ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
" جراحها میجنگن"
- من این بحث رو پیش نکشیدم. اون پیش کشید - خب، که چی؟ حقیقته
من گفتم که راجع بهش حرف نزنیم
" ما بر علیه مرگ بحث میکنیم. این شغلمونه"
خب، اگه خوشبین باشیم، امروز روز آخر تو توی کلینیک هست
کلینیک خیلی بد نبود
چی بهت گفتم؟
ما امشب مشروب میخوریم، درسته؟
در این مورد
مردیت، دادگاه فرداست
این میتونه آخرین شانس ما باشه تا هشت یا ده سال دیگه
" اما به شرطی که هیچ سابقه ای وجود نداشته باشه
مرگ برنده میشه"
یا شایدم دادگاه رو ببری، و ما بتونیم فردا شب مشروب بخوریم
آره، درسته
- یه شانس هست - آره. انقدر ضعیف که با هیچی برابره
"ما ممکنه مبارزه رو ببریم، اما هیچ وقت تو جنگ برنده نمیشیم"
دادخواست چی؟
اونها یه دادخواست برای مثلا دوسال بهت ندادن؟
من قبول نکردم. ممکنه نباید هم قبول میکردم
دو سال بازم زمان زیادی هست. هدف ما اینه که اصلا هیچی نباشه
"پس حقش اینه که بحث رو خاتمه بدیم
جنگ برای علت درست، برای آدم درست"
ما امشب مشروب میخوریم. این آخرین روز من روی زمین هست
بسه! انقدر راجع به مشروب خوردن حرف نزن
انقدر راجع به آخرین روزهای روی زمین حرف نزن دنیا که تموم نشده
" و اگه قرار هست کوتاه بیایید، همه باید کوتاه بیان"
.. ارائه ای دیگر از مرجان و بابک .. .. MarjanZdh & bandsx ..
ما امشب مشروب میخوریم
:. آناتومی گری .: :. فصل سیزدهم - قسمت نهم .:
Instagram: MarjanZdhSUB Telegram: @bandsx
ما الان در محلی هستیم که چشم طوفان هست
همه چی و همه کس میان تو این قسمت
کدهای زرد اعلام میشن
مقدمات حادثه تا زمانی که برخلافش شنیده بشه اینجا هست
من با تمام پرسنل جراحی تماس میگیرم
من به پرستارهام زنگ بزنم. پشتیبانی اورژانس رو دارم
آدمهای کلین تو طبقه جراحی هستن
کی اون بالا هست ..
دکترها گری، شپرد، بیکر و لوز
بدون وقفه بین اتاقهای یک و چهار می برند و جایگذاری میکنن
اوکی. من یکی از اتاق تدارکات آوردم
به هرحال، ما چرا اینها رو نگه میداریم؟
یعنی، کی دیگه نیاز به عکس فوری داره؟
برای اینکه یه ساختمون
وسط سیاتل متلاشی شده
ببین، همین الان قربانی ها و بازمانده ها رو میرسونن اینجا
حدود بیست دقیقه بعد کسایی که عاشق اون قربانی ها هستند سر و کله شون پیدا میشه ..
مامان ها و شوهرها و دوست دخترها
و مامان بزرگ ها و دوستان و بچه ها
و زنها با بچه های تو بغلشون
این اتاق انتظار با آدمهای امیدوار پر میشه
که منتظرن بدونن کسایی که عاشقشونن کجان
حالا، چند تا از اون معشوقه ها اینجان
اما بیشتر اون معشوقه ها زیر
آوار قلوه سنگهای یه ساختمون خراب شده دفن شدن
و تنها راهی که ما مطمئن میدونیم
تنها راهی که میتونیم
شناسایی بکنیم که چه کسی تو این بیمارستان هست و چه کسی نیست ...
این عکس یه بلیط طلایی هست
من می خوام که یک عکس از هر بیمار
تا یک ساعت دیگه روی این تابلو باشه
- فهمیدی؟ - فهمیدم
دکتر مینیک. من امتیاز جراحی دارم
دکتر مینیک! خب، من تا دوشنبه انتظار اومدنتون رو نداشتم
داشتم وسایلم رو باز میکردم که اخبار رو دیدم
اونها گفتن دارن آسیب دیده ها رو به اینجا میارن
و من فکر کردم "خب، من اینجا کار میکنم. باید کمک کنم"
آره. قابل ستایش هست. بهتره برم اونیفرم جراحی بپوشم
برو تو و وقتی که اوضاع آروم شد
- ممکنه بتونیم یه فنجون قهوه بخوریم - منم دوست دارم
یه شانسه که قبل از اینکه به کارم سرعت بدم شما رو دارم
من پیدات میکنم
به کارم سرعت بدم؟
ما دو نفر رو داریم. دکتر وبر، نوبت شماست
مسیر ماشین رو خالی کن
بچه ام آسیب دیده! بچه ام آسیب دیده
یکی کمک کنه، کمک یکی کمک کنه، کمک
آقا. آقا. شما باید ماشینتون رو حرکت بدید، الان
بچه ام آسیب شدیدی دیده! خواهش میکنم
- خواهش میکنم به بچه ام کمک کنید، خواهش میکنم - اوکی. اون رو تکون نده. تکونش نده
یه برانکارد برام بیارید، الان
این بیمار مال کیه؟
من خون او منفی آوردم
یه اپی دیگه بزن
خانم، انگشتهام رو فشار بده. میخوام انگشتهام رو فشار بدی
خون او منفی
آره؟
- من باید برم خونه. من .. باید برم خونه - نه، نباید بری خونه ...
- همسرم، همسرم ... - شما باید دراز بکشید، آقا
دراز بکشید، آقا
من به یه کشیش نیاز دارم. دارم میمیرم
قربان، نه، ما ...
یه کشیش، یه راهبه، هرکی
من باید با خدا حرف بزنم
اندرو
عالیه. می تونم یه کمک داشته باشم
میشه این عکسها رو مثل بقیه روی تخته بزنی؟
تو اینها رو میدونستی؟
چی رو می دونستم؟ عکسها رو؟
نه. بیلی این درس بزرگ رو بهم داد
نه، نه، دادگاه. از من میخوان شهادت بدم
بهم زنگ زدن که فردا به جایگاه شهود برم
چی؟ اما گفته بودن مجبور نیستی این کار رو بکنی
گفتن تو مشروب خورده بودی. تو .. تو شهادت موثقی نداری
خب، یکی بهم زنگ زد که برم دادگاه
تو ... تو به اونها گفتی؟ تو در اون مورد بهشون چیزی گفتی ...
جو، من این کار رو نکردم، باشه؟
- بیا خب، اونها باید بدونن
یکی .. اونها تحقیق کردن
و فهمیدن که من اسمم رو تغییر دادم
و مشکل اینجاست که جو ویلسون وجود نداره
اونها ممکنه چیزی ندونن
اگه بپرسن چی؟
اگه اونها بپرسن، من باید جواب بدم
خب، مجبور نیستی
این دادگاهه
ببخشید
اگه تحت قسم دروغ بگم و بعدا بفهمن، این یه جرمه
من مدرک پزشکیم رو از دست میدم
من باید اگه پرسیدن راستش رو بگم
اگه بهشون بگم، به اطلاع عموم میرسه و همسرم من رو پیدا میکنه
و هر چی که ساختم .. همه از بین میره .. تموم میشه
متاسفم جو
یک دقیقه، تو خوبی و دقیقه بعد
همه چی سرت خراب میشه
جو
آره، من یه شکستگی جمجمه داشتم
- شپرد هنوز نیومده؟ - نمیدونم
شما با هم نیومدید؟
کپنر، همونقدر که تو میدونی اون کجاست منم میدونم
ما ... همه چی خوبه؟
من .. من باید برم خونه
- آقا، شما باید دراز بکشید - همسرم ..
من می فهمم، قربان. اسم شما چیه؟
- چارلی - باشه، چارلی. من ازت می خوام که ...
- خیلی خب - ممنونم، چارلی
گرفتمت، گرفتمت
اوکی، من یه سینی لوله گذاری و یه بسته خط مرکزی نیاز دارم
ازش سی بی سی و کراس مچ بگیر
شما بچه ها، یه اتاق آسیب رو باز کنید
ریگز، ما به کمک نیاز داریم
نه. من تماس گرفتم. کشیش کلیسای مرکزی
ممکنه یه خاخام یهودی تو پیرپزشکی باشه
- می تونی این کار رو انجام بدی؟ - چی؟ نه
تو فقط به حرفاش گوش بدی
- ممکنه چند بار هم سرت رو تکون بدی - ننننه
این کار غیرقانونی یا غیراخلاقیه
- تو که نمیری زندان - میرم به جهنم
خواهش میکنم. نگو که اعتقاد داری
نه، اما اون اعتقاد داره و این به اندازه کافی دلیل خوبی هست
- آقا - تو کشیش هستی؟
من .. من باید ...
- نه، قربان - من باید درستش میکردم
درستش میکردی؟
اونها گفته بودن که سال پیش زلزله اومده
فونداسیون خرد شده بود
اون داره راجع به خراب شدن ساختمون میگه؟
من پول گرفته بودم
و حالا ..
همه این آدمها
خواهش میکنم، خواهش میکنم من رو ببخش
- اوکی، اوکی، اوکی، آقا، آقا ... - خواهش میکنم من رو ببخش
من همه این آدمها رو کشتم
آقا؟ آقا؟ آقا
- من وسایل رو میارم - اوکی. سی تی رو خبرکن
پنج واحد لورازپام و یه واحد بنزو بزنید
و یکی یه کشیش لعنتی رو خبر کنه
من اینجام
هموتوراکس سمت راست
لوله سینه بذار. سیصد سی سی خون ازش رفته
وینی، عزیزم، ما اینجاییم
ما .. ما اینجاییم
- اون چند سالشه؟ - اون دوازده سالشه
ما فقط رفتیم قهوه بگیریم. ما یه ساختمون اونورتر بودیم
این خون تازه اس. اون داره خونریزی میکنه
اوکی، آقای آدکینز، ممکنه شما و همسرتون بیرون منتظر بمونید
نه، نه، من دخترم رو اینجا تنها نمیذارم. خواهش میکنم، نه
براش یه هشت بذارید و یه القاکننده سریع
من یه کیت خط مرکزی نیاز دارم
خانواده رو از اینجا الان ببرید بیرون
این ممکنه ... نه
عزیزم، ما همین بیرون منتظر میشیم، باشه؟
خواهش میکنم. من درک میکنم
ما اینجا هستیم، باشه؟
ما باید کارمون رو انجام بدیم
خب، صاحبخونه الان کجاست؟
سی تی اسکن بعد هم با گری هست
اون امروز پشت سر هم جراحی داره
چه خوب، پدر وارن
شما ازدواج کردید؟
اوکی، بس کن .. این اصلا بامزه نبود
اون گفت "خواهش میکنم من رو ببخش"
من چی کار باید میکردم؟
ممکنه که تظاهر کنی که مسیح هستی
من فکر می کنم که از همه بیمارهای تو سالن عکس گرفتیم
اون برای من اعتراف کرد. چی .. چی کار کنم؟ باید برم پیش پلیس؟
فکر می کنم که کشیشها اینجور مواقع گیج میشن، درسته؟
اون گقت که تو به عنوان مرد خدا، گیج شدی
- من کشیش نیستم - آمین
No comments yet. Be the first to leave one.