ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
لوئیزا، عزیزم، چطوری؟
خوبم. خـ... خیلی خوبم
مطمئنی؟
یعنی، راستش نه، خوب نیستم. معلومه که خوب نیستم
ولی خب، میدونی، هوم، ولش کن
هوم
باشه
عجیبه
ببخشید، تو چته؟ مشکلت چیه؟
منم دقیقاً همین سوال رو در مورد تو داشتم
من؟ هوم
من هیچ مشکلی ندارم
هیچی
اصلاً و ابداً
خیلی ممنون که امروز برای دیدن ما وقت گذاشتین
این همه راه از بوستون اومدین. خواهش میکنم، مسألهای نیست
مشتاقم در مورد این موقعیت شغلی بیشتر بشنوم
اوه! چه فونت قشنگی
خیلی حرفهایه
فونت «هلوتیکا نو» است؟
اوه، شروع شد. ببخشید
ببخشید، ببخشید، معذرت میخوام که دیر کردم
چی؟ تو
تـ... تو همونی هستی که اومدی برای مصاحبهی دکتریِ اینجا؟
خب، من، دارم تلاشم رو میکنم
خب، معلومه که این فقط یه تشریفاته
جراح قلب مشهور از بوستون
هر سال از انجمن پزشکی آمریکا جایزه گرفتی و تقدیرنامههات یه طوماره
شانس آوردیم که شما رو داریم
صـ... صبر کن. یه لحظه صبر کن
همینجوری الکی؟
نمیخوایم
نمیخوایم هیچ سوالی بپرسیم؟
لوئیزا، بیا تنها متقاضیمون رو فراری ندیم
زندگی توی شهر کوچیک
این روزا برای اکثر مردم ساخته نشده
چرا بهمون نمیگی که چرا میخوای شهر بزرگ رو ول کنی
و بیای دکترِ شهر کوچیک ما بشی؟
خب، راستش
صبح بخیر همگی
آها، اومدیم این طاق رو جمع کنیم
سریع کارمون رو میکنیم و میریم. اصلاً نمیفهمین که اینجاییم
قرار بود اینجا عروسی باشه
بله، عروسیِ من. خب، داشتین میگفتین؟
خب، همونطور که احتمالاً میدونین، بچگیها تابستونها میاومدم اینجا
خونهی عمه سارام؛ کلی خاطرهی خوب و این حرفها
به هر حال، وقتی این کار پیدا شد
فکر کردم زمان خوبیه که یه تغییری به زندگیم بدم
کنجکاوم در مورد مهارتهای ارتباطیتون بدونم
میدونین، دکتر قبلیمون، دکتر ریس
منظورم اینه که، اون همیشه به آدم آرامش میداد
توی ۹۳ سالگی، سرِ کار فوت کرد
اونقدر ما رو دوست داشت که اصلاً نمیخواست بازنشسته بشه
هر چقدر هم که التماسش میکردیم، فایده نداشت
خب، در مورد اخلاق پزشکی و برخورد با بیمار
من آدمهای مریض رو درمان میکنم و حالشون رو خوب میکنم
و اونها هم معمولاً بابت این قضیه خیلی خوشحالن
شما همیشه مصاحبههای کاریتون رو
توی یه مخروبه انجام میدین؟ آره
بِرت، کارت تموم نشد؟
آره. دیگه فقط چند تا تیکه چوب مونده
کاملاً داغون شد. آره
یه جورایی مثل کلانتر مارک. اوه
بابا، بابا، بابا... خیلی زود بود، بابا
ببخشید، چی؟
دستها بالا. کی موافقه این دکتر رو استخدام کنیم؟
اوه. حتماً
عالیه. کی میتونی شروع کنی؟ از همین الان
هورا، حالا دیگه ساندویچ داریم
حتماً. مشکلی نیست
هی، هی، هی، هی
فقط این رو بدون که این شهر و همهی آدمهاش
خیلی برام عزیزن
پس کسی که مسئول مراقبت از اونهاست
بذار اینجوری بگم که چهارچشمی حواسم بهت هست
راستی تا یادم نرفته، چشم چپت
تاریِ دید یا دردی چیزی حس نمیکنی؟
آره، خب، یـ... یکم
ممکنه آبسیاه داشته باشی
باید سریع بری پیش چشمپزشک
چی؟
اوه، اون، خب
صفِ قهوه
تو هم توی صف بودی. هوم
خواهی دید که توی کارم خیلی واردم
سلام. بهم گفتن بیام اینجا
شما باید همون دکتر مارتین باشی
خوش اومدین. ترجیح میدم دکتر «بِست» صدام کنید
حالا هر چی، چه فرقی میکنه. من گرگ هستم، صاحب کافهی «نسیم شور»
کسی کلیدی چیزی اینجا برام نذاشته؟
بله. لوئیزا آوردشون
واسه خودش داستانیه. شنیدی چی شده؟
نه. نیازی هم نیست بشنوم
دکتر مارتین
خوش اومدین. اوه، ببخشید که دستم
لابستریه
جورج شریک زندگی و کاریِ منه
و نابغهی آشپزی ماست. اوه
ببین، ما میدونیم زندگی توی شهر بزرگ چه شکلیه
ما ۱۸ سال پیش از نیویورک اومدیم اینجا
توی کارِ مالی بودیم، باورت میشه؟
جورج هم، خب
مـ... من سرآشپزِ یه آدم خیلی معروف بودم
نمیتونیم بگیم کی
تعهدنامهی عدم افشا امضا کرده
اگه بهت بگم، مجبور میشم بکشمت
بفرما، گوشتِ سینه. خوش اومدی، دکتر مارتین
کلیدهام رو میدین؟ یا شمارهی ادارهی بهداشت رو بگیرم؟
آره، لوئیزا
به هر حال، کل شهر دارن پچپچ میکنن
اون و کلانتر مارک
هی. هی، رفیق
سلام. هی. کلانتر مارک
شما باید دکتر مارک باشی
در واقع دکتر «بِست». بله، دکتر «بِست»
به پورتون خوش اومدی، «آقای در واقع دکتر بِست»
هی مارک. چطوری؟ رو به راهی؟
حالت خوبه؟ کاری از دست ما برمیآد؟
خب راستش، اومدم در مورد شنبه باهاتون حرف بزنم
ما پول پیش رو بهت برمیگردونیم
نه، نه، اصلاً. من هنوزم میخوام مهمونی رو بگیرم
واقعاً؟ آره. این بهترین اتفاقیه که
تا حالا برام افتاده. من یه مرد آزادم
وقتِ مهمونیه
میبینی، لوئیزا و مارک؟ خب، لوئیزا
لوئیزا دو هفته مونده به عروسی، باهام بهم زد
راستش، احتمالاً باید همین الان برم خونه
و براش یه نامهی تشکر بنویسم
همه توی شهر فکر میکنن اون خیلی ماهه
اوه، اون به بچهها درس میده
اما من حقیقت رو میدونم
زیرِ اون ظاهر، یه شیطون مخفی شده
قرار بود جشن همینجا باشه
هنوز منتظر کلیدهام هستم. اوه، آره، آره
عزیزم، توی جیبِ پشته
دارم بهت میگم دکتر، به نظرم اون هم باید بیاد
اصلاً کی دلش میخواد بره یه عروسیِ خستهکننده؟
قراره تا صبح بترکونیم
با چی؟ با یه بساطِ کرِپپزی. آره، یه ایستگاهِ کرِپ
نه. مگه برنامهی دیگهای داری؟
اصلاً و ابداً
خوشم اومد ازش. آدمِ حسابیه
آره
از کجا اومدی
برو بیرون، برو بیرون. بدو، کیشکیش
برو بیرون
کیش، برو
شما همون دکتر مارتین هستی؟
اسم من در واقع دکتر «بِست» هست
ای وای. منظورت دکتر «وُرست» که نیست؟
چقدر باکلاس و «بوستوننشینه». اوه، زود باش بهمون بگو
چیزی به اسمِ «خانمِ دکتر بِست» هم وجود داره؟ چی؟
یا شاید هم یه «آقای دکتر بِستِ» دیگه؟ آخه به شما چه ربطی داره؟
اوه، تریپش که کاملاً به استریتها میخوره
و خیلی هم سینگله. چقدر ضایع
اگه قراره بیاد اینجا زندگی کنه، حداقل نمیتونست یکم جذابتر باشه؟
صبر کن. نه، نه، بیخیال
اول گیرههای کاغذ رو صاف میکنی
و بعد دوباره به حالت اول برشون میگردونی
چون واقعاً حس خوبی میده
بعدش هم شاید چند تا کِشِ دیگه هم
بندازم دورِ این توپِ کشی، چون میدونی
دوست دارم روزی چند تا بهش اضافه کنم تا بزرگ شدنش رو ببینم
هشتگِ «منطقی». مزاحم شدم؟
اوه، بله، ببخشید
داشتم برنامهم رو ضبط میکردم. هوم
تو دیگه کی هستی؟ الین
دستیار اداریتون
من با دکتر ریس کار میکردم. اوه، متاسفم
فکر کردم قرار بود خودم برای این پُست با بقیه مصاحبه کنم
خب، من فقط در وقتتون صرفهجویی کردم
هوم. میبینی چه دستیار خوبیام؟
و این... ایـ... این دیگه چیه؟ این چیه؟
دارم تبدیل به ستارهی یوتیوب میشم
مـ... من کارهای روزمرهم رو انجام میدم
ولی یه خرسِ تدی به خودم میبندم
حدس بزن اسم برنامه چیه؟
«با من بساز». آره، «با من بساز»
لعنت بهت
فقط از روی کنجکاوی میپرسم، احیاناً
توی گوشت صدای زنگ نمیشنوی؟
نه. چطور؟ چون تلفن
گیلبرت. سلام
از دیدنت خوشحالم. برای وقت دکتر اومدی؟
خب، بله. باشه، پس بفرمایید داخل
نه، نه، بفرمایید داخل خبری نیست
من هنوز وسایل ماشینم رو هم خالی نکردم. موردِ اورژانسیه؟
خب اگه این اورژانسی نیست، پس دیگه چی هست؟
خب اگه دکترِ جدیدی، دکتریت رو شروع کن دیگه
خیلی خب. نام کاملتون چیه؟
گیلبرت کارلایل
و میشه بهم بگین
که این وضعیتِ اورژانسی در مورد چیه؟
خب، دکتر ریس اول یه فنجون قهوه تعارف میکرد
من باریستا نیستم. ادامه بده
خب، میدونین، حرف زدن در موردش سخته
بهتون اطمینان میدم که هر چیزی اینجا گفته بشه
کاملاً محرمانه میمونه
خیلی خجالتآوره
میخوای من حدس بزنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.