Boukyaku Battery (TV) (Oblivion Battery)

Boukyaku Battery (TV) (Oblivion Battery)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

BoukyakuBattery-02 [AioFilm com]
കമന്ററി എഴുതിയത് AioFilm

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-04-21
ഡൗൺലോഡുകൾ: 35
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫‫باتری فراموشی

‫‫میخوای باهم بازی کنیم؟

‫‫میخوای باهم بازی کنیم؟

‫‫محرمانه

‫‫محرمانه

‫‫محرمانه

‫‫محرمانه

‫‫محرمانه

‫‫محرمانه

‫‫ تحقیق ‫‫‫شهوانی

‫‫تحقیق ‫‫‫شهوانی

‫‫ مامور مخفی زن

‫‫مامور مخفی زن

‫‫تحقیق

‫‫تحقیق ‫‫‫شهوانی

‫‫تحقیق ‫‫‫شهوانی

‫‫مامور مخفی زن

‫‫مامور مخفی زن

‫‫مومونا تنشی

‫‫باتری فراموشی

‫‫برای یاما چان

‫‫خب که چی؟

‫‫خب که چی؟

‫یادت میارم چقدر بیسبال با پرتاب های من برات باحاله

‫نه، نه، نه، نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم

‫نه، ممنون

‫دیگه عمرا بیسبال بازی کنم!

‫هارو چان دیوونه!

‫یاما چان خل و چل!

‫‫ولی...

‫کی واسه اولین بار یکی از پرتاب های منو به لطف تو گرفت، یاما

‫‫کیومینه کون—

‫بازم باید بهم کمک کنی

‫هان؟ آها، باشه

‫صبح بخیر، یاما چان

‫صبح بخیر

‫ص-صبح بخیر

‫نمایش ویژه از جوکمو نشونت دادم؟

‫چی؟

‫پشم نوک سینه!

‫فراموشی کانامه کون یجورایی احمق جلوه اش میده

‫چطور بود؟ هان؟

‫خیلی بامزه

‫معلومه

‫ولی این دوتا کارشون درسته

‫یاما چان، بگو نظرت چی بود

‫عالی. میخوای بری بازی تیم بیسبال رو ببینی؟

‫از الان به بعد، دوستی من با تو به پایان میرسه

‫هان؟ چرا بد اخلاق شدی حالا؟

‫عمرا! گفتم که دیگه نمیخوام بیسبال بازی کنم!

‫اضطراب آوره، بو گند میگیری، و ترسناکه ‫‫عمرا با این سه تا کنار بیام!

‫دیگه داره اعصابم خورد میشه

‫شما دوتا جواهرهای دنیای بیسبال بودید

‫شاید اونجا بیشتر شبیه یه کلاب باشه، ولی میخوام حداقل ‫‫ باهم بیسبال بازی کنن

‫کی، بیا

‫چی؟

‫مال داداشمه

‫ه-ه-ه-هارو چان، نگو که این...

‫فیلم جدید موموناچیه؟!

‫فیلم پورنه؟

‫داداش بزرگ هارو چان اینطوریه ها!

‫با یه مجموعه بزرگ از 7000 تا فیلم ‫‫اون پادشاه داشتن فیلمای پورنه!

‫‫داداش بزرگترش چه آدم چندشیه!

‫کی، بیا بازیو با ما ببین

‫مثل اینکه چاره ای نیست

‫جواب داد؟

‫نمیدونستم تو هم از این چیزا میبینی

‫نمبیبینم

‫چی؟

‫اگه وقتشو داشتم ‫‫میرفتم وزنه میزدم

‫و این یعنی بیسبال روح این بشر رو ازش گرفته

‫مگه نه، هارو چان؟

‫پس یعنی باید انقدر فداکاری کنی تا اسطوره بشی؟

‫آره

‫مگه نه، هارو چان؟

‫خداروشکر اون سال آخری های حال بهم زن اینجا نیستن

‫انگار اصلا هیشکی اینجا نیست

‫یه سری وسیله مونده که بشه باهاش تمرین کرد

‫یالا سبز، نیازت دارم، سبز

‫پسر، گیر کردم. گیر کردم

‫حالا که اینجاییم ‫‫نظرت چیه یکم با چوب ضربه بزنی؟

‫بیا پیش ما، کانامه کون

‫هوم؟

‫اون چیه؟

‫این؟

‫این دستکش چوب زنی ئه

‫دستکش چوب زنی؟

‫شاید به چوب زدن علاقه بیشتری داره تا کچر بودن

‫ای جان! اینا چه خوبن!

‫واسه بیسبال بازی کردن زیادی خوبن!

‫اگه اینارو دست کنم ‫‫حتما دوست دختر گیرم میاد!

‫خوشحالم که دوستشون داری

‫بیا جلو ببینم!

‫به همین زودی بیخیال شدی؟

‫اگه نتونم توپ رو بزنم که حال نمیده

‫پسر

‫نشونم میدی چجوری انجامش میدی؟

‫بازیکنای خوب فقط با یه ضربه با چوب میتونن ‫‫ قلب یه بازیکن رو معمولی رو بشکنن

‫من میتونم هر روز بدوئم، هر روز با چوب ضربه بزنم، ‫‫ هرروز پوستم قارچ بزنه...

‫و هرروز مرین کنم تا وقتی که بتونم رو پرتاب کنم

‫ولی هنوز سطح و مرحله ای هست که نمیتونم بهش برسم

‫هارو چان واقعا تو این کار فوق العادس؟

‫اون خیلی از "فوق العاده" کارش بهتره

‫تو مدرسه هویا، اون بهترین پیچر و قوی ترین چوب زن تیم بود

‫اون یه شگفتی ساز... نه، یه نابغه اس

‫چوب رو بده من!

‫واقعا خیلی آدم ضایعی ام؟

‫از وقتی که دیدمت آدم ضایعی بودی

‫مثل هارو چان نمیتونم انجامش بدم

‫خب، نیم تنه ات همش داره تکون میخوره

‫یه ضربه محکم تر بزن

‫هان؟ نمیفهمم منظورتو

‫کی

‫تو چپ دستی

‫اوه، راست میگی!

‫یعنی چی؟

‫اینجوری

‫بعدا میتونیم تمرین چوب زنی انجام بدیم ‫‫فعلا توپ های منو بگیر

‫چقدر آدم خودخواهیه

‫آره خب، اکثر پیچرها همینن، ولی ‫‫ با شخصیتی که کیومینه کون داره، رفتاری که میکنه

‫راضی کردن کانامه کون برای عضو تیم شدن واقعا یه رویاست

‫اول، باید از بیسبال لذت ببریم

‫هوم؟ مطمئنی این درسته؟

‫خب، این شاید راحت تر باشه

‫داره به سرعت پیشرفت میکنه

‫به این میگن "حافظه عضلانی"

‫ایول. عالیه!

‫اگه من جای کانامه کون بودم فکر نکنم بتونم اندازه ‫‫نصف اون هم این کارو خوب انجام بدم

‫اعتماد به نفسش هم رفته بالا

‫میخوای بازم تمرین چوب زنی انجام بدی؟

‫کیومینه کون واقعا یه نابغه اس

‫ولی میدونی، کانامه کون...

‫تو بهترین بتر تیم معروف هویا بودی

‫خیلی خب!

‫مطمئنم کلی بازیکن بیسبال مدرسه ای دیگه هم مثل من بودن

‫که توسط شماها نابود شدن

‫چی؟

‫چی؟

‫خوب بود!

‫ایول! موفق شدم!

‫عالی بود، کانامه کون!

‫یاما چان، دیدی چی کار کردم؟ دیدی؟

‫آره، دیدم!

‫واقعا دیدی؟ جدی دیدی؟

‫نمیدونستم این مدرسه تیم بیسبال داره

‫فوق العاده بود!

‫اون دوتا...

‫شاید من زیادی خسته ام

‫شما دوتا اونجا چه غلطی میکنید؟

‫چی؟

‫میخواید باهم بازی کنیم؟

‫نه

‫امکان نداره

‫چی؟

‫ب-ببخشید!

‫شما شونپی چیهایا سال آخری مدرسه فوجیمی ‫‫و آئوی تودو سال آخری مدرسه اویزومی هستید، درسته؟

‫آره.

‫به تو چه ربطی داره؟

‫و شما دوتا اینجا چه غلطی میکنید؟

‫شنیده بودم که رفتید تیتوکو

‫آهای، چرا قیافه هاتون یجوریه که انگار دارید میگید "باز دوباره اینا"؟

‫میدونم چه حسی داری

‫خیلی حب حالا، آروم باش، آروم باش

‫نظرت چیه یه نگاهی به این بندازی؟

‫شوخیت گرفته؟

‫تودو کون، یه لحظه بهش فکر کردی، مگه نه؟

‫شکوندش

‫داداشم منو میکشه

‫کیومینه کون ترسیده؟ ‫‫مگه داداشش کیه؟

‫باتری معروف کیومینه-کانامه

‫‫موموناچی...

‫حتما باید از همه تیم منتخب های ژاپن پیشنهاد داشته باشی

‫چیهایا کون مستقیم رفتسر اصل مطلب!

‫چرا اینجا؟

‫کی گفت اینجا ثبت نام کرده

‫خیلی نزدیکه خب ‫‫پیاده همش پنج دقیقه راهه. خیلی خوبه، مگه نه؟

‫آخ! این واسه چی بود؟

‫مثل اون سی دی پورن استخونامم شکوند

‫بمیر!

‫من تلویزیون نگاه نمیکنم. مال خودمو زدم خورد و خاکشیر کردم

‫آهان، پس از اونایی هستی که تو اینترنت میچرخن؟

‫من خودم طرفدار سی دی و ویدئو ام

‫گوشی های هوشمندن خوب و راحتن ‫‫ولی هیچی مثل دور از چشم مامان بابات فیلم تو تلویزیون دیدن نمیشه

‫یه دقیقه خفه شو وگرنه یکاری میکنم گریه ات در بیاد ها!

‫من حواسم بود که اصلا بیسبال نبینم ‫‫حالا چه منطقه ای باشه، چه ملی. میدونی چرا؟

‫به خاطر اینکه دیگه نمیخواستم چشمم به باتری کوفتی شماها بیفته!

‫تو کاملا تو اون بازی دست و پای منو بستی

‫واضح بود که من به اندازه کافی خوب نبود ‫‫خیالی نیست

‫ولی این یه واقعیته، بعضی آدما هستن که دیگه دلت نمیخواد ببینیشون

‫تو این مسئله، باهات موافقم

‫هان؟ چی؟ چرا انگشتشو اینجوری کرده؟

‫وایسا ببینم. این واقعا بده ‫‫من هیچی یادم نمیاد

‫چرا همه انقدر از ما بدشون میاد؟ طبیعی نیست

‫خب، وقتی آدما خیلی قوی و خفن باشن، نفرت جذب میکنن

‫نه، نه، نه، نه، نه، مریلین مون-نه!

‫من دارم با عشق و آرامش زندگیمو میگذرونم!

‫اگه بهشون بگی فراموشی داری ‫‫احتمالا حرفتو باور نکنن

‫شاید بهتر باشه جوری رفتار کنی که انگار میشناسیشون ‫‫ولی از سوالاشون طفره برو

‫که-که اینطور

‫عجب فکر شیطانی ای

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left