Avatar: The Last Airbender

Avatar: The Last Airbender

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Avatar The Last Airbender S03E10
കമന്ററി എഴുതിയത് ehsan_202064

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2011-09-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 138
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: Yes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 114 വരികൾ.

آب

خاک...

آتش

باد

مدت ها پيش...

چهار ملت با هم در هماهنگي با يکديگر زندگي مي کردند

بعد همه چيز با حمله ي ملت آتش تغيير کرد

تنها آواتار، کسي که بر تمام چهار عنصر اصلي تسلط داشت ميتونست اونها رو متوقف کنه

اما دقيقا وقتي که جهان بيش ترين نياز رو به اون داشت.

ناپديد شد

صد سال گذشت و من و برادرم آواتار جديد رو پيدا کرديم

يه کنترل کننده ي باد به نام آنگ

و با اينکه مهارت هاي کنترل بادش عاليه

بايد قبل از اينکه آماده نجات مردم بشه چيزهاي زيادي رو ياد بگيره.

اما من باور دارم که آنگ ميتونه جهان رو نجات بده

آنچه گذشت

ما قادر نخواهيم بود تا بدون ارتش هاي امپراطوري خاک

يک هجوم بزرگ ايجاد کنيم

اما خورشيد گرفتگي هم ملت آتش رو آسيب پذير ميکنه

پس ما نقشه يه هجوم کوچک تر رو کشيديم.

فقط يه تيم انبوه از دوستان و يارانمون از اطراف امپراطوري خاک.

فعلا اين بهتره که هيچ کس ندونه که من زنده هستم.

تو معمولا افتخار ملت آتش بودي.

حالا به خودت نگاه کن

ببين به چي تبديل شدي.

ببينيد، شماها مدام ميگيد که من بايد بخوابم.

اما من نميتونم. هجوم فرداست.

تو از روزي که ما همديگه رو ديديم داشتي براي اين تمرين ميکردي.

تو ميتوني انجامش بدي. تو آماده اي.

در طول ملاقات، من بهترين پرنس بودم.

پسري که پدرم ميخواست.

اما من خودم نبودم.

بدي و خوبي هميشه در طول جنگ درون تو هستند، زوکو.

اين طبيعت توئه.

ميراث تو. در درون تو، به همراه تمام اين دعواها

قدرت بازگرداندن هماهنگي به جهان متولد شده است.

کتاب سوم : آتش

قسمت دهم : روز سياهي خورشيد قسمت اول : هجوم

سر صبحه، مومو. - بنظر مياد تو خوب خوابيدي

مثل يه شير گوزن شمالي بچه من آماده ام که با ارباب اتش رو به رو بشم.

بنابراين استراتژي تو براي نابود کردن اون چيه؟

ميخواي درخششت رو روشن کني و با اعمال حالت آواتاري کوچکي بهش صربه بزني؟

من نميتونم. وقتي آزولا به من با آذرخش شليک کرد

هفتمين چاکراي من قفل شد.

و تمام ارتباطات من با تمام انرژي هاي کيهاني در جهان رو قطع کرد.

ميدوني من دقيقا چي شنيدم؟

بلابلا...روحي...مومبو جامبو...بلابلا... يه چيزي دربارهي فضا.

اه نه، سوکا، تو فکر ميکني مه هجوم رو به تأخير ميندازه؟

نه، اين هجومه.

تو انجامش دادي، پدر.

تونستي همه ي کسايي رو که جاشون رو بهت گفته بودم پيدا کني؟

اينکارو کردم. اما من يکم نگرانم، سوکا.

بعضي از اين مردها دقيقا از نوع مبارزان نيستند.

اين جا هيچ چيزي مثل يه مرداب نيست.

فکر ميکني اون چيه؟

يه جور تله ي انفجاري ملت آتش که تو رو ميخوره.

اين فقط يه سنگه، پسر.

خب، شايد.

فقط من اينطوري هستم يا واقعا اين مردها يکم برگ هاشون رو از دست دادند.

من فقط دوست داشتم اونها شلوار ميپوشيدند.

شلوار فقط يه فريبه و همچنين مرگ..

سلام کاتارا

هارو، خيلي خوبه که تو رو ميبينم.

تاف، اين هاروئه. ما وقتي اون رو ديديم که شهرش توسط ملت آتش کنترل مي شد.

بنابراين، اون بايد کنترل خاکش رو مخفي ميکرد.

کاتارا به من و پدرم روحيه داد که دهکده مون رو پس بگيريم.

تو به ما کمک کردي شجاعتمون رو پيدا کنيم، کاتارا. حالا من اينجاييم که به تو کمک کنيم.

امکان نداره، اون ...

هييپو خوشحاله که راهزن کور رو ميبينه شماها براي يه مسابقه دوم اينجاييد؟ -

خير، بولدر و هيپو ديگه براي سرگرمي ديگران مبارزه نميکنند.

حالا ما براي امپراطوريمون ميجنگيم.

شيرينه.

اون يه اختراع جديد بود؟

بله، اما متأسفانه قابليت هاي گلوله ي آتش زاي سس بادام زميني

ثابت کرده که شکست خورده است.

شما بمب هاي سس بادام زميني مي سازيد؟

اونها ويرانگر هستند و خوشمزه -

شما موفق شديد که کار بر روي نقشه هايي که براتون فرستادم رو کامل کنيد؟

آره. موفق شدم و فکر ميکنم ملت آتش کاملا غافلگير خواهند شد.

آنگ، پدرم و من اين رو براي تو ساختيم.

يه گلايدر جديد. شگفت انگيزه.

و به عنوان يک قابليت ويژه من يک اطاقک اسنگ بهش اضافه کردم.

من مطمئنم که مفيد خواهد بود.

من شرط ميبندم که تو از بودن در اين قفس خسته شدي، پيرمرد.

خب، خيلي بده. تو هيچوقت خارج از اين ديوارها قدم نخواهي زد.

صبحانه.

مراقب باش مينگ. خيلي نزديک نشو. بوي بد اون بلافاصله تو رو اذيت ميکنه.

من دزدکي يه مقدار چاي اسب سفيد آوردم. من ميدونم که تو چاي هاي نايب رو دوست داري.

ممنونم، مينگ. از وقتي که من توي اينجا ا نداخته شدم، تو خيلي با من مهربون بودي.

نگران نباش. تو عالي انجامش خواهي داد.

صبح همگي بخير.

همونطور که ميدوني امروز ما به ملت آتش هجوم ميبريم.

منظورم اينه که من ميدونم شما اونو ميدونيد بخاطر اينکه در غيراينصورت به چه علت ديگه اي شما بايد اينجا باشيد؟

بهرحال...

قصر ارباب آتش اينجاست.

اه، نه، اه صبر کنيد، اه صبر کنيد، اه صبر کنيد، اينجاست.

امروز يک خورشيد گرفتگي رخ خواهد داد و آنگ قراره با ارباب آتش بجنگه.

و کنترل کننده هاي آتش هيچ آتشي براي استفاده نخواهند داشت.

و اين براي ما خوبه.

من متأسفم، بذاريد از ابتدا شروع کنم.

کاتارا و من آنگ رو يخ زده در يک کوه يخي پيدا کرديم.

من اول آنگ رو دوست نداشتم اما کم کم در طول زمان بهش علاقه مند شدم.

بعد ما به معبد باد جنوبي رفتيم جايي که آنگ قبلا زندگي مي کرد.

و بعد ما سوکي رو که جنگجوي کيوشي بود ديديم..

وقتي اون ميگه آغاز منظور آغاز آغازه.

و بعد کاتارا هارو رو زنداني پيدا کرد و حالا سبيل هاي اون بلند شده ...

و اگه شما به رديف جلو نگاه کنيد ميتونيد اون رو ببينيد...

ممنونم، سوکا. مشکلي نيست، چرا يه مقدار استراحت نميکني؟

بذاريد من فقط چند تا نکته رو براي همه شرح بدم.

امروز روز سياهي خورشيده.

و من ميخوام از همه ي شما بابت از خود گذشتگيتون و شجاعتتون تشکر کنم.

دو قدم در اين هجوم وجود داره. يک مرحله ي دريايي و يک مرحله ي زميني.

براي به دست گرفتن پايتخت ملت آتش

ما بايد اينجا از اولين سد اصليمون عبور کنيم

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left