ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ارائهای دیگر از تیم ترجمه Opus - SuB
«قسمت سوم»
تو زندهای؟
یا مُردهای؟
...من فقط
هستم
...نه میشه گفت زندهام
نه میشه گفت مُردم
فقط اینجا گیر افتادم
...تو محدودهی زمانی گیر افتادم که
بههیچوجه نمیشه به عقب برگشت
ترجمهی زیرنویس از ..::..Opus Sub TeaM..::..
!بریم
!نه
سردستهی دزدها تویی، مگه نه؟
تو رهبرشونی
هی
شما دزدهای دهکدهی گائوری هستین، مگه نه؟
که یعنی شما از آوارههای گوگوریو هستین
میفهمی که چی میگم، هان؟
هی - صداتو بِبُر -
منم از آهالی همون منطقهام سلام، داداش
یا باید بگم "خواهر"؟
خواهر"؟"
خواهر
بیا دست و بال این داداشت رو باز کن
...من فقط یه افسر دون پایهام که مسئولیت
.همراهی با سرپرست کاروان رو داشتم...
پس با گروگان گرفتنِ من، پول زیادی گیرت نمیاد
میدونم از کجا باید پول بگیرم - چی؟ -
اون دختر اشرافزاده که حتی به از دست دادن ....بقچهی ابریشمش اهمیتی نمیداد
بهنظر میاومد هوش و حواسش پِی یه چیز دیگه بود
بهنظر نمیاد فقط مسئول همراهی و محافظت از کاروان باشی
بهخاطر اینکه حوصلهاش سر نره، در طی مسیر چندباری باهاش هم صحبت شدم
...اما همونطور که میبینی از بس پسر خوشقیافهای هستم که
.فقط با چند کلام حرف، هوش و حواسش رو بُردم
پس این قیافهی خوبت باید ارزش زیادی داشته باشه
نمیتونم با حرف قانعت کنم منو آزاد کنی؟
....اگه دست ها و پاهام آزاد بود
میتونستم بهتر قانعت کنم
اگه بهخاطر وراجی اضافهات ... زبونت رو از حلقومت بکشم بیرون
ارزش این قیافهی خوبت کم میشه؟
چطور میتونی همچین حرفهای ترسناکی بزنی؟
لعنتی
منو بِکش بیرون
چی کار میکنی؟ صدامو نمیشنوی؟
با این وضعیت چطور میتونم کمکت کنم؟
اگه دستها و پاهام باز بود بهتر میتونستم کمکت کنم
شمشیرتُ واسم بنداز
تکون نخور. اگه تکون بخوری زودتر فرو میری
شمشیرتُ واسم بنداز
کجا.... داری کدوم گوری میری؟
!برگرد ببینم
اینو بگیر
!زود باش
حالا تو گروگان منی
...ارزش من از چهرهی یه مبارز سطح پایین
.مطمئنا خیلی بیشتره
خواهر جون، راستشو بخوای این داداشت یه مبارز سطح پایین نیست
بانویی که همراهیش میکردم شاهزادهی قصر یونگجو بود
و منم سرگروه گارد محافظینشم
داری به ماهی که امشب تو آسمون دراومده نگاه میکنی؟
یا نگاهت پِی ماه ـیه که هزار سال پیش تو آسمون میدرخشید؟
مگه با هم تفاوتی هم میکنن؟
عجب گلهای زیبایی تو باغ شکوفه داده
...انگار این مدت به خوبی از مهمونهای
.مهمونخونهی ماه پذیرایی کردی
اسم اینجا رو عوض کردم
.مهمونخونه نیست. هتل دللونا ست
اینقدر منو مهمونخونهچی صدا نزن
من دیگه رئیسام
رئیس هم همونه دیگه
دیدم اون آدمی که بهت خدمت میکرد راهی اون دنیا شد
حالا که مُرده، حتما به زودی به سمت زندگی جدیدی فرستاده میشه
منم مُردم
چرا منو نمیبَرن؟
تو نمیتونی بمیری
بهت که گفتم، زندگی تو به درخت ماه گره خورده
.و جریان مرگ و زندگی برای تو متوقف شده
تا کِی قراره ادامه پیدا کنه؟
این تویی که سفت چسبیدی و جُم نمیخوری
من خُشک شدم و مُردم
...اگه این درخت رو ببری و بسوزونی
متوجه میشی
برگاش جوانه میزنه و گلهاش شکوفه میزنه و میریزه
زمان مرگ و زندگی دوباره به جریان میافته
فکر نمیکنی تو هم باید مثل این درخت یه چیز زیبا از خودت به جا بذاری؟
من برعکس این درخت، هیچ چیز رنگ و لعاب داری ندارم که از خودم به جا بذارم
...چطوره این گلهای زیبا و درخشان رو بچینی
و برای اون روحهای بیچاره بفرستی؟
...این بچه هنوزم مثل قبل
از خشم لبریزه
نمیتونم تا ابد تو رو اینطور به حال خودت بذارم
ممنون که نجاتم دادی
شانس آوردی
اگه کفشهای دیگهای پوشیده بودی عمراً نجاتت نمیدادم
این خیلی بهتر از اون کفشهای قهوهای دِمُدهست
کفشهایی که من واست انتخاب کرده بودم رو پوشیدی و منتظرم بودی
منتظر شما نبودم
دست بردار
به بهانهی اون ببر واسم پیام فرستادی و منتظرم بودی
فقط کنجکاو بودم
معلومه که کنجکاو بودی
چون جز من نمیتونی به هیچی فکر کنی
....نکنه تو
نفرینی چیزی رو من گذاشتی؟
واسه همینه که خوابت ُمیبینم؟
خوابِ منو میبینی؟
همین دیدن ارواح واسه هفت پُشتم کافیه
دیگه دلم نمیخواد تو خوابم تو رو ببینم
چیه؟ مگه تو خواب یه لقمهی چپت کردم؟
مهم نیست
فکر نمیکنم کسی که تو خوابم بود، تو بوده باشی
اگه تو بودی همچین کاری نمیکردی
میبخشمت
به هر حال تو یه پسر بالغی ممکنه همچین خوابهایی ببینی
!چی میگی؟ همچین خوابی نبود
کو چانسونگ، فکر میکردم خیلی ضعیفی
اما انگار حسابی سالم و سلامتی
بله، صحیح و سالمم
باشه، همینطور سالم و سلامت بمون
اگه اونطوری پَس بیوفتی و غش و ضعف کنی واسم دردسر میشه
منو چطور آوردی اینجا؟
میتونی تلپورت کنی؟
کار خاصی نبود
...مثل تو که یه گاری آوردی
منم یکی رو آوردم که کمک کنه تو رو بیارم اینجا
برو تو بدنش
باید ببریمش
رئیس جانگ، وارد بدنش شدم
بریم
صبر کن باهم بریم
رئیس جانگ، خواهش میکنم
بیا بیرون
....حالا که وارد بدن یه آدم شدم
نمیشه برم بیرون یکم تفریح کنم؟
بیا بیرون
وای، دلم نمیخواد بیام بیرون
رئیس، خواهش میکنم
!بیا بیرون
حتما دردش گرفته
برو
!برو
فقط کافیه بدونی که صحیح و سالم آوردمت اینجا
آره
فکت هیچ مشکلی نداره؟
آره
چطور؟
خوبه که صحیح و سالمه
بیا بریم، حالا که به هتلم اومده باهم یه گشتی بزنیم
این هتل واقعا تو دنیای واقعی وجود داره؟
....همونطور که قبلاً بهت گفتم
هتل ما رسماً تو دفتر جونگگو ثبت شده
و مالیاتمون رو سرِ وقت پرداخت میکنیم
...با اینکه تو دنیای واقعی وجود داریم
....چون وجودمون حالت سیال داره
آدمای زنده متوجه ما نمیشن
....گاهی که وضعیت آب و هوا بد باشه
یا انسانی حس ششم قوی داشته باشه میتونه هتل ما رو ببینه
نمیدونستم اینجا هتله - آره -
اما به نظر ترسناک میاد بیا بریم
اما سالی 3-4 مورد پیش میاد که انسانها وارد هتل میشن
وای زهره ترک شدم
اتاقهای هتل ما خیلی گرونه
اگه اصرار کنه اتاق بگیره اون موقع چی کار میکنین؟
من یه اتاق میگیرم
یه اتاق ویژه مخصوص همچین مهمونهایی داریم
لطفاً بفرمایید داخل
باشه
...آدم هایی بودن که وارد این اتاق شدن
اما تا به حال کسی ازش خارج نشده
باهاشون چی کار کردی؟
کنجکاوی؟
میخوای وارد بشی؟
جاهای دیگهای هم هست که باید ببینی
باشه. پس بریم ببینیم
واسه چی این وقتِ شب عینکآفتابی میزنی؟
اینجا دیگه کجاست؟
بیا اینجا
زیاد اینجا نمیام. آفتابش خیلی سوزانه
الان که تو سئول نیمه شبه اینجا کجاست؟
داخل هتل یه مکان واقعی نیست
...زمان و مکان در اینجا
.با دنیایی که تو زندگی میکنی، متفاوته
ساعت و نقشه اینجا به هیچ کاری نمیاد
پس اینم واقعی نیست؟
درسته
هرچی که تو این هتل وجود داره متعلق به دنیای واقعی نیست
هرچقدرم که زیبا باشه، واقعیت نداره
....برای تو هم
وجود نداره؟
درسته
...منم
پس اگه از اینجا بیوفتم، نمیمیرم؟
مراقب باش. تو زندهای
اگه انسانِ زندهای با بدن ضعیفش سقوط کنه، میمیره
....پس یه جسم گرم و قلبی که میتپه
همچین حسی داره
تو باید زنده بمونی و برای من خیلی کارا انجام بدی
کنارم بمون، کو چانسونگ
No comments yet. Be the first to leave one.