ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه در «مردگان متحرک» گذشت
بابا، ما داریم وسایل رو با چسب و پلاستیک سر هم نگه میداریم. به ابزار بهتری احتیاج داریم
به یه نفر که برای استفاده ازشون آموزش دیده باشه
یه جایی هست که خیلی شبیه به اینجاست
ممکنه رهبرشون شما رو قبول کنه
میخوای اونا رو به هیلتاپ ببری؟
با تو
سواری نمیخوای، غریبه؟
اونا... کجان؟
مُرده
ولی داریم بهش نزدیکتر میشیم
نذارید فرار کنه
!بگیریدش
« ارائهاي از تيم ترجمه ديباموويز »
مراقب باش
همهجا تلهگذاری شدهست
از آخرین بار قایق رو
تعمیر نکردی؟
سگ خوب
آخرین باری که غذا خوردی کِی بوده؟
داگ دیروز غذا خورده
راجع به سگت صحبت نمیکنم
گشتیها چقدر دیگه رو پاکسازی کردن؟
تا مسیر "دی" خمِ رودخانه
وسایل و گروهشون 8 کیلومتر بعد از اونجاست
اگه دروغ نگفته باشن
اگه به زبون بیاریش بهتره
چرا فکر میکنی میخوام یه چیزی بگم؟
نشنیدم که انکارش کنی
میخواستم بهت بگم
که خوشحالم از اینکه نظرت رو در موردشون تغییر دادی
ولی فکر میکنی باید میذاشتم توی الکساندریا بمونن
خب، کاملاً مشخصه که از این خبرا نیست
...با وجود اینکه
با وجود اینکه چی؟
که ازشون خوشت اومده
واقعاً؟ همچین فکری میکنم؟
آها
منظورم اینه، نشنیدم که انکارش کنی
معنیش این نیست که بهشون اعتماد دارم
هنوز چاقوهام همراهشه
.دارن ما رو به یهجای امن میبرن بیا بُرد رو قبول کنیم
ولی الان در امانیم
همیشه در مورد داشتن گزینهها چی میگم، ها؟
اینکه نباید توی محیط باز بیدفاع باشیم
...چون یه دلیل بهشون واسه اعتماد نکردن به ما دادی
من اون گزینه رو انتخاب میکنم
فقط اینکه، اوه صبر کن ببینم
بچهها. آروم باشید
میتونیم یهکم دیگه با این وضعیت پیش بریم
،وقتی تجهیزات و گروهمون رو پیدا کنیم وسایلمون رو جمع میکنیم و از اونجا میریم
ردیفه؟
نه، نه. ردیف نیست
من چاقوهای کوفتیم رو میخوام
ببین، بخاطر مگنا معذرت میخوام
میتونه یهکمی آدم جوشیای باشه
اونکه واسه یه لحظهشه
،از موقعی که برنی رو از دست دادیم اعصاب درستی نداره
مدت زیادی باهاتون بود؟
بهاندازهی کافی
عاشق این بود که اعصاب مگنا رو خورد کنه
عادت داشت یه پیراهن زننده بپوشه
شبیه این بود که به خود کائنات نگاه کنی
اونم روی پارچهی قلمکاری
خدایا، افتضاح بود
ولی مگنا ازش متنفر بود
همین که نگاهش میکرد دچار میگرن میشد
واسه همین برنی هر روز هفته تنش میکرد
حقیقتش، فکر میکنم بخاطر پیراهن سرعقل اومد
درست همونطوری که بخاطر اون سرعقل اومد
مثل خانواده
این مکانه... هیلتاپ
امنه؟ - آره -
چه شکلیه؟
از زمانیکه اونجا بودم مدتی میگذره
پس از کجا میدونی امنه؟
،به دخترم قول دادم که به اونجا ببرمتون
و اینکارو میکنم
فقط باید بهم اعتماد کنید
اوه، هی میشه بهش بگی
که هنوز به فضای بیشتری توی باغ احتیاج دارم؟
باشه
اوه، تارا، تا چند ساعت دیگه
خرت و پرتها رو واست میارم - عالیه. ممنون، اسکار -
کارش حرف نداره
،و یه عضو جدید دیگه هم اضافه شد
که توی این ماه جمعاً میشه 3 تا
خیلیخب. عالیه
هی
داری زمان زیادی رو با آهنگهای جورجی میگذرونی
مجموعهی خوبیه
واسه هدیه ارزش قائلم
مگی یه نامهی دیگه فرستاده؟
آره. توئینز امروز صبح آوردنش
حالش خوبه
خوشحاله
چهخبر؟
یه لیست دارم از آدمهایی که میخوان باهات صحبت کنن
مطمئنم که داری
باشه. همینجور اینجا میذارمش که بتونی بهش رسیدگی کنی
خیلی خندهدار بود
بشین. گوش میکنم
تا قبل از برگشتنم به بهداری 20 دقیقه وقت دارم
شروع کن - باشه -
همم
،خیلیخب، تمی رُز میخواد مزارع رو گسترش بده
ولی میخواد ببینه چقدر میتونه کشت کنه
ایند هنوز فضای بیشتری توی باغ واسه
گیاهان دارویی میخواد
آلدنم به اجازهی تو واسه بیرون فرستادن
یه تیم برای آهن قراضه احتیاج داره
یه شکایت واسه سر و صدا هم از تریلر 7 شده
...و
واسهچی به اون بچه یه سوت دادی؟
یه سوت که پیدا میکنی، میدیش به بچه دیگه
بهش رسیدگی میکنم
و اینم هست
بخاطر انتخاب مجدد رهبری هیلتاپ بهت تبریک میگم
آره، خب وقتی هیچ رقیبی نداری
این یه بُرد مشخصه
میتونی حداقل وانمود کنی که خوشحالی
ممنون، تارا
اینجا خیلی به هم ریختهست
تو دفتر مگی بشین. میخواست مال تو باشه
طوری نیست. نیازی بهش ندارم
چون هنوز فکر میکنی این وضع موقتیـه؟
میرم واسه تمی یه نگاهی به اون مزارع بندازم
چی؟ الان؟
من یه لیست از چیزهایی دارم که باید بهشون رسیدگی کنم
و میتونی وقتی برگشتم ازم بپرسیشون
جداً؟
همونجوی اونجا ولش میکنی؟
آره. حیوونها رو دور نگه میداره
بیشتر از اونیکه خیال میکردم این بیرون بودی
بیشتر از اونیکه خودت گفتی
آره، خوشم میاد
آرومه
کینگ چطوره؟
داره با سختیهای فراموش کردن کنار میاد
دارم هنری رو به هیلتاپ میبرم
میخواد توی آهنگری شاگردی کنه
خب، ممنون که بهم سر زدی
بهنظر واقعاً خوب میای
میخوای بهم بگی واقعاً چرا اینجایی؟
ازت میخوام باهامون بیای
نمیتونم توی هیلتاپ بمونم
،ما مشکلات خودمون رو توی کینگدام داریم
و فقط حس به مراتب بهتری دارم
اگه تو اونجا پیشش باشی
ازم میخوای از پسرت پرستاری کنم؟
اینطور نیست
چطوره؟
هنری آرمانگراست، درست مثل ایزیکل
عاشق این اخلاقشم. واقعاً. مهمه
ولی میتونه خطرناک هم باشه
نه
باید یاد بگیره، درست مثل بقیه
درست مثل من و تو
اوه، نه
نه، نه، نه، نه
زامبیها فاتحه اینجا رو خوندن
اینجارو ببین
فکر نمیکردم اینقدر بد باشه
همش همین مونده؟
گلهای که ازش فرار میکردن اینجوری کرده؟
نه. حتماً یه گلهی بزرگتر از اینجا رد شده
لعنتی. لعنتی
باید یه چیزی ازش رو برداریم
چرا باید اینکارو بکنم؟
تا خاطرش از یادمون نره
این اولین آلت موسیقیای بود که بعنوان یه بچه باهاش کار کردم
،خالهـم واسه تولدم برام خرید
،و تا قبل از اینکه مامانم بخاطر سلامت روانی خودش تصمیم بگیره
،که از نقاشی بیشتر خوشم میاد
یه هفتهی کامل دستم بود
...خب
اوه، شاید بخاطر سلامت روانی من، اینکارو نکنی بهتر باشه
باید اینجا باشه
فقط باید اینجا باشه
چه خبر شده؟
اون یه وسواس ناسالم واسه نجات دادن آلات موسیقی داره
نه، این رو بهش نمیگم
،آره، من عاشق هنرهای موسیقیام
...ولی کانی از این رفتار من خوشش
نه، وسواس نیست
وسواس نیست
این یه وسواس نیست
میشه لطفاً فقط کمکم کنی پیداش کنم؟
خواهش میکنم؟ ممنون
دیجی، همهی سلاحهاشون رو جمع کن
عمراً، چیزی که مال خودمونه رو برمیداریم
نه
اجازه نمیدم افرادم
پنجتا غریبهی مسلح رو به هیلتاپ ببرن
افرادتت؟ خودت چی پس؟
اومدم ببینم داستانتون حقیقت داره یا نه
حقیقت داره
سیدیک و دیجی باقی راه رو با شما میان
پس نه تنها واسه یه مدتی که خدا میدونه
،توی این مکان نبودی
No comments yet. Be the first to leave one.