ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
وقتی که کوچیک بودم از تاریکی میترسیدم
وقتی که بزرگتر شدم، یاد گرفتم که تاریکی یه مکانه
و پُر از هیولاهاست
من توی ایست راوکا زندگی میکنم ولی هیچوقت اینجا محبوب نبودم
چون شبیه مادرم هستم و مادرم شبیه دشمن بود
آلینا، چطور میتونی اینجا اینکارو انجام بدی؟
دست اندازها باعث بهبودِ کیفیت کار میشه
حصار از دیدِ من یه جورِ دیگهست
باید نگاه بهتری به کشورت بندازم
!اون اینجا بزرگ شده. بیخیال
شو هان نخواستتش
نقشه بردارها، گوش کنین. داریم میرسیم
وسایلتون رو جمع کنین و آمادهی رفتن باشین
و اگر چیزی رو گُم کنین، جایگزینی بهتون داده نمیشه
ولی اونا هیولا نیستن. چند تا پسرِ عادیان
وقتی که بچه بودم دشمنِ واقعیم رو شناختم
واقعیه؟
البته که واقعیه
حصار، پدر و مادرت رو خورد
به همین دلیلِ که اینجا این همه یتیم داریم
،مردمی که سعی میکنن ازش عبور کنن به مقدسین بی احترامی میکنن
پس چرا ازش عبور میکنن؟ چرا دورش نمیزنن؟
نقشه رو بخون
شمال دوست داره گریشاهامون بمیرن
جنوب از کوههاش محافظت میکنه
جای دیگهای نداریم
حالا روی سایه زنیت کار کن دختر
توی دستت، مِداد نگه دار
وگرنه بجاش یه نفر تفنگ میده دستت
سالها فکر کردم میتونم یه راه خروج پیدا کنم
،به اون طرفِ حصار برم جایی که کسی اهمیت نده اهل کجام
ولی الان، اونقدر بزرگ شدم که بدونم تنها راه خروج اینه که از وسطش رَد بشم
،هیچوقت از بین رفتنش رو نمیبینیم این پَلیدی برای همیشه اینجاست
کلیسا نمیری دیگه
یه قدیس که میتونه خورشید رو احضار کنه، نابودش میکنه
دلم میخواد حتی شده یه نفر رو ببینم که ازش نمیترسه
مطمئنم یه نفر رو میشناسم
مَل. اون از هیچی نمیترسه
غافلگیر میشی
آلینا
مَل؟
ببین چی پیدا کردم
کجا؟ - این کوچولو گُم شده -
ولی یه تعداد گیاهِ جَویده شده توی جنگلهای سمتِ شرق پیدا کردم
شرط میبندم لونهش اونجاست
چرا ازم فرار میکنی دورَگه؟
دست از سرش بردار
وگرنه چی؟ نقاشیمو میکشی آسیایی بَدبخت؟
یا شاید بهت چاقو زدم
چه خبر شده؟
چه کسی قالیچهی منو کثیف کرده؟ !مَل اورِتسِو
مَل؟
!میدونم اینجا قایم شدی
!بیا بیرون - !نه -
تا اَبَد که نمیتونی قایم بشی
!چرا میتونم
بسیار خب، شاید بتونی
!ولی یه همچین آدمی شدی
!پسری که از مبارزه مخفی میشه
،تو اینکار مهارت بدست بیار شاید زنده بمونی تا 20 سالگیت رو ببینی
قبل از وقتِ شام یه خرگوشِ گُنده برام بیار
!شرطهای نهایی! شرطهای نهایی
تمیز کار کنین پسرا، یالا
!ایول
!برو تو دلش! یالا! یالا
چیزی نیست، نفس بکش. نفس بکش، شروع کن. یالا
مشکلی براش پیش نمیاد؟
مطمئنم به زودی میفهمیم. یالا، بزنش! بزنش
!دلش نمیخواد! یالا احمق! دلش نمیخواد
!بزنش! بزنش
!یالا! یالا! یالا! بزنش! یالا
!ایول
!ایول! ایول
!باریکلا
پسرم مَل اورِتسِو، دوباره میبَره؟ کی میخواد امتحان کنه؟
من پایهام
چطوره؟ فقط منو تو
نه، نه، نه
،اگر ببازی، کارت میکشه به درمونگاه اگر بِبَری، میاندازنت زندان
!تعطیلش کنین پسرا! تعطیلش کنین
بدون جادو باهام مبارزه میکنی، هان؟
فقط هواست
!یالا! کسی نبود؟
!آلینا
تو کِی اومدی؟
دیروز. دارن وظایفِ همه رو مشخص میکنن
به گمونم گروه نقشه برداری قراره بره جنوب
آره، خودم متوجه شدم چون دوباره دارن واحدِ منو پیشِ واحدِ شما قرار میدن
دنبالِ یه راه از طریق کوهها هستن
پس دوباره برگشتیم پیش هم؟
نمیتونن بهترین دوستها رو برای مدتِ طولانی از هم دور نگه دارن
سرجوخه اورِتسِو، داری میگی دلت برام تنگ شده؟
خب، به یه نفر احتیاج دارم تا مسئولیت جُرمهام بر عهده بگیره، همین
چادرمون رو جابجا کردن - آره، اون پائینه -
خیلی از اعضای ارتش اول اینجان
،شبیه یه خانهی نیمهراهی هستیم کمکهای مالی قبول میکنیم
راستش، من کمک مالی قبول نمیکنم
چون این شرط رو توی مبارزه بَرَنده شدم - هان؟ -
نگاش کن. 5تا... کروگهی کامل داری؟
با پولِ خارجی میخوای چیکار میکنی؟ ما توی کِتِردَم نیستیم
رویاهام رو از بین نَبَر
!دوباره! جادوگرِ آتش
خوبه. خوبه. خوبه. خوبه. دوباره
واسه همینه که چادرهامون جابجا شدن
خوبه - گریشاها فضای بیشتری میخواستن
گریشا
حالا. دوباره میخوام انجامش بدم
همهش پُز میدن
یه بارِ دیگه جادوگر آتشِ و جادوگرِ باد
همیشه وقتی فرماندهشون نیست بهمون گیر میدن
درست مثل خونهست
همهش هم بد نبود. درسهای خوبی یاد گرفتیم
آره؟ میشه بگی چه درسهایی؟
یک، جلوی بقیه گریه نکن
شکستِ عاطفیت رو بذار برای وقتی که تنهایی. البته
دو، همیشه با خودت یه اسلحه داشته باش - همیشه -
یه سومی هم هست که یادم نمیاد
!باز کنین، داریم بارگیری میکنیم
بنظر جدید میاد
جدیده جدیده. گریشاها بهش میگن فوقِ سَبُک
،توسط سازندههای خودشون ساخته شده قراره سریعتر باشه
آخری چی شد؟
هیچوقت برنگشت
!ایناهاشش - همینو کَم داشتیم -
کلی پول میزدم به جیب
...ولی نه، قبول نکرد بهم پول قرض بده پس
بهخاطرِ اینه که تو یه بچه هستی تو بدن یه بچهی بزرگتر
تو از من قدت کوتاهتره - باشه. دوبروف. میکِل. این آلیناست -
همون دوستِ کوچولوت از کرامزین؟
خودشه
دوستِ کوچولو»؟» - اشکالی داره؟ -
همیشهی خدا دربارهی تو حرف میزنه - چی میگه؟ -
...خب - به حرفِ این دو تا گوش نکن -
دوست دارن اغراق کنن. خوراکشونه
نگاشن کن - به راحتی میشه ناراحتش کرد -
اینکارو ناراحتت میکنه؟
آره؟ باشه. یالا حرومزاده
یالا دیگه
شیپور نجاتت داد مَل - من جای تو بودم اینو نمیگفتم -
دربارهم چی میگه؟
بسیار خب، گوش کنین
،میدونم یه تعدادیتون یه هفتهست تو راهین پس خلاصهش میکنم
بیشترتون به سمتِ شمال، به خطوط مقدمِ فیِدران میرین
یا جنوب به سمتِ مَرزِ شو هان
ارتشِ دوم، یه راهی برای حَلِ مشکلِ کمبودِ غذامون داره
و فردا به سمتِ نُوُکریبیرسک میره
اگر این نقشه جواب بده
یعنی هفتهی دیگه تمام افرادِ حاضر در این چادر یه غذای کامل میخورن
یعنی گلوله برای اسلحههاتون و شکر برای چایتون
ویسکی چی؟
آره، اونم خوبه ولی دلتون رو زیاد صابون نزنین
البته که برای برگردوندنِ اون تدارکات به کمکمون احتیاج دارن
پس بعضیهاتون موظف میشین همراهشون برین
«چیزی برای ترسیدن وجود نداره»
حالا اسامی رو انتخاب میکنم» «برای چیزی که بهش میگم قرعه کشی کابوس
!برای جابجایی تدارکات به اون طرفِ حصار
!گروهبان یوری تِپلوف
!ردیاب مَلیِن اورِتسِو
!سرجوخه مَزیِلِنتوف
اون... ولی تو که توی واحدِ مایی
!تفنگدار وَلِک تِپِنیوف - ...اِ -
باید یه اشتباهی شده باشه. باید
بهنظر نمیومد اشتباه باشه مَل - و در نهایت، درمانگر نولِچ بَرِنوسکی -
همین. یه ساعت دیگه وقتِ شامه
برگردین و براساسِ رتبه و درجه صف تشکیل بدین. مرخصین
مَل
خب، اگر جواب بده، میتونم کِتِردَم رو ببینم
« کِتِردَم، جزیرهی کِرچ »
!یالا! یالا
!ایول! عاشقشم
عزیزم لطفاً. مشروب بیار. مشروب بیار اینجا لطفاً
هی، سکهی زِمِنی قبول میکنین نه؟
بذار ببینمش
کازینوی نُهِ خوششانس همونی که بالای بلوکه
اخیراً یه سری مشکلات در رابطه با سکهی تقلبی داشته
سنگینه ولی شکنندهست
بیخیال. چند ساعته اینجام
پولم خوبه، نه؟
،سکهی زِمِنی در مقابل گلوله مقاومه ...ولی سکهی تقلبی
داغون شد
این چه چیزی رو اثبات میکنه؟
!هی! صبر کنین! دارین چیکار میکنین؟
!ولم کنین
سَرِ میز، سروصدا بی سروصدا جَسپِر
اوسگولا رو فراری میدی
نمیخوام همچین کاری بکنم رئیس
نباید دَمِ در باشی؟ - آره، همین الان رئیس -
برای کار زوده، نه کَز؟
چی میخوای راتی؟
یه نفر از اقامتگاه شخصیِ یه تاجر یه نقاشیِ از دیکَپِل دزدیده
که اینطور؟
یه نقاشیه
یه چشم انداز از راوکا. حصار. روغن روی پوست
میدونم دیکَپِل کیه
خب، عکسِ لُخت نمیکشه پس من تا حالا اسمش رو نشنیدم
برو سر اصل مطلب راتی
چیزی در حدودِ 10 هزار کروگه میارزه
دزده مجبور بوده از 4 تا نگهبان
نَردههای بلند، دَرهای قفل شده
و یه سیستمِ امنیتی که توسطِ یکی از جادوگرهای گریشا ساخته شده عبور کنه
No comments yet. Be the first to leave one.