Wick Is Pain

Wick Is Pain

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Wick is Pain 2025 Hybrid 2160p iT WEB-DL DoVi HDR10 H 265 DTS-HD MA 5 1
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian Wick Is Pain 2025 زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-03-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 28
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

می‌خوای یکی‌شون رو امتحان کنی؟

نظرت چیه؟ بیا انجامش بدیم. آره

بریم برای ضبط. آره. ضبط کن

جان، شلیک کن

بزن بریم

کیانو رو برگردونید سر جای اولش. بریم برای ضبط

خب، بریم مستقر بشیم

شروع کردیم

شارژ رو حفظ کنید. وقتشه

بسیار خب. و دوربین رو روشن کنید

سکوت لطفا

و حرکت

در حال ضبط. همه جا کاملاً ساکت، لطفا

ب. ویکتوری ۸۸ چارلی، برداشت ۱. نشانه‌ی الف

بچه‌هایی که پوکه‌ها رو می‌اندازید، از این سمت میان

خط چشم مناسب برای نگاه کردن بهشون کدومه؟

بذار ببینم. خوبه

از اینجا به اینجا به اینجا؟

نه، یه کم بچرخونش این‌ورتر

خوبه

این بهتر شد. خوشت میاد؟

خب، از اینجا شروع می‌کنم. سه، دو، یک و بعدش فقط می‌گم: "لعنتی."

آماده باشین. آماده‌ایم. بریم

آره، ببینیم چی می‌شه. اما اگه بتونیم اون کشش رو

سکوت لطفا. بسیار خب، عالیه

و ممنون. خب، آماده و حرکت

خوبه. کات. کات

اینم از این. چطور بود؟

یه ذره عصبانیت خوبه

وقتی می‌گیم "جان ویک یعنی درد،"

یه جورایی مثل اینه که بگی "ایول، دمش گرم،" می‌دونی؟

انگار داری می‌گی "ایول. ویک یعنی خودِ درد."

انگار "انقدر خوبه که آدم دردش می‌گیره."

یا "این درد کشیدن چه لذتی داره."

اوم

و فکر می‌کنم

فکر کنم به خاطر همینه که مخاطب‌ها هم دوستش دارن

به نظرم می‌شه این رو روی پرده‌ی سینما دید

و یه جورایی ژانر فیلم‌های اکشن رده "ب" توش هست

که به نوعی به یه سطح هنری خیلی بالا ارتقا پیدا کرده

ولی اون لذتِ دیدنِ زیرِ ماشین رفتنِ آدم‌ها

و پرت شدن از ارتفاع‌های غیرممکن... که با خودت می‌گی: "عمراً کسی از این جون سالم به در ببره."

و بعد... بعدش جان ویک یه جوری بلند می‌شه یا تقلا می‌کنه

مثل یه جور دعوته، می‌دونی؟

و یه جورایی هوات رو داره و حس اصالت بهت می‌ده

من معتقدم این حس توی فیلم‌ها جریان داره

و وقتی تماشاشون می‌کنی، با خودت می‌گی: "آره، این خودشه..."

همون‌طور که جان ویک توی فیلم جان ویک می‌گه:

"این یه مسئله‌ی شخصیه."

می‌دونی، من همیشه با یه جور حسادت هنری بهش نگاه می‌کردم

به، می‌دونی، اسکورسیزی و د نیرو

می‌دونی، مثلاً د نیرو کارگردانِ مخصوص خودش رو داشت

برای همین، وقتی به اون موضوع فکر می‌کنم، این چیزیه که به ذهنم می‌رسه

مثلاً برای نقش جان ویک، من... من کارگردان خودم رو داشتم

اینجا شرکت "۸۷ اِلِوِن" هست

سعی می‌کنم هر روز صبح ساعت ۶ کارم رو از اینجا شروع کنم

قبل از اینکه برم دفتر

اینجا جاییه که همه‌ی بدلکارها برای تمرین میان

ما برای تمام قسمت‌های جان ویک اینجا تمرین کردیم

اینجا جایی هم هست که باید بیام و سعی کنم مفصل‌هام رو سر پا نگه دارم

آره، این بدن خیلی فشارها رو تحمل کرده

فرسودگی‌ای که فقط مال بدلکاری نیست

بلکه به خاطر تمام ورزش‌های رزمی و فعالیت‌های فیزیکی‌ایه که انجام دادم

دست‌هام، هر دو مچ پام، هر دو زانو، هر دو لگن و هر دو شونه‌م شکستن

هر دو آرنج، هر دو دست و چندین بار هم ضربه مغزی شدم

اما اگه به چیزی عشق بورزی، درد هم بخشی از اونه

فکر نمی‌کنم بشه یکی رو بدون اون یکی داشت

همه‌چیز واقعاً به انتخاب برمی‌گرده

اینکه حاضری برای رسیدن به چیزی که می‌خوای، چه کارهایی انجام بدی

عالیه

زمان بچگی، پدر و مادرم خیلی ورزشکار بودن

همه توی خونه ساعت ۶ بیدار می‌شدن

قبل از مدرسه رفتن، با مامان توی استخر شنا می‌کردیم

یا می‌رفتیم پیاده‌روی سریع، یا با سگ‌ها می‌دویدیم، یه همچین کارهایی

اون‌ها دیسیپلینِ بیدار شدن و انجام یه فعالیت بدنی رو داشتن

این موضوع از همون موقع توی وجودم نهادینه شده بود

یادمه چاد بهم گفت: "داری چیکار می‌کنی؟ می‌خوای تمرین کنی؟"

گفتم: "شبِ کریسمسه." و اون گفت: "غروبِ کریسمسه."

"می‌تونی صبح تمرین کنی." از این‌جور حرف‌ها

من بنا به دلایلی، هیچ‌وقت جذب ورزش‌های تیمی نشدم

بچه‌ی خجالتی‌ای بودم

اما وقتی احتمالاً فقط ده سالم بود

یکی از فیلم‌های بروس لی رو دیدم و با خودم گفتم: "منم می‌خوام همین کار رو بکنم."

این شد که وقتی ده یا یازده سالم بود، جودو رو شروع کردم

همین موضوع باعث شد مسیر ورزش‌های رزمی رو پیش بگیرم

مسیری که وقتی برای رفتن به دانشگاه یو.اس.سی در کالیفرنیا بودم، شروع شد

توی دانشگاه با دانشجویی آشنا شدم که یکی از مربیان همکار بود

در آکادمی اینوسانتو در منطقه مارینا دل ری

دَن اینوسانتو با بروس لی تمرین کرده بود

و یکی از بزرگترین مربیان ورزش‌های رزمی در اون زمان بود

آکادمی اینوسانتو فضایی شبیه به محیط دانشگاه داشت

فقط یک رشته‌ی رزمی نبود

اون مربی‌هایی رو از سراسر جهان می‌آورد

مربی‌های فوق‌العاده

واقعاً اگه مدرسه نمی‌رفتم، یا اون ۴ مایل رو می‌دویدم

یا با اتوبوس شهری از مرکز شهر ال‌اِی به مارینا دل ری می‌رفتم

و سر کلاس‌ها حاضر می‌شدم یا آخر هفته‌هام رو اونجا می‌گذروندم

روی زمین می‌خوابیدم و هر سختی‌ای رو تحمل می‌کردم

چاد احتمالاً بهترین کیک‌بوکسور اون مدرسه بود

عادت داشتم تماشا کنم که چطور همه رو له و لورده می‌کرد

خوب یادمه اگه داشتیم کیک‌بوکسینگ تمرین می‌کردیم

اون سعی می‌کرد بهترین تمرینات و تکنیک‌ها رو طراحی کنه

بهترین تمریناتِ کیک‌بوکسینگ

هر کاری می‌کرد تا توی چیزی که انجام می‌دیم بهترین باشیم

این همیشه ویژگیِ بارزِ اون بوده

سال آخر دانشگاه، از طریق آکادمی اینوسانتو با چند تا بدلکار آشنا شدم

کسایی مثل جف ایمادا و برندون لی

برندون داشت روی حرفه‌ی بازیگریش کار می‌کرد

و سعی داشت، می‌دونی، پا جای پای پدرش بذاره

آدمِ فوق‌العاده باانگیزه‌ای بود

بهترین خنده‌ی دنیا رو داشت. یه رزمی‌کار واقعاً بااستعداد بود

هر آخر هفته دور هم جمع می‌شدیم

و کارهایی می‌کردیم که امیدوار بودیم طراحیِ مبارزاتِ رزمی باشه

ولی در واقع یه مشت آدم بودیم که فقط سعی داشتیم بفهمیم چطور ضربه‌ی مشت رو واقعی جلوه بدیم

و یاد بگیریم چطور بدلکار باشیم

دوربین وی‌اچ‌اسِ قدیمی و بزرگمون رو می‌آوردیم و سعی می‌کردیم زاویه‌ها رو پیدا کنیم

هنوز بعضی از اون نوارها رو دارم

وقتی دوباره تماشاشون می‌کنم با خودم می‌گم: "چطور همدیگه رو نکشتیم؟"

یادمه یه شب قبل از تمرین، برندون اومد توی باشگاه

و گفت، می‌دونی، "بالاخره گرفتمش، لعنتی."

ما پرسیدیم: "چی رو گرفتی؟" و اون گفت: "ببینید، دارن فیلم کلاغ رو می‌سازن."

"نقش اریک دریون به من رسید."

واقعاً، واقعاً عالی بود. خیلی براش خوشحال بودیم

اتفاق بزرگی بود. برای برندون خیلی مهم بود که اون نقش رو بگیره

و این... اوم... این‌جوری بود که من اولین کار بزرگم رو توی هالیوود گرفتم

اون موقع هنوز توی مسابقات شرکت می‌کردم و داشتم برای یه مبارزه‌ی بزرگ توی ژاپن آماده می‌شدم

و برندون تازه رفته بود کارولینای شمالی به استودیو کارولکو

جایی که داشتن فیلم کلاغ رو ضبط می‌کردن

و باهامون تماس گرفتن و گفتن که حادثه‌ای اتفاق افتاده

ما گفتیم: "چیزیش نمی‌شه. اون برندونه."

می‌دونی، اصلاً فکر نمی‌کردیم جدی باشه

و فکر کنم ۱۴ ساعت بعدش فوت کرد

بعدش تولید فیلم متوقف شد. هنوز چند هفته تا پایان کار مونده بود

بین الکس پرویاسِ کارگردان، استودیو و لیندا لی، مادرِ برندون

تصمیم گرفتن فیلم رو تموم کنن

جف ایمادا با من تماس گرفت؛ اون می‌دونست ما چقدر با برندون صمیمی بودیم

می‌دونست که من اون موقع داشتم کارهای بدلکاری انجام می‌دادم

و من و برندون فیزیک بدنی خیلی مشابهی داشتیم

آدم نمی‌دونه چی فکر کنه

از روی خودخواهی، یه بخشی از وجودم می‌گفت: "وای، تموم کردنِ این کار می‌تونه خیلی عالی باشه."

از طرف دیگه با خودم می‌گفتم: "داری چه غلطی می‌کنی؟"

با خودت می‌گی: "رفیقت مرده."

درست یادم نیست اون موقع دقیقاً توی ذهنم چی می‌گذشت

اما تصمیم گرفتم کار رو قبول کنم

و الکس من رو برد به یه زیرزمین کوچیک توی همون استودیو

و ما حدود دو روز تمام، هر راشی که از برندون بود رو تماشا کردیم

و اون من رو وادار می‌کرد راه رفتن، حرف زدن و نشستنش رو تقلید کنم

تمام رفتارهای خاصی که برندون داشت

و از اونجایی که چند سالی بود می‌شناختمش

این یکی از وهم‌آلودترین تجربه‌هایی بود که ممکنه کسی پشت سر بذاره

حرفه‌ی تو به خاطر اون اتفاق شروع می‌شه

چاد، وقتی اولین بار دیدمش

موهای بلند و زیبایی داشت که تا اینجاها می‌رسید

دیوانه‌کننده بود. باورنکردنی بود

شبیه دنیل دی-لوئیس توی فیلم "آخرین موهیکان" شده بود

ما در واقع توی یکی از اولین مسابقات یو.اف.سی از طریق یه دوست مشترک با هم آشنا شدیم

یکی داشت مسابقه رو توی خونه می‌دید و همه‌مون خونه‌ی یکی از بچه‌ها جمع شدیم

اونجا بود که من و چاد همدیگه رو دیدیم و شروع کردیم به حرف زدن درباره‌ی ورزش‌های رزمی

کاملاً با هم جور شدیم

و من گفتم: "هی، من دارم دنباله‌ی فیلم رینگ خونین رو بازی می‌کنم."

اونم گفت: "من عاشق رینگ خونینم. خیلی دوست دارم توی این کار باشم."

این‌طوری شد که به تیم اضافه شد

اون شد یکی از مبارزها. یکی از صحنه‌های مبارزه رو با من انجام داد

و چاد در واقع طراحی اون مبارزه رو بر عهده داشت

و آن زمان چاد خیلی توی نخ تکنیک‌های "تِرَپینگ" بود

ما خیلی از این تکنیک‌ها استفاده کردیم

چاد از تمام لگدهای من استفاده کرد؛ آخه من تکواندوکارم

و اون صحنه تبدیل شد به بهترین مبارزه‌ی من توی فیلم

برای همین وقتی نوبت به "رینگ خونین ۳" رسید

ازش پرسیدم: "دوست داری هماهنگ‌کننده‌ی صحنه‌های مبارزه باشی؟"

و اون هم قبول کرد و اومد

این بار نوبت منه

و من واقعاً فکر می‌کنم مبارزه‌هایی که چاد اون موقع طراحی کرد فوق‌العاده بودن

حتی اگه الان هم تماشاشون کنی

با اینکه هنوز یه کم، می‌دونی، حال و هوای دهه‌ی ۹۰ رو داره

ولی تکنیک‌ها همین الان هم عالی هستن

بعدش توی فیلمی به اسم "هدف نهایی" بازی کردم

فیلم کوچیک‌تری بود که توی مکزیک فیلم‌برداریش کردیم

چاد بهم گفت: "هی، گوش کن. یه رفیق دارم..."

"که می‌خواد بیاد پیشم و یه مدت اینجا باشه و شاید هم چند تا بدلکاری انجام بده."

منم گفتم: "حتماً."

و اونجا بود که با دیوید لیچ آشنا شدم

من دوران دانشگاه شروع کردم به تمرین توی یه مدرسه‌ی ورزش‌های رزمی

به اسم "گروه کالیِ مینه سوتا"

و اون‌ها با دَن اینوسانتو در ارتباط بودن

همین که با اون ورزش‌های رزمی آشنا شدم

و اون نوع جامعه‌ی رزمی، یه جورایی بهش اعتیاد پیدا کردم

و اونجا بود که برای اولین بار با خیلی از دوستام آشنا شدم

کسایی که هنوز هم با هم دوستیم. و یکی‌شون چاد بود

اون یه روز داشت می‌گفت که واقعاً دلش می‌خواد وارد بازیگری بشه

و من گفتم: "خب، اگه می‌خوای انتخاب بشی، چرا نمیای اینجا؟"

"توی فیلم بهت نقش می‌دیم. بهت یاد می‌دیم چطور یه بدلکار باشی."

می‌دونی، من قرار بود برای تعطیلات برم ال‌اِی

و اون گفت: "چرا نمی‌خوای بیای مکزیک و بیای سر صحنه‌ی فیلم‌برداری؟"

منم گفتم: "خب، من که اونجا کار نمی‌کنم. یه کم عجیب می‌شه."

اونم گفت: "فقط بیا. حال می‌ده. می‌تونی همه چیز رو از نزدیک ببینی."

این شد که پولی که برای اون سفر کنار گذاشته بودم رو برداشتم و به مکزیک پرواز کردم

تجربه‌ی فوق‌العاده‌ای بود

ما فقط بهش کار دادیم، مثلاً به عنوان سیاهی‌لشکر توی پس‌زمینه

و بعد شروع کردیم به یاد دادنش که چطور بدلکاری کنه

Wick Is Pain subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Wick Is Pain

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left