ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
عصبانیشدن از شکستهای خودم
متروی توکیو، ایستگاه شیبویا (خروجی 13 (خارج از پوشش
،هرگز بخشی از زندگی من نبوده
.و نخواهد بود
من بهسادگی
با اشراری که این واقعیت رو به ما تحمیل کردن مقابله خواهم کرد
...و بهسادگی
.گستاخهای تخمحروم
میدونی تکنیک من چیه، آره؟
دستکاری کلاغها
.همین و بس
متروی توکیو بین ایستگاه زیارتگاه میجی و ایستگاه شیبویا
تکنیک ضعیفیه، نه؟
بههمینخاطر بود که من در دوران جوانی با ناامیدی خودم رو تمرین میدادم
تا بلکه بتونم بدون تکنیک بجنگم
هرچند، خیلی هم بیفایده نبوده
اینکه تونستم تو رو به این وضع دربیارم نشون میده که تمریناتم جواب داده
!توروخدا
!من خودمو از این قضیه میکشم بیرون
!توروخدا، بهم رحم کن
!ساکت
هنوز سخنان خواهر تموم نشده
خلاصه من سعی کردم خودمو قانع کنم
که ارزش واقعی یه جادوگر به تکنیکهاش نیست
...ولی میدونی
.من به نهایت پتانسیلم رسیدم
دیگه نمیتونستم تواناییهای فیزیکیم رو بیشتر از این تقویت کنم
و همچنین دیگه نمیتونستم اونا رو بیشتر از این با انرژی نفرین تقویت کنم
...از درون نابود شده بودم
...قلبم شکسته بود
پس تصمیم گرفتم یکبار دیگه با تکنیک خودم مقابله کنم
و همون زمان بود که شکوفا شدم .و به سطح یک جادوگری ارتقاء یافتم
!تشویق
حالا وقتشه بکشمت
ها؟
فقط دلم میخواست قبل از مرگ .اینا رو بشنوی
!غلط کردم
!دیگه هیچ کار بدی انجام نمیدم
!توروخدا! توروخدا به من رحم کنید
یویی یویی، بهم بگو ارزش زندگی به چیه
تو چطور ارزش یه زندگی رو میسنجی؟
!چشم
بستگی به این داره که اون زندگی .چقدر برای شما ارزش داشته باشه، خواهر
ممنونم
و شما؟
...ها؟ مـ...من، امم
شما نمیتونی فورا مقیاسی برای سنجشِ ارزشِ زندگیهایی که ...تا الان شکار کردی تعیین کنی
.بههمین دلیله که شکست خوردی
اتفاقا، من ارزش زندگی رو .با میزان اموال و داراییهاش میسنجم
ها؟
فقط اون پوششی که مانع جادوگرا شده بود برداشته شد، درسته؟
...با اینکه هرسه تا میخو با اینوسان شکوندیم
بزرگراه شوتو، ورودی سوم به شیبویا روبروی برج نیلگون
پس یا هرسه تا میخ واسه یه پوشش بوده
یا اینکه دوتاش الکی بوده
بههرحال، حالا دیگه جادوگرا میتونن به راحتی توی شیبویا دستبهکار بشن
حالا فقط اون پوششی که ...گوجو سنسه رو حبس کرده باقی مونده
.با اونی که مردم عادی رو حبس کرده...
،کلی سوال دارم که میخوام از این عقبمونده بپرسم ولی فکر نکنم حالا حالاها بههوش بیاد
...باید بریم پیش اینوسان و
!اینوسان
پوشش غیرفعال شد
حالا چی، ننه جون؟
حـ-حـ-حـ-حـ-حـ...حالا باید چیکار کنیم؟
تا وقتی ساتورو گوجویی نباشه، مشکلی پیش نمیاد
پس برو پایین و جادوگرا رو بکش
نوهجانم؟
،همین مونده که فقط تو به من دستور بدی .اسکلت برقی
یعنی چی...؟
!من فقط اطلاعات جسم رو منتقل کردم
منتقل کردی؟
آها، پس واسه همینه
بله، من همیشه کاری میکنم که اطلاعات روح به جسم منتقل نشه
.تا حوادث غیرمنتظرهای مثل این اتفاق نیوفته
من که حالیم نمیشه چی میگی
ولی جسم من استثنائیه
به نظرم معنیش اینه که روح این یارو .در مقابل جسم من کم آورد
یه روح درمقابل یه جسم شکست بخوره؟
!نه
!محاله
گفتی جادوگرا رو بکشم، آره؟
انگار خودتم جادوگری، مگه نه؟
اونا به ایجیچیسان حمله کردن؟
انگار وقتی داشته پشت تلفن با نیتاچان حرف میزده یه نفر بهش حمله کرده
،پس یعنی این اتفاق بعد از جداشدن از گروه فوشیگورو رخ داده
...پس باید توی دردسر افتاده باشه
نوبارا، با آکاریسان برو پیش ایجیچیسان
،اینجا نمیتونیم از تلفنامون استفاده کنیم
پس بدون کمک دستیاران نمیتونیم کاری انجام بدیم
،بعید میدونم اون گوجوی اسکول شکست بخوره
...ولی هرچی میگذره، قضیه بو دار تر میشه
من فعلا حواسم به اینجا هست
...این پیرمرده چقدر لَشه
هی، مشروب بیارین
ولش کنین
برید
!چشم
،تا وقتی خارج از پوشش باشن
.اگه اتفاقی بیوفته میتونن فرار کنن
اینوسان حالش چطوره؟
حالش... خوب نیس
ولی هنوز زندهس
میرم که حسابشونو برسم
!ایتادوری
!میدونم چه حسی داری، ولی خودتو کنترل کن
فعلا اولویت اولمون چیه؟
گوجو سنسه
پوشش برداشته شده
مردمی که گیر افتاده بودن ممکنه تا الان فرار کرده باشن
من اینوسانو با خودم میبرم بیرونِ پوشش
خواهشا مراقب اینوسان باش
منم میرم سمت ایستگاه شیبویا
...درسته، بهترین کار همینه
...هرچند، تنهاییرفتن به ایستگاه شیبویا خطرناکه
...خیله خب، فقط
اگه بمیرم، خودت منو میکشی، آره؟
!نگران نباش
!مکامارو هم باهامه
هرچند یه چند دقیقهایه که ...هیچ صدایی از مکامارو نشنیدم
پس حواست کاملا جمع باشه
.فعلا
!حللله
خواهر
انگار پوشش برداشته شد
،وقتی بهاین فکر میکنم که با این کار ...ساتورو گوجو چقدر بهم مدیون میشه
.ذوقزده میشم...
.زودتر از چیزی که انتظار داشتم انجامش دادن
نیتاچان، وایسا
(خــیابان شــوتـو بــونکامـــورا (خارج از پوشش
آخیییش... بلخره دخترای مشکیپوش رسیدن
!خیلی خوشحالم
.خسته شدم از بس مردا رو کشتم
نیتاچان، قایم شو
من سریع حساب اینو میرسم
تظاهر کن که میخوای توی بونکامورا قایم بشی
بعد از اونجا برو بهسمت توکیئو
،با حرفایی که زد بهنظر میاد ایجیچیسانو زخمی کرده
!پس ینی باید عجله کنیم
!چشم
کوگیساکیسان، شما هم خیلی به خودتون فشار نیارید
چی پچپچ میکنین در گوش هم؟
بلند بگین منم بشنوم
...اه... اون رفت قایم شد که
!آرومتر
بدون اسلحه میخوای باهام بجنگی؟ شمشیرتو پرت میکنی؟
من قبلا تو رو دیدم، درسته؟
،اکثر کسایی که از ابزار نفرین استفاده میکنن .جنگجوهاییان که با فاصله و از دور میجنگن
!پس باید از نزدیک بهش حمله کنم
...دوباره خودتو معرفی کن ببینم
میخ پرت کردن کار خطرناکیه ها، میدونستی؟
!الان واست خطرناکترش میکنم پسر
!آییی
!عه، پس اون نمیخواست قایم بشه
!نیتاچان
!بگیر که اومدددد
!هوی، تخمسگگگ
همون شمشیریه که اون موقع پرت کرد؟
چجوری از اینجا سر درآورد؟
تیرت خطا رفت
سنجاق سر
!نیتاچان
...پسر، تو واقعا خطرناکیا
عه، خورد به چونهت؟
نمیتونی صاف وایسی؟
هی، نمیتونی بلند شی؟
...هی، یالا
...میدونی
از آخرین باری که دیدمت خیلی ضعیفتر شدی
حتی اولش که دیدمت اصن نشناختمت
...هرچند، میدونی
قویبودن توی این دنیا تضمینکنندهی پیروزی نیس
مخصوصا وقتی بحثِ تکنیک من وسط باشه
هرچند، من هنوز درست و حسابی ...از تکنیکم سر درنیاوردم
خب... حالا اول کدومتونو بکشم؟
...تـ...تو
باید یه کاری کنم
دنبال چی هستی؟...
باید تا جاییکه میتونم وقت تلف کنم
امم نمیدونم، اونا یه چیزی راجب ...مهر و موم کردن ساتورو گوجو میگفتن
!دارم از خودت میپرسم
...آها، من؟ امم
به نظرت اگه یه نفر، استعداد ذاتیِ فوتبال داشته باشه
ولی توی یه دنیایی متولد بشه که کلا فوتبال وجود نداره، باید چیکار کنه؟
...البته این درست نیس
نمیتونم درست توضیحش بدم
حالا مگه اصن مهمه که هدف و دلیلی داشته باشی؟
چه اهمیتی داره؟
حال میده دیگه، مگه نه؟
،تا وقتی بهم خوش میگذره چیز دیگه ای اهمیت نداره
تو هم نظرت همینه، آره؟
!بس کن دیگههه
اگه میتونی جلومو بگیر
...نذار یه قتل دیگه رو مرتکب شـ
ای وای، سوتی دادم
...اینجا همه بیحالن
اوه اوه
...داری تلو تلو میخوریا
بگیر که اومد
...ینی اشکالی نداره
که آدمایی که مشکیپوش نیستنو بکشم؟...
No comments yet. Be the first to leave one.