ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اکتبر فصل انبارگردانیه
واسه همین الان، «استتلر تویوتا»
داره بهترین شرایط فروش سال رو میذاره
رو همهی مدلهای ۱۹۸۵ تویوتا
هیچجا ماشین بهتری پیدا نمیکنی
نه با قیمت بهتر و نه با سرویس بهتر، تو کل هیل ولی
استتلر تویوتا، مرکز شهر هیل ولی
انتظار میره که مجلس سنا امروز در این مورد رایگیری کنه
در بقیهی اخبار، مقامات مرکز تحقیقات هستهای پاسیفیک
شایعهی گم شدن یک محموله پلوتونیوم رو تکذیب کردن
و گفتن که دو هفته پیش از خزانهشون دزدیده نشده
یک گروه تروریستی لیبیایی مسئولیت این سرقت
ادعایی رو بر عهده گرفته بود
با این حال، مقامات الان میگن
این اختلاف ناشی از یک اشتباه اداری ساده بوده
افبیآی که داره روی این موضوع تحقیق میکنه
نظری نداده
هی، دکتر؟
دکتر؟
الو! کسی خونه هست؟
اینشتین، بیا اینجا پسر
اینجا چه خبره؟ اوه، خدای من
اوه، عیسی مسیح
چقدر حالبهمزنه. کدوم گوریه آخه؟
اوه
بزن بریم
الو. - مارتی، خودتی؟
سلام. سلام دکتر. کجایی؟
خداروشکر که پیدات کردم
گوش کن، میتونی امشب ساعت ۱:۱۵ بیای مرکز خرید «تویین پاینز»؟
به یه موفقیت بزرگ رسیدم و به کمکت نیاز دارم
یه لحظه وایسا. ۱:۱۵ صبح؟
آره
دکتر، چه خبر شده؟
کل هفته کجا بودی؟ - مشغول کار
اینشتین کجاست؟ پیش توئه؟
آره، همینجاست
میدونی دکتر، کل هفته وسایلت رو روشن گذاشته بودی
وسایلم. خوب شد یادم انداختی مارتی
بهتره به آمپلیفایر وصل نشی
یه احتمال ضعیف وجود داره که اوورلود کنه
آره، حواسم هست
خوبه. امشب میبینمت. یادت نرهها
ساعت ۱:۱۵ صبح، مرکز خرید تویین پاینز
باشه
صدای ساعتهای منه که میشنوم؟
آره، ساعت ۸ـه
عالیه! آزمایشم جواب داد
همهشون دقیقاً ۲۵ دقیقه عقبن
یه لحظه وایسا. یه لحظه وایسا دکتر
داری میگی الان ۸:۲۵ دقیقهست؟
دقیقاً
لعنت! مدرسهم دیر شد
فرنگسیام از شما تشکر میکند. لذت ببرید
جنیفر. مارتی، از این طرف نرو
«استریکلند» دنبالته
اگه گیر بیفتی، میشه چهار بار تاخیر پشت سر هم
خیلی خب، بیا. فکر کنم جامون امنه
میدونی، این دفعه تقصیر من نبود
دکتر همهی ساعتهاش رو ۲۵ دقیقه عقب کشیده بود
دکتر؟
باید اینطور برداشت کنم که هنوز داری با
دکتر «امت براون» میپلکی، مکفلای؟
این برگه تاخیر برای شما، دوشیزه پارکر
و یکی هم برای تو، مکفلای. فکر کنم شد چهار بار پشت سر هم
بذار یه نصیحت کوچیکِ مجانی بهت بکنم
جوان
این به اصطلاح دکتر براون آدم خطرناکیه. اون یه دیوونهی تمامعیاره
اگه باهاش بپری، آخرش بدجوری به دردسر میافتی
اوه. بله قربان
تو واقعاً مشکل رفتاری داری، مکفلای. تو یه آدم تنبلی
منو یاد بابات میندازی وقتی اینجا درس میخوند
اونم یه آدم تنبل بود
الان میتونم برم، آقای استریکلند؟
متوجه شدم که اسم گروهت توی لیست هست
برای تستِ موسیقیِ مجلس رقص که امروز بعد از مدرسهست
اصلاً چرا به خودت زحمت میدی، مکفلای؟ تو هیچ شانسی نداری
تو خیلی شبیه باباتی
هیچ مکفلایی هیچوقت تو تاریخِ
هیل ولی به جایی نرسیده
آره، خب، قراره تاریخ عوض شه
بعدی لطفاً
خب بچهها، بیاین بترکونیم
خیلی خب
ما گروه... ما گروه «پینهدز» هستیم
یک، دو، سه
خب، کافیه. ممنون بچهها
صبر کنید بچهها
متاسفم ولی صداتون خیلی بیش از حد بلنده
بعدی لطفاً
گروه بعدی بیان لطفاً
شهردار «گولدی» ویلسون رو دوباره انتخاب کنید
پیشرفت، شعار همیشگی اونه
«خیلی بلند». باورم نمیشه
من هیچوقت فرصت نمیکنم جلوی بقیه ساز بزنم
مارتی، یه بار رد شدن که آخر دنیا نیست
من فقط فکر میکنم برای موسیقی ساخته نشدم
ولی تو کارت خوبه مارتی. واقعاً خوبی
و این نوار تست موسیقیت هم عالیه
باید بفرستیش واسه شرکت ضبط موسیقی
همونطوری که دکتر همیشه میگه... آره، مینم، میدونم
«اگه اراده کنی،»
«میتونی به هر چی بخوای برسی.»
نصیحت خوبیه، مارتی
باشه، خیلی خب جنیفر
اگه نوار رو بفرستم و خوششون نیاد چی؟
اگه بگن کارم خوب نیست چی؟
اگه بگن «بچه برو پی کارت، تو آیندهای نداری» چی؟
منظورم اینه که، فکر نکنم بتونم اینجور پس زده شدن رو تحمل کنم
ای بابا، دارم شبیه بابام حرف میزنم
بیخیال. اونقدرها هم بد نیست. «برج ساعت رو نجات بدید.»
حداقل میذاره فردا شب ماشین رو قرض بگیری
اون ماشین دو دیفرانسیل رو ببین
عجب چیزیه
خب، بیا عقب
یه روزی، جنیفر. یه روزی
عالی نمیشد اگه با اون وانت میرفتیم لبِ دریاچه؟
چند تا کیسهخواب میانداختیم پشتش
و زیر ستارهها دراز میکشیدیم
تمومش کن. - چی رو؟
مامانت خبر داره؟ دربارهی فردا شب؟
نه بابا، شوخی میکنی؟
مامانم فکر میکنه با بچهها میرم کمپینگ
جنیفر، اگه مامانم بفهمه دارم با تو میرم اونجا
سکته میکنه
و طبق معمول باید به اون سخنرانیهای همیشگی گوش بدم که
خودش وقتی همسن من بود، از این کارها نمیکرد
ببین، فکر کنم این زن از شکم مادرش راهبه به دنیا اومده
اون فقط میخواد آبرو و احترامت حفظ بشه
خب، زیاد تو کارش موفق نیست
افتضاحه
برج ساعت رو نجات بدید. برج ساعت رو نجات بدید
شهردار ویلسون طرحی رو برای تعویض اون ساعت تصویب کرده
سی سال پیش صاعقه به اون برج ساعت خورد
و از اون موقع تا حالا ساعت کار نکرده
ما در انجمن حفاظت از هیل ولی
معتقدیم که باید دقیقاً به همین شکلی که هست حفظ بشه
به عنوان بخشی از تاریخ و میراث ما
بفرمایید خانم. اینم یه ۲۵ سنتی
ممنونم
یادتون نره یه برگه بردارید
حتماً
برج ساعت رو نجات بدید
کجا بودیم؟
تقریباً همینجاها
جنیفر
بابامه. باید برم. - باشه
امشب بهت زنگ مینم
خونهی مادربزرگم هستم
بیا، بذار شماره رو بهت بدم
خداحافظ
۶۲۹ براوو، تانگو، دلتا
یدککش برای توقیف. هر واحدی که میتونه، جواب بده
عالی شد. واقعاً عالی شد
باورم نمیشه که ماشینت رو بهم قرض دادی
بدون اینکه بگی نقطهی کور داره
نقطهی کور؟ نزدیک بود کشته بشم
حالا «بیف»، من تا حالا هیچوقت متوجه نشده بودم
که ماشین نقطهی کور داره، وقتی خودم میروندمش
سلام پسرم
چی، مگه کوری مکفلای؟ اونجاست دیگه
اگه نیست، پس اون تصادف بیرون رو چطوری توضیح میدی؟
بیف، میتونم اینطور برداشت کنم که
بیمهی تو قراره خسارت رو پرداخت کنه؟
بیمهی من؟ ماشینِ توئه
بیمهی تو باید پولش رو بده
میخوام بدونم کی قراره پول این رو بده؟
وقتی ماشین کوبید بهم، آبجو پاشید روی لباسم
پول خشکشویی من رو کی میده؟
آه
در ضمن، گزارشهای من کجاست؟
خب، هنوز اونا رو تموم نکردم
ولی با خودم فکر کردم چون تا... وقت داشتن
الو؟ الو؟ کسی خونه هست؟ ها؟
فکر کن، مکفلای. فکر کن! خیلی خب
من باید وقت داشته باشم که بدم دوباره تایپشون کنن
میفهمی اگه من گزارشها رو با دستخطِ تو تحویل بدم
چه اتفاقی میافته؟
اخراج میشم
تو که نمیخوای این اتفاق بیفته، مگه نه؟
میخوای؟ - معلومه که نه، بیف
نه، اصلاً نمیخوام همچین اتفاقی بیفته
ببین، من امشب اون گزارشها رو تموم میکنم
و فردا اول وقت خودم برات میارمشون، باشه؟
نه خیلی زود. شنبهها تا لنگ ظهر میخوابم
مکفلای، بند کفشت بازه
اوه
اینقدر زودباور نباش، مکفلای
ولی خونه رو خوب چیدی مکفلای
من ماشینت رو تا جلوی درِ خونهت یدک کردم
اونوقت تو فقط آبجوی رژیمی داری؟
به چی زل زدی احمق؟
از طرف من به مامانت سلام برسون
میدونم چی میخوای بگی پسرم
و حق با توئه. کاملاً حق با توئه
اما
از بدِ حادثه، بیف سرپرستِ منه
و من هم
میترسم... کلاً تو رو در رو شدن با بقیه زیاد خوب نیستم
ولی ماشین چی، بابا؟
No comments yet. Be the first to leave one.