ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
همه چیز درباره ایو
جین سان می
دیروز و امروز بارون میومد.
The rain... and the framers'
این صدا از کجاست؟
این چه صداییه؟
همین الان مجری رو عوض کن!
و جین سانمی رو توبیخ کن!
بیانصافیه.
از فردا یونگمی برمیگرده.
هیونگچول... هیونگچول، من چیکار کنم؟
از ته قلبم میگم.
احساساتم، اتفاقات امروز
اونا رو فراموش نکن، باشه؟
قسمت سیزدهم
یونگ-می
این یعنی چی؟
بعد از اینکه از هم جدا شدیم، قفل رو عوض کردم.
نمیتونم اجازه بدم هیچ مردی پاش رو تو خونهم بذاره.
هیچ مردی؟
وقتی زوجها طلاق میگیرن، دیگه برای هم هیچکس نیستن
پس ما چی؟ ما که حتی ازدواج نکرده بودیم
ما چیزی با هم نداشتیم
اگه میخوای کتکم بزنی، بزن
من دیگه از کتک خوردن خسته شدم
ولی اگه میخوای کتکم بزنی، میتونی
چرا این کارو میکنی؟
هدفم عوض شده
میخواستم تو خبر ساعت ۹ باشم
ولی تازه فهمیدم که هیچی نیست
اگه اخبار رو اجرا نکنم هم مهم نیست
حالا میخوای هیونگ چول رو داشته باشی؟
پس عشقی که بینمون بود چی؟
چه بلایی سر عشقمون اومد؟
دوستت ندارم. هیچوقت دوستت نداشتم
یونگ می!
میخوای بازم بگم؟
نه، دوستت ندارم. هیچوقت دوستت نداشتم
باشه، بازم میگم
من هیچوقت دوستت نداشتم. من فقط هدفم رو دوست دارم
تکون نخور.
چرا خوردی؟
آخر هفته چیکار کردی؟
تو این هوا میتونی از سونمی بپرسی
راجع به رویدادهای فرهنگی اخیر.
جین سونمی.
صبح بخیر. جین سونمی هستم.
در حالی که وارد اولین هفته ماه مه میشیم،
سئول با نمایشهای تئاتر و موزیکالهای مختلفی شلوغ میشه.
اول از همه، ارکستر فیلارمونیک نیویورک به سئول میاد.
تو اول برو، باشه؟
اونها شنبه و یکشنبه در مرکز فرهنگی سهجونگ اجرا دارن.
علیبابا و چهل دزد.
چرا بچههاتون رو نمیآرین
به موزیکال جدیدی که تئاتر آبی تقدیم میکنه؟
بعضیها گفتن که لبخند باارزشترین گنج دنیاست.
میتونین بهترین لبخندتون رو به عزیزترینهاتون هدیه بدین.
داری نگاه میکنی؟
امیدوارم اطلاعاتم مفید بوده باشه
برای زوجهایی که برای آخر هفته برنامهریزی میکنن.
باید برای نمایشها رزرو کنی.
ممنون. چطوری بریم اونجا؟
میتونید مترو خط سبز رو سوار بشید.
و کدوم ایستگاه پیاده بشیم؟
ایستگاه شهرداری.
بله، یه کم باید پیاده برید تا برسید اونجا.
هم خط قرمز و هم خط سبز هر دو خوبه.
اخبار فرهنگی امروز به پایان رسید. صبح ایو از شما خداحافظی میکند.
فردا آدام کیم، نه خانم کیم...
آدام کیم دوباره در خدمت شما خواهد بود.
روز خوبی داشته باشید.
منظورت از رسوایی چیه؟
این فقط یه رسوایی نیست، این خود رسواییه!
آره، کولاک کرده.
شماها دارید در مورد چی حرف میزنید؟
جینسو، تو بهم قول دادی که هیچوقت در مورد دیروز حرف نزنی.
من هیچوقت به هیچکس نمیگم.
که یون و اون رفته بودن...
وای، این خبر سرتاسر روزنامههای زرد میپیچه.
تو که گفتی اون هیونگچول بود؟
چرا همچین کاری کردی؟
نه، من نکردم. تو کردی.
من... من کردم؟ پس من الان گفتم که یونگ-می و یون هیونگ-چول...
...با هم رفتن استادیوم؟
یونگ-می؟
ای وای، من الان گفتم هئو یونگ-می بود؟
لطفاً جواب بده، من الان اسمشو گفتم؟
نباید شروع میکردم.
مگه سون-می و اون با هم نبودن؟
داره فقط یه کم لاس میزنه.
حسودیم میشه.
میدونم کار ما خبررسانیه، ولی نباید کاری کنیم که...
اونا همکارن، نه فقط غریبه.
ممکنه با هم برن یه بازی بیسبال.
جین-سو.
تمومش میکنی؟
من حتماً دیوونه شدم.
آره، درسته. چرا به همه گفتی؟
میخوام زبونمو ببرم.
یونگ-می بعد از اجرای برنامه صبحگاهی واقعا معروف شده.
اگه یه وقت گیر یه رسوایی بیفته چی؟
من فقط به همکارام گفتم.
اونا پخش نمیکنن.
ولی با این حال، بهشون گفتی یونگمی دستشو گرفته بود؟
البته که نه. من حواسم هست.
خوبه.
هرگز به هیچکس نگو که دستشو گرفته بود.
ولی واقعاً با همن؟ اگه دستشون تو دست هم بوده...
چرا؟ اوه خدای من. صدای من بلند بود؟
آره، خیلی بلند.
وای، باید صدامو پایینتر نگه میداشتم.
یونگمی رو که میشناسم. اون یکی پسره کی بود پس؟
کارگردان یون هیونگچول!
چرا صدات اینقدر بلنده؟
چون کارمه! من بازیگر رادیو هستم.
طبقه چهارم چیه؟
دپارتمان برنامههای آموزشی.
اون بهتره، میدونی...
اونا تحصیلکردهن، اهل شایعهپراکنی نیستن، درسته؟
البته.
یونگمی و کی؟
یون هیونگچول بود!
میگن دستشو گرفته بود.
حالا من چیکار کنم؟
امروز منم برادر مریضم رو بغل کردم.
تنها کاری که تونستم برای برادرم بکنم این بود که بغلش کنم. از خودم متنفر بودم واسه همین.
وقتی درد میکشه، میخوام بیشتر از اینا براش انجام بدم.
ههجونگ هم امروز یه کارت پستال برام فرستاد.
ههجونگ، مطمئنم همه چیز درست میشه. این آهنگ برای توئه.
این آخرین آهنگه، و فردا شب میبینمتون.
آفرین.
ممنون.
برای فردا آمادهای؟
هنوز نه.
بهتره هر چه زودتر تمومش کنی.
ممنون. بله.
خسته نباشی.
هر وقت از ههجونگ کارت پستال میگیری، همیشه گریه میکنی.
مگه شیر آب خرابی؟
کسی بود که بخواد به برادرش کمک کنه؟
میدونی، از این جور موارد زیاده.
ما یه پولی میفرستیم، ولی البته زیاد نیست.
به لطف سانمی هیچوقت شام با هم نداریم.
اگه اشکالی نداره، میتونم مهمونتون کنم به رامن.
کسی غایبه؟
سانمی هنوز نیومده.
یه برنامه رادیویی داره. باید یه کم بیشتر صبر کنیم.
یه برنامه کوتاهه. لازم نیست تو این جلسه باشه.
ولی با این حال. ما یه تیمیم. باید صبر کنیم.
البته که صبر میکنیم.
الو؟ سانمی؟
نویسندهها هنوز نیومدن.
باشه.
متاسفم که مجبور شدیم مهمونها رو ببینیم.
میشه لطفاً سر وقت باشی؟
چوی جینسو؟
بله؟
میشه سیگنال فیلمبردارها رو دنبال کنی؟
میگن همیشه از دستش میدی.
باشه.
متاسفم. باشه.
از این طرف.
خب، حالا شروع کنیم.
لازم نبود بیای ولی اومدی.
سانمی، در مورد برنامه فرهنگیت...
بله؟
اگه وقت کم آوردیم، میتونی بعضی از جملات رو حذف کنی، میدونی...
تو آخرین برنامهای.
متوجهام.
یونگمی؟
بله؟
تو مدل جلد مجله راهنمای امبیاس خواهی بود.
این شماره ویژه برنامه صبح ایو رو پوشش میده.
باشه.
هیچ مدل مردی لازم ندارید؟
شماره بعدی "بازبینی جهانی" جشنواره تئاتر اولسان رو پوشش میده.
این نوبت توئه، سانمی؟
بله، من آمادهاش میکنم.
برگشتم.
جلسه تموم شد؟
بله.
یونگمی.
بله؟
تو با... رفتی بازی بیسبال؟
بیخیال.
چطور میتونم نور دوربین رو ببینم؟
هی، اینو بهش میگن تجربه، میدونی.
برای من، دوربینی که نگاه میکنم، دوربینیه که روشنه.
وای. واقعاً؟
هی، دستتو از روی من بردار.
من میرم اخبار بگم.
یونگمی.
بهتره مواظب باشی تا شایعات عجیب و غریب پخش نشن.
باشه.
در جا.
مثل فیلمهای جاسوسی شده.
انقدر خوشحالی؟
خب، کجا میریم؟
باید امروز حالمو خوب کنی.
تمام روز مجبور بودم با چیزهای اعصابخوردکن سروکله بزنم.
No comments yet. Be the first to leave one.