ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بسته.
بسته برای آلیس مونرو.
باشه.
اوم...
بیخیال بابا.
اوه!
کمک!
کمک!
« نـــاپـــدیـــد »
یک هفته قبل
- سلام، وروجک. - سلام، غریبه.
- خب... - هوم.
بهم بگو،
تیرانا تو بهار چطوریه؟
وای، زن بودن تو آلبانی یه چیز دیگهست!
اوه.
- خدایا، دلم برات لک زده بود. - منم دلم برات تنگ شده بود.
- هی. - سلام.
این کی پیش اومد؟
اوه، این...
من، اوم... همینطوری تصادفی خوردم به یه غار بیزانسی تو جنوب بِرات،
و ورودیش یه کم خطرناک بود و لیز خوردم.
همینطوری تصادفی خوردی به یه غار بیزانسی، آره؟
- آره دیگه. - خیلی اتفاقی.
- یه روز معمولی تو محل کار. - آره دیگه، کارم همینه.
- میتونی نشونم بدی؟ - آره، حتماً.
باشه، نگاه کن. ببین.
این و ببین.
- اوه، واو. - آره.
فکر کنم یکی از قدیمیترین نمونههای عبادتگاههای مسیحی باشه.
فوقالعادهست.
هی.
کی میخواستی در مورد اون بهم بگی؟
با خودم میگفتم کی متوجهش میشی.
اوم، این یه سهره گلی سینائه.
هوم.
یه دونهشون بود که... خیلی سر و صدا میکرد،
هر روز صبح پشت پنجره اتاقم.
اوه. پس با خودت گفتی برای همیشه پیش خودت نگهش داری؟
اهوم. منو یاد تو میندازه.
- یه پرنده که مدام جیکجیک میکنه؟ - اونم با صدای بلند.
- جیکجیک. - با صدای خیلی بلند.
خب، بگو دیگه، داری چیزی رو پنهان میکنی یا چی؟
اردن چطور بود؟
اوم...
خب، خودت که میدونی...
مریضی و اسهال، سوءتغذیه،
رشوه دادن به پلیسها و سیاستمدارها.
همون همیشگی.
تو "یلپ" پنج ستاره گرفته. شدیداً پیشنهاد میشه.
- اِمهِم. - اِمهِم.
خب، یه خبرهایی دارم.
بهم پیشنهاد تدریس دادن.
دانشیار باستانشناسیِ...
پرینستون.
اوه خدای من، آلیس. منظورم اینه که... اوم... این...
- معرکهست. - آره.
دقیقاً همون چیزیه که میخواستی.
خیلی بهت افتخار میکنم.
خب...
خب...
قراره یه آپارتمان بهم بدن، یه جایی تو محوطه دانشگاه،
که من و تو بتونیم توش...
با هم زندگی کنیم.
میدونم دل کندن از اون همه مریضی و اسهال سخته.
- کاملاً درکت میکنم. - نه، نه. اوم...
نه، نه، اون... اون واقعاً، اِ...
...بزرگه، اوم...
- "بزرگ؟" - نه، اوم...
خب، واسه مردی که مدرک ادبیات انگلیسی داره،
واقعاً خوب بلدی با کلمات بازی کنی.
میدونم. این... این یه مهارته.
- قبلاً در این مورد حرف زده بودیم. - آره، زده بودیم.
گوش کن، من عاشق اینم که همو میبینیم،
اونم تو هتلهای مختلف کل دنیا،
و اینکه واقعاً دلمون میخواد
مدام با هم سکس داشته باشیم.
ولی...
من این کار رو میخوام.
میفهمی؟ میخوام یه زندگی بسازم که مال خودم باشه.
نه اینکه فقط زندگی بقیه رو از زیر خاک بکشم بیرون.
من و تو باید یه تصمیمی بگیریم.
مثلاً، تام، من... خیلی دوستت دارم.
و دلم میخواد به دوست داشتنت ادامه بدم.
و دوست دارم وقتی این کار رو بکنم که واقعاً دارم بهت نگاه میکنم.
منم دوستت دارم، آلیس مونرو.
و...
میخوام باهات باشم.
حتی تو نیوجرسی؟
مخصوصاً تو نیوجرسی.
هی، ساعت چنده؟
تام؟
تام؟
- هی. - یه ثانیه، یه ثانیه وایسا.
- هی. - هی.
عمو برایانه.
- لندنه. - اوه.
چرا نمیری پایین یه صبحونه سفارش بدی؟
- باشه. - قطار ساعت ۱۰ و نیمه.
بله، سلام. ببخشید...
مرسی.
واو.
سلام.
ببخشید.
برایان جوری حرف میزنه انگار مسابقات المپیکه.
اوه، مشکلی نیست.
خب، اون هتلی رو که میخواستی تو "آرل" بری یادته؟
همونی که اینقدر گرون بود که اگه میرفتیم،
تا آخر عمر گدا میشدیم؟
خب؟
نگو که کاشف به عمل اومده برایان و صاحب هتل،
تو یه پروژه حیات وحش با هم همکارن،
و برایان ازش یه درخواستی کرده.
- وای خدای من! داری شوخی میکنی؟ - نه اصلاً.
میتونیم ماساژ بگیریم و کنار استخر لم بدیم؟
آره، آره، میتونیم.
میتونیم صدف و شامپاین بخوریم؟
- هر کاری دلت بخواد میتونیم بکنیم. - اوه!
عاشقتم.
عشقت الان خیلی مشروط به نظر میاد.
- اوه نه، واقعاً همینطوره. - اوه، واقعاً؟
آره... کاملاً.
- نکن. - همونجا بمون.
الان تموم میشه.
زدی تو خال!
باشه، شاید بهتر باشه ادای...
افسرهای خیالی اساس رو درنیاریم،
اونم وقتی داریم از وسط فرانسهای رد میشیم که یه زمانی در اشغالشون بوده.
- نظرت چیه؟ - باشه.
- باشه. - باشه.
- باشه. - آدامس میخوای؟
- وای نه، اصلاً. - نه؟
برای تو؟
سلام. الو؟
اِ...
ببخشید، صدات رو... صدات رو نمیشنوم.
میشه دوباره بگی؟
گوشی اینجا ممنوعه.
یه لحظه. آره. خیلی خب، یه ثانیه صبر کن.
با همسرتون توی تعطیلاتاید؟
آره.
قراره بریم آرل.
آره. در ضمن اون شوهرم نیست.
دوستپسرمه.
خانم ها و آقایون،
قطار سریعالسیرمون به مقصد مارسی سن-شارل،
تا چند دقیقهی دیگه به آوینیون میرسه.
آوینیون. پنج دقیقه توقف داریم.
دوستپسرم برگشت؟ رفیق؟
نه. نه، ببخشید.
خیلی عجیبه.
کجایی؟
- اِه. - اوه.
سلام. تام پارکر هستم. متأسفانه در حال حاضر در دسترس نیستم.
بعد از صدای بوق پیغام بذارید.
تام؟
خانم ها و آقایون،
تا دقایقی دیگه به ایستگاه قطار آوینیون میرسیم.
لطفاً از بردن تمام وسایلهاتون اطمینان حاصل فرمایید.
تام.
هی. خیلی بامزهای. کل این قطار رو دنبالت گش...
وای خدای من. ببخشید. نه.
ببخشید. من نمیخواستم... فکر کردم شما...
آره. این...
کدوم گوری رفته...؟
اِ، ببخشید. شما این...
شما این آقا رو هیچجا ندیدین؟
- انگلیسی بلدید؟ - نه.
ندیدینش؟
ببخشید. ندیدید کجا رفت؟
نه.
ببخشید. شما ندیدینش؟ شما چی... نه؟
اوم، ببخشید.
مشکلیـه، خانم؟
اون... رفیقم.
غیبش زده.
اون... من... من نمیتونم پیداش کنم.
یه جورایی غیب شده.
شاید توی آوینگنون پیاده شده؟
نه. ما قرار بود بریم آرل.
تلاش کردین بهش زنگ بزنین؟
- زنگش بزنین. - اوم...
- میتونم کمکتون کنم؟ - بله، خواهش میکنم.
ایشون میپرسن که سعی کردید بهش زنگ بزنید یا نه.
بله، زنگ زدم. جواب نمیده.
ممکنه... ممکنه اتفاقی براش افتاده باشه؟
مثلاً، اوم، اگه به در تکیه داده باشه،
و یهو پرت شده باشه رو ریل؟ ممکنه؟
میپرسه که ممکنه به در تکیه داده باشه و پرت شده باشه روی ریل؟
نه، غیرممکنه.
درا بستن وقتی قطار درحال حرکته.
- نه، نه. - باشه، ولی ما...
ما اون عقب توقف داشتیم. قطار ایستاد.
دقایقی قبل از اویگنون ایست کردیم.
خانم، درها فقط وقتی تو ایستگاه ایست کنیم باز میشن، خب؟
خب. درها فقط تو ایستگاهها باز میشن.
باشه، من فقط میخوام... فقط میخوام دوستپسرم رو پیدا کنم، پس...
میفهمم، خانم. به زنگ زدن بهش ادامه بدید.
مطمئنم که جواب خواهد داد.
No comments yet. Be the first to leave one.