ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
قدیما تمام روز اینجا میایستادم
فقط به امید اینکه یه لحظه الویس رو ببینم
اما امروز، قراره بریم تو و ببینیم "سلطان" چطوری زندگی میکرد
سال ۱۹۵۷، الویس پریسلیِ ۲۲ ساله
صد هزار دلار به پدر و مادرش داد
و بهشون سپرد یه ملکِ مزرعهمانند پیدا کنن
که دور و برش فضای کافی داشته باشه تا حریم خصوصیش حفظ بشه
سه ماه بعد، پدر و مادر الویس "گریسلند" رو پیدا کردن
به اتاق مشهور "جنگل" خوش اومدین
هی، شنیدی میگن یه اتوبوس پر از مقلدهای الویس
موقع رفتن به همایش الویس، واقعاً تصادف کرده؟
اون گاهی هفتهها پشت سر هم اینجا توی اتاق تلویزیون میموند
الویس وقت زیادی رو هم توی اتاق خوابش در طبقه بالا میگذروند
ولی متأسفانه هنوز جاهایی توی این خونه هست
که به جز خانواده، برای بقیه ورود ممنوعه
پس، مگه اینکه "پریسیلا" باشی و تغییر چهره داده باشی
پرینگلزامو گرفتی؟ آره، گرفتم
اوم. توی تور چیزی رو عوض کردن؟
شوخیِ اتاق جنگل رو عوض کردن
بیا، اینا رو با غذا بخور، لطفاً
اوه
هی تو. من پیاز جعفری خواسته بودم
آره خب، من نمک و سرکه دوست دارم
معلومه که دوست داری
چیز دیگهای لازم داری؟
آنی، اون شوخی جدیده چی بود؟
یه گروه از مقلدهای الویس تصادف کردن
اوهوم. همهشون حسابی "تکون" خوردن
بعداً میبینمت. قرصهات یادت نره
مامان، من برگشتم
مامان؟
بیداری؟
مامان؟
مامان
اون اولین نفر توی خانوادهشون بود که پاشو از بخش بیرون گذاشت
توی دانشگاه تنسی درس خوند و بعدش رفت دانشکده پزشکی دوک
متأسفانه، وضعیت روانیش باعث شد عقبنشینی کنه
از اون مسیرِ زمانی درخشانش
اوم، فقط، اوم
بیمار از ماه آوریل سرفه مداوم داشته
اوم، سابقه مصرف دخانیات یا مشکل ریوی نداره
بیمار احتمالاً، اوم
فکر کنم من... من پیشنهاد میدم
که اون، اوم
اوه، اینجا میبینم که بیمار مهارکنندههای ACE مصرف میکنه
برای فشار خون بالا، که میتونه باعث سرفه خشک بشه
بیا با تیمت درباره عوض کردن داروها صحبت کنیم
درسته
آنی، چرا بعدی رو تو ویزیت نمیکنی؟
باشه
سلام. سلام
اسم من آنی کلیه
دانشجوی سال سوم پزشکیام و امروز با دکتر تالکات کار میکنم
خب. مشکل چیه؟
آره، یه درد شدیدی توی ساق پام دارم
مثل گرفتگی عضلات، ولی خیلی خیلی بدتر
به خاطر ضربه یا آسیب فیزیکی خاصیه؟
اشکالی نداره اگه من... نه. آره. اوه
نه، من... سر کار بودم
و پشت میزم نشسته بودم که یهو، همینجوری
آره. اوم
آ... من
من پیشنهاد میدم که، اوم
ما... باید ازت آزمایش ترومبوز ورید عمقی بگیریم
این... ممکنه در معرض خطر باشی
اگه برای مدت طولانی بیتحرک باشی
و، اوم
میتونیم برات سونوگرافی بنویسیم و بهت
آنی؟ آنی
یکی یه برانکارد بیاره. ...داروهای ضد انعقاد
نفست رو حبس کن. دراز بکش
من خوبم، خوبم. باشه
ببخشید؟
سلام؟ کسی هست؟
خانم؟ ببخشید؟
متأسفم، ولی امروز دیگه بازدیدکننده قبول نمیکنیم
باشه... باشه
من گیل ادواردزم. مامور امنیت گریسلند
نمیتونی اینجا پارک کنی
باشه. باشه
خوبی بچه؟ نه، نیستم
نه، من
همین الان از دانشکده پزشکی انصراف دادم
نه خانوادهای دارم نه شغلی
و نمیدونم قراره چیکار کنم و حتی نمیدونم چرا اینجام
فقط تا اینجا رانندگی کردم و
ماشینم رو جابهجا میکنم
میدونی چیه؟
این راهنماهای تورِ پیر و قراضهی اینجا دارن یکییکی میمیرن
چیزی از الویس میدونی؟
خیلی زیاد
چطور؟
خیلی خب، خوش اومدین
سال ۱۹۵۷، الویس پریسلی صد هزار دلار به پدر و مادرش داد
تا براش یه ملکِ مزرعهمانند پیدا کنن
که دور و برش فضای کافی داشته باشه تا حریم خصوصیش حفظ بشه
برای محافظت از حریم خصوصیِ خونهش
الویس یه دیوار امنیتی و همینطور یه آینه دوطرفه نصب کرد
بالای پلهها، تا بتونه ببینه چه کسی توی خونهشه
تا به امروز، طبقات بالا برای ورود ممنوع باقی مونده
و شنیدین که یه اتوبوس از مقلدهای الویس
موقع رفتن به همایش الویس، واقعاً تصادف کرده؟
نه؟ خب، خوشبختانه کسی صدمه ندید
ولی شنیدیم که همهشون حسابی "تکون" خوردن
بسیار خب
برامون دردسر نمیشه؟
نه، نه، کسی نمیفهمه
قشنگ نیست؟
واو
مثل بهشتِ گریسلندِ منه
میدونی، شرط میبندم از اینجا میشه بخشهایی از رودخونه رو دید
جدی؟ اوهوم. بذار عرض جغرافیایی رو تنظیم کنم
اوه، آره، اونجا. و بخشهایی از آرکانزاس
نگاه کن
واو. چطور اینقدر باهوش شدی بچه؟
ایول
سلام بچهها
تو سوگلیِ منی، ولی به هیچکدومشون نگو
این یه راز بین من و توئه، باشه؟
اوه
صرفنظر از اینکه گریسلند واقعاً خونه کی بوده
اینجا جایی بود که الویس پریسلی بیشترین احساس امنیت رو توی دنیا داشت
آنی
چه خبره؟ همهچی... چرا
اخبار رو دیدی؟ نه
سه ساعت پیش
چیزی که دانشمندان بهش میگن یه ابرآتشفشانِ عظیم
یا سوپرولکانو... گفتم که داریم میریم
اصلاً برام مهم نیست پولمون رو پس بدن یا نه
نه، میدونم. حق با توئه، معذرت میخوام
اون چیه؟
وای خدای من! از لبه فاصله بگیرین
از لبه فاصله بگیرین! برین کنار
میتونم بگم ما هم یه نقش لعنتی داشتیم
مردم آمریکا، میدونم که از وضعیتی که الان باهاش روبرو هستیم خبر دارین
گیل، به من نگاه کن. باید بری اونورِ خیابون
مرکز بازدیدکنندهها و هرچی میتونی برداری
لباس، شمع، غذاهایی که نیاز به یخچال ندارن
هرچی که بتونی حمل کنی. خب، الان داری جدی میگی؟
آره! منظورم اینه که آخه من کجا
این همه رو بذارم؟ توی زیرزمین، اتاق تلویزیون
باشه. باشه، باشه. تکون بخور، زود باش! برو. برو، برو، برو
داری اشتباه به قضیه فکر میکنی
این یه موج نیست... دارم این رو بهت میگم
تا بتونی بر اساس اینکه الان کجا میخوای باشی تصمیم بگیری
و اینکه میخوای با کی باشی
این مقام و جایگاهی که داشتم... همیشه هم نمیخواستمش
و قطعاً همیشه هم ازش خوشم نمیاومده
ولی باعث شده... بهم اجازه دسترسی داده
به مردم سراسر این کشور
و یه چیز همیشه برام مثل یه حقیقت روشن بوده
که علیرغم تمام زشتیهای دنیای ما
علیرغم تمایلمون به تمرکز روی چیزهای کریه
و درگیریها، با وجود تمام اینها
شما... شما ذاتاً شریف هستین
اوه، عیسی مسیح
خب، یه عالمه خرتوپرت از رستوران آوردم
میتونی کمکم کنی گاری رو خالی کنیم؟ اینو بگیر
آره، باشه. باشه. میرم همهچی رو بیارم
اوه
مراقب باش، مراقب باش. وای، کمرم داره میترکه
خب. میتونی از پسش بربیای گیل
اوه
آخ
اوه، لعنتی! وای خدا
اوه، بچهها. واقعاً متأسفم
ولی اینجا دیگه براتون امن نیست
برین. برین
برین
آنی
پناه بر خدا
وقت زیادی نداریم
اگه توی مناطق کلانشهری هستین
تا جایی که میتونین خودتون رو به پناهگاه یا زیرزمین برسونین
وای خدای من، زود باش دیگه
گیل
گیل
آخ! مّم
اوه. نه نه
پات چطوره؟ امروز صبح پات در چه حالیه؟
خوب نیست. باشه، از یک تا ده
چقدر درد داری؟ هفتاد و چهار
باشه، چکش میکنم
بذار ببینم
خب، با اینکه استخون رو جا انداختم، باید
آره، نگران عفونتم
باید زخم و بخیهها رو تمیز نگه داریم
چرا باتریها هنوز کار نمیکنن؟ نمیدونم
نمیدونم
مثلاً قرار بود تو باهوشه باشی
من اونیام که خوشگله. اوه
نفس بکش. یه نفس عمیق بکش
من خوشگلم. تو باهوشی
باید بریم رو پشتبوم
اوم. ببینیم چه خبره
نه، نباید خودمون رو در معرض خطر قرار بدیم. نه
کاملاً مطمئنم که اگه انفجار هستهای رخ داده بود
صداش رو میشنیدیم
اوه
بمب بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.