ആദ്യത്തെ 181 വരികൾ.
خیلی وقته کسی تلاش نکرده منو بکشه.
اتفاقی. هر جوری هم که بگی
بازم آخرش مرگه.
چی گفت؟ میخواد منو بکشه؟
روز عالی برای یه عملیاته، مگه نه؟
وقتی این تموم شد، کارمون با هم تمومه.
اگه این معامله سر جاش بمونه
اون وقت کارمون تمومه.
روی میز. یواش. بلندش کن.
انتظار نداشتم قربانی خیانت بشم.
هر چی میدونی رو میخوام.
هر مشتری، هر باند.
همه چیز.
پدرم یه چیزی درباره یه هتل گفت.
و آسیب زدن به خیلی آدما.
تو گرند هتل بمب گذاشتی؟
آره.
شنیدی لعنتی؟ حالا برو اونجا!
بمب! بمب! حرکت کن!
بجنب، بجنب، بجنب، بجنب!
حالت خوبه؟ آره، آره، خوبم... خوبم.
هی.
اونا، امم، منو فرستادن تا آژیر آتشنشانی رو چک کنم.
اونا کین؟
مدیریت املاک استرلینگ.
ظاهراً، شماها پایین توی ایستگاه، آژیرای بیصدا رو فعال میکنین.
کارلوس بود؟ نمیدونم، رفیق.
اونا فقط گفتن بیام اینجا و یه عیبیابی انجام بدم.
اِه... کسی به من نگفته بود. میدونی که.
مشکلی نیست، رفیق. میتونم برگردم.
ولی خب، اون جریمهها رو که میدونی
هی رو هم تلنبار میشن.
صبر کن.
این سرپایان حیلهگر
چندین روش حمله رو یاد گرفتن.
با وجود مسیر تکاملی متفاوتشون از انسان
اختاپوسها یکی از باهوشترین حیوانات روی زمینن.
صبر کن. ای بابا، صبر کن.
پول رو بهت میرسونم.
برای چشم آموزش ندیده
توده چرخنده شاخکها
که طعمهشو محاصره کرده، ممکنه آشفته به نظر برسه
اما در واقع یه حمله کاملاً حساب شدهست.
برای یه خوراکی لذیذ دیگه مثل میگو--
اختاپوسها تمایل دارن روش پنهانکارانهتری رو به کار ببرن.
لعنتی.
این عوضی چی میخواد؟
قرار نبود بیای اینجا، پسرم.
منو فرستادن.
کار انجام شده. خبر دادم.
میخواد حرف بزنه... حضوری.
لعنت.
خب، شنیدم همه چی روبهراهه
با اوضاع نیوآرک.
آره، فکر نمیکنم دیگه مشکلی ازشون ببینی.
ازشون. خوبه، خوبه.
این کار رو فقط بخاطر تو قبول کردم، ری.
خب، میدونی، حس خاص بودن خوبه.
اوم. اون، امم...
این چیزیه که طلب دارم؟
نه، اون، اِه... اون دو برابر طلبته.
ری، ری، ری، ری صبر کن الان.
من با این کار تموم کردم، مرد.
از قبل تموم کرده بودم، شنیدی؟
یه کار دیگه داری، بعدش تمومه.
تولسا رو میشناسی؟
آره، چطور مگه؟
و دوایت منفردی رو میشناسی؟
میدونی که میشناسم. آره.
واسه همینه که باید تو باشی.
میخوام از بین بره. چرا، ری؟
منفردی مردیه که هیچ گوهی براش مهم نیست.
جز خودش.
وفاداری نداره.
و توی دنیای من
اون یه بوسه مرگه.
وقتی باهات حرف میزنم، بهم نگاه کن.
نمیتونم این کارو بکنم، ری.
چی؟
عمراً.
اینجا جوری رفتار میکنی که انگار انتخابی داری یا همچین چیزی.
وقتی هر دومون میدونیم که اینطور نیست.
دیکن لعنتی کجاست؟
گفتی کماهمیته.
خودت گفتی.
آره. کجاست؟ مهم نیست.
دیگه اینو ازم نپرس چون اون برنمیگرده.
اون برای همیشه رفته.
اما قبل از اینکه بره،
من همه چی رو گرفتم.
هر کاری که کرده، هر کاری که قرار بود بکنه.
شریکاش، همه چی.
اما قبل از اینکه همه این اطلاعات رو بهت بدم، یه چیزی میخوام.
چی؟ پول؟
من یه مجوز فدرال مشروبفروشی میخوام.
یه فدرال—؟ جدی میگی؟
من کاملاً جدی میگم.
این تو رو قهرمان میکنه. بزن بریم.
باید برم.
دوستت کیه؟
جان موسو، فروشنده مشروب.
معامله میبندی. عالیه.
هی! هی!
چه خبره اینجا؟ نمیدونم، مرد.
اینا مرجوعیان. مرجوعی؟
ولی چطور ممکنه؟
فکر کنم پریمیوم دیسترو ما رو کنار گذاشته.
هی. چطوری؟ هی. آبجو.
هر نوعی و یه آب بدون گاز.
اوکی. انجام میشه.
چطوری؟
همه چطورن؟
امیدوارم خوب باشید.
اسپنسر.
بوربن، ودکا و یه بطری آبجو چطورن؟
راستش میخواستم اینو بهتون بگم، رئیس.
اینو ببین. الان دارید کار راه میاندازید؟
نه، باید کار خودمو شروع میکردم.
آها. اسپنسر داشت...
رابطه دانشگاهی رو، واسه همین به هم پیوستیم، تیم شدیم.
یه مهمونی ریو برامون گرفت. کلی آدم اومدن.
خوب از آب دراومد. آره.
این کاری که با اسپنسر میکنید...
خطرناک نیست؟
نه، رئیس. فقط بچههای دانشگاهن.
میدونید، اونا غرق موسیقی میشن.
هیچی نیست، میدونید؟
تولسا تولسا حسابی کسلکننده شده.
واسه همین مجبور بودیم شهر رو یه کم زنده کنیم.
بهت افتخار میکنم. کت و شلوار قشنگی هم هست.
آه، آره، دوستش داری؟ خودم طراحیش کردم.
نه، نکردی. آه، تو یکی میخوای؟
برات جور میکنم.
ممم
هی، یه برنده داریم!
هی.
فکر کنم هنوز از دور آخر جین رامی بهم بدهکاری.
خدای من، اون یه روحه؟
نه. از دیدنت خوشحالم.
اوه. انگار ژنرال تولسا رو گرفته.
پسر.
شرط میبندم هیچکس فکرشو نمیکرد.
هی، میخوای یه چیز خوب بچشی؟
آخه یادمه آخرین باری که با هم مشروب خوردیم،
توی زندون بود، و داشتیم اون مزخرفات رو میخوردیم که...
ممم. مرگبار بود. بفرما.
اینو امتحان کن. واقعاً خوبه.
بهم بگو، نظرت چیه؟
واقعاً چی فکر میکنی؟
خوشمزه.
خوشمزه؟ همین؟ بهترین چیزیه که به ذهنت میرسه؟
خوشمزه.
چیه، مگه گواهی کتبی میخوای؟
اوه. این مال توئه؟
آره. این کار منه. بله، همینطوره.
من کارخونه مشروبسازی رو خریدم. مثل اینه که...
همه این طلاهای تو بطری اینجا همه پنهان شدن.
آره.
تو مستقیم اومدی اینجا.
با دستای خالی. آها.
دمت گرم، برادر.
میخوای منو مجبور کنی ازت بپرسم؟
چی بپرسم؟
چرا تو تولسا هستی؟
اوه، دارم به برگشتن به نولا فکر میکنم.
نیو اورلئانز؟ نیو اورلئانز.
آه. جایی که سلام نمیگن.
میگن "سلام عزیزم".
باید یه چیزی بهت بگم.
نقشه راهت حسابی داغونه.
چطور مگه؟ اینجوریه که...
هیچ مسیر مستقیمی از نیویورک نیست
که از تولسا رد بشه و بره نیواورلئان.
آره، خب من یه انحراف کوچیک داشتم.
میشه بهش گفت لطف حرفهای.
لطف؟
کوایت رِی برای کشتن من قرارداد بسته بود؟
آره.
و بهترین آدمشو استخدام کرد؟
آره.
فکر کردم با هم دوستیم.
No comments yet. Be the first to leave one.