ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
وای
خیلی دلگرمکنندهست که این همه آدم
هنوز به حقیقت اهمیت میدن.
الان باید بتونید
صدای منو بهتر بشنوید.
بازم ممنون که اومدین تروثکان،
یکی از معدود جاهایی که بهتون نمیگن دیوونهاید
به خاطر پرسیدن سؤالای درست.
سخنران بعدی ما، امبر لانگ،
تا چند ساعت دیگه
میاد رو صحنه.
ظاهراً یه افشاگری خیلی مهم جدید پیدا کرده
تا با همهمون در میون بذاره.
تا اون موقع،
به غرفههامون سر بزنید!
بلاسوم داره
نوشیدنیهای انرژیزای گیاهی توی غرفه هفت ارائه میده.
و توی غرفه نه-
مدرک اینقدر خوب از موجودات فضایی پیدا نمیکنید
هیچجای دیگه، اینطرف منطقهی ۵۱.
لذت ببرید!
برای همه حقیقتجوهای عزیزم در این کنفرانس،
به خصوص شنوندههای وفادار پادکستم-
در جستجوی حقیقت با امبر-
بعد از سالها مستند کردن پنهانکاریها در سراسر جهان،
امشب من دارم پردهبرداری میکنم...
نه، صبر کنید.
دارم رازگشایی میکنم.
دارم راز بزرگی رو فاش میکنم.
از یه توطئهی خیلی بزرگتر
که همینجا، تو سنت جانز داره اتفاق میفته.
یکی از بین ما اون چیزی نیست که ادعا میکنه.
و فعالیتهاش همهمونو به خطر میندازه.
اگه اتفاقی برام افتاد،
مطمئنم که جامعه حقیقتجوهای ما
این چیزی رو که من کشف کردم، همه جا پخش میکنن.
چی داریم سارا؟
امبر لانگ، ۲۴ ساله.
سه زخم گلوله.
دو تا به سینه، یکی به سر.
خب، اینا شبیه زخم چاقوان.
میگی بهش شلیک شده؟
قطعاً زخم گلوله است.
فقط از نوع معمولیش نیستن.
برای تعیین کالیبر و نوع سلاح به زمان نیاز دارم.
دو تا به سینه، یکی به سر؟
تو ارتش به این الگوی شلیک میگفتیم
تمرین موزامبیک.
کار یه حرفهایه.
شلیککننده هدف مشخصی داشته.
شاید برای ساکت کردنش؟
انگار امبر حسابی تو کار تئوریهای توطئه بوده.
پنهانکاریهای دولتی، انجمنهای مخفی، هرچی که فکرشو بکنی.
داشتم پادکستشو چک میکردم.
حرفای خیلی عجیبی میزد.
تا حالا حس کردین که دنیا
وقتی ازش عبور میکنید، خودش رو دورتون بازسازی میکنه؟
مهمان امروزم، لوید آلتر، معتقده که همینطوره.
و این به خاطر میکروچیپهای کوانتومیه
که موقع تولد تو بدنمون کار گذاشتن.
آره، اون داشت همهچیو تحقیق میکرد.
پادکستش حتی بعضی از خبرای مهم رو فاش کرده بود
قبل از اینکه رسانههای اصلی بهشون برسن.
جسی، چیزی پیدا کردی
توی گوشیش که نشون بده
کی ممکنه خواسته باشه بکشتش؟
نه گوشی پیدا کردم نه کامپیوتر.
شاید قاتل برده باشه، ولی من بازم میگردم.
ساعت مرگ رو مشخص کردی؟
آره، میگم بین ساعت ۱۷ تا ۲۱.
یعنی بین ساعت ۳ تا ۷ عصر کشته شده.
اوم...
۴۳۷، وضعیت عادیه.
۴۳۷، عادی.
مارک.
کنترل جمعیت اضافی رو تأیید کردم.
میشه فرض کنم ایشون یه جورایی
یه سلبریتیه یا...؟
آره، یه پادکست داره
که تئوریهای توطئه رو رواج میده.
الانم یه کنفرانس اینجا برگزار شده.
پس شهر پر از
شنوندههای اونه.
پس فکر میکنیم کار کسیه که عصبانی شده
از یکی از پادکستاش؟
آه، شاید یکی از اون
تئوریپردازای توطئه.
منظورم اینه که کی میدونه چی لازمه
که یکی تو این دنیا کینه به دل بگیره، ها؟
اوم.
سگتو بگیر
ازم دور کن!
چی؟
جاکو؟
بگیرش!
اوس!
سرپرست دوناوان، این
ستوان خواکین توبیاس استریکلند.
فقط دوستام بهم میگن جاکو.
تو دیگه کی هستی؟
ستوان
من تو افغانستان تو دسته شما خدمت کردم
گوس؟
اوه، پسرم!
آره! اوه، پسرم!
گوس، بیا
اوه!
همیشه برام سوال بود که چی شدی!
همیشه برام سوال بود که چی شدی!
من الان کارآگاه اسجیپیدیام
آه!
ایشون همکار منه
رکس
و رکس همین الان بوی شما رو حس کرد
توی یه صحنه جرم فعال
آره جاکو، باید یه چیزی بپرسم
دیروز بین ساعت ۳ تا ۷ بعد از ظهر کجا بودی؟
من تو تروثکان بودم
برای سخنرانی امبر لانگ آماده میشدم
تروثکان؟
آره، یه کنفرانس هست
آدمایی که سوالای درست میپرسن
باشه
اوم
رکس، چکش کن
لطفا دستاتو باز کن
اوه
هیچ اثر باروت نداره
فکر میکنی من به امبر صدمه میزدم؟
اون دوست من بود
هر دو میدونستیم
که چقدر مهمه حقیقت فاش بشه
و اون حقیقت چیه؟
در مورد گور دنتر
گور دنتر؟
آره
یه آدم عملیات سری
آزمایشات نظامی محرمانه انجام میداد
که آدمای عادی رو تبدیل میکرد
به خزندههای تغییرشکلدهنده برای دولت پنهان
انسانهای تقویتشده
قاتلای خونسرد
واقعاً
گور داشت یه تیم ضربت جمع میکرد
تا کل جزیره رو تصرف کنه
من هرچی داشتم به امبر دادم
اون قرار بود
اونا رو تو تروثکان افشا کنه
ولی گور
گور زودتر بهش رسید!
اوم...
داشتیم در مورد چی صحبت میکردیم؟
صبر کن، گوس!
این تویی؟
میخوای-؟
یه لحظه، ستوان
با اینکه گفتنش برام سخته
شاید توهم زده باشه
ولی نمیتونیم دوست شما رو نادیده بگیریم
میگم جسی یه تحقیق اساسی در موردش انجام بده
باشه؟
حتماً
اونقدرها هم بد نیستی
بالاخره
مگه نه رکس؟
اوم، ستوان
این کنفرانس کجا برگزار میشه؟
تو سالن اجتماعات آوالون
کل هفته اونجاست
باشه
دور نیست از اون... اوم...
ساختمون متروکهای که من توش کمپ کردم
تو ردکلیف، درسته؟
اگه اطلاعات جدیدی داری
هر چیز مفیدی
بهم زنگ بزن
و
اگه چیزی لازم داشتی
بهم زنگ بزن
باشه، چشم
ممکنه به رکس برای جنگهای مارمولکی نیاز داشته باشیم
اوه، عالیه
یعنی، اون استخدام شده!
رکس
میبینمت، رفیق
انگار کائنات خیلی زود اونو از ما گرفت، میفهمی؟
باورم نمیشه رفته
آره، روحها هیچوقت واقعاً نمیمیرن
انرژیش هنوز با ماست
شما برگزارکننده این کنفرانس هستید؟
فرانک شارما؟
بستگی داره کی میپرسه
نویل کلارک، اداره شهری
ما شکایاتی داشتیم که تو این ساختمون مریم گلی میسوزونن
و یه بلوسوم...
که اینجا آمپول گیاهی میزنه؟
این تزریق نیست
این یه پاکسازی معنوی هست
خب، قضیه واقعاً چیه؟
یه جور نقشه دولتی برای اینکه ما رو تعطیل کنن؟
No comments yet. Be the first to leave one.