ആദ്യത്തെ 187 വരികൾ.
هی، امروز خبری از استیون نداشتی، داشتی؟
بازم داشتی باهاش حرف میزدی؟
اون سال دوم زندگیتو نابود کرد. یادت نمیاد؟
به زور تونستی خودتو جمعوجور کنی
ترم پیش درباره اینکه بهم تعرض شده دروغ گفتم
فکر کنم باید ضبطش کنی
چرا داری این کارو میکنی؟
خب، بری چطوره؟ استرس داره؟ از اینکه اینجایی ذوقزدهست
واقعاً خیلی خاص بوده
اینکه اینطوری یهو دوباره پیداش شد تو زندگیم
میدونی که اون ۱۷ سالشه؟
چرا ازش جدا نمیشی؟
بهتره با کسی باشی که یه ذره بیشتر از اونی که تو دوسش داری، دوستت داشته باشه
بهتری؟ حس میکنم یکی باید جلوشو بگیره
من مری، مامانِ بری هستم
از دیدنت خوشبختم
پیپا، لوسی گفته که من بهت تعرض کردم؟
کریس منو گیر انداخت و فکر میکنه کاری که کرده مشکلی نداره
هر دفعه که سعی میکنی یه چیزی رو درست کنی
گند میزنی به همه چی و بدترش میکنی
میخوام با پیپا بهم بزنم. با اِوان هم بهم میزنم
حس میکنم این میتونه اتفاق خوبی باشه
یعنی عاشقم نیستی؟ نه
خیلی وقته حس میکنم دیگه اونقدرها به من علاقه نداری
حقوقِ ییل قبول شدم. ولی میرم یه جای دیگه
ناراحتی چون نمیخوام برم همون دانشکده حقوقی که استیون میره؟
کل زندگیت هنوزم یه جورایی دور اون میچرخه
ولی اصلاً منو در نظر نمیگیری
فکر... فکر کنم بهتره دیگه این رابطه رو ادامه ندیم
هی، خوبی؟ نه
دیگه منو نمیخوای. نه، نه، پیپا
ما بهم زدیم. میدونم
فقط برای امشب، خواهش میکنم
چرا اینقدر از اون یارو استیون میترسی؟
چرا فکر میکنی میترسم؟ هی، لوسی
چون میدونم ترس چه شکلیه
آره، خوب نیستم. فقط گیجم
و همهش استرس دارم
میدونی الان کجایی؟
دیگه نمیتونم این وضعو تحمل کنم استیون
نمیتونم. فقط تمومش کن
بگیرش
از کجا بدونم یه نسخه دیگه ازش برنداشتی؟
میخوای باور کن میخوای نکن، ولی این کارو نکردم
استیون یه فیلم ازم داشت
و چندهفتهست که داره باهاش منو تهدید میکنه
چی بود؟ مهم نیست. بهم پسش داد
اون همینطوری به قسر در رفتن ادامه میده
چون هیچکس هیچ غلطی نمیکنه که جلوی اون عوضی رو بگیره
دیشب بعد سکس یادم رفت برم دستشویی
با کی سکس داشتی؟
با ریگلی، معلومه دیگه. آهان
یه جورایی فقط دلم میخواد همینجا قایم بشم
دیگه نمیخوام از خودم برونمت. باشه
تابستون پارسال، وقتی به بری خیانت کردی
با لوسی بود
داری اینو میگی؟ که تو و لوسی با هم سکس داشتین؟
آره، واقعاً متأسفم پسر
هی، چه خبر؟
من آدم خیلی بدیام
لعنت
اوه
هی. ببخشید
نه، اشکالی نداره. نمیخواستم اینطوری بیام تو
اِوان گفت میتونم اینجا بمونم
لعنتی، ببخشید. همه جا رو دود برداشته
نه، عیبی نداره. حدود ده تا اتاق خواب دیگه هست
میتونم یه جای دیگه پیدا کنم
خب، فعلاً نرو
فقط... منظورم اینه که مجبور نیستی با عجله بری
باشه
مگه قرار نبود، اه، دیگه سیگار نکشی؟
آره
لوام نده
نمیدم
امروز بهت خوش گذشت؟
آره
آره، همیشه دیدنِ بقیه خوبه
آره
به تو چی، خوش گذشت؟
آره
نه، راستش نه
من هیچکدوم از این آدمها رو نمیشناسم
همهشون دوستهای پدر و مادرِ اِوان هستن
لیست مهمونها دست من نبود
با اینکه این
جشن نامزدیِ منه
مامان اِوان یه جورایی همهچی رو برنامهریزی میکنه
هنوز چند ماه مونده تا عروسی، ولی اون از الان داره جای نشستنِ مهمونها رو تعیین میکنه
درسته
منظورم اینه که همیشه میتونی انجامش ندی
همه رو کفری کن. به جاش با من دوست شو
چرا این حرف رو میزنی؟
شوخی کردم. شوخی کردم
چرا باید در مورد این شوخی کنی؟
ببخشید. من، اه
نمیدونم. متأسفم
ما هیچوقت دربارهاش حرف نزدیم
فکر نمیکنی این یکم مسخرهست؟
اصلاً چی هست که بخوایم بگیم؟ هر چیزی
دقیقاً هر حرفی
شش سال گذشته و تو هیچوقت به روی خودت نیاوردی که اون اتفاق افتاده
اینطوری نبود که با هم سکس داشته باشیم یا چیزی
خب که چی؟ ما کلی حرفهای مهم به هم زدیم
حرفهایی که جدی نمیگفتی
اتفاقاً جدی میگفتم، ولی خب باشه
واقعاً؟ از ته دلت بود؟ اون حرفهایی که زدی جدی بود؟
چون بهم گفتی که بهم نارو نمیزنی
و بعدش بلافاصله با پیپا خوابیدی
اوه خدای من! من فقط ۲۲ سالِ کوفتیم بود. احمق بودم و اونم ناراحت بود
بهونهی خیلی بدیه
من هیچوقت با کسی فقط به خاطر اینکه ناراحت بوده نخوابیدم
مطمئنم اینطور نیست
منظورم اینه که همه به خاطر ناراحتی با یکی خوابیدن
بهش میگن سکسِ ترحمی
حرفهای خندهدار نزن
خوشحالی؟
سعی میکنم باشم
چرا داری الان این کارو میکنی؟
پس چرا همین الان بهم گفتی نرو؟
تا الان میتونستم توی یه اتاق دیگه خواب باشم
من تازه نامزد کردم
به خاطر همینه که دارم الان اینو میگم. دقیقاً دلیلش همینه
چرا بهم یه فرصت دوباره ندادی؟
لیاقتِ یه فرصت دیگه رو داشتم
میدانم که همه فکر میکنن من آدم داغونیام، واقعاً هم هستم
خیلی بیش از حد الکل میخورم
من... من بیشتر از چیزی که باید مینوشم، ولی
ولی مثل بقیه این اکیپ داغون نیستم
به کسی صدمه نمیزنم. گندکاریهامو پیش خودم نگه میدارم
پای بقیه رو وسط نمیکشم. من یه عوضیِ آشغال نیستم
من بدجنس نیستم و فکر میکنم اشتباه کردی که منو از خودت روندی
فکر میکنم کارِ خیلی احمقانهای بود
ام
ببخشید. من
الان واقعاً گیج شدم
نه، من... اشکالی نداره. متأسفم
نمیخواستم بهت بگم احمق
فقط
منظورم انتخابهات بود
مطمئن نیستم دارم چیکار میکنم
منظورم اینه که اینطوری نبوده که دیگه بهت فکر نکنم
یا عیسی مسیح
لعنت
لوسی؟
سلام
هی، چـ... چطوری؟
ام
ساعتِ سختی رو گذروندم ولی خوب میشم ۴۸
اه، میخوای یه لحظه بشینی؟
استیون... استیون فیلم رو بهم پس داد
همینطوری بهت پسش داد؟
یه جورایی، آره
خوبه
حتماً خیلی خیالت راحت شده
همینطوره. آره
حتماً وقتی رفتی سراغش حالش خوب بوده
امروز کلِ مراسم ییل رو داره
وایسا، شنیدم تو هم قبول شدی
این... این عالیه
ممنون
ولی من نمیرم
چی، به خاطر اون؟
آره، اصلاً ارزشش رو نداره
در عوض میرم استنفورد
که اونم به همون اندازه خوبه
دایانا
واقعاً... واقعاً متأسفم که مجبور شدی به خاطر اون نقشههاتو عوض کنی
این واقعاً بیانصافیِ محضه
آره
همینطوره
ببخشید. ام
نه، اشکالی... اشکالی نداره
نه، من... من معذرت میخوام. این
خیلی خجالتآوره. ام
خدایا، این دو روزِ اخیر خیلی طولانی گذشت
اه، حس میکنم یه کم دیوونه شدم
لازم نیست توضیح بدی
اون تو این دو سالِ گذشته کاری کرده بود که به سلامتِ عقلم شک کنم
باید یه چیزی بهت بگم
میدونم درباره میسی داشتی راست میگفتی
نه اینکه قراره به خاطرش اتفاقی بیفته
ولی خب آره
اگه این حرف فرقی به حالت میکنه
میکنه
و حالم از این بهم میخوره که اون هیچوقت بابت کاراش مجازات نمیشه
واسه بعضی آدمها اوضاع همینطوریه
No comments yet. Be the first to leave one.