ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
[سه لژیون رومی در حال پیشروی به سمت ژرمانیا هستند.]
بربرها فصل یک - قسمت یک
«زیرنویس اختصاصی فیلیمو»
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی»
یالا، میگیرمت!
بیاین!
بیاین بچه ها!
آنسگار!
آنسگار!
آنسگار، وایسا!
سلام برادر کوچولو.
داری شکار میکنی؟
نشونم بده که چه شکارچی خوبی هستی!
یالا. نشونم بده که چه شکارچی خوبی هستی!
موش شکار میکنی؟ قورباغه شکار میکنی؟
بیا.
پدر.
توسنلدا، برادرت رو اذیت نکن. بیا بریم.
الان دیگه میرسه.
موهات رو باز کن.
به چروسکی خوش اومدین رییس هادگان.
بیخود این همه راه نیومدین. ما منتظرتون بودیم.
پهلوش یه مقدار لاغره.
دندونهاش سالمه.
هوم، ماهیچه های قدرتمندی داره.
مشت محکمی هم دارم.
به موهاش دست نزن هادگان. هنوز مال تو نشده.
باید سر قیمتش صحبت کنیم.
باز شروع نکن هادگان. هزینه عروس گرفتن ثابته. پنج حیوان ماده.
تو چنین شرایطی؟
واسه زنی به این لاغری؟
بهش فکر کن.
من تا دروازه همراهت میام.
میخوای با چاقو بزنمش؟
خودم میتونم ترتیبش رو بدم.
گرون میگین، ولی میگیرمش.
فقط که همسر نمیخری هادگان. داری یه متحد میخری.
دو هفته دیگه میام دنبالش.
به حرفت گوش میده. حالا میبینی.
رومی ها!
آگوستوس، امپراتور شهر مقدس روم،
یه فرماندار جدید برای ژرمانیا تعیین کرده.
سناتور پوبلیوس کویینتیلیوس واروس.
تو میفهمی چی داره میگه؟
نه.
لعنتی، این حیوانات اصلا نمیفهمن چی میگیم.
از این به بعد...
روم از خراج ندادنتون چشم گوشی نمیکنه.
چی شده سگستس؟
رومی ها خراج میخوان.
واروس دستور داده هر قبیله به اندازه...
بیست گاو یا دو هزار و پونصد...
کیلو گندم خراج بده.
دام و گندم میخوان.
مگه شما کورین؟
به نظرتون ما چیزی داریم که بخواین ازمون بگیرین؟
چی؟
دوباره بگو.
میگه دوباره بگو.
سه روز فرصت دارین.
سه روز بهمون فرصت دادن.
چی؟
چرا رومی ها توافقمون رو شکستن؟ ما که با روم صلح کرده بودیم!
خراج هم نمیدادیم.
کافیه!
بعد از این که پسرانم رو بهشون دادم، دارن همه چیزمون رو ازمون میگیرن.
میخوای چیکار کنی؟
رومی ها نسبت بهمون...
برتری خیلی زیادی دارن، خودت هم میدونی.
خودم خوب میدونم سگستس.
- مادر پسرات... - حرف همسر من رو نزن.
حرف پسرانم رو نزن.
پیام رسان هامون رو...
به تمام قبایل بفرست.
میذاریم تصمیمشون رو بگیرن. هممون حق رای داره.
فایده ای نداره.
خودت که میدونی قبایل هرگز متحد نمیشن.
من همشون رو راضی میکنم مبارزه کنن.
رومی ها دیگه نمیتونن چیزی ازمون بگیرن.
رییس خودتی.
ای روسا!
رومی ها دیگه میخوان از تمام ساکنین قبایل خراج بگیرن.
باید امشب تصمیممون رو بگیریم.
میخوایم بذاریم رومی ها ما رو مطیع خودشون بکنن...
یا باهاشون مبارزه میکنیم؟
"ژرمن"؟
از کی تا حالا ما ژرمن شدیم؟
رومی ها اینجوری صدامون میکنن...؟
چون نمیتونن تفاوتمون رو تشخیص بدن.
پس کورن!
من هیچ وجه اشتراکی با قبیله چروسکی ندارم.
- با قبیله دام دزدِ مارسی هم همینطور. - حرفت رو پس بگیر هادگان.
ترجیح میدم ادرار بخورم تا حرفم رو پس بگیرم.
پس دهنت رو باز کن!
- بیا ببینم! - بس کنین!
شما چه مرگتونه؟
در حین جلساتمون نباید خون کسی ریخته بشه.
اصلا اگه بهشون خراج بدیم چی گیرمون میاد؟
- دقیقا. - رومی ها چاق و چاقتر میشن.
من میگم هرچیزی حدی داره.
من میگم باهاشون مبارزه کنیم!
میخواین با بزرگترین ارتش دنیا مبارزه کنین؟
خب همین الان سر خودتون رو ببرین دیگه.
اینجا ده هزار نفر نیروی رومی هست.
پنج هزار نفر دیگشون هم دارن از سمت لیپه میان. میفهمین یا نه؟
ما به صلح نیاز داریم.
تصورت از صلح خیلی مزخرفه.
من اصلا خراج نمیدم!
هرگز!
هرگز!
باید تصمیممون رو بگیریم رییس.
ما با روم متحدیم.
کلی هم به خاطرش هزینه کردین.
من آلداریچ از قبیله مارسی هستم.
ما با رومی ها نمیجنگیم!
هادگان از قبیله چاتی هیچ حرفی نزده.
ما با رومی ها نمیجنگیم.
قبایل مخالفن.
نظرت چیه رییس؟
قبیله چروسکی بدون حمایت بقیه قبایل باهاشون میجنگه؟
به صلحمون ادامه میدیم.
داشتی جاسوسی میکردی؟
خب که چی؟
وقتی مجازات بشی دیگه چنین حرفی نمیزنی.
مجازات شدن بهتر از اینه که تو بهم دست بزنی.
هیچکدومتون دل و جگر ندارین.
برادر کوچولوی من از همه اون عوضی ها شجاع تره.
آره، ولی تو خواهرشی.
و زن هستی.
- رییسمون هم یه مرد واقعی نیست. - مواظب باش توسنلدا.
من سوگند خوردم به سگیمر وفادار باشم.
خودت که میدونی.
ما هم باهمدیگه یه سوگندی خورده بودیم.
یا شاید اون برات ارزشی نداره؟
به رییس بگو چیکار کردم.
میگم.
- منتظرم. - میگم.
باشه، خواهشا بگو.
- میگم. - حتما بگو.
- باشه، میگم دیگه. - پس بگو.
- بگو. بگو. - میگم. میگم.
- باشه، میگم. - میگی؟
- میگم. - واقعا؟
- میگم. بهش میگم. - بگو.
آهای.
- من باید برم. - اوهوم. باشه.
خیلی از یواشکی دیدنت خسته شدم.
فولکوین...
چیه؟
پدرم برام یه داماد پیدا کرده.
کیه؟
یه رییسه.
کیه؟
هادگانه.
اون مردک زشت از قبیله چاتی؟
رییس قبیله چاتی.
مردی مثل تو...
پدر تو مزرعه داره.
- پدر من اربابه. - پدر تو سینه چاک رومی هاست...
و منتظر نشسته تا از پشت به رییسمون خنجر بزنه و داره...
تو رو مثل دام میفروشه.
خب ما چیکارش کنیم؟
فرار کنیم؟
آره.
من میدزدمت.
همین الان.
بیا.
بیا دیگه. بیا.
فولکوین.
من دوستت دارم...
ولی تبعیدمون میکنن.
به نفعت نیست.
شاید رومی ها کشتنش.
بالاخره به اینجا رسیدیم پسرم.
به ژرمنیا خوش اومدی.
خوشحالم که بعد از این همه مدت دوباره میبینمت.
واقعا مشورت استراتژیکت تو این سرزمین وحشی به دردم میخوره.
بیا اینجا شیطون.
میدونی امروز چه روزیه؟
امروز روزیه که تو رو...
در پیشگاه خدایان فدا میکنیم.
اول میندازمت تو باتلاق،
بعدش وودن میاد سراغت.
و گوشت بدنت رو گاز میزنه...
و میخوره.
و تا مدتها بهمون نعمت آفتاب میده.
عه، نه، نه، نه.
هی. هی.
تا وقتی من زنده هستم،
هیچ بلایی سر تو نمیاد.
خب داداش کوچولو؟
قول میدم. گرگ چی میگه؟
گرگ چی میگه؟
No comments yet. Be the first to leave one.