ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
وقت تعریف داستانه
چون گاهاً
مردم به یادآوری یه چیزایی نیاز دارن
کمکش کنین به مردم یادآوری کنه که شما کی هستین
تصمیمش با شماست
پیشرفت کنین
یا بمیرین
به گمونم بهش باور دارم
میخوام بهت ایمان بیارم
زورایا ورچنیایا
میدونی چقدر خوشگل شدی؟
زبونت موجود شروریه
تاحالا کسی از زبونم شکایت نکرده بود
بدون بهترین فروشندهام نمیتونم چیزی بفروشم
رسانه رو پیدا کن
بذار بفهمن قربانی کردن واقعی
چه حسی داره
شدو!
همین نیاز بود؟
همین نیاز بود؟
من آقای شهر هستم
کجام؟
نه، سوال درست "کجا" نیست
"چرا" هست
خوب نیست؟
کارای زیادی داریم
ناقوس رو باید بزنیم شیشهها رو بپوشونیم
پنجرهها رو باز کنیم و همه جا نمک مقدس بپاش...
چرنوبوگ، زورایای بعدی رو فرا میخونیم
ووتان!
اجازه دادی غبار ستارهی قدیمی
از لای انگشتات بریزه
دیگه هیچ معتقدی برای زورایا نمونده
برای همین دیگه جونی براش نمیمونه
ولی اینو میدونم که
به زودی ستارهای جدید از افق بالا میاد
و نگهبانی از دروازه سگجهنمی
به این ستارهی جدید محول میشه
باید دعا کنیم که از پس این کار بر بیاد
اگه نتونه
این کشور از معتقدها خالی میشه
اول زوزه، بعد غرش
به زودی انتقامتون رو میگیرین، دوستان من
وقتی پتکم رو بچرخونم
زمین به لرزه میوفته
کوهها سقوط میکنن و دریا بالا میاد
و دشمنان ما به اعماق تاریکیهای
نه جهنم انداخته میشن
ووتان
این کشور خوب نیست
برو به جنگت برس، گریمنیر
ماما جی، تو صدای شیون جنگ رو شنیدی میتونم روی شمشیرهات حساب کنم؟
تو جنگ رو به اینجا کشوندی
چارهای جز قطع کردن سرها
نوشیدن خون و آزاد کردن ارواح ندارم
البته اگه بتونم شیفت آخر هفتهام رو با آرجون عوض کنم
آهای، نقشه چیه؟
احمقانهست. داریم وقتمون رو تلف میکنیم
بذار عزاشون رو بگیرن
شدو رو دزدیدن
وقت نداریم منتظر باشیم توی پارکینگ زنده بشه
ممکنه دیگه نتونه زنده بشه
وای، جدی؟ خب معلومه، مرده
انگار مرگش اونقدرا که میگی قطعی نیست
عفریت، گریمنیر میخواد بری کاخ کورن توی میچل
سراغ ایکتومی ریش سفید رو بگیر
برای چی؟
گانگنیر
گانگنیر؟
نیزه کوفتیش
از چشم آتیشی و پری میخوای برات نیزه کوفتیت رو بیارن؟
واسه شدو میخوای چیکار کنی؟
چیزیش نمیشه. جنگهای بزرگ آمادگیهای بزرگ نیاز دارن
و قربانی برای تو
شدو اصلا برات مهم نیست
خیلی هم برام مهمه
فقط کافیه به مردت ایمان داشته باشی
آهنگ موردعلاقم از تمی وینت. جلو میشینم!
حالا اسپایدرمن هم باهات میاد؟
اونجا جای منه که به بقیه میدی
پس توافقمون چی شد؟
خب، شما دو تا باهم تیم خوبی هستین
و خیلی حیف میشه که جدا باشیم
ولی انگار لورا حس میکنه شدو به کمک نیاز داره
پس برو برای نجات شدو کمکش کن
نمیخوام به خاطر شدو مون عوضی بمیرم
مشکلیه که خودت باعثش شدی
تو بزرگترین و بدشانسترین لپرکانی هستی
- که به عمرم دیدم - گمشو
خودت گمشو، کونی!
چه کسکشی!
الله اکبر
واسه اتوبوس پول لازم داری؟
- منم باهات میام - نه
جایی که چهارشنبه میخواد برم خطرناکه
چرا براش جونت رو به خطر میندازی؟
الله نمیخواد خودتو فدای چهارشنبه کنی
به کاری که میکنم معتقدم، حتی اگه تو نباشی
من به تو معتقدم
و این اعتقاد چیزیه که نیاز داری
بذار کمکت کنم
باهام نمیای؟
نه، با سکهام میام
گریمنیر داره اسلحه میاره
این یعنی یه جنگ پیش رو داریم
و اگه خیال کنی بدون شانسم به جنگ میرم میگم عقلتو از دست دادی
خب به گمونم باید یه ماشین بدزدی
انتخابش کن تا بازش کنم
اگه جلومو بگیری
خدایان باید تو رو هم خاک کنن
خوبه که همین الانم همین کارو میکنن، عشقم
خوبه که همین الانم همین کارو میکنن
هیچ گزارشی از
خونوادهات پیدا نکردیم
به جز مادرت و زن مرحومت
میدونی این یعنی چی، شدو؟
یعنی یه حرومزادهای
یه هیچکس. هیچکسی که برای سرقت کازینویی
که نتونست انجامش بده و تعرض زندون رفت
حالا...
میدونم زنت رو تهدید کردن
این یه خلافکارو آدم خوبی میکنه؟
ولی ظاهرا اونقدرا هم خوب نیستی
چون نتونستی جلوی زنت رو از
ساک زدن کیر دوست صمیمیت بگیری
بهتره زبون درازی نکنی
تو مرد سرسختی هستی، شدو مون
اینو قبول دارم
برای همین کارگو بهت نیاز داره؟
کارگو کدوم خریه؟
به خودش میگه الفادر
گریم
بهش میگن چهارشنبه
و تو، دوست من... چند هفتهای باهاش همسفر بودی
من بادیگاردشم، خب؟
هیچی بهم نمیگه
بذار یه سوالی ازت بپرسم. وقتی یه نفر...
وقتی یکی بهت میگه از یه کازینو دزدی کنی یا بانک بزنی و انجامش بدی
وقتی یکی بهت میگه در یه جنگ مخفی علیه خدایان جدید، به خدایان قدیم ملحق بشی
بازم انجامش بدی
همیشه با جریان حرکت میکنی، شدو
و میخوام بدونم چرا؟ چرا این کارو میکنی؟
روحیه کنجکاوی دارم
شدو، ممکنه
که فراموش کردی چطور حقیقت رو بگی
زن قدرتمندیه که مشعل دستش گرفته
یه الههی رومی بود. لیبرتاس
"واماندههای خود را، مسکینان خود را، تودههای درهم کز کرده خود را که آرزوی تنفس در آزادی را دارند به من بدهید"
فرانسه اونو به موسسین داد
همونطور که دموکراسی رو دادن
و آمریکا رو از توی انقلاب نجات دادن
ما هم حسابشون رو رسیدیم
تو فرانسوی نیستی، شدو. اینو یادت نره
آره، یه وطن... چه میدونم
باید میرفتم تا پیغامش رو به گوش همه برسونم
پس این اولین باری نیست که برمیگردم؟
رویاش برای ما نیست
آزادی کاری جز قضاوت با رنگ پوستمون بلد نیست
چون مدام تاریخ رو بهشون یادآوری میکنیم
لازم نیست اینطوری باشه
دانشمندا بهش میگن هورمسیس
یه ذره سم که قویترت میکنه
نورت قویه، پسر خوشگلم
فکر نکنم از اینجا خوشم بیاد
یه تابستون
بعدش برمیگردیم به تور جهانیمون
راستش میتونی گاهاً یکم از خودت قدردانی هم نشون بدی
- شاید شانست رو بالاتر هم ببره - به شانس اعتقادی ندارم
ندارم. آتئیستم
خدا یه داستان خیالی برای بزرگتراست
الان خودت یه داستانی خیالی هستی، نه؟
قطعا داره حرکت میکنه
اینجا بپیچ
راستی، شماها خدا نیستین
مردم شما رو ساختن
مردمی که نیاز به جواب داشتن
و اونقدر تنبل بودن که دنبالش نمیگشتن
آخه کدوم خری لپرکان نیاز داشته؟
از مردم میگیرین و میگیرین و میگیرین
و چی در قبالش میدین؟ هیچی
شماها همون هیولاهایی هستین که بچهها از ترسش نمیخوابن، زندگی بشرو به گا میدین
دیگه به دیگه میگه روت سیاه!
خدا زندگیت رو بگا نداده خودت به تنهایی خوب از پسش براومدی
هر کاری با زندگیم بخوام میکنم
بله و حسابی به گاش دادی، نه؟
زندگی شوهرتم همینطور
باعث شدی بره زندون
و زمانی که به خاطر تو تقاص پس میداد
کیر دوست صمیمیش رو ساک زدی
نمیدونم لپرکانهای توی چه دورهی
زمانی سفلیسی ظهور پیدا کردن
ولی توی دنیای من، مجازات خیانت اعدام نیست
از جایی که میام، بزرگترین گناهه
- اینکه به عشق واقعی قسمخوردهات خیانت کنی... - گاو
خواهش میکنم
لعنتی!
حیف که هیچکدوم از هموطنهات
با سخنرانیت متأثر نشدن، ملکه بلقیس
زیبا بود. خارق العاده بود
No comments yet. Be the first to leave one.