ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اوه، خدای من، بیداری
گود مورنتینگ - گود مورنتینگ -
از کِیه بیداری؟ - چند ساعته -
راستش، قهوهت رو آماده کردهام
اوه - و چندتا خوراکی جادهای برات گرفتم -
جوئل، میدونی که من صبحها اهل خوردن نیستم
پوتیکت»کوچولوی بد. چی اینتوئه؟»
...اوه، خدای من. یه مافین، یه اسکون
و اون یه بیگل لقمهایه؟
بیا اینجا، عسلک
اوه، خدای من
اون لذیذه
کمکم داره باورم میشه که واقعاً برام اهمیت قائلای، جوئل
!سم
فقط میخوام امروز رو کمی برات راحتتر کنم
مشکلی پیش نمیاد. عالی خواهم بود
اما بی من مشکلی برای تو پیش نمیاد؟
نه، چندتا خردهکار دارم
باید خونهم رو نونوار کنم، فلان وْ فلان وْ فلان
و توی فکرشام شاید یه پیادهروی هم بکنم
ببخشید؟
!جوئل، نه! بیخیال
من قراره کُل روز رو توی ماشین گیر افتاده باشم. چند قدم عقبام. زیاد پیادهروی نکن
خیلیخب، باشه. بدنم رو با زحمت ،میندازم داخل یه چرخدستی خرید
و به یکی میسپرم کُل روز من رو هُل بده اینوراونور
پاهام زمین رو لمس نمیکنه
عالی - عالی -
خیلیخب. میخوای من تمومش کنم؟
آره
،میدونم یه روزی خودم باید تمومش کنم
ولی، واقعاً درک نمیکنم - بیا برگردیم عقب -
ملت فکر میکنن چون من سینه دارم، مغز ندارم
!وایسا، جوابهاش همونه
اوه، واسه همین انقدر راحته
کِی وسایلمون رو پس میگیریم؟
منظورت چیه؟
چون اون عوضیها میدزدنش - نه، نمیدزدن، مامان -
میتونم فردا با ماشین برگردم
خیلیخب، ممنون
...آم
مگه بهش نگفتید میره «ویچیتا»؟
...اوه. آ
نه، اون به خانوادهش مربوط میشه که دربارهش حرف بزنن
گُه بگیرن
منظورم اینه، به گا رفتیم
...باشه، نه. آم
خب، من راحت بهش میگم
راحت بهش میگی؟ - آهان -
«هی، مامان، تو نمیری خونه. میری «ویچیتا
مایۀ کابوس بودی و باید داروهات رو درست کنیم
...باشه؟ پس - ...آ -
!اوه
اون تحسینبرانگیز بود
آره، خب، کُلی کار ریخته سرـم، پس... بیا
چیه، من رانندگی میکنم؟
بله، تو رانندگی میکنی - !اما تو که از رانندگی من متنفری -
!فقط رانندگی کن
خب، بهم بند نکن
چیکار دارم میکنم؟
چیکار دارم میکنم؟
چیکار دارم میکنم؟ نه
خب، من از قدیمها که برای مسابقات شنا میرفتیم، دیگه «ویچیتا» نرفتهام
کجا بود قدیمها نگه میداشتیم؟
بامیه وْ از این پُخها میگرفتیم
چی، «غذای خانگی اُلپی»؟ - آره -
اوه، خدای من، عاشق اونجام
پس... خوبه
بزن بغل. سیگار لازم دارم
واسه سیگار نگه نمیداریم، مامان
مادرم که نیستی
شوهر تو ترکت کرد
...و تو هیچوقتِ هیچوقت
هرگز اصلاً شوهر نداشتی
خب، همچنان برای سیگار نگه نمیداریم، مامان
و اون همونجا زندگی میکنه
و پس، من به کلیسا نزدیک بودم
،میتونستم راحت پیاده بیام
ولی، واقعاً جالب بود
تابهحال همچین واکنش حساسیتی ندیده بودم
متأسفام شیلا امروز اینجا نبود
خب، از دیدنتون خوشحال شدم. مراقب خودتون باشید
!جوئل
!اوه، خدای من... هی
دیدمت اونجا توی «لهسِیبر»ت نشسته بودی
...خب، چون، آم
...میدونی
...آ... چون باهام تماس گرفتن، و بعد، آم
و بعد، میخواستم پیامک بدم، ولی دوست ندارم در حال رانندگی پیامک بدم
پس، اینجا زدم بغل، و بهشون پیامک دادم
،و حالا، میدونی
دور میچرخم، کارهای امروزم رو انجام میدم
من هم در حال رانندگی پیامک نمیدم
اوه، چه خوب - آره -
آره
میخوای...؟ - من... اوه، ببخشید، تو بگو -
قهوه میخوری؟
اوه، من قهوه دارم
کلوچه؟
وقت مصاحبته
...آم
عیب نداره
یهخرده... آدامس میخوای؟
البته
اوه، عجب
خدا، آدامس «ریگلی». قدیمها موقع بزرگشدن توی جوراب کریسمسم از اینها میگرفتم
واقعاً خاطرات رو زنده کرد. ممنون - آره؟ -
قابلدار نیست
کلاسیکها همیشه جوابه
با پیادهروی چطوری؟
روز خیلی قشنگیه
آم... آره. البته
آره؟
آره
اون رو خاموش میکنی؟
اونجوری که برای قدمهات اعتبار کسب نمیکنی
اوه، آخه دستم رو مورمور میکنه
هوم؟ - آره -
خدا، چه ایالت حوصلهسربری
قبول ندارم - چیزی واسه نگاهکردن وجود نداره -
مامان، تو که عاشق «کانزاس»ای
کی گفته؟
من عاشق «نیویورک»ام
تو که تابهحال «نیویورک» نرفتی - از خودت حرف نزن -
تو از شهرهای بزرگ متنفری - از خودت حرف نزن -
اوه، خدای من، تا حدود پنج دقیقۀ دیگه میفرستممون زیر تریلی
خیلی تند میری - اوه، خدای من -
...مامان... میشه خواهشاً - !آروم برو -
حدود 30 کیلومتر بالاتر از سرعت مجاز داری میری - !توروخّدا -
مشکلی نیست
خب، منظورم اینه، میخوای جریمه شی؟ همین رو میخوای؟
باید یه چیز کوچولو روی گواهینامهت بگیری
برام مهم نیست
فقط میخوام قال این قضیه کنده شه
میتونید من رو پیاده کنید و برید به عشقوْحالتون برسید
...آره
من دارم عشق دنیا رو میکنم. تریش، تو حال میکنی؟
اوه، خدای من، خیلی حال میکنم
،من میخوام برم خونه
ولی شما نمیذارید
نمیذاریم؟ چی داری میگی؟
میدونی، مامان، این تقصیر ما نیست
این تقصیر بابا نیست
!این تقصیر توئه
،وقتی بهت گفتن الکل نخور، هی خوردی
و بعد سکته کردی، درست همونطور که دکتر گفته بود میکنی
...سم - ...من... خب، حقیقته! و حالا، و حالا -
،و حالا، با همۀ دوروْبریهات عین عن برخورد میکنی
مخصوصاً با تنها کسی که باهات مدارا میکنه
منظورم اینه، و بعد؛ و بعد، جلوی سرزدنش بهت رو میگیری؟
هیچ میدونی دل بیصحابش رو شکوندی؟
فقط لطفاً ساکت باش و بذار رانندگیم رو بکنم
واسه رسوندنت به اونجا لحظهشماری میکنم
!و تلفن واموندهت رو خاموش کن! بیشوخی - تُف. باشه -
...ما قدیمها میرفتیم - اوه، خدای من -
من همیشه به بچههام میگم، اگه کاری که شادتون میکنه رو انجام بدید، باختنی در کار نیست
و من عاشق تدریسام، البته. و چوبکاری
ولی... نمیدونم
واقعاً عاشق خوانندگیام
اولش یهخرده احساس مسخرگی کردم
و بعد پیش خودم گفتم چرا که نه؟
کی گفته توی سنوْسال من نمیشه کلاس آواز رفت؟
،پس، زنگ زدم به دارلین
و از اون موقع دارم میبینمش
هوم. چند وقته؟
اوه... یه پنج سالی میشه؟ آره
صدات واقعاً خوبه
نه. نه، نیست
نه... نه
!خب، خیلی شوروْاشتیاق داری
،درسته! من خیلی متعهدم
ولی میدونم که خوانندۀ خوبی نیستم
چه اهمیتی داره؟ من عاشقشام
آره - ...و -
ظاهراً بچهها با رفتنِ بابابزرگ پیر توی دل کار خیلی کِیف میکنن
و دیدن این براشون خوبه
...بهعلاوه
فکر کنم من سوگلی دارلینام - !اوه -
اگه یهوقت به کسی بگی این رو گفتم، منکرش میشم
خیلیخب. بهگمونم میشه راز کوچولوی ما - خیلیخب -
آم... پس، با... باهاش بریم داخل، یا چطوری...؟
اوه، به خودتون بستگی داره
ما تمام کاغذبازیها وْ همهچیز رو داریم
گاهی اوقات، بهتره که همین بیرون ...خداحافظی کرد، ولی، میدونی
...آم - خیلیخب -
دوستت دارم، مامان
خیلیخب، مامان. درست میشه
دوستت داریم
فقط خوب ازش مراقبت کنید - میکنیم -
آمادهای، مریجو؟
خدافظ، مامان
میدونم بابا اگه بود، دلش میخواست اینجا باشه، ولی... این براش حکم شکنجه رو میداشت
بهنظرت بخش خوب مامان اصلاً برمیگرده؟
نه
« غذای خانگی اُلپی »
سلام، جوئلام. پیغام خودتون رو بذارید
هی، نمیدونم کجائی، اما امشب دیگه شبِ غیرالکلیِ تعیینشده نیست. بهم زنگ بزن
هی
چیکار داری... جریان چیه؟ اون چیه؟
نمیدونم، فقط روی سلامت قلبم تمرکز میکنم
اوه. خیلیخب
No comments yet. Be the first to leave one.