ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هی، نگران نیستی که قراره باعث خجالتت بشم؟
اونم جلوی کاپیتان سابقت؟
البته که نه
نمیدونم چرا اینقدر استرس دارم
راس همیشه یکی از بزرگترین حامیهای من بوده
اون بود که تشویقم کرد برم دانشکده افسری
بعد از اولین ماموریتم
خب، مطمئنم این همه راه رو تا لسآنجلس نیومده
که فقط بهت بگه ازت ناامید شده
فقط کاش یه سرنخی بهم میداد
که موضوع چیه
ولی خب راس اینجوریه دیگه
اومد. هی، راس
خیلی از دیدنت خوشحالم! آه
سلام. جان نولان هستم
سرهنگ راسل ویلکس. لطفا، راس صدام کن
باعث افتخاره که بالاخره با مردی که این همه داستان دربارهاش شنیدم آشنا شدم
بله، همچنین. بفرمایید بشینید. ممنون
جان، واقعاً ممنونم که اومدی
میدونم پشت تلفن زیاد توضیح ندادم
ولی چیزی که میخوام دربارش صحبت کنم روی زندگی هر دوی شما تاثیر میذاره
منصفانه بود که تو هم توی این گفتگو باشی
وزیر دفاع بهم ماموریت داده که
یک کارگروه داخل پنتاگون تشکیل بدم
واو
تیمی به انتخاب خودم که قراره پیشرو باشه در
رسوندن طب رزمی به قرن بیست و دوم
این مهمترین ماموریت دوران کاری منه
و تو اولین کسی هستی که ازش میخوام بخشی از اون باشه
منظورم اینه که، صرفاً کاندید شدن هم خودش افتخاره
کاملاً. راس یه نابغهست
اون میتونه هر کسی رو برای این کارگروه استخدام کنه
و اینکه اول از همه به من زنگ زد
منظورم اینه که، واقعاً عالیه
آره، صد در صد. خیلی باحاله
ولی، منظورم اینه که، زندگی ما الان عالیه
اصلاً راه نداره که خرابش کنیم
ابداً. همه چیز عالیه
پلیس! بخوابید رو زمین
بیلی نون هستم، از آتشنشانی لسآنجلس
به یه آمبولانس توی بازار ایستگاه مرکزی نیاز دارم
یه قربانی مرد داریم که با گلوله زخمی شده
از ناحیه سر و کمر تیر خورده
دو تا مظنون؛ هودی مشکی، ماسک و شلوار مشکی
یکیشون به سمت شرق، طرف برادوی رفت
در حال تعقیب مظنون دوم
حرکت کنید! تکون بخورید
وقتی من همینجام چرا بهم پیام میدی؟
گذاشتم بخوابی. چه مهربون
صبر کن، داری دنبال خونه میگردی؟
باید جابجا بشیم به یه جای بهتر
ما فضای بیشتری نیاز داریم
یه وان دوم، یه کمد که همه لباسامون توش جا بشه
منظورم اینه که، آره حتماً خوب میشه، ولی
ما خانوادهمون رو اینجا ساختیم
که من عاشقشم، ولی الان دیگه داریم از سر و کول هم بالا میریم
و مامان هم حاضره که اون حساب پسانداز رو باز کنه و بزنه به سیم آخر
اوم، مطمئن نیستم که از شنیدن این حرف خوشم بیاد
عادت میکنی
ما پول داریم. اه، نه
یه مقدار پول داریم
ولی قیمت خونه توی لسآنجلس دیوانهکنندهست
فکر کنم ضرر نداشته باشه ببینیم چی پیدا میشه
دوست دارم که یاد گرفتی باهام راه بیای
به جای اینکه مقاومت کنی
بله، با موفقیت غرورم رو در هم شکستی
ایول. ایول
یه رابطه سریع قبل از اینکه بچهها بیدار بشن؟
اوه، خب، راستش
اممم
مامان، بیا اینجا
دیگه دیر شد
از این یکی خوشم میاد
شرط میبندم بتونی یه تاب
از اون درخت اون پشت آویزون کنی
تا قبل از اینکه این رو ببینم، اون موردعلاقهم بود
استخر و باشگاه و سالن سینمای خانگی داره
صبر کن ببینم. تو در اون حد پول داری که سالن سینما داشته باشی؟
بستگی داره از کدوممون بپرسی
وزلی پادشاه صرفهجوییه
پس قطعاً میگه نه
ولی من تا قبل از اینکه باهاش آشنا بشم با کارتهای اعتباری زندگی میکردم
واسه همین با ولخرجی خیلی راحتترم
هی، نولان، به افسر هارت گفتی
که تیراندازهای دیشب لباس پشمیِ حیوون پوشیده بودن؟
نه، گفتم هودی پوشیده بودن
پرونده رو قبول میکنی؟ آره
میشه یه توضیح کوتاهی دربارش بهمون بدی؟
آره، اه، من و بیلی داشتیم از شام برمیگشتیم
توی بازار ایستگاه مرکزی
شبِ قرار عاشقانه؟ نه
فرمانده سابقش اومده بود بهش پیشنهاد کار بده
توی یک اتاق فکرِ پنتاگون
واو، واقعاً با کسی ازدواج کردی که سرتر از خودته
میدونم، مگه نه؟
خب، قراره قبولش کنه؟ نه
چون معنیش اینه که باید بریم دیسی
پس واسه ما کلاً منتفیه
منظورم اینه که، شاید واسه تو منتفی باشه
ولی بهت تضمین میدم که همسرِ کمالگرات
داره جدی بهش فکر میکنه. نه، در واقع
وقتی دربارش حرف میزدیم داشت بهش میخندید
اوه خدای من، اون واقعاً داره جدی بهش فکر میکنه
خب، نه، اگه این چیزیه که
واقعاً میخواد انجامش بده، رفتن به دیسی
میتونه باحال باشه. نه، نیست
من توی دوران عملیاتهای مشترکم اونجا وقت گذروندم
هر بار که برمیگشتم خونه، سه هفته طول میکشید
تا از اون حالتِ انقباض و تنش دربیام
ممنون بابت این دیدگاهت. هوم
خب، اطلاعات جدیدی از مقتول داری؟
فرد ویلسون، ۴۸ ساله، حسابدار رسمی
متاهل، بدون فرزند، بدون سابقه کیفری
که باعث میشه گزینه بعیدی باشه
واسه یه ترورِ برنامهریزی شده
چیز دیگهای درباره تیراندازها هست
که به هارت نگفته باشی؟
شرمنده، درست ندیدمشون
دوربینهای مداربسته چی؟ چیزی اونجا نبود؟
حسابی خودشون رو پوشونده بودن
ولی به این نگاه کن
اه، شبیه حروف SF به نظر میاد
که یعنی عضو گروه «جبهه جنوبی» هست
روی بدن تیرانداز دوم خالکوبیِ مشخصی نبود
هوم. آره
پس چرا یه عضوِ گروهِ برتریپندارِ سفیدپوست
با یه مرد سیاهپوست دست به یکی کرده
تا یه غیرنظامی رو در روز روشن اعدام کنه؟
بهت گفتم که متوجهش میشه. خوب آموزشِش دادی
ممکنه حسابدارِ بیگناهِ ما
داشته به جبهه جنوبی توی پولشویی کمک میکرده
یا شاید مشکل مواد داشته و بهشون بدهکار بوده
داریم سعی میکنیم پزشکی قانونی رو راضی کنیم آزمایش سمشناسی رو سریع انجام بده
ولی جواب تماسهامون رو نمیده. اوه، دیگه نگو
خودم حضوری میرم درخواست رو بهش میدم
بذار برم کارآموزم رو بردارم
هی
میدونی این چیه؟ اتو؟
میدونی چی نیست؟ قمه
تا دو ساعت دیگه باید برای شهادت دادن توی دادگاه باشم
درباره مردی که با قمه توی اتوبوس به مردم حمله کرده
اوکی، حتماً یه چیزی این وسط جابجا شده
توی کمد مدارک؛ یه جوری ته و توی قضیه رو درمیاریم
نه، نه، نه. محدودیت زمانی پرونده رو نمیشه لغو کرد
اگه زود پیداش نکنیم، اون روانی آزاد میشه
اوکی، به دادستان گفتی؟
نه. وزلیه
و من فقط دارم سعی میکنم تا جایی که ممکنه
توی این بیخبریِ خوش باقی بمونه
کمکم کن
این شماره پروندهست
نه، میدونم، ولی اشتباهه. شماره پرونده که اشتباه نیست
شاید موردِ مدرک اشتباه باشه، ولی عددها که همون عددهان
خیلی خب
امم، پس... نکته اینجاست که من باید توی دادگاه باشم
و اون قمه رو همین الان لازم دارم
شماره پرونده؟ اوه
با شماره پرونده پیداش نمیکنیم
عددها جابجا شدن
خب، اگه شماره پرونده رو نداری
پس نمیتونم کمکت کنم. اوه، وزلی منو میکشه
آروم باش. شاید فقط یه غلط تایپی باشه، نه؟
هشت رقم اول مربوط به تاریخه
جرم توی ۲۰ ژانویه اتفاق افتاده؟ ۲۰-۱۰-۲۰۲۶ رو امتحان کن
۰۲-۰۱-۲۰۲۶ رو امتحان کن
واو. ۲۰-۰۱-۲۰۲۵
مطمئنی از روش جدیدِ وارد کردن اطلاعات استفاده کردی؟
چند ماه پیش عوضش کردیم. معلومه که کردم
ولی من نبودم که اطلاعات رو وارد کردم
چون تو با اضافهکاری موافقت نکردی
دادم اسمیتی انجامش بده
مشکلت چیه آخه؟
اه، صبح بخیر؟
من از جونم مایه گذاشتم تا باهات خوب رفتار کنم
و تو اینجوری جوابم رو میدی. من که
ببخشید، نمیدونم الان چه اتفاقی داره میافته
آره جون خودت
میدونی این فیلمِ آدمهای بیگناه رو بازی کردن
اگه اونا توی دفترت نبودن، خیلی باورپذیرتر میشد
فقط این رو بدون، اگه پات رو فراتر بذاری
هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم
تا کاملاً نابودت کنم
سلام. شما کی هستید؟
توی دفتر من چیکار میکنید
و چرا باعث شده ویوین اینقدر از کوره در بره؟
ریتا سانچز هستم. ایشون هم بردلی ورث
ما با حزب دموکرات همکاری میکنیم
و میخوایم که کاندیدایِ دادستانیِ منطقه بشید
حالا همهچیز منطقی شد
در ضمن، جواب من یه نهِ قاطعه
ولی ممنون که اومدید. شما مسلماً میدونید
که ویوین اکرت بدون رقیب داره پیش میره
چون دلمونته از رقابت کنار کشیده
آره، ولی اون مالِ یک ماه پیش بود؛ چرا الان اومدید سراغ من؟
صادقانه بگم، پیدا کردن کسی که
جایگزین اون بشه برامون سخت بود
پس من انتخاب آخرتونم. اصلاً
ببینید آقای ایورز، کاش وقت داشتیم
که بازیهای همیشگیِ متقاعد کردن و هندونه زیر بغل گذاشتن رو انجام بدیم
ولی همونطور که درست اشاره کردید، وقتمون خیلی کمه
No comments yet. Be the first to leave one.