ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
آقای منفردی، چه ادعایی دارید؟ - ... خب -
... همین چند وقت پیش، از هواپیما پیاده شدم
و انگار وارد یه سیاره دیگه شده بودم
تالسا. میخوام بری اونجا - واقعا؟ -
خب، حدس میزنم شراب کیانتی نداشته باشی
درست حدس زدی
باید کاری که لازم بود رو برای بقام میکردم
ما شریکیم
چارهی دیگهای هم دارم؟ - اصلا و ابدا -
دیگه وقتشه سطح کارمون رو ببریم بالاتر
این یارو، ترشر، ما میخوایم به حد اون برسیم
یه چندتا ایده دارم که فکر کنم بتونه بهتون کمک کنه
فکر میکردم اینجا قلمروی توئه
منفردی داره تمام این کارها رو اینجا میکنه؟ - ... شماها -
حتی نمیدونستن تالسا وجود داره تا اینکه من اومدم
افراد منفردی چهجوریان؟
هیچی نداره. یهمُشت آشغالن
از من چی میخوای؟
شاید یه روز کمکم کردی - ... باید به تالسا حمله کنیم -
اونم خیلی شدید، متوجه شدید؟
!بابا، نه
بهنظرم باید برگردید نیویورک
یه بار دخترت رو ول کردی
اگه دوباره این کار رو بکنی، از هم میپاشه
ببخشید دوایت - ... هیچوقت برای -
درست کردن شرایط دیر نیست آرماند
... از همین لحظه به بعد، این خانواده
یه رهبر جدید داره
گفتید پیشنهاد دارید؟
آره
پنجاه درصد
مستحقشی
ازم میپرسن کاری که کردم ارزش 25 سال زندان رو داشت یا نه
!بیحرکت
از الان دیگه برای ما کار میکنی
خیلیخب، همه برید بیرون
بابت برخورد خشنمون معذرت میخوام
زنه کجاست؟
مارگارت؟ - آره، مارگارت -
در امانه. توی مزرعهست حالش خوبه
مشکلی پیش اومده؟
میشناسمت؟
نه اینطور که قراره بهزودی بشناسی
مامور ویژه موسو
من برای چی اینجام موسو؟
... راستش، آخرین بار که همدیگه رو دیدیم
تازه یه نفر رو کُشته بودی
یه مرد به اسم ریپل
از روی رحم کُشتمش
از روی رحم؟
صحیح
اون مرد، نیروی من بود
... خبرچین قدیمیای که اجیر کرده بودم
تا کار تو و خانوادهی اینورنیزی رو تموم کنه
میدونستی خبرچینی میکنه برای همین کُشتیش
به رادیاتو بسته بودنش
داشت میسوخت
کُشتن ریپل، دو سال عملیات میدانی رو خراب کرد
آخرش هم یه پروندهی ناتموم و جسد یه خبرچین رو گذاشت روی دستم
الان 25 ساله که به این فکر میکنی؟
من کینهای هستم. جدی میگم
برگردیم سراغ تو 25 سال حبس کشیدی، خبرچینی نکردی
امادرس عبرت هم نگرفتی
... وقتی آزاد شدی، رفتی غرب
اما همچنان میل به آدمکُشی توی وجودت هست
موتورسوارها، چیکی ... همهچیز رو میدونیم
تمام کارهایی که از وقتی اومدی اینجا، انجام دادی
... اما فعلا
نمیخوام به قتلعام محکومت کنم
خیلی لطف داری
مزه نریز
... چون میتونم بهجز خودت
تمام نوچههات رو بندازم زندان
... میچ، بودی، تایسون، دوستدخترت مارگارت
بهخاطر مشارکت در جرم
همهشون رو بدبخت میکنی
از من چی میخوای موسو؟
حالا شد
همونطور که میتونی تصور کنی، ... یهسری چیزها هست
که ما بهعنوان مامور قانون نمیتونیم انجام بدیم
اما تو؟
هیچ مشکلی نداری این کارها رو برامون انجام بدی
دیگه مالِ منی ژنرال
برو برای خودت پول در بیار و رشد کن ... اما یادت نره
که مالکِ و صاحبِ آزادیت، منم
پس وقتی بهت زنگ میزنم، جواب میدی
سریع
وگرنه اوضاع برای همهتون خیط میشه
کجا بودی؟
امان از راه رفتن توی خواب
کلیدها رو آوردی؟
قهوه آمادهست - ممنون -
نه، میدونم بعد از چیزهایی که گذروندی این حرفم خیلی تاثیری نداره
اما میخوام معذرتخواهی کنم
اصلا انتظارش رو نداشتم
اصلا چرا اینجوری شد؟
داستانش مفصله
برام بگو. چند نفر ریختن توی خونهام
درها رو شکوندن، تفنگ گرفتن سمت صورتمون
اونا کی بودن؟
از تمام اتفاقات بعد از ورودم به تالسا خبر دارن
همینطور تمام اتفاقاتی که اینجا افتاده
همهچیز؟
چی میخوان؟
با چی دارن تهدیدت میکنن؟
دارن تمام افراد زندگیم رو تهدید میکنن
مسئولیتش با منه
باید درستش کنم مارگارت
باید اوضاع رو درست کنم
و تو؟
بهتر از این حرفهایی که بخوای کنار آدمی مثل من باشی
نه - چرا -
... جدی میگم - دوایت -
به همچین آدمی توی زندگیت نیاز نداری - بی ... کجا داری میری؟ -
تو زیادی آدم خوبی هستی مارگارت
زیادی خوبی
بله؟
ری هستم
کی؟
ری
آره، چطوری ری؟
خیلی وقته ازت بیخبرم
میخوام یه جلسه بذارم
الان اصلا وقت خوبی نیست
داری جواب منفی میدی؟ - نه -
قصد بیاحترامی ندارم
فقط الان وقت خوبی نیست - پس یه کاری کن وقت خوبی بشه -
خانوادهات اینجان، نه؟
آره، نوههام اونجان
خیلی هم عالی
خیلیخب
هم میام یه سری به اونا بزنم، هم میام سراغ تو
خوبه؟ - دیگه وقتشه -
باشه
هیچوقت تموم نمیشه
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
سلام
هکل و جکل، دو بچهی موردعلاقهام.
حالتون چطوره بچهها؟
خوبیم
پیشکشتون رو به سن جنارو دادید؟
آره رئیس. بچههای خیلی خوبین
بچههای خوبین - خوبه -
آره، دادیم اما برای چی؟
... خب، تا حالا براتون سوال نشده
اصلا اینجا برای چیه؟
داستان این جشنواره چیه؟
خیلیخب، بذارید یه داستان براتون بگم
یه آتشفشان بزرگ بود به اسم «کوه وزوویوس»
همیشه فوران میکرد واقعا روی مخ بود
یه مشکل واقعی بود متوجه منظورم هستید؟
خب، حدود سال 305 پس از میلاد مسیح ... این آتشفشان مسخره
تصمیم گرفت دوباره فوران کنه
سن جنارو اومد، دستش رو بلند کرد ... یه معجزهای کرد
و آتشفشان آروم گرفت
مردم تشویق میکردن و این سن جنارو شد قهرمان
امپراتور روم از این قضیه خوشش نیومد
خیلی حسودیش میشد برای همین تصمیم گرفت
که سن جنارو رو از بین ببره پس چی کار کرد؟
سرش رو زد
... خیلیخب - اینطوری کار رو جمع کرد -
حتما باید این بخش رو هم میگفتی؟ - ... خب لازمه -
!مهمه خب ... خیلیخب، ببینید، بخش مهم
این داستان میدونید چیه؟
هیچوقت برای هیچکاری داوطلب نشید
واقعا آفرین
هر کار خیری کنی، آخرش خودت پاسوز میشی - آفرین. بیاید بریم بچهها -
بیاید برتون گردونم - هیچ کار خوبی نکنید -
سلام
اومدی
کوایت ری بهم زنگ زد دیگه وقتشه
بریم
فقط خودت
نظرت چیه؟
نظرم خوبه. شماها از منظره لذت ببرید
توی آشپزخونهام
اومدی
سلام ری - بیا اینجا ببینم حرومزادهی خلوچل -
چطوری رفیق؟
دلم برات تنگ شده بود
خیلی دلم برات تنگ شده بود انگار یه عمره ندیدمت
انگشتت رو بیار
برای چی؟
امروز تولد نوهی ده سالهامه
انگشتت رو بذار اینجا - بذارم اینجا؟ -
آره، نگهش دار - خیلیخب-
... قبلا زنم این کار رو میکرد اما
میدونی، مجبور شدم ... گور باباش
همین خوبه. خوبه
نگاهش کن. چه برنزه کردی
خب، اکلاهما ایالتِ آفتابیایه
ایالت آفتابی؟
واقعا به آفتاب نیاز دارم
ببین، میدونم سرت شلوغه
هِ اینور و اونور میری و کار داری
... فقط میخواستم بگم خواشحالم که
اومدی تا با هم صحبت کنیم - ... آره، همیشه از صحبت -
No comments yet. Be the first to leave one.