ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
.اونا فکر میکنن ما تحصیل کردهایم، نه دزد چرا اینقدر بدبینی؟
چند وقته اون رو میشناسی؟ تاتیانا رو میگم. چند وقته؟
چه اهمیتی داره؟ عشق زمان سرش نمیشه
باید با عشق زندگی کرد
نمیتونی بخاطر یه زن کُل نقشه رو به خطر بندازی
...این اولین قانونه. آندرس، اولین قانون اینه که
نباید سرقتی رو با یه رابطهی عاشقانه مسموم کنی. هیچوقت
هیچوقت
فهمیدنش اونقدرا هم سخت نیست
خیلی بانمکی
یه کار ناقص، فقط یکی، اونجا به قیمت جون همگیمون تموم میشه
.اون داخل، در هر صورت جونمون در خطره باید این رو درک کنی
مرگ یه احتماله
!نه، فقط در صورتیکه اشتباه کنیم - نه -
نه. این قسمت خندهدار ماجراست
داری وارد یه آشوب کامل میشی و اصرار به کنترل همهچی داری
توی یه نقشهی بینقص، آشوبی وجود نداره
محض رضای خدا، معلومه که آشوب وجود داره
آشوب همیشه به زور خودش رو وارد زندگی میکنه
لازم نیست اشتباهی کنی تا کشته شی
چقدر دیگه زندهام؟
سه سال. مگه چه اشتباهی کردم؟
چه اشتباهی کردم؟
هیچی
اتفاق میوفته دیگه
و نمیتونی جلوش رو بگیری. بابا چه اشتباهی کرد؟
حتماً اشتباهاتی کرده بود که از دنیا رفت - نه، آسونتر از این حرفهاست -
یه گشت پلیس همون نزدیکیها بود
،یا یکی ورودش رو دیده بود یا اسلحهاش گیر کرده بود
برادر، تو آدم زرنگی هستی
پیشامد
راز و رمز زندگیـه
واسه همین دیدگاه تو به زندگی غیرمنطقیـه
من چطور زندگی کنم، آندرس؟ - بدون تاتیانا -
...منظورم اینه که
بدون داشتن خوشی
در نهایت چیزی که از همه بیشتر اهمیت داره همینه
ما اینجا هستیم
در هر قدم
،چون یه روزی
یه مشکلی پیش میاد
...ممکنه یه قیمت جونت تموم شه
یا حتی بدتر از اون
و اون روز، نمیتونی به این فکر کنی
که مقصر چیزی هستی که نمیتونستی کنترلش کنی. میفهمی؟
این زندگیـه
...ازش لذت ببر
تا زمانیکه روز مرگت برسه
تامایو، واحد نظامی اضطراری رو احتیاج دارم
واحد سویل کفایت نمیکنه؟
نه، من توی یه جنگل 170 هکتاری هستم و 183 تا خونه رو باید بگردم
مزارع، کلبهها، چاهها و هر ساعت باید بیست کیلومتر جلوتر برم
مادرید باید سریع دست به کار شه - من با وزارت دفاع صحبت میکنم. خودشون میرن -
خیلیخب
سوارز، بریم سراغ اون مزارع - میرم تو کارش -
!بریم
مارسیلیا داره میاد اینجا
خیلیخب. دریافت شد - حالت چطوره؟ -
خیلی ترسیدم
و خیلی عصبانیم
و دور تا دورم رو فضله مرغ گرفته
معذرت میخوام، راکل
خیلی متأسفم. جدی میگم
...ببین، من
من واقعاً پیرم و تو اولین عشق منی
.نمیدونم چطور اینکارو بکنم ...نمیدونم چطور در موردش
صحبت کنم. فقط میدونم تو رو توی زندگیم میخوام
درگیر تموم چیزهاییم که یادم دادی
...مثل آشپزی با هم
توی قایق کثیفمون
شنا با لباس توی اقیانوس
و اون ون موریسون واقعاً کارش درسته
واقعاً ازش خوشم میاد
راکل، همهچی بخاطر وجود تو بهتره
چون عاشقتم
میتونستی قبلاً بهم بگی که عاشقمی
الان دارم بهت میگم چون نمیدونم چطوری جلوی روت این حرف رو بزنم
...من رو ببخش چون
،توی بحثی که اونموقع کردیم
...کسی که اون حرفها رو میزد
همون پروفسور ناسازگاری بود که نمیدونست چطور از زندگی لذت ببره
...ولی سرجیو، من
راکل، من میخوام باقی عمرم رو کنار تو بگذرونم
من واقعاً حس مسخرهای اینجا دارم
دارم گریه میکنم
اونم درحالیکه یه مرغ بهم زُل زده
مرغها شانس میارن
نمیدونم کجا. ولی مطمئنم توی طالع چینی اینطور نیست
بعد از حرفهایی که بهم زدی، فکر میکنم بتونم سه ساعت دیگه تحمل کنم
یه ربع دیگه دوباره صحبت میکنیم. فرکانس 144
فهمیدم. تمام و پایان تماس
من اون شامپاین رو آورده بودم تا با ریو بخورم
همینکه داشتم میرقصیدم، متوجه شدم دو مدل آدم داریم
آدمهایی که باهات به هم میزنن و لازمه که بهترینها رو واست آرزو کنن
"مثل این که "مراقب خودت باش، خوشحال باش
ریو یکی از اون آدمهاست
و اون مدل دیگه. ما یکمی عوضیتر تشریف داریم
ببخشید. اگه بخوای، میتونم بیرون منتظر بمونم
نه. دیگه کار ما از خجالت گذشته
...ریو، میخواستم بگم
کاری رو کردی که باید خیلی وقت پیش انجامش میدادیم
هی. نه خیلی وقت پیش
ما کلی با هم خوش بودیم
و تو خیلی دیوونهای، ولی هنوز با کله بهم حمله نکردی
آره، با هم خوش بودیم
اوقات خوشی بود
ولی کافی نبود
اون حرکت ما رو از هم دور کرد
کدوم حرکت توکیو؟
از کدوم حرکت صحبت میکنی؟
سرقت
فشار
میلیونر شدن
سلام، دنور
من هیچی نشنیدم
بعداً میبینمتون - داری کجا میری، دنور؟ -
نرو، نرو - چیه؟ -
ریو، میدونستی چیزی نمونده بود با دنور بخوابم؟
توکیو، چی تو کلت میگذره؟
.توی تولدو. توی اون مهمونی - از چی حرف میزنی؟ -
تو مست بودی
آره، معلومه. اون مست بود
تو مست بودی. منم مست بودم
نه. موسکو اومد توی اتاق و فازمون رو خراب کرد
حرفم اینه که
چیزی که بین ما بود یه چیزی موقتی بود
...هر اتفاقی
ممکن بود اون روز بیوفته
و حالا منم حسرت چیزی رو میخورم که تو میخوری
چطور تونستیم این همه وقت رو با همدیگه تلف کنیم؟
ممنون
ریو، ما حتی همدیگه رو نبوسیدیم. هیچی اصلاً
عشق مثل دو نفر روی الاکلنگ میمونه
وقتی یکی میره بالا، اون یکی میاد پایین
تعادل هیچوقت برقرار نیست
،بها گذشت زمان، خستهکننده میشه
یا بخاطر آدمهایی مثل من
آدمهایی که فقط یه راه واسه ...خلاصی از درد بلدن
با برگردوندنش
ریو یه میکروفن و یه موقعیتیاب بیسیم داشت
همهچی رو ازش باز کردیم. مشکلی نیست
تراشهها رو جدا کردید؟
معلومه، عزیز جان
توی یه جعبهی کوچک با صدای زیبا و دلنشین خواب
پلیسها واسه یه مدتی درحال یادداشت برداری از خر و پوف بودن
وقتشه یه چیز دیگه بهشون بدیم
پالرمو
بیا حالا نقشهی آلکاتراز رو انجام بدیم
با بیشترین حد فوریت
نقشهی آلکاتراز؟
سرجیو، اونجا چه اتفاقی داره میوفته؟
...ما توی
یه وضعیت حاد هستیم
ممکنه یه وقتی، من و لیسبون اونقدر تحت فشار قرار بگیریم
که از پا دربیایم
ما یه ارتش داریم. پلیس هم همینطور
اوضاع ممکنه به هم بریزه
...ولی، اون موقع
ما نقشهی آلکاتراز رو داریم
اگه من و لیسبون خودمون رو توی ،یه وضعیت بحرانی ببینیم
به بزرگترین تاکتیک حواسپرتی ممکن احتیاج داریم
هدف اینه که پلیس همزمان
.دو مکان رو در یک زمان بازرسی کنه و فقط یه چیز از دستگیر کردن ما دو نفر
بزرگتره
گرفتن همگیمون؟
فرار شما بزرگترین طعمهایه که ما میتونیم ایجادش کنیم
دیوانه میشن
خبری نشد؟
سرهنگ
حسگرهای لرزشی حرکت رو نشون میدن
ممکنه با ماشینآلات صنعتی در حال حفر باشن
!برناردو
تو عمق خاک رو بررسی کردی
بگو ببینم، امکان داره بتونن از اون طریق فرار کنن؟
بهنظر من نه، قربان
این یه فرضیهی بعیده
بعیده یا غیرممکن، برناردو؟
،داریم در مورد یه کار مهندسی با تجهیزات تونلزنی
بیش از 100 متر زیر زمین صحبت میکنیم - خب، برناردو؟ -
نمیتونیم اونا رو دست کم بگیریم
تونستن یه تونل در امتداد کانال حفاری کنن و ما متوجهش نشدیم
چند نفر اون پایین هستن؟ - بیست و پنج نفر، قربان -
فقط 25 نفر؟ کمبود بودجه یا همچین چیزی بوده؟
.واسه هر متر مربع 50، 100 نفر بیار واسه هر چالهای یه مأمور میخوام
.نباید دور از چشم ما قدمی بردارن ردیفش کن، برناردو
بله، قربان
بریم
واسم یه متخصص بیارید که همهی سنگهای زیر زمین رو بشناسه
!من موقعیتیاب، مهندس، هرچیزی که لازمه میخوام
!گور بابای همهچی! یالا
اونجا چیکار میکردی؟
پیادهروی میکردم و گم شدم، آقا
واسه استراحت به اینجا اومدم. معذرت میخوام
و توی مرغدونی قایم شدی؟
خب، در خونه رو زدم، ولی کسی جواب نداد. خواهش میکنم
و اون کفشهای میخدار؟
واسه بالا رفتنـه
هیچ کوهی اینجا نیست
یا یخ
No comments yet. Be the first to leave one.