یه موز یا
حداقل میتونستی یه سوسیس بخوری میدونی، مثل پای خوک چاق و چلهاس
تو نمیدونی پای خوک چیه
نه، ولی میدونی که چاق و چلهاس
پیس
میخواین یه چیز عجیبی ببینین؟
چند تا کاغذ که با بند پرده بسته شده؟
نه
این لعنتی یه کمربنده
کمربندی که رو لباس راهبه بسته میشه
این فقط یه مشت قبض قدیمی آب و برق و گواهی پرستاری اونه
من... واقعا نمیفهمم اهمیت این کمربند چیه؟
کمربندهای هر فرقه منحصر به فرده و این مال یکی از خواهران رحمته
"همون فرقه راهبههای "اینیشمکتایر
یعنی؟
خواهران رحمت یه فرقه پرستاریه ...خانم اوشی قبلاً بهمون گفته که
چه غلطی داری میکنی؟
چرا کمربند راهبه داری؟
به تو ربطی نداره
گذشتهام به خودم مربوطه
صبر کن ببینم. تو راهبه بودی؟
اینو که بهت گفته بودم
مطمئنا نگفتی
گفتی پرستار بودی آره
پرستار بودم، حالا هم یه پرستارم
و یه راهبه لعنتی من سردرد دارم. خواهش میکنم
لطفا، فقط... اوه
چه بهونه کوفتیِ راحتی شاید بهتره تو جزئیات نری، داو
حالت خوبه؟ حالش خیلی هم خوبه
مگه نه، خواهر؟
دووسا، اینجا خونه عروسکی نیست
اینجا خونه منه
اومدی اینجا، زندگیمون رو بهم ریختی
برای چی؟
بازگویی یه داستان بیاهمیت و رنگ باخته که هرگز درکش نمیکنی
حالا چرا شما سه نفر گورتون رو گم نمیکنین بگردین همونجایی که اومدین
باشه، شاید بهتره همه یه نفس عمیق بکشیم
و بشینیم جلوی یه بشقاب پر از سوسیسهای چاق و چله
صبحونه کنسل شد
ما میدونیم که فیونا باردار بوده
تدی، پسری که باهاش پیوند خاصی داشته مالاکی رو کشته و ناپدید شده
و سه روز بعد با یه سر زخمی، پیداش میشه
و توسط یه راهبه هم پیدا شده
آره، خواهر مک دونا که در مورد قایقها وراجی میکرد، یادتونه؟
خواهر مک دونای راهبه ...و خانم اوشی
که یه راهبه بوده
اگه خواهران رحمت یه فرقه پرستاریان
پس اوشی میتونسته همزمان پرستار و راهبه باشه
بنظر میاد یه ارتباطی با این ماجرا داره واز طرفی یه جزیره پر از راهبه داریم
آره، به نظر میرسه همه چی به "اینیشمکتایر" برمیگرده
بچهها، تو این کشور وقتی یه زن حامله گم میشه
"میگن "کار کارِ راهبههاست و کلید حل معما همینه
اونا قطعا یه چیزی رو قایم میکنن
هوم و اوشی حتما یه نقشی تو اینکار داره
برای اولین کشتی سه تا بلیط رزرو میکنم
امروز؟ چیه؟ امروز مشکلی داره؟
با همسرم قرار دارم
با پرواز میاد من... امروز باید ببینمش
شوخی میکنی؟ قراره بریم سونوگرافی، یه سرنخ داریم
این پادکست توئه، گیلبرت
اینکار خیلی مهمه تموم شب رو فرصت داری باهاش بخوابی
باید ببینمش، خب؟ باید باهاش حرف بزنم، بعدش بهتون میرسم
شاید بهتره منتظرت بمونیم عمرا. باید فورا بریم اونجا
اگه نگران مشکل زمانبندی هستی ...یا مسئله استرداد
استرداد چی؟
میدونی چی هستی، گیلبرت؟
تو یه دلقک مسخرهای
یه مرد جدی کارش رو در اولویت قرار میده
دست بجنبون، گیلبرت نمیتونم مدت زیادی تنهایی تحملش کنم
داری چه غلطی میکنی؟
یه عوضی قایقم رو آتیش زد خودمم توش بودم
خدای من
ببین، افراد غریبهای تو شهر یا این اطراف ندیدی؟
ها؟ با لهجه شمالی؟
نه لعنتی
هر کی ازت درمورد من پرسید بگو منو نمیشناسی
خب، جریان چیه؟ چند تا دوست قدیمی پیدام کردن
باید شهر رو ترک کنم
ترک کنی؟ یعنی جدی بری که بری؟ کی قراره بیاد دنبالت؟
مکآردلهای لعنتی
برای چنین روزی چند تا کیسه از وسایل اینجا قایم کردم
با پابلو و هکتور حرف میزنم فکر کنم بتونم معامله رو جور کنم
تو، امشب مارماهیها رو بهشون بده
و بعدش
من میرم
...چی؟ پس
...پس، یعنی همه اینا مال من میشه؟
هی، معامله با اون یاکوزا رو کنسل کردی؟
داشتم بهش فکر میکردم، آره
پیشنهادشون خیلی بهتر از اون اسپانیاییه
...چطوره ما من به تجزیه و تحلیل مزخرف تو نیازی ندارم
بهشون گفتی گورشون رو گم کنن یا نه؟
آره، آره. گفتم، آره
خوبه
لعنت بهت
فقط باید سرعتشون رو کم کنیم
بهم فرصت بده یکم فکر کنم
باهات تماس میگیرم
من دستور بازداشت دووسا مالونی رو دارم
دستورات فوق محرمانهست اگه منظورمو فهمیده باشی
حالا تو؟
...باید در مورد استرداد بهم میگفتی
به تو هیچ ربطی نداره البته که داره
در صورت دستگیریت ممکنه ...نگرانیهای اخلاقی پیش بیاد
اگه منو ببرن زندان
تو هم با هر آدمی که نیاز به یه پادو داشته باشه کارتو ادامه میدی
دیگه هرگز نباید به من فکر کنی موقعیتت عالی میشه
خانمها
خوشحالم که میبینمتون اومدیم خواهر مکدونا رو ببینیم
اوه، متاسفانه خواهر مکدونا حالش خیلی بدتر شده
شروع نکن برنادت، ما میریم ...ببینیمش، اگرهم جلومون رو بگیری
میرم از خواهر کلودا بپرسم که حالش بهتر شده یا نه؟
متشکرم
خواهش میکنم
چرا تو دفترم منتظر نمیمـونین؟ اینجوری راحتتره
خواهر کلودا داره بیدارش میکنه
پرستار فوق العادهایه
گرچه رفتار تندی داره
مکدونا از آغوش مهربان پروردگارمون بیشتر خوشحال میشه
کاکامیلیس دوست دارین؟
اوه کیک رو میگی. یعنی کیک
کمی ایرلندی هم بلدی؟
ببخشید، تو بازی آموزش زبان دولینگو چند تا جون از دست دادم
باید منتظر بمونم تا دوباره جونهام شارژ بشه. اوه
دخترا میخونن
باید امیدوار بود
اوه، هیچ کدومش رو نمیخورم، ممنون
...کیک کمی
...بدجوری
...خشکه
هوم
هیچ وقت شکایتی نداشتیم
...خشکیش به اندازه
...آه
...آه
مثل اونجای راهبهها خشکه
کشور بدون زبان یه کشوری بدون روحـه
گیلبرت؟
اوه، سلام، آمبر
اوه خدای من. چقدر خوشگل شدی
سلام. مرسی
خب، اطراف خلیج یکم قدم زدم و چیزی به اسم "نونساندویچ صبحونه" خوردم
اصلا باورم نمیشه که اینجا میبینمت تو بادکین، تو ایرلند، جزیره زمرد
همه چی مرتبه؟ کمی دستپاچه به نظر میای
راستش... همه چی
تو اینجا عالیه
فیونا رو میشناختی؟
دختری که گم شد؟ نه
No comments yet. Be the first to leave one.